تبليغاتX
بلوچستان سرافراز.مهر نهاد را ازادکنید
خبرهای ضد و نقیضی از شهادت رهبری یا معاون رهبری جنبش 

خبرهای ضد و نقیضی از شهادت رهبری یا معاون رهبری جنبش 

به گزارش آژانس خبری تفتان در سطح شهر زاهدان و دیگر شهرهای بلوچستان خبرهای ضد و نقیضی مبنا بر شهادت رهبری جنبش در گردش است و برخی خبرها حکایت از شهادت معاون رهبری جنبش مقاومت مردمی دارند.

این گزارش می افزاید در یکی از نقاط بلوچستان درگیری شدیدی بین مزدوران خود فروخته رژیم و دسته ای از مبارزین رخ داده است و تلفاتی از طرفین بر جا گذاشته است که گمان می رود رهبری یا معاون رهبری جنبش در بین این دسته بوده باشند.

آژانس خبری تفتان تلاش نموده است با روابط عمومی جنبش و برخی از افراد ذی نفوذ تماس بر قرار نماید اما تا کنون ارتباط بر قرار نشده است و هیچ خبر دقیقی تا این لحظه گزارش نشده است.

خبرنگار تفتان می افزاید با انتشار این خبر موجی از نگرانی مردم بلوچستان را فراگرفته است و مردم در تلاشند به طریقی با جنبش و نزدیکان جنبش تماس برقرار نمایند و از وضعیت رهبری جنبش مطلع گردند.

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 23:59
ب لو چ س ت ا ن 

ب لو چ س ت ا ن

کو بلوچستان که نامت لرزه بر نام دیگر دارد

امروز روز ....

در جهانی که متمدنی آن بر همگان عیان گشته است ، واژهای همچون ازادی و آزادی بیان نه جرم است و نه همچون عنوانی دست نیافتنی در منتها جهان دیگر میباشند و در منشور جهانی بشریت آنچه برای انسان در این تمدن نوین تعریف گشته است، عبارتند از رفاه و امنیت و آزادی که بی عنوان برای انسانهای که در پاره های تمدن نوین و در کشورهای مختلف سکنا دارند ارائه میگردد.

اما اینجا...

بلوچستان سرزمینی که اگر او را ارزیابی کنیم هیچ چیزی در آن بسامان نیست، رفاهیت اجتماعی مردم به زیر صفر کشیده شده است ، امنیت که مقوله است دست نیافتنی و آزادی را فقط در خواب جست البته اگر بتوانیم در بلوچستان ساعتی راحت بخوابیم.

روزها و شبها اینجا صدای که ممکن است بگوش برسد صدای چرخ زنگار در رفته ای است که از زمان گذشته به یادگار مانده است . تا مردم خود با چرخاندن این چرخ زنگار گرفته روزگار خویش را بگذرانند. اینجا کار نیست ] مردم برای تامین مایحتاج خودشان برای خودشان شغل تعریف کنند. اینجا هیچ شغلی کاذب نیست ، همه مشاغل شرافتمندانه هستند ، اینجا برای تهیه یک لقمه نان باید از جان مایه بگذاری و زندگی را در کف دست گرفت گاهی ممکن است زندگی برود و نانی هرگز به دست نیایید، کودکانی یتیم و زنانی بیوه میگردنند.

امینیتی وجود ندارد اگر وجود دارد معلوم نیست که در مغازه کدام بقال و یا خوار بار فروش آن را عرضه خواهند کرد و یا شاید هم کوپنی است و ما خبر نداریم ، اگر وجود داشت کودکی ۱۲ ساله آن هم به چه دلیل به جرم اینکه از مدرسه و از امتحان پایان سال تحصیلیش برگسته است کشته نمیشد آن هم به دست کسانی که فروشنده امنیت هستند.

و آزادی که برایتان ذکر نمودم که واژه ای است که در میان نوشته های مسولان گمشده است که در اخبار استان اطلاعیه را پخش نمودن که اگر برگه ازادی را یافتید به ما بازگردانید و مژدگانی دریافت نمایید. کدام ازادی اگر وجود داشت روز وشب در اینجا کودکان و جوانان زیادی اعدام نمیشدند به هر جرمی آیا به ریشه و دلیل اعدامشان و سخنی که در کلامشان نهفته شده بوده است توجه کرده اید آیا دردشان را تسکین داده اید...

وای بر بلوچستان که ویران گشته است....

بلوچستان سرزمین مهربانی هاست

اگر از کسانی که به تاکنون به بلوچستان سفر کرده اند و یا بر سفره یک بلوچ لقمه نانی را برداشته اند بپرسید که چگونه بودند ؟؟؟ تنها کلامی که در دهانشان میچرخد این است ، بی نهایت مهربان و بی نهایت مهمان نواز اما هرگز نشنیده اید که بلوچی بر میهمانش بشورد و او را مورد تهاجم و اذیت آذار قرار دهد.

اما حال آنکه میهمانان ناخوانده که اکنون در بلوچستان وارد شده اند در بلوچستان خود داعیه میزبانی و طبل میهمانی بلوچ را مینوازند، و تلاششان برای راندن بلوچ و انزوا کردن او از حیطه وجوی این کشور است. چه حالی است و چه سودای چه ماتمی از این بزرگتر که اکنون به آن گرفتار گشته ایم.ورنا بلوچ

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 18:57
سيستانيها تمام شدند! 
کار آمدن دهمرده در استان بسیاری از مدیران و حتی کارمندان غیر سیستانی و حتی سیستانیهای مخالف با باند دهمرده برکنار و عده ای بالاجبار و بیخبر بازنشسته شدند.
دهمرده تا آنجاییکه توانست وابستگان خود را از زابل و گلستان و جاهای دیگر به استان آورد و پستهای سازمانی و مدیریتها را بین آنها تقسیم کرد. تا آنجا که نام استانداری در بسیاری از محافل به سیستانداری تغییر یافت.اما گویا سیستانیهای پیرامون دهمرده تمام شدند و تعداد زیادی پست استانی خالی مانده اند و چون جناب دکتر و خاندان مدیریتی وی اعتقادی به استفاده از نیروهای دیگر اقوام ندارند این پستها همچنان خالی می مانند تا نسل آینده فرزندان دکتر از آنها استفاده کنند:
مديرکل اداري و مالي استانداري سيستان و بلوچستان در دومين گردهمايي دو روزه مديران کل اداري و مالي استانداري هاي جنوب شرق كشور گفت: 764 پست سازماني مصوب در استان وجود دارد که از اين تعداد 201 پست متصدي ندارد.
http://www.marzeporgohar.net
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 18:53
گزارش تصويري - تالاب صورتي در بلوچستان 

ایرنا: تالاب صورتي يكي از مناظر زيبا و بي نظير در بندر چابهار به شمار مي رود , اين تالاب از آب دريا در منطقه اي به نام "رمين" سرچشمه مي گيرد.

talab2

talab3

t

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 18:50
سیل در شیراباد | اخبار بلوچستان 
سلام به همه
امیدوارم حالتون خوب باشه
همون طور که اکثر زاهدانی ها میدونن بارش باران در روز گذشته باعث جاری شدن سیل در زاهدان

و به خصوص شمال اون ( شیراباد )شد
بله ... سیل خونه های زیادی رو خراب کرد و جون خیلی ها رو گرفت
عکسای زیر گذارشی تصویری از این جریانه
من از تلفات این حادثه اطلاع دقیقی ندارم ولی چهار نفر رو میشناسم که در اثر صائقه جان باختند .

سلام به همه
امیدوارم حالتون خوب باشه
همون طور که اکثر زاهدانی ها میدونن بارش باران در روز گذشته باعث جاری شدن سیل در زاهدان

و به خصوص شمال اون ( شیراباد )شد
بله ... سیل خونه های زیادی رو خراب کرد و جون خیلی ها رو گرفت
عکسای زیر گذارشی تصویری از این جریانه
من از تلفات این حادثه اطلاع دقیقی ندارم ولی چهار نفر رو میشناسم که در اثر صائقه جان باختند .



|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 18:44
مهندس طاهری شهردار سراوان انتخاب شد 

اعضای شورای اسلامی شهر سراوان پس از ساعتها بحث و بررسی سوابق و برنامه های کاندیدا های شهرداری سراوان عاقبت به اتفاق به آقای مهندس احسان طاهری رای دادند . وی جوانترین شهردار استان بوده و پیش از این بعنوان مسئول دفتر فنی فرمانداری سراوان در شهرستان مشغول بوده است . مهندس طاهری در بین جوانان سراوان نفوذ فراوان دارد .
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 1:47
نبرد آخر  
دیگر جای درنگ نیست برای مردان که بمانند در پس پرده و اینگونه خون برادرانشان و ذلت قومشان به نظاره بنشینند ، آری دیگر زمان نبرد است و جنگ و اگر کنون نجنگیم دیگر تکراری نیست آزادی را که بند است و بند .

آیا کنون زمان آن نرسیده که از پس پرده برون آییم و دست در دست این غیور مردان نهیم ، آیا جای مردان در میدان جنگ نیست زمانیکه خون برادرانشان بر زمین می ریزنند ، مادرانشان داغدار می کنند و پدرانشان اینگونه بی شرمانه بر زمین می کشند و حتی ...

آری زبان را یارای گفتن نیست و اکنون باید خاموش ماند و داغمان بر دل نگاه داشت تا زمانی که چون آتشفشانی از خشم بر پیکر این بی شرفان طغیان کنیم پیکر ناپاکشان بسوزانیم.

و ای زالو صفتان بدانید که این آخرین اتحاد بلوچستان را نه تنها هیچ قدرتی نمی تواند در هم شکند که در هم می شکند ظلم این طاغوتیان را که  اینگونه زالو صفتانه می مکند ذره ذره خون مردمانمان را .

خدای یار و یاورتان باد ای دلاور مردان که جانتان در کف نهادید و اینگونه غیورانه به صف این ضحاکان تاختید  وهزاران تنشان به جهنم ابدی فرستادید و دست ظلمشان را از سر مردم بی دفاع کوتاه کردید.

اشک مادرانمان بدرقه راهتان .

یارمحمد زهی از خاش

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 1:44
بیانیه انجمن تلاش برای رهایی بلوچستان از استبداد 

ملت  بلوچ

تا کی میتوانید در خواب بمانید و هنگام بیدار گشتنتان خمیازه ای بکشید و دوباره خواب را ترجیح دهید.بیدار باشید و ببینید که چگونه فرزندتان به شهادت رسید.

ملت بلوچ

شهادت مظلومانه سعید قنبرزهی نوجوان 17 ساله را که به جرم عمل ناکرده و گناه نامعلوم توسط ایادی شوم و مستکبرین شیطان صفت به شهادت رسیده است. را به خانواده ، دوستان ، و جنبش مقاومت مردمی ایران و تمامی ملت بلوچ تبریک و تسلیت عرض مینماییم.

تبریک از آن بابت که شهادت افتخاری بس عظیم که نصیب هر انسانی نمیشود. آن هم شهادت به دلیل گناه مرتکب نشده این فیض بزرگی است.

این شهادت ، گواه این است که شما ملت بلوچ بیدار شوید و با عزمی محکم و اراده ای آهنین حق و خون این این نوجوان بلوچ و هزاران جوان و نوجوان دیگر بلوچ را طلب بنمایید.

و تسلیت از آن بابت که دل غمدیده پدر و مادری غمدیده تر گشته است. پدر و مادری که هزاران آرزو برای فرزندشان در ذهن داشتند اما اینک ناباورانه جنازه او را میبینند. چه درد آور چه زجر آور است. گریه و آهی که از نهاد پدر و مادر برخیزد.

شهادتت مبارک سعید جان زیرا شهادت تو ای فرزند غیور بلوچستان داغ ننگ دیگری است بر پیشانی این حکومت دجال صفت.

 

انجمن تلاش برای رهایی بلوچستان از استبداد

دانشجویان بلوچ پیروان شهامت رهروان شهادت


|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 1:39
الزامات وحدت اسلامي در گفت وگو با سيدهاشم آقاجري  

مسلمانان شرق-سيدحميد متقي: افزايش درگيري هاي فرقه اي در جهان اسلام به ويژه بحران به وجود آمده در عراق بسياري از نخبگان جهان اسلام را بر آن داشته که براي توقف اين بحران ها و همچنين جلوگيري از تکرار چنين فجايعي به دنبال يافتن راه حلي دائمي، عملي و واقع بينانه باشند. آقاجري مهمترين راه براي رسيدن به تفاهم و وحدت اسلامي را در ايجاد اعتماد متقابل و پذيرفتن طرف مقابل به عنوان طرفي صاحب حق مي داند.

 

 

در چند ساله اخير و به ويژه پس از پديد آمدن خشونت هاي فرقه اي در بخش هاي مختلف ممالک اسلامي، بسياري از دلسوزان جهان اسلام بر آن شدند که جهت توقف اين گونه اقدامات به چاره انديشي بپردازند و يکي از مهمترين راهکارهاي پيشنهادي، تقريب مذاهب و وحدت اسلامي بوده است. پيشنهادي که اصولاً هر گاه آتش جنگ هاي فرقه اي زبانه مي کشد از سوي برخي دلسوزان مطرح مي شود ولي در عمل شاهد نتيجه خاصي از اين گونه پيشنهادات نبوده ايم. در ابتدا مي خواستم اين پرسش را مطرح کنم که آيا يک شيعه راستين و يک سني معتقد مي توانند سر يک ميز به گفت وگو بنشينند و به مفاهمه برسند؟

تشيع و تسنن دو تفسير از اسلام هستند. تنوع تفاسير در تاريخ دين و مذهب اختصاص به اسلام و غيراسلام ندارد. دنياي مسيحيت هم تجربه تنوع تفاسير را داشته و نتيجه آن به وجود آمدن سه شاخه کاتوليک، پروتستان و ارتدوکس بوده و در بوديسم و اديان هندي نيز شاهد اين روند هستيم. در خود شاخه هاي تشيع و تسنن نيز شاهد تنوع تفاسير کلامي، فقهي، فلسفي و... هستيم.
من فکر مي کنم در جهان کنوني که نه تنها مسلمانان بلکه پيروان ساير اديان آن مجاورت و همبستگي قرار گرفته اند، ما شاهد جوامع چندفرهنگي هستيم که اساساً تصور يک جهان همراه با صلح و روابط مسالمت آميز بدون تفاهم و درک متقابل از ديگري ميسر نخواهد بود. حال مي تواند اين ديگري، ديگر مذهبي يا ممکن است ديگر برون ديني باشد.
در زمانه اي که ما در ايران نه تنها از گفت وگوي بين اديان بلکه از گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها سخن مي رانيم، گفت وگوي بين تشيع و تسنن از ضرورت هاي اوليه به شمار مي رود.اجازه بدهيد گريزي به تاريخ بزنم. امام علي از نظر شيعيان نخستين امام مذهب تلقي مي شود. طرز نگاه ما به تاريخ ايشان و امامان پس از وي مي تواند بر نحوه برخورد ما با برادران اهل تسنن اثرگذار باشد.در اينجا ابتدا بايد به اين نکته توجه داشت که برخلاف معمول که تاريخ را از منظر کلام مورد مطالعه قرار مي دهند بايد کلام، تئولوژي و الهيات را که محصولي از تحولات تاريخي است از منظر تاريخ مورد مطالعه و تاويل قرار داد. اگر ما از اين زاويه به اين بحث نگاه کنيم و مباحث کلامي متاخري که بر بستر منازعات فکري و مذهبي پس از قرون دوم و سوم تکوين و تعين يافته است را دور بزنيم و اگر اجازه ندهيم قاب هاي تصويري ايجاد شده در قرون پنجم و ششم حائل و مانعي در نگاه ما به تاريخ قرون نخستين هجري شود، در آ ن صورت عرض مي کنم که طبيعتاً امام علي به عنوان کسي که رفتار و سيره وي بي گمان الگوي شيعيان است مي تواند بهترين معيار در بحث ما باشد. امام هر چند معتقد بود که بر خلافت احق و اصلح است اما عملاً پس از آنکه خليفه نخست مستقر شد با خلفا با کمال احساس مسووليت و به صورت مشفقانه روبه رو شد و از هر کمکي که باعث پيشرفت و قدرت يابي اسلام مي شد، که در آن زمان در زمامداري خليفه متبلور شده بود، دريغ نمي ورزيد. ياران امام نيز بدين گونه عمل مي کردند.شما مي دانيد که امام علي در دوره خلفاي سه گانه مشفقانه ترين و کارسازترين مشورت ها را به آنها داده است. هنگامي که خليفه اول عزم مرزهاي روم و شام را کرده بود امام داهيانه به وي گوشزد کرد که «ان فعلت ظفرت». اگر اين کار را انجام بدهي پيروز خواهي شد.در مورد خليفه دوم هم که از اين گونه موارد به وفور يافت مي شود. در زمان خليفه سوم نيز علي بن ابي طالب با در پيش گرفتن مشي اصلاح طلبان تلاش فراواني براي فروکش کردن بحران از خود نشان داد و سعي کرد با انتقال خواست هاي معترضان به خليفه و ترغيب وي به پذيرش اين خواست ها اين بحران به صورت مسالمت آميز حل شود.ياران امام از جمله حذيفه بن يمان، سلمان، عمار، مالک اشتر و... که از خالص ترين شيعيان تاريخ بودند نيز در دستگاه خلفاي سه گانه حکومت مي پذيرفتند و سمت فرمانده نظامي به عهده داشتند.به طور خلاصه اگر بخواهيم براي وحدت اسلامي بنيانگذاري بيابيم بدون شک خواهيم ديد که علي بن ابي طالب نخستين بنيانگذار و منادي وحدت اسلامي بوده است. چرا که علي(ع) اساساً به مساله خلافت و احقيت خود از چارچوب تنگ فرقه اي نگاه نمي کرد. به همين دليل است که در برابر خلفا سياست اتحاد - انتقاد را در پيش گرفت.در جاي خود انتقادات سازنده را مطرح مي کرد؛ انتقاداتي که موجب اعتلاي جامعه اسلامي بود نه اينکه به دو تکه شدن آن منجر شود.در اينجا لازم مي دانم نگاهي نيز به مبارزات شيعيان در قرون اول تا سوم داشته باشم. متاسفانه برخي مبارزات عدالت طلبانه علويان در برابر دستگاه جور را به نوعي مبارزه فرقه اي تقليل مي دهند. در حالي که آ ن مبارزات به هيچ وجه فرقه اي نبوده است.
مبارزات فرقه اي در واقع چند قرن بعد به وجود آمده و اگر تحليل کنيم خواهيم ديد که در اين منازعات عامل قدرت و دست سياست نقشي اساسي بازي مي کند.بله درست است که اختلافات شيعه و سني فقط مرتبط با قرن بيستم يا زاييده استعمار نيست. به طور نمونه در قرن پنجم تا هفتم در همين بغدادي که امروز شاهد چنين فاجعه غيرانساني به نام دين هستيم درگيري ، کشمکش و جنگ فرقه اي وجود داشت اما آن زمان هم اگر به درستي بنگريم دست وزير و امير و صاحب قدرتي را در اين درگيري ها خواهيم يافت که براي تامين منافع خود توده هاي مردم را به طرفداري يا مخالفت با فرقه اي به جان هم مي اندازند.در قرون سوم و چهارم مباحث بيشتر نظري و تئوريک است که علماي مختلف از شيعه و سني گرفته تا معتزلي و اشعري و بقيه صاحبان مشارب مختلف به آن مي پرداختند.اما هنگامي که قدرت، اين مباحثات فکري را به مباحثات اجتماعي بدل کرد و آن را ابزاري براي تحکيم جايگاه خويش قرار داد مساله از صورت دو يا چند تفسير از اسلام خارج شد. لذا در پاسخ به پرسش شما عرض من آن است که امکان اينکه تشيع و تسنن در اسلام يا کاتوليسيسم و پروتستانيسم در مسيحيت را نهايتاً منحل کنيم و به نظريه اي واحد برسيم امکان ندارد. لذا بدين معني وحدت تسنن و تشيع امري است ممتنع، همانگونه که در مذاهب اهل سنت نيز اين تصور که مذهب شافعي با مذاهب حنبلي و مالکي ادغام و اختلافات رفع شود غيرمنطقي خواهد بود. در بين فرق شيعه نيز اين راه حل پاسخ نخواهد داد.اختلاف نظر و اختلاف تفسير يک امر ناگزير است، چه در چارچوب کلي انساني چه در چارچوب ميان ديني يا درون ديني و حتي درون مذهبي...با اين حال بحث وحدت شيعه و سني امکان دارد. در اين باره مي توان با دو رويکرد به اين وحدت نگاه کرد. يکي آنکه به صورت تاکتيکي و کاملاً سياسي و غيراستراتژيک به اين امر نگاه کنيم که مي توانم بگويم اين بحث، بحث تازه اي نخواهد بود. حداقل قدمت اين شعار به دو قرن گذشته خواهد رسيد. به طور مثال نادرشاه افشار در اين وادي گام نهاد اما پروژه وي به سرانجام نرسيد، نادر براي دستيابي به هدف خود حتي علماي مشهور شيعه و سني را در نجف گرد هم آورد و آنان در آنجا وثيقه اي گذاشته اما در عمل شاهد بوديم که نتيجه ماندگاري از اين اقدام حاصل نيامد.اقدامات سلطان عبدالحميد عثماني، سيدجمال الدين اسدآبادي و... را نيز مي توان در اين چارچوب ارزيابي کرد.تلاش ارزشمند علماي روشن انديشي چون شيخ شلتوت مفتي اعظم الازهر و آيت الله بروجردي و کنفرانس تقريب مذاهب نيز گام هايي جهت رسيدن به وحدت اسلامي بود. اما اين کوشش ها به جايي نرسيد.
ببينيد آقاي دکتر، در همين زمينه همکاري امام علي با خلفا و بيعت با آنها که در بحث خود به آن اشاره کرديد برخي آقايان معتقدند که علي(ع) از روي ناچاري دست به اين کار زده است و اگر ايشان توانايي داشت و مبسوط اليد بود به هيج وجه تن به اين بيعت نمي داد.
هرگونه وحدتي زماني اصولي است که شما ديگري را بپذيريد. نه اينکه اختلاف نداشته باشيد بلکه طرف مقابل را به رسميت بشناسيد. متاسفانه در طول تاريخ چه در تسنن و چه در تشيع کساني هستند که طرف مقابل را اساساً خارج از اسلام مي دانند. بديهي است که با رويکرد افراطي اساساً فصل مشترکي براي گفت وگو و وحدت باقي نمي ماند و در اين صورت نبايد انتظاري بهتر از وضعيت دوره صفوي و عثماني داشته باشيم. طبيعتاً هر وحدتي مبتني بر اصول استراتژيک است. در هر وحدتي روش حل تضاد عبارت است از حل تضادهاي فرعي در پرتو تضادهاي اصلي. به عبارت ديگر، ما مسائلي مهمتر داريم که براي حفظ اين مصالح از مصالح کم ارزش تر چشم پوشي مي کنيم. اين بحث منطق هر وحدتي است اما بايد توجه نيز داشت که به ميزاني که تفسير ما از تاريخ تشيع و تسنن تغيير کند استراتژي ما در رابطه با فرق اسلامي نيز متفاوت خواهد شد.اگر ما تاريخ اسلام و تشيع را به گونه اي ببينيم و تفسير کنيم که ظلمي پايه گذاري شده و تا امروز ادامه يافته است، چاره اين است که راه آمده را به عقب برگرديم. به گونه اي عمل خواهيم کرد و اگر تاريخ را به گونه اي ديگر تفسير کنيم طبيعتاً رفتارمان به گونه اي ديگر خواهد بود.فهم و درک ما از تشيع به طور حتم بر روي استراتژي و عمل ما نيز تاثير خواهد داشت.
حال اين پرسش مطرح مي شود که شرايط يک گفت وگوي سازنده و معطوف به هدف چيست؟
در هر گفت وگو اولاً بايد هدف گفت وگو مشخص شود. من مي خواهم گفت وگو کنم براي محکوميت ديگري، قانع کردن وي يا درک نظريات طرف مقابل و اهداف ديگر؟هر کدام از اين هدف ها نوع برخورد و فضاي گفت وگو را تغيير مي دهد و دومين مساله که بي ارتباط با هدف نيست احتمال تصحيح خود است. اين گفت وگو شايد به تصحيح من نيز منجر شود. اگر وضع من پس از گفت وگو تغيير نکند در اصل گفت وگويي صورت نگرفته است. در گفت وگو نبايد طرف مقابل را سياه و خود را سفيد ديد از ديگر موارد بسيار مهم شرط اعتماد متقابل است. اين مساله در مسائل سياسي نيز قابل بررسي است. اگر جناح الف جناح ب را وطن فروش و ستون پنجم بداند اصولاً گفت وگو از حيز انتفاع ساقط شده است.هر گفت وگويي رابطه دو عالم ديگر است. دو عالم ديني، دو عالم سياسي و اين عوالم بايد ابتدا الفباي زبان همديگر را بشناسند، معمولاً با پيشداوري وارد گفت وگو مي شويم. ما از گذشته باري را حمل مي کنيم و با اين پيشداوري و ميراث گرانبار و تحميلي که به بحث مي آوريم جلوي بسياري از تعاملات را مي گيريم. بالاخره بايد بپذيريم که مشترکات اصولي داريم و بر اين مشترکات پاي بفشاريم.
هويت مان چه مي شود؟
اين نگاه شما به هويت نگاهي قديمي و منسوخ است. در دنياي امروز هويت ها ديگر يک تکه و استاندارد نيست. چه کسي مي تواند بگويد محدوده هويت من اينجاست؟ هويت ها مرزهاي شکننده و لرزاني يافته اند. همگي ما هويت هاي متفاوتي داريم. هويت ها هم به صورت عمودي و حالت سلسله مراتبي و هم به صورت افقي و حالت Overlab و همپوشاني دارد. بدين معني که هويت ها هميشه با هويت هاي ديگر قابل تعريف هستند. شماي شيعه با برادر سني در خارج هويتي ايراني داريد و در برابر يک مسيحي هويت اسلامي و در برابر يک آتئيست هويتي خداپرست خواهيد داشت.هويت ها ثابت، مطلق، همه جايي و هميشگي نيست.بايد از هويت درکي سيال و متنوع داشت. در چنين صورتي شيعه و سني با توجه به مشترکات هويتي خود و رسيدن به حوزه هاي مشترک امکان اتحاد مي يابند. هر اتحاد احتياج به مخرج مشترک دارد.
اتفاقاً برخي معتقدند که خدا مشترک است اما بهشت و جهنم مخصوص فرقه اي خاص است.
بله، متاسفانه در برخي کنفرانس هاي رسمي بيان مي شود که خداي ما و طرف مقابل فقط اشتراک لفظي دارد و هيچ گونه اشتراک معنوي وجود ندارد.
اتفاقاً در مناظره آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي قرضاوي که از الجزيره پخش شد قرضاوي به همين مساله اشاره کرد و گفت شيعيان با استفاده از تقيه در برابر ما مي گويند به بزرگان اهل سنت احترام مي گذاريم اما در جمع خود آنها را مورد لعن و اهانت قرار مي دهند.
تقيه به معني آنچه را که مصلحت نيست بر زبان جاري نکنيد در زماني که در خطر قرار گرفته ايد امري است معقول و پسنديده. دو آيه در قرآن ناظر بر اين مفهوم وجود دارد. در يکي از اين آيات بيان شده که هر چند فرار از جنگ پذيرفته نيست اما اگر عقب نشيني از سر تقيه و براي حمله از نقطه ديگري باشد درست است و مورد ديگر درباره سميه و ياسر است که زير شکنجه حاضر به بيان بيزاري از دين اسلام نشدند و در نتيجه شهيد شدند اما عمار با اين ترفند از شکنجه کفار رهايي يافت و در اين باره آيه اي نازل شد و اين اقدام عقلاني را تاييد کرد.از طرف ديگر در بين شيعه و سني مفهومي به نام نفاق وجود دارد که از سوي هر دو آنها محکوم است و از کفر بدتر.اگر تقيه به معناي نفاق باشد محکوم است. اگر من شيعه تو سني را کافر بدانم اما در زبان تو را مسلمان بگويم منافق هستم.در حال حاضر مسائل بسيار مهمتري از خود ويژگي هاي فرقه اي وجود دارد که بايد به آنها توجه کرد. علي بن ابي طالب لابد مسائل مهمتري از خلافت را مشاهده کرده است که چشم پوشي از خلافت در قبال آن اولي بوده است.علي(ع) که از دوران کودکي در دامان پيامبر و تحت تاثير تعاليم اسلامي بزرگ شده است و دوران جواني خود را صرف استحکام اسلام کرده است، مهمترين مساله را دين و سرنوشت مردم مي داند؛ ميراث پيغمبر و سرنوشت امت پيغمبر...علي(ع) که ما مي شناسيم بر سر دوراهي خلافت يا بيعت با خلفا حفظ اسلام را مهمترين هدف مي داند. متاسفانه برخي از ما شيعيان از يک سو مقام فرابشري به علي(ع) مي دهيم از سوي ديگر در توجيه بيعت با خلفا او را چنان پايين مي آوريم که وي از موضع ضعف با آنان بيعت کرد. اين امر براي يک سياستمدار معمولي داراي پرنسيب نيز امري منفي تلقي مي شود يا اينکه حضرت علي شجاعت امام حسين را نداشت؟در عمل علي(ع) يک اصل را مي فهميم که اسلام مهمتر از خلافت علي است. اگر خلافت مهمتر بود امکان نداشت علي(ع) زير بار بيعت برود.برخي شيعيان امروز نيز خلافت علي(ع) در قرن يازدهم را اصل گرفته اند و معتقدند همه چيز بايد فداي اين اصل شود. از سرنوشت مسلمانان گرفته تا مسائل اساسي و اصولي ديگر. در اينجا باز هم تاکيد مي کنم که بايد به نقد نگاهمان از نظر تاريخي پرداخت. اساساً مفهوم شيعه و سني مرتب قبض و بسط پيدا کرده است. شيعه قرن چهاردهم مانند شيعه قرن چهارم نيست حتي نظرات بسياري از علماي شيعه با هم متفاوت است.
اينکه فرق اسلامي مشترکات و مفترقات خود را بشناسند چيز جديدي نيست. مطمئناً در 1400 سال گذشته همه مشترکات و مفترقات مورد کند و کاو قرار گرفته است. با اين حال شاهديم که از خشونت ها چيزي کاسته نشده است، فکر مي کنيد که اصولاً اين ديالوگ ها بايد چه ثمره اي داشته باشد و آيا منطقاً مثمرثمر خواهد بود؟
ببينيد، ما دو نوع گفت گو داريم؛ گفت وگوي علمي ميان عالمان به عبارت ديگر مباحث نظري و ديالوگ براي درک متقابل و داد و ستد انديشه ها و تلاش براي فهم بهتر از دين. اين گونه گفت وگوها مختص آکادمي ها، حوزه هاي علميه، مدارس و دانشگاه ها است. اما گفت وگوي ديگر که ما منتظر مشاهده آثار آن در بين مردم هستيم چيز ديگري است. در پرانتز بگويم که ما بايد تاريخ شيعه و سني را واقع بينانه تر مطالعه کنيم. اگر به تاريخ روابط خشونت آميز درون ديني نگاهي بيفکنيم درخواهيم يافت که در عالم مسيحيت اين گونه رفتارها بسيار خشن تر و شديدتر بوده است. کشتارهاي کاتوليک ها و پروتستان ها در تاريخ مسيحيت قابل مقايسه با درگيري هاي درون اسلامي نبوده است. تلورانس ديني مذهبي در اسلام چه از منظر درون ديني و چه برون ديني بسيار بيشتر بوده است. به صورتي که وقتي عرصه بر يهوديان اروپا تنگ مي شد آنها به سرزمين هاي اسلامي پناه مي آوردند.
ما در آن دوره که شاهد آنتاگونيستي شدن روابط شيعيان و اهل سنت هستيم کاملاً دست نخبگان قدرت و ثروت را مي بينيم. در دوره صفوي- عثماني اين جنگ و جدال ها براي چه صورت مي گيرد؟ در سال هاي پيش از آن شيعيان و سني ها به صورت مسالمت آميزي در کنار هم زيست مي کردند. به ويژه در ايران که مردمش روحيه ديگرپذير و مداراجويي داشته و دارند و در واقع به قول دکتر شريعتي اين مثلث «زر» و «زور» و «تزوير» در کنار هم قرار گرفته، بلوک بندي جديدي از قدرت مي سازد لذا معتقدم اگر توده هاي مردم توسط نخبگان قدرت و ثروت و متعصبان به انحراف کشيده نشده و تحريک نشوند و به خود واگذاشته شوند شعله خشونت هاي فرقه اي فروکش خواهد کرد. اختلافات ماهيتاً سياسي است. طرز تفکرهاي راديکال محملي براي رسيدن سياستمداران به اهداف خود مي شود.
با اين حال و با توجه به نظر اکثريت عقلا و دلسوزان جهان اسلام شاهديم برخي لايه هاي تندرو از دو سو به اختلافات دامن مي زنند. به طور نمونه کتابي که در عراق چاپ شده و مواردي در رابطه با حضور پيامبر و خليفه اول مطرح شده، اين اتفاقات را با توجه به جنگ هاي فرقه اي در عراق چگونه ارزيابي مي کنيد؟
مگر اين عراقي ها تا چند سال پيش قرن ها با هم زندگي نمي کردند؟ شيعه و سني پس از سقوط خلافت عباسي سال ها بدون هيچ گونه مشکلي در کنار هم زندگي کرده اند. اين موارد که شما بيان کرديد بخش فرهنگي ماجرا است و تاثيرگذاري اين بخش نيز منوط به داشتن رسانه است. فکر مي کنيد رسانه هاي عاميانه در اختيار چه کساني است؟ در جامعه ما فرهنگ توده را چه کساني مي سازند؟ به طور نمونه در توده بي سواد دوران قاجار چه کساني بر فرهنگ شفاهي مردم تاثيرگذار بودند؟

اهل سنت هم همين گونه است. اين فرقه نيز افرادي چون ابن تيميه و ابن جوزا داشت. محمدبن عبدالوهاب قرن دوازدهم به نجف و کربلا حمله و عتبات مقدس را با شعار مبارزه با شرک ويران کرد. اين ميراث مخرب فرهنگي محصول تاريخ است. اين ميراث کي فعال مي شود؟ آيا اين توده ها هستند که آن را فعال مي کنند؟ خير. اين صاحبان قدرت و ثروتند که بنا به منافع خود اين اختلافات را فعال مي کنند. نمونه بارز اين سوءاستفاده را مي توان در عراق امروز به عينه مشاهده کرد.اساساً در برخي موارد دين پرچمي براي هويت سياسي مي شود، در بحران بالکان اگر از دور نگاه مي کرديم که جنگ، جنگ مسيحيت و اسلام است اما وقتي که از درون به ماجرا نظر مي افکنديم مشاهده مي کرديم که اين درگيري نه درگيري مذهبي که درگيري بين دو هويت صرب و بوسنيايي بوده است.
در پايان فکر مي کنيد درباره وحدت اسلامي چه فعاليت هايي بايد صورت بگيرد؟
قاعدتاً بايد فرهنگ سازي شود. سر دادن شعار وحدت اسلامي بدون بازخواني تاريخ اسلام و بازخواني تشيع و تسنن و پيدا کردن درک تازه اي از مساله قطعاً شکننده است. مطمئناً هرچه تلقي دورتر از برادران اهل سنت داشته باشيم به همان نسبت در عمل امکان قرابت ضعيف تر مي شود. متاسفانه معمولاً با تفاوت هاي درون گروهي و درون مذهبي و ديني در مقايسه با تفاوت هاي برون گروهي خيلي سخت تر برخورد مي شود. در همه جا همين گونه است. به طور نمونه در مارکسيسم هم فرضاً مائوئيست ها آنقدر که با سوسيال امپرياليست ها يا به قول خودشان ريويزيونيست ها مشکل داشتند با امپرياليسم دشمني نداشتند. در ايران خودمان جريان هاي سنت گرا و بنيادگرا با روشنفکران ديني دشمني و خصومتشان بسيار بيشتر از روشنفکران لائيک است.يعني هميشه رقيب خطرناک تر از دشمن تلقي مي شود و در نتيجه برخورد با آن خشن تر از دشمن خواهد بود.متاسفانه در برخي دوره ها سني ها يهوديان و مسيحيان را از شيعيان به خود نزديک تر مي ديدند و بالعکس.اگر بخواهيم در ايران آسيب پذيري ها را کم کنيم بايد خلل و فرجي را که در آينده مي تواند به شکاف بدل شود پر کنيم.به نظر من در اين زمينه بايد وحدت اسلامي را در چارچوب وحدت ملي تعريف کنيم.
امروز وحدت ملي بايد مورد توجه قرار گيرد؛ نه تنها با اهل سنت که با مسيحيان، يهوديان، زرتشتيان و حتي با شهرونداني که فصل مشترکي به نام ايراني بودن دارند. ايرانيان چگونه مي توانند همبستگي ملي پيدا کنند؟ خيلي روشن است. اگر اصل بر حقوق برابر نباشد شعار وحدت از سطح حرف خارج نخواهد شد.زماني مساله پروتستان و کاتوليک يا شيعه و سني به وجود مي آيد که امکانات و منابع به صورت نابرابر و بر پايه امتيازات بازتوزيع شود.تفاوت نمي کند که تبعيض ها بر حسب جنس، رنگ، قبيله يا مذهب باشند مهم بازتوزيع حقوق و امکانات به صورت نابرابر است. آن موقع فاکتور تبعيض مساله منازعه مي شود. خوشبختانه در ايران بنا به قانون اساسي رنگ، زبان و قبيله محل منازعه نيست.در نابرابري امکان وحدت ميسر نيست. زيرا رابطه دوسويه جهت تعامل و تفاهم به وجود نمي آيد. به نظر من براي رسيدن به وحدت بايد گام عملي برداشته شود.«دو صد گفته چون نيم کردار نيست.» هنوز در عالم مسيحيت اختلاف وجود دارد و مرتباً عليه هم مي نويسند، اما چرا در اروپا و غرب مساله مذهب ملتي را تجزيه نمي کند؟
اگر به ياد داشته باشيد در سال هاي ابتدايي پيروزي انقلاب در جهت وحدت گام هاي موثري برداشته شد. امام خميني با بسياري از علماي متفاوت بود.متاسفانه برخي علما به مساله فلسطين برخلاف نظر کاشف الغطا، آيت الله بروجرودي و امام به صورت کاملاً فرقه اي نگاه مي کردند. چنين گفتماني وجود داشت اما امام خميني با گفتمان نوگرايي دهه هاي چهل و پنجاه به مبارزه با اين انحراف پرداخت و شعار اتحاد مسلمان و پس از آن شعار وحدت مستضعفين را سر داد و در اين راه گام هاي بلندي برداشت.وي مساله فلسطين را فراتر از دسته بندي هاي فرقه اي به مساله اي مهم براي جهان اسلام بدل کرد.

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 15:16
کدامین ساز شما قصه اغاز کنیم؟؟؟؟ | اخبار بلوچستان 
بسم الله الرحمن الرحیم
کدامین ساز شما  قصه اغاز کنیم؟؟؟؟
از یک سو حکومت ایران جوانان و نوجوانان اهلسنت را به جرم طلب حق  خدادادی و شرافت و عزت که خداوند به او عطا شده و حق زندگی شرافتمندانه اش به طناب دار آویخته میشود و هنوز زخم دیروز شهادت خواهر معصوم مان بردستان برادر ش  درمان نشده ! و امروز با کمال پرویی سپاه و دفتر رهبرو بیسج عشایری درب هر خانه را می کوبند و با التماس و خواهش از نیرو بیسج عشایر و روحانیون و ریش سفیدان تقاضا دارند تعداد جند نفررا به این نهاده معرفی نمائیدند تا جهت اعزام به قبر خمینی  و دیدار از گورستان شهر تهران کنند و مبلغ 2000 ال 15000  تومان همراه خود جهت هزینه سفر داشته باشند و بعد در رسانه ها و اخبار آمار میدهند که مااین تعداد نیرو از منطقه اهلسنت با رهبر رژیم بیعت کردند غافل از اینکه بردل هر بسیجی و روحانی و ریش سفیدان جامعه ی اهلسنت داغهای  گذاشته فراموش شدنی نخواهد بود و این طرح و نقشه ی شوم بسیار مضحک و توهین به مسلمین و خصوصا  جامعه ی رنج کشیده اهلسنت خواهد بود   لذا بر ما و شما بیسجیان عشایری لازم است که آگاه باشیم و گول این ترفند ها را نخوریم
 
 
                                        جمعی از بیسجیان استان  س و ب
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 15:9
ک .... کمک.... کمک ....! 

مردم بلوچ کمک ...

مردم ایران کمک ...

مردم جهان کمک ...

چند روز پیش 27 ، 28 و  29 اردیبهشت 1386 بود .  چابهار ، چابهاری که مهمان توریست ها و ... است .

یکی از بزرگترین قطب های تجاری ایران و ... CFZ  منطقه تجاری آزاد چابهار ...

اگر می آمدین و می دیدین که با مردم چابهار چگونه رفتار می کنند . مأموران نیروی انتظامی دیروز به جان مردم بی گناه چابهار افتادند . آیا ما ایرانی نیستیم ، آیا ما در جامعه اسلامی زندگی نمی کنیم ؟ آیا حقوق بشر شامل حال ما نمی شود ؟

آیا ما انسان نیستیم ؟

این مامورین از کجا آمده امد ... آنها که یانکی نیستند ... آیا یانکی ها به یک طفل رحم نمی کنند ؟ آیا برای بریدن صدای گریه طفل پنج سال باید از گاز اشک آور استفاده کرد ؟

ما به کدامین سو برویم ؟ افغان ها دارند به سرای خویش باز می گردند . آیا آنها ما را در کشورشان راه خواهند داد ، پاکستانی ها چی ؟ آیا آنها حاضرند ما را در کشور خود بپذیرند در صورتی که کشور ما در صلح به سر می برد ؟

و شاید مجبور شویم به عراق پناه ببریم ... آیا ایران آنقدر کوچک است یه تکه زمینی برای زندگی پیدا نمی شود ؟ ما که 10 سال است در این کپرها زندگی کرده ایم . صدایمان در نیامده ، از هیچ چیز شکوه نکرده ایم ... این کپر را هم می خواهند خراب کنند . یکی از زنان بلوچ را کشتند ... دیگری را زخمی کردند ... 100 نفر از همشهری هایمان در زندان به سر می برند ... ما اصلاً حالی نداریم ... اگر تظاهرات کنیم به جرم چیزهای دیگر و مخالفت با رژیم دستگیر می شویم ... مردم حدود 3  روز جلوی درب فرمانداری ایستادند و دست به تظاهرات زدند . اما چه فایده ... هیچ رسانه گروهی آنجا نبود تا صدای ما را از چابهار به جای دیگری برساند . ما باید یکه و تنها جلوی نیروی انتظامی ، ارتش ، سپاه ، مرصاد ، بسیج و... همه کسانی ما را می خواهند از میان بردارند ... ما چه کار کرده ایم در این چند سال که در کپر به سختی زندگی کرده ایم صدایمان خاموش بوده ... از گرانی تورم هم ننالیده ایم با تمام قحطی ها ساخته ایم ... کپرها را سوزانده اند ، آب نیست ، برق نیست ... آیا مسئولین ما می توانند در هوای شرجی چابهار بدون کولر گازی سر بکنند آیا آنها طعم آب شور را چشیده اند ؟

کجاست آن حقوق بشر ، کیست که ما را یاری کند ؟ پس چه شد آن اتحاد ملی و انسجام اسلامی ؟ ما نماینده داریم ... ما به پای صندوقهای رأی رفتیم آقای عبدالغفور ایرانژاد را به مجلس فرستادیم او چشمهایش را بسته ، زبان ندارد ... می خواهد صدای گریه طفل 5 ساله نشنود ...

چند روز آمدند و کپرهای ما را سوختند ... یکی از همسایه ها در آتش سوخت ... نمی دانیم با بغض کردن کاری انجام نمی شود ...

با لودر به جان مردم افتادن انسانیت نیست ...در کجای جهان اینگونه می کنند ...

انگار دیگر می خواهند بلوچی هم نباشد ... نمی دانیم چکار کنید ...

حال و روزگار ما از مردم عراق هم بدتر است ... فلسطینی ها اینگونه نیستندکه ماشده ایم

دست به دعا می بریم و از خدا می خواهیم تمامی ظالمین را از میان بردارد ... از خدا می خواهیم که حق ما به ما برگردد ...

از مردم جهان می خواهیم که از ما دفاع کنند ... اگر ما حق داریم در این دنیا زندگی کنیم.

 

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 1:53
مرثیه ای برای یک رویا  

مرثیه ای برای یک رویا  

تندرستان رانباشددرد ریش       جزبه همدردی نگویم درد خویشمرحومه رویا سارانی

گفتن اززنبور بی حاصل بود     بایکی در عمرخود ناخورده نیش      

تاتوراحالی نباشد همچو ما        حال ماباشد توراافسانه پیش

سوز من بادیگری نسبت مکن    اونمک بردست ومن برعضوریش

کسانی که درحاشیه امن نیروهای انتظامی زندگی میکنند شاید نمونه آنسانهایی باشند که حال مارادرک نخواهند کرد ؛ این واقعیتی است که در زاهدان وبالطبع بلوچستان؛ مردم ازطرف  نیروی انتظامی بیشتر ازهردزد و... احساس ناامنی میکنند نمونه های بسیاری وجود دارد که مردم وجوانان بیشتر از ناحیه نیروهایی که باید حافظ جان ومالشان باشند مورد تهدید وآزار قرار گرفته اند؛ واقعیت اینست که این اوضاع نابسامان بیشتر دربلوچستان حاکم است البته نیروهایی هستند که به موازین پایبند نشان میدهند اما درصد بسیارپایینی راشامل میشوند زیرا درنظرآقایان همه مجرم هستند مگر آنکه عکس آن ثابت شود. نمونه بارزآن شهادت(  رویا سارانی )طفلی است که درهنگام بازگشت ازمدره دچارتیرناجوان مردانی میشود که قراراست حافظ جان او باشند همان پلیس مهربان که معلم از او در کلاس درس حامی  مهربان جامعه  نام میبرد ............

چه زیبا گفته اند که: هرچه بگندد نمکش میزنند    وای به روزی که بگنددنمک

یادمان نمیرود که در دوازده بهمن سال 1384سه نفرنوجوان درکمر بندی خرمشهر زاهدان درحالی که به خانه میرفتند توسط یکی از فرماندهان نیروی انتظامی  وهمسرگرامیشان !!به شهادت رسیدند وبدون هیچ مدرک وسندی درشبکه استانی وروزنامه های بیشمار سیستان به با وقاحت تمام اشرار معرفی شدند ودرسایت منتسب به همان تندروها(انتخاب)؛ قوه قضائیه ازمجازات قاتلین نهی گردیدتاجاییکه آقای بولاغ دادیار دادسرای نیروهای مسلح ازطرف دوستان شهریاری به همکاری بااشرار متهم شد وایشان برای ملاحظه  تاکنون مدارا نموده است وبه دلایل خاص یک نسخه ازپرونده درمسیردادگاه انقلاب به آگاهی مفقود گردید و  پرونده تشکیل شده در داسرای نیروهای مسلح  اتهام قتل ازتعدادیکنفربه تعداد  چند نفر افزایش یافت تامامورازقصاص نجات یابد ؛ تا کنون باپی گیری خانواده های مقتول هیچ حکمی که بتواندغم مادران وپدران  داغدارشان راتسکین دهد  جاری نشده است .

اگر با نیرو یا نیروهای  خاطی آنگونه برخورد نمیشد کنون رویا بیگناه بعدازکلاس درس به آغوش خانواده بازمیگشت  واین چنین قربانی نمیشد   .  فبای ذنب قتلت

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 1:48
اگر رويا ساراني زابلي بود 

اگر رويا ساراني زابلي بود

اگر رويا ساراني زابلي بود و توسط بلوچها كشته مي شد چه مي شد؟

1-     برايش چندين مجلس بزرگ برپا مي كردند و روحانيان ساعتها سخنراني و مداحان ساعتها نوحه سرايي مي نمودند.

2-     برايش قبري بزرگ و زيارتي با شكوه  درست مي كردند .

3-     هنگام چهلم و سال و ايام مختلف جمعيتها كنار قبرش گريه و بر مظلوميت شيعه و مخصوصا سيستانيهاي ولايت مدار  اشكها مي ريختند و مردم را بر انگيخته و از ددمنشي بلوچها سخنها مي گفتند و روزه خواني و گريه مي كردند. 

4-     رئيس محترم مجلس اين مصيبت بزرگ را به ملت ايران تسليت مي گفت و مجلسيها بودجه كلاني براي زابليهاي مظلوم تصويب و ارسال مي نمودند.

5-     دهها بلوچ را دستگير و دهها بلوچ دستگير شده را اعدام و دهها نوزاد و مادر باردار بلوچ را در زايشگاهها و بيمارستانها به قتل مي رساندند.  و همچنان طلبگار بودند.

6-     صدا و سيماي سيستانيها يعني شبكه هامون و راديو زاهدان ساعتهاي زيادي را براي بيان مظلوميت اين خانواده اختصاص مي دادند و از مدرسه او و از دوستانش و پدر و مادر داغدیده اش مصاحبه ها ضبط و پخش مي كردند.

۷ -     جناب دكتر شهرباري از داد زدن زياد گلويش را پاره مي كرد.

۸-     نيروي انتظامي چند هزار نيروي مجهز را روانه بلوچستان مي نمود.

۹-     اداره ثبت احوال نيز دست به كار مي شد و چند صد بلوچ ديگر را از رده خارج مي نمود و مشكوك التابعه مي زد.

۱۰ -      و....

اما رويا بلوچي است آنهم سني مذهب بايد در سكوتي مطلق دفن و برای همیشه فراموش گردد

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 1:47
سیل در زاهدان و بی‌توجهی مسئولان ( بلوچستان ) 

baran

امروز ( جمعه 11 خرداد ) پس از بارش نیم‌ساعته شدید باران و تگرگ در زاهدان سیل سراسر معابر و مناطق شهر را در بر گرفت و خسارات فراوانی نیز بر جای گذاشت. بر اساس مشاهدات عینی بویژه در منطقه شیرآباد محرومترین منطقه شمالی زاهدان و عمدتا بلوچ‌نشین دچار خسارات بیشتری نسبت به مناطق دیگر شد زیرا بیشتر منازل و معابر این منطقه دارای بافت قدیمی و فرسوده هستند. بیش از ۳ - ۲ هزار خانه در این منطقه آسیب دیده‌اند و برخی از خانه‌ها نیز بطور کامل تخریب شدند. اما حسنعلی نوری فرماندار زاهدان در گفتگویی با شبکه هامون آمار خانه‌هی تخریبی را 50 خانه ذکر کرد .شاید جناب فرماندار خسارت را زمانی ارزیابی می کنند که کل خانه ها بر سر مردم آوار شوند.
 مشاهدات عینی حاکی از بی‌توجهی مسئولان به سیل در مناطق محروم زاهدان بود و گزارشها حاکی است مهندس جدلی شهردار زاهدان به همراه سردار غفاری و برخی دیگر از مسئولان در حالیکه خانه‌های برخی از مردم تخریب شده بود بیل بدست آبهای حیات مصلای قدس و منزل حجت‌الاسلام سلیمانی را به سمت بیرون هدایت می‌کردند. بسیاری از مردم و طلاب زاهدانی با مشاهده مشکلات و بی‌توجهی مسئولان بصورت خودجوش به امدادرسانی به مردم آسیب‌دیده پرداختند.
ایرنا در این رابطه گزارش داد : بدنبال بارندگي شديد روز جمعه در زاهدان و جاري شدن سيلاب تعدادي از منازل مسكوني برخي محله‌هاي اين شهر دچار آبگرفتگي شده و خساراتي به آنها وارد شد.
دبير ستاد حوادث پيش بيني نشده سيستان و بلوچستان به خبرنگار ايرنا گفت: شدت بارندگي كه در طول ‪ ۲۰‬سال گذشته در نوع خود بي‌سابقه بود سبب جمع شدن آب در معابر و خيابانهاي زاهدان از جمله محله‌هاي شيرآباد، چهارباغ و خيابان كشاورز، انتهاي خيابانهاي آزادي، شريعتي، اميرالمومنين و پهلواني شده است.
"حجت علي شايان فر" افزود: بدنبال جاري شدن سيلاب در اين معابر علاوه بر نيروهاي شهرداري ساير دستگاه‌هاي امدادرسان شامل هلال احمر، انتظامي و بسيج در حال امداد رساني و كمك به شهروندان هستند.
وي از ميزان خسارات وارده اظهار بي‌اطلاعي كرد و گفت: پس از اتمام عمليات امدادرساني، ميزان خسارتهاي وارده توسط كارشناسان بررسي و اعلام خواهد شد.
ستاد حوادث پيش بيني نشده سيستان وبلوچستان نيز مقارن ظهر روز جمعه به رياست استاندار و با شركت معاونان استاندار، مديران اجرايي و مسوولان دستگاه‌هاي مختلف در استانداري تشكيل شد.
به گزارش ايرنا، در اين نشست مقرر شد تمامي دستگاه‌هاي اجرايي از جمله هلال احمر، شهرداري، شركت آب و فاضلاب، راه و ترابري و ساير اداره‌ها با تجهيز ماشين آلات نسبت به امداد رساني در اسرع وقت اقدام كنند. اين در حاليست كه كارشناس هواشناسي استان ميزان بارندگي را در مدت كمتر از ‪ ۳۰‬دقيقه ‪ ۱۴/۴‬ميليمتر اعلام كرد.
دبير ستاد حوادث پيش بيني نشده استان و همچنين معاون فرماندار زاهدان گفتند: تاكنون گزارشي مبني بر تلفات انساني ارايه نشده است.
همچنين بنا بر گزارش ایرنا شايع شده كه بر اثر رعد و برق سه نفر در زاهدان جان خود را از دست داده‌اند. در حالیکه فرماندار زاهدان در گفتگو با هامون منکر خسارات جانی این حادثه شد.و شبکه هامون نیز در یک اقدام تبعیض آمیز گزارش سیل زدگی در زاهدان را از مناطق غیربلوچ نشین پخش کرد در حالیکه همه مردم در این حادثه بویژه اکثریت بلوچ که در مناطق محرومتر ساکن هستند آسیب دیده اند و اگر از آئین شرع و عرف فرهنگی خود بگذریم احساس و وجدان بشری ما حکم می کند که در سختیها و مشکلات به مذهب و قومیت افراد توجه نکنیم و به همه کمک کنیم اما گویا قاموس هامونیان چیز دیگری را روایت می کند.

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 1:32
اهانت به اصحاب پيامبر ادامه دارد  
این روزها که تا مجلس شیشم روزهای وفات فاطمه بود و مجلس شیشم آن را تبدیل به شهادت فاطمه رض کرد در زاهدان مداحان و سخنرانان علنا خلیفه دوم فاروق اعظم پدر زن پیامبر و داماد علی عمر بن الخطاب رض را هدف بدترین و زشت ترین اهانتها قرار داده اند.

گزارشگر تفتان که به خاطر تهیه گزارش در یکی از این مجالس شرکت کرده است می گوید مداحان بی مهابا به حضرت عمر رض بد و بیراه می گفتند و کلمات زشت و رکیکی را بدان حضرت نسبت می دادند که انسان شریف از کاربرد آن کلمات شرم می کند.

در حقیقت آخوندها با ساختن خرافات همیشه سر مردم بیچاره کلاه گذاشتند و از احساسات مردم در راستای منافع سیاسی خود بهره بردند اخیرا هم دریافتند که تنها شهادت حسین رض کافی نیست و تکراری شده است و باید چاره ای کرد چنانچه شهادت فاطمه را از مجلس تصویب کردند.

در حالیکه پیامبر اسلام و اهلبیت و اصحاب به شدت مردم را از خرافه گرائی بر حذر داشتند و زدن سر و صورت و پاره کردن پیراهن و از مردگان کمک خواستن و مزار ساختن را ممنوع و حرام قرار دادند تا مردم دنبال خرافات نروند.پیامبر در هنگام وفاتش گفت قبر من را سجده گاه قرار ندهید

اما آخوندهای مکار دنبال شهرت و قدرت و مال و ثروت هستند و اگر این بازیها را ترک کنند از همه چیز محروم می شوند لذا با ترویج خرافات می خواهند مردم را از مسائل عمده در جهالت نگه دارند و خصوصا در بلوچستان که اکثریت مطلقه اش سنی هستند برگذاری چنین مراسمی در راستای تفرقه بیانداز و حکومت کن می باشد.


|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 1:20
راديو بلوچی و جمهوريخواهان فدرال احزاب و سازمانهای بلوچستان را دعوت به اتحاد دادند 
به گزارش خبرگزاری تفتان رادیو بلوچی و جبهه متحد بلوچستان ایران-جمهوری خواهان فدرال با تسلیت گفتن شهادت سعید قنبرزهی سوگند یاد کردند که در مسیر اتحاد و همبستگی احزاب و سازمانهای بلوچستان گام بردارند متن اطلاعیه به شرح ذیل می باشد

هم میهنان گرامی، مردم شریف بلوچستان: رژیم مکار ملایان حاکم بر ایران سالهاست که تمامی مبارزین به ویژه مبارزین بلوچ شما را به بهانه های گوناگون مورد شکنجه،قتل و کشتار خویش قرار می دهند، رزمندگان، آزادی خواهان و جوانان سیاسی مبارز را زیر وحشیانه ترین شکنجه ها قرار داده و دست آخر به نام قاچاق فروش و راه زن به جوخه های اعدام می سپارد، اما نهایتا جوانان غیور و مبارز بلوچ با ایثار گریهای سیاسی خویش رژیم دد منش آخوندی را مجبور به اعتراف نمودند.

اکنون ملایان روباه صفت حاکم بر سر زمینمان  پذیرفتند که در بلوچستان مبارزه ای سیاسی و سخت در جریان است. اعدام جوان برومند بلوچ به نام سعید قنبرزهی (17ساله) و سایر همراهان وی در زاهدان و بیرجند به جهانیان و اینبار از زبان خود دیکتاتوران حاکم بر ملا ساخت که مردم بلوچ جهت احقاق حقوق ملی خویش به پا خواسته اند.

مردم مبارز بلوچ بجاست اعلام داریم که اینک که کلیه نیروهای سیاسی بلوچ و تمامی سازمانها و احزاب سیاسی و شخصیتهای سیاسی این مردم به قطره قطره خون چنین شهدائی سوگند می خورند تا با ایجاد یک جبهه وسیع فراگیر جهت یک کاسه نمودن تمامی نیروهای خود گام بر می دارند تا همچون سیلی خروشان خس و خاشاک ستمگری های رژیم متجاوز را به زباله دانی تاریخ بسپارند.

 

جبهه متحد بلوچستان ایران (جمهوریخواهان)  اعدام سعید قنبرزهی و سایر شهدا را به خانواده و تمامی مردم بلوچ  تسلیت گفته و همراه باهمه سازمانها و احزاب دیگر و مدیریت رادیو بلوچی  سوئد به خون شهدای خود سوگند می خورند که برای ایجاد چنین اتحادی که همان جبهه وسیع فراگیر از احزاب با هدف مشترک می باشد یک نفس از پای ننشیند.

پیروز باد اتحاد و همبستگی همه احزاب و سازمانهای سیاسی بلوچ با هدف مشترک در یک جبهه وسیع فراگیر.

مدیریت رادیو بلوچی سوئد

radiobalochi@hotmail.com 

جبهه متحد بلوچستان ایران-جمهوری خواهان فدرال 

info@balochunitedfront.org 

 

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 1:33
سرزمين من بلوچستان 
کوران دامنی

سرزمين من:
ھنوزچه زيبا و دلپزير جلوه ميکند بلوچستان سرزمين من
قبل از اشغال اشغالگران٬زيباتر ھم بوده است سرزمين من
در تب اشغالگران اجنبى ميسوزدامروزسرزمين من
انگارکه کَرم ونميشنوم فريادميکشد سرزمين من
خودرابه کورى ميزنم تا که نبينم زخم بر فرق سرزمين من
چه زوزه ھا ميکشندگرگان وکفتاران برپيکر خونين سرزمين من
چه گريه ھاو ناله ھاميکند ازشلاق زمانه سرزمين من
انگارکه اجنبيان ٬قاتلان ٬قداره بندان٬مالکندبرسرزمين من
کجاست ميرنصيرخان٬دوستمحمد٬جماخان٬که بازگيرندسرزمين من
که من خوددرزمانم درمکانم مرده ام ٬که ازمردگان ميخواھم که گيرندسرزمين من
شرمسارم که رفتم من ٬درزمانم کَروکور بوده ام اى سرزمين من
زمانى ھم شاد زيى وشاد باش وشاد کام باشى سرزمين من
که فرزندى برومندآيدت٬باغيرتى سرشاروچشم وگوشى ھمچنان باز سرزمين من


|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 1:29
زنان مامای بلوچ بی کارند  
به گزارش خبرگزاری تفتان از زاهدان دهها دختر بلوچ که تحصیلات خود را در رشته مامائی به پایان رساندند بی کارند در صورتیکه در بیمارستانهای زاهدان زنان غیر بومی مشغول شغل مامائی هستند.

خبرنگار تفتان که با چند تا از زنان مامای بلوچ دیدار و گفتگو نموده است می گوید همه از تبعیض در اشتغال شکایت داشتند و می گفتند وقتی برای یافتن شغلمان به مراکز درمانی مراجعه می کنیم با تبعیض و تحقیر مواجه می شویم  و از ورودمان به زایشگاهها جلوگیری می کنند.

خبرنگار تفتان می گوید از زمانیکه شهریاری ریاست نظام پزشکی را به عهده گرفت همه بلوچها را با انحاء مختلف از مراکز درمانی دور کرد و الان هم که استاندار از باند شهریاری شده است نمی توان انتظار رسیدگی به شکایات زنان مامای بلوچ داشت.


|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 1:21
سعيد قنبرزهی اعدام شد [اخبار بلوچستان]  
سعيد قنبرزهی اعدام شد [اخبار بلوچستان]


به گزارش خبرگزاری تفتان از زاهدان سعید قنبرزهی نوجوان هفده ساله بامداد یکشنبه 6 خرداد در زندان زاهدان به اتهام شرارت و همکاری با اشرار اعدام گردید.

سعید قنبرزهی بعد از بمب گذاری اسفند ماه سال گذشته که منجر به هلاکت دهها پاسدار بسیجی شد همراه چند تن دیگر دستگیر شدند که یکی از آنان با نام نصرالله شنبه زهی سه روز بعد از حادثه مذکور به شکلی وحشیانه در ملاء عام اعدام شد.

و دیگر دوستانش  طبق تحقیق خبرنگار خبر گزاری تفتان هیچ جرمی جز قرابت و نزدیکی با سرمچارن بلوچستان نداشتند اما تحت وحشيانه ترين شکنجه ها از قبيل شکستن ناخنهاي دست و پا ، سوزانده شدن بوسيله اتو داغ و حتي  پاره کردن ماهيچه هاي بدنشان بوسيله دستگاه "درل" قرار گرفته اند  و شب پنجشنه 24 اسفند ماه ساعت هشت و نيم در تلويزيون رژيم بعنوان "معترفين جندالله معرفي و نشان داده شدند ولی بنا بر اعتراضات  مردمی و همچنین تذکرهای سازمانهای بین المللی رژیم آنوقت از اعدام این جوانان خود داری نمود و با آرام شدن اوضاع امروز رژیم با زیر پا گذاشتن مرامهای انسانی و نادیده گرفتن اعتراضات سازمانهای حقوق بشری نوجوان هفده ساله سعید قنبرزهی که به سن قانونی نرسیده بود را اعدام نمود و ددمنشی و شقاوت خویش را به نمایش گذاشت.

خبرنگار ما می افزاید اخیرا رژیم از ترس اعتراضات مردمی  جوانان بلوچ را یا به دیگر استانها تبعید نموده و اعدام می کند و یا در زندان مخفیانه و به دور از دید مردمی اعدام می نماید تا جنایاتش افشا نگردد


|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 2:30
سازمان ملی جوانان یا تله ای برای به دام انداختن نخبگان جوان؟؟/؟ 
سازمانهای غیر دولتی (ngo) ا در دنیا تاریخچه زیادی دارند و خدمات ارزنده زیادی هم تا کنون در جهان انجام داده اند بزرگترین این سازمانها سازمان ملل است .و ÷س از آن سازمان یونسکو -یونیسف-و صلیب سرخ جهانی است .که فعالیت آنها بین المللی و جهان شمول است. سازمانهای دیگری در کشورهای مختلف بنا به فعالیت خود در حد ملی_منطقه ای و حتی محله ای فعالیت می کنند .و به ارائه خدمات می پردازند .با روی کار امدن دولت آقای خاتمی و شعار های جامعه مدنی .مردم سالاری و شایسته سالاری و تشکیل شوراها و سپس با تاسیس سازمان ملی جوانان و با برنامه های تعریف شده این سازمان جوانان این کشور آینده ای روشن همراه با امید و آرزو و بالندگی را پیش چشم خود تصور نمودند.نشر روزنامه ها و مجلات مختلف در خصوص جوانان امید های زیادی آفرید و این قشر به خصوص دانشجویان و نخبگان جوان و تا حدودی اکثریت مردم ایران لبخندی همراه با رضایت -شادمانی و امید در چهره شان نمایان گشت .برنامه های برون مرزی و دیپلماسی اقای خاتمی دیدگاه کشورها را نسبت به ایران تغییر داد .و در این بین سازمان ملی جوانان با برگزاری بر نامه های مختلف و متنوع جوانان زیادی را به سوی خود فرا خواند و در قالب تشکلها و جمعیت ها و کانون های مختلف زیست محیطی -فرهنگی-ورزشی-اجتماعی و....سازماندهی کرد.و در این راستا نخبگان -مخترعان-شاعران -و هنرمندان جوان ابراز وجود کردند ولی متاسفانه ما کم کم شاهد دستگیری نخبگان به دلایل مختلف و با برچسب سیاسی شدیم.و فراموش شد که آزادی بیان یعنی آزادی فکر و اندیشه که اگر از جوان سلب شود ......؟ با کمال تاسف باید بگوییم این روند همچنان در جریان است و به نظر می رسد هدف از تشکیل سازمان ملی جوانان و این برنامه ها شناسایی افراد آگاه و سرکوب آنان بوده و است و جز این نمی تواند باشد چرا که با تبلیغات این سازمان جوانان در عرصه های مختلف سیاسی اجتماعی فرهنگی هنری اقتصادی ابرتز وجود نموده و سازمانهای اطلاعاتی حرکتها و فعالیت های این جوانان را زیر ذره بین برده و به دستگیری جوانان اقدام مینمایند.دستگیری آقای مهرنهاد و چند تن از آعضای انجمن جوانان صدای عدالت گواه این مطلب است . جای هیچ شک وشبهه ای نیست که سازمان ملی جوانان مسیری است برای به دام انداختن جوانان و نخبگان و اگر چنین نیست سازمان ملی چرا از حقوق ngoها و اعضای ان دفاع نمی کند.؟و اگر در طول 5سال فعالیت انجمن جوانان صدای عدالت از مسیر خود منحرف شده چرا تاکنون سازمان ملی جوانان این مسئله را به انجمن یاد آور نشده ؟؟لذا ما خواهان آن هستیم که سازمان ملی جوانان در این خصوص به ما توضیح دهد .و دوم آنکه برای آزادی این عزیزان اقدان نماید چرا که معتقدیم اعضای انجمن به هیچ گروه و حزبی وابسته نیست و فعالییت این انجمن غیر سیاسی و در جهت خدمت به مردم محروم بوده و است امروز بر چسب زدن و متهم کردن امری عادی است و ما بارها و بارها شاهد این ماجرا بوده ایم .که انسانهاس صادق و خدمتگزار زیادی فقط و فقط به دلیل اینکه در حزب و خط فکری گروه حاکم نبوده اند با اتهامات واهی و بر چسب های سیاسی از عرصه خدمت و فعالیت بازمانده اند. لذا خواسته ما از سازمان ملی جوانان این است که فعالانهیگیر این مسئله بوده و انجمن صدای عدالت را از این اتهامات مبرا و وسیله آزادی دوستانمان را فراهم آورند جمع کثیری از حامیان انجمن جوانان صدای عدالت
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 2:1
بدترين اهانتها به خليفه دوم مسلمانان در شهری که دارای اکثريت سنی می باشد  
بدترين اهانتها به خليفه دوم مسلمانان در شهری که دارای اکثريت سنی می باشد [عمومي]


به گزارش خبر گزاری تفتان از زاهدان انصار حزب الله پوستر ی در سطح شهر منتشر کرده است و در آن فاروق اعظم رض را قاتل فاطمه الزهرا معرف نموده و بدترین اهانتها را به خلیفه دوم فاروق اعظم نمودند و از قاتل وی ابولولو تعریف و تمجید نمودند قسمتی از اشعار در مدح ابولولو به شرح ذیل می باشد که فقط جهت اطلاع رسانی آن را نقل کردیم:

جبریل زند بوسه به دست ابولولو

                                             امشب دل و جانم شده مست ابولولو

تا هستی و هستم ابولولو  ابولولو

                                            از عشق تو مستم ابولولو ابولولو

تو مست علی هستی و من مست تو هستم

                                          یعنی که من از دست زبر دست تو مستم

با دست تو عمر ستم و فتنه سر اومد

                                          خصم علی و فاطمه از پا به در اومد

شاد از تو خدا شد ابولولو  ابولولو

                                          حق از تو رضا شد ابولولو ابولولو

با دست تو طاغوت به قعر سقر افتاد

                                         با حیدر کرار در افتاد  ور افتاد

در عرصه ی میدان خدا شیر خدایی

                                         به خدا شیر خدایی

هم مهر و صفا داری و هم عشق و وفایی

                                        به خدا عشق و وفایی

شمشیر خدایی ابولولو ابولولو

                                       تاج سر مایی ابولولو

راضی تو ز حق هستی و حق از تو رضا باد

                                      در بارگه قدس تو حاجات روا باد

درگاه خدایی ابولولو ابولولو

                                      سرمست لقایی ابولولو  ابولولو

پیر کاشان شیر کاشان ابولولو  ابولولو

                                      پیر هستی شیر هستی ابولولو  ابولولو

پیر کاشان شیر کاشان دلیر کاشان

                                     پیر هستی شیر هستی دلیر هستی

پیر یل کاشان ابولولو  ابولولو

                                     شیر یل کاشان ابولولو ابولولو

دل زهرا شاد از تو خانه ی دین آباد از تو

                                    ره و رسم صیادی آموزد صیاد از تو

قضاوت در مورد اشعار فوق را بر عهده خوانندگان می گذاریم.


|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 17:14
به نام خدا 
به نام خدا
باری دیگر رژیم جهل و جور آخوندی مرتک جنایتی بس عظیم شد و سعید قنبرزهی فرزند نونهالی از دیار بلوچستان را پس از چند ماه بازداشت در سیاه چالهای مخوف وزارت اطلاعات و شکنجه های وحشیانه در بامداد 6 خرداد 1386 به شهادت رسانید.و با شهادت این نوجوان بار دیگر مردم این سامان را سوگوار نمود.
جنبش مقاومت مردمی (جندالله ) ضمن محکوم کردن این جنایت ضد بشری رژیم آخوندی ایران شهادت سعید عزیز را به خانواده ، بستگان و همه مردم غیور بلوچستان تسلیت می گوید و یاد آور می گردد که شهادت جوانان و عزیزان کوچکترین خللی در راه آزادی و آزادگی پدید نخواهد آورد بلکه عزم جوانان این دیار را استوارتر و ایمانشان را راسخ تر خواهد نمود تا در طغیان امواجشان آمالهای سران رژیم را تکه پاره نمایند .
جوانان این دیار با اعتقاد به اینکه شهادت و اعدام ، شکنجه و زندان لازمه مبارزه هستند گام در میدان نهاده اند و با پروردگارشان عهد نموده اند که تا آخرین قطره خون هرگز اندک تزلزلی در مبارزه و جهادشان علیه این طاغوتیان فاشیست به دل راه نخواهند داد.
مردم بلوچستان در برابر این جنایت و دیگر جنایات رژیم آرام نخواهند نشست و بزودی درسی به یاد ماندنی و هولناک به سران رژیم خواهند داد.

جنبش مقاومت مردمی ایران
(جندالله)
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 17:12
 


اى آدمھا که در ساحل نشسته ايد...اينباريک ملتى !!! [اخبار بلوچستان]


اى ملتھاى دنيا که درحال زيستن ھستيد,براى ما ملت دربند بلوچ ھم معنى زيستن راتعريف کنيد.

ملتى مظلوم بنام بلوچ با سرعتى باور نکردى در حال نابوديست.

ملتى که نوجوانانش به جرم خويشاوندىساده بامبارزينى بدارآويخته ميشوند.

ملتى که مادرانش درانتظار لبخند کودکانش دربرگشت ازمدرسه ,بجاى لبخند معصوم کودک خود,جسد سوراخ سوراخ شده کودکش رادربغل ميگيرد وفقط نظارگرسرزمين به بند کشيده اش ميباشد.تنھا آه است که با ناله سودا ميکند.

سرزمينى که درطى ۸۰ سال اشغالگرى از طرف اجانب وبيگانگان کوردلى, که غيراز چپاول اموالش وکشتن کودکان و بداغ نشاندن مادران وشکستن استخوان پدران وتجاوزبه دختربچه ھا واعدام جوانان ونوجوانان ملتش, چيزى ديگرى به ارمغان نيآورده اند .

اين روزھا سرزمين اشغال شده بلوچستان مظلوم, شاھد يکى ازخونخوارترين رژيمھايى ميباشد که درتايخ اشغالگران اين سرزمين فقط با دوران "انوشيروان قاتل"يابربريت ساسانى مطابقت دارد که ميخواست ملت بلوچ را نسلا تباه کند.

امروزنوجوانى بنام سعيد قنبرزھى که فقط ۱۷خزان ازعمرخود را گذرانده بود بجرم خويشاوندى با مبارازان بلوچستان ,

مظلومانه  پس شکنجه ھايى از قبيل شکستن ناخنھاى دست وپايش ,سوختن تنش با اتوى داغ و دريل کردن ماھيچه ھاى بدنش بدارآويخته شد وبارديگر اين ملت در بند رابه غمى عميق تر فرو برد.

اى سرزمين به خون خفته بلوچستان ,اى ملت ستم ديده بلوچ تحمل تا کى؟؟!!

باھوٹ مکرانى ۸۶/۳/۶


|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 17:11
گزارشي از اوضاع زاهدان بعد از اعدام سعيد قنبرزهي دانش آموز هفده ساله [اخبار بلوچستان]  


به گزارش خبرگزاری تفتان به نقل از رادیو بلوچی بعد از قتل دانش آموز شهيد رويا ساراني توسط نيروي  انتظامي (يا بهتر بگويم افتضاحي !)  شاهد اعدام دانش آموز ديگري بنام بنام سعيد قنبرزهي بوديم . با توجه به اينكه رژيم در شرايط كنوني تحت فشار هاي داخلي و خارجي بوده و عملا دوست ندارد دست به اقدامات تحريك آميز بزند  گمان مي رود نيروهاي خود سر زابلي با بكارگيري شكنجه هاي وحشيانه خود عليه زندانيان خصوصا  زندانياني همچون شهيد سعيد قنبرزهي دوست داشته  اند  تا مقداري از كينه و بغض خود را نسبت به كل ملت بلوچ بكاهند ( همانگونه كه مطلعيد در يكسال اخير و پس از تصدي دهمرده بر مسند استانداري و شهرياري كه با تقلب آشكار نماينده زابلي هاي مقيم زاهدان گرديد  از محبوبيت نيروهاي زابلي در مركز بسيار كاسته شده و سخنان اعلمي نماينده تبريز نيز شاهدي بر اين مدعاست البته اين سخنان باعث ناراحتي شديد سيستاني ها كه خود را ولايتمدار و نوكر حلقه بگوش رهبر مي دانسته اند و چنين انتظاري نداشته اند شده است و شايد همين ناراحتي باعث تشديد اعدام ها در استان با پا فشاري شهريار ي گشته  . نظام كه بقاي خودش برايش مهمتر از بقاي چند زابليست بتازگي به فكر تجديد نظر در سيستم مديريتي استان  افتاده است . سخنان اخير دكتر باقر كرد نيز خود حاكي از بده بستان هاي پشت پرده مي باشد . )  .  كه بدليل كم سن بودن شهيد قنبرزهي تاب شكنجه هاي طاقت فرسا را نياورده و چون نمي خواسته اند او كه از وجودش چيزي جز پوست و استخوان نمانده زير شكنجه ها بميرد .در نتيجه اورا در حالت نيمه جان با عجله و دستپاچگي زياد آن هم نه با اعلام قبلي و نه در ملا عام اعدام كردند . و برگ سياهي بر كتاب تاريخ سراسر شقاوت و جنايت شان در استان  افزودند . اما خودسري نيروهاي زابلي بدينجا ختم نگرديد  طبق اخبار موثق رسيده بعد از اعدام سعيد قنبرزهي در سراسر مرز آماده باش كامل اعلام گرديده است . در زاهدان گلوگاه ها با ماموراني كه صورتشان از ترس با جفيه پوشيده شده مسدود گشته اند  به دو پاسگاه بين مير جاوه و زاهدان دو ايست در منطقه خان محمد چاه و مليندي اضافه گشته . مرز نيمه تعطيل  اعلام شده در سراسر راه زاهدان و مير جاوه ماشين هاي نيروي انتظامي با تيربار و دها مامور مشاهده مي گردد و منطقه حالت نيمه جنگي بخود گرفته است . 

البته نيروهاي خود سر زابلي در اين شرايط آرام ننشسته و در ادامه جنايات خود بر ضد ملت بلوچ ديشب   6/3/86 در نزديكي مرز ميرجاوه با حمله به چندين موتور كشاورزي صدها ليتر گازوئيل مصرفي اين موتورها و دها كپسول گاز را برده اند در چند هفته اخير نيز در همين منطقه با نصب تابلوهاي منطقه قرمز حدود 4 نفر شتر و ده ها راس گوسفند  به رگبار گلوله كشته شده اند تا صاحبانشان درون منطقه نگردند ! ( جالب اينست كه خسارتشان را نيز نمي دهند )  . لازم به يادآوريست 9 موتور كشاورزي به همراه 4000 (چهار هزار نفر )  نخل به علاوه منطقه ايي نزديك روستاي  " انده   " جز مناطق قرمز قرار گرفته اند  و سكنه آنها را مجبور به خروج از منطقه آبا و اجداديشان كرده اند جريمه ايي كه قرار شده نظام براي متضرر نشدن ساكنان منطقه و صاحبان موتورها بپردازد به اعضاي هر نفر نخل هفتاد هزار تومان است يعني  فقط در آمد يكسال نخيلات داده مي شود كه اين خود موجب نارضايتي صاحبان موتورها ي كشاورزي و عدم خروجشان از منطقه گشته كه ديشب به دليل همين سرپيچي مورد غارت قرار گرفته اند .چرخ گردن گر دو روزي بر مراد مانگشت !!

 گزارشگر راديو بلوچي اف ام"س. س."از زاهدان

7/3/86

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 17:8
هویت اقوام ایرانی، اساس هویت ملی  
 
هویت اقوام ایرانی، اساس هویت ملی چاپ آدرس ایمیل
28 فروردين 1386 ساعت 10:00

گروه هایی نظیر آذری ها، کردها و بلوچ ها از زمان ظهور دولت ایران قبل از اسلام بخش های جدایی ناپذیر جامعه ایران محسوب می شده اند و همانگونه که در گذشته در شکل دادن به میراث سیاسی و فرهنگی ایران و دفاع از آن نقش داشته اند امروزه نیز شایسته است در حیات سیاسی و اجتماعی جامعه ایران مشارکت فعال داشته باشند، رعایت این امر به ویژه در مورد آن دسته از گروه های زبانی و مذهبی که حضور چندانی در ساختارهای قدرت و تشکیلات گوناگون دولت و نهادهای وابسته به آن ندارند یک ضرورت ملی محسوب می شود.

قادر بخش جمالزهی- روزنامه كارگزاران :

پروسه ملت سازی با حضور مادها، پارس ها و اقوام بعدی در همزیستی با یکدیگر در فلات ایران به زمانی باز می گردد که این اقوام ضروریات همزیستی را ذیل مناسبات طبقاتی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی تنظیم شده و سازمان نیافته توسط دستگاه دیوانی هخامنشی پذیرا شده و خود در استمرار بقا و تحکیم و بسط هر چه بیشتر پایه های نفوذ و گسترش مرزهای اقتدار دستگاه حکومت ایرانی، مشارکتی فعال و تعیین کنده داشته اند به شکلی که هویت و موجودیت زیستی خود را به عنوان یک فرد یا قوم ایرانی در امپراتوری ایران در چارچوب مشارکت همگان برای خود قابل فهم و توجیه می دانستند و این وضعیت همچنان در دوران پس از هخامنشی و سلسله حکومت های بعدی نیز تداوم داشته است.

ویژگی قائل شدن حق آزادی نسبی فرهنگی، زبانی و حق زیست کمابیش آزادانه اقوام ایرانی و برخوردرای شان از فعالیت های دوشادوش در بخش های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... از هخامنشی تا اوایل حکومت صفویه سبب ایجاد یکپارچگی ملی بین انواع اقوام ایرانی شده بود و باعث تقویت بیشتر احساس هم هویتی و هم سرنوشتی بین اقوام و طوایف مختلف ایرانی گردیده بود. کوروش در آخرین لحظات عمرش به فرزندانش اینگونه وصیت کرد؛

پیش از من وطنم ایالت گمنامی از آسیا بود و اکنون که می روم ملکه آسیاست... اگر اعمال شما پاک و موافق عدالت است نفوذ و اقتدار شما قوت خواهد یافت ولی اگر در این خیال باشید که به یکدیگر زیان برسانید اعتماد مردم را کاملا فاقد خواهید شد واقعا چه کسی است که با بهترین حسن نیت بتواند به شما اطمینان بدارد در صورتی که ببیند شما بی عدالتید؟(1)

به راستی رمز اینکه ایران باستان از ایالت گمنام آسیا به سطح ملکه آسیا در زمان پادشاهی کوروش ارتقا پیدا می کند، عدالت است.

تنها از حکومت صفویه به بعد ایران شاهد نزول و محو این ویژگی بوده است. امپراتوری هخامنشی خصلتی تکثرگرا داشت؛ ((کشور ایران 2500 سال پیش بر پایه احترام به حقوق اقلیت های قومی، زبانی و مذهبی اداره می شد استوانه های برجا مانده از کوروش و نوشته های کتیبه بیستون و پاسارگاد به زبان های مختلف بهترین گواه این راه و روش مدبرانه کشورداری در ایران بوده است که حتی آرنولد تورون بی، پژوهشگر و تاریخ نگار قرن بیستم شیوه حکومت مداری هخامنشی ها را (نخستین سازمان ملل متحد) در جهان نامیده است؛ اکنون چگونه ممکن خواهد بود در قرن بیست و یکم که بشارت دهنده آزادی و حقوق بشر در جهان است، نسبت به این خواسته ها بی اعتنا ماند؟ و از روی بی تدبیری میدان را برای گروه های افراطی و سوءاستفاده کنندگان بیگانه باز گذاشت)).

یکی از مهمترین مسائل شناسایی حق اقوام و اقلیت های زبانی - فرهنگی ایرانی آموزش زبان مادری در کنار زبان فارسی و فراهم آوردن شرایط لازم برای رشد و شکوفایی فرهنگ و هنر قومی و محلی است، اینها از اصول پایه ای مصوبات سازمان ملل متحد و از مبانی و موازین حقوق بشرند، شگفت انگیزتر اینکه به رغم درخواست دایر کردن زبان و ادبیات بلوچی در دانشگاه های ایران ترجیحا در دانشگاه سیستان و بلوچستان نظر به اینکه موطن اصلی بلوچ های دنیا، ایران می باشد و در کشورهای دیگر آسیایی و اروپایی زبان و ادبیات بلوچی دایر است و آموزش داده می شود اخیرا یکی از بندهای یادداشت تفاهم دانشگاه های سیستان و بلوچستان و قندهار دایر کردن زبان پشتو در دانشگاه سیستان و بلوچستان بود. یعنی نابودی یک زبان قوم ایرانی و زنده نگهداشتن زبان قوم غیرایرانی.

پروفسور کلود ریویر می گوید؛ نابودی هر زبانی به معنای نابودی گروه بزرگی از مفاهیم، اندیشه ها، دانش ها، ذهنیت ها و در یک کلام یک فرهنگ است و از این رو یکی از وظایف اساسی انسان شناسان فعالیت در جهت جلوگیری از این فرآیند است .(2)

تجربه گذشته نشان داده است هرگاه حکومت های ایرانی از توجه به کلیت جامعه ایرانی عدول کرده اند و به یکی از اجزای تشکیل دهنده آن توجه داشتند در واقع هویت اقوام ایرانی با چالش روبه رو شده و به هویت و وحدت ملی خدشه وارد شده است. به عنوان مثال رسمیت دادن به مذهب زرتشت به عنوان دین رسمی کشور در زمان ساسانیان و آمیختگی نهاد دین و دولت را یکی از مهمترین عوامل سقوط ساسانیان برشمرده اند.

این یک واقعیت است که در کشور چند قومی مثل ایران هویت ملی برآیند هویت قومیت های متعددی است که در آن سرزمین زندگی می کنند و چنین تجمیعی جز با رسمیت شناختن تمامی مولفه های موثر بر هویت قومی و فراهم نمودن زمینه های رشد و بالندگی آنها در یک فضای سرشار از رضایت و احترام امکان پذیر نمی گردد و هویت ملی جز در نتیجه ایجاد شرایط عادلانه و برقراری روابط احترام آمیز و به رسمیت شناختن هویت اقوام مختلفی که در یک گستره جغرافیایی همچون ایران زندگی می کنند، پدیدار نخواهد گشت. تنوع قومی در ایران واقعیتی عینی است و طبیعتا مطالبات مشروعی را هم طلب می کند.

شایسته است جهت تامین عدالت اجتماعی، تحقق برابری حقوق شهروندی جامعه ایرانی به آنها توجه شود و راهکار اساسی ارائه گردد. اصول نوزدهم و بیستم قانون اساسی می گویند؛ ((مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود. همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق، انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند)).

با همین ظرفیت های موجود قانون اساسی می توان برای حل معضلات و مشکلاتی که جلوی مشارکت سیاسی، فرهنگی و... قومیت ها را سد نموده اند راهکار مناسب ارائه داد. در گفت وگوی ویژه خبری که چندی پیش شبکه دو با آقای ماهاتیر محمد نخست وزیر سابق و پدر توسعه مالزی داشت، وی می گفت که ما در خصوص قومیت ها یا باید با آنها می جنگیدیم و یا در قدرت سیاسی آنها را شریک می کردیم که ما راه دوم را در راستای توسعه انتخاب کردیم.

مالزی با جمعیت 60 درصدی مسلمان توانسته است هم بحث قومیت هایش را حل نماید و هم گام های محکم و بلند توسعه را بردارد و هم شکوفایی صنعت توریسم خود را داشته باشد و هم به آ موزش به عنوان زیربنایی ترین بخش توجه ویژه کند و اظهار داشت که ما برای هر کس که توانمندی داشت و به عبارتی فرصت برابر آموزش را در اختیار همگان گذاشتیم.

وی گفت که کشورهای مسلمان با تحقق عدالت است که می توانند به توسعه برسند. اکنون آیا ملت رشید ایران از دولت مردانش انتظار دارد نظر به پیشینه تمدن چند هزار ساله ایران در قدوقامت مالزی هم نتواند بدرخشد و هنوز درگیرودار مسائل قومی و مذهبی سرگردان باشد آیا در استان سیستان و بلوچستان فرصت های آموزشی و بورسیه ای در اختیار همه قومیت ها قرار گرفته است که مقایسه درصد تحصیلکردگان بلوچ و سیستانی و مهاجران بومی شده در قبل از انقلاب با بعد از انقلاب نشان خواهد داد، آیا تبعیضات آشکار و انحصارطلبی صورت گرفته است یا خیر؟

نخست وزیر سابق مالزی می گفت؛ ما خصوصا قومیت هایی را که سال های زیادی در مالزی سکونت داشتند در قدرت سیاسی شرکت دادیم آیا قومیت های ایرانی که سابقه چند هزار ساله و همزاد با دولت نخستین ایرانی هستند حق ندارند که در قدرت سیاسی کشور مشارکت داده شوند. وقتی که دولت آقای احمدی نژاد با شعارهای ارزشی، عدالت اجتماعی و مهرورزی روی کار آمده است.

در سیستان و بلوچستان که سمبل مذاهب و اقوام کشور است مردمش از دولت انتظار داشتند شخصی که دارای دید وسیع و وسعت نظر دارای پیشینه مطلوب، مثبت و خوشایند درخصوص تعامل با مذاهب استان، آشنا به مسائل ژئواستراتژیک منطقه فاقد سابقه قوم گرایی و... به عنوان نماینده عالی دولت و استاندار منصوب گردد و با درک صحیح و با درایت همه پتانسیل های نهفته استان را در جهت شکوفایی و توسعه استان به خدمت بگیرد.

آقای خوش چهره، نماینده مجلس می گوید؛ ((چون دولت با شعارهای ارزشی روی کار آمده است اگر موفق نشود این به اسم یک دولت تمام نمی شود ناکارآمدی دینی تلقی می شود به این ترتیب نسل جوان ما می گویند دین نتوانست شعار عدالت را برقرار کند، بنابراین افراد صاحب نظر باید نسبت به این مسائل حساس باشند، اگر نگرانی ما در دوم خرداد این بود که جریانی به سمت سکولاریسم می رود الان می ترسیم فضا به سمت لائیک شدن برود. در طول تاریخ به اسم عدالت ظلم هایی هم شده و ترویج ستم نیز شده است، بنابراین حتما نسبت به نوع نگاه و حرکت و روش باید حساس باشیم زیرا سکوت به هیچ وجه به نفع دولت و مصالح ملی و نظام و اسلام نیست)).

تجربه در تاریخ حکومت دارای ایران به ما می گوید هرگاه وفاداری و وابستگی نسبت به مبانی عقیدتی و مذهبی خاص آن هم با توجه به تنوع و گستردگی مذاهب و اقوام و گرایشات مذهبی به جای وفاداری ملی به جامعه ایرانی اساس کار قرار گرفته است به هویت و وحدت ملی جامعه ایرانی آسیب های جدی وارد شده است و مذهب عملا هویت ملی و هویت اقوام ایرانی را تحت الشعاع خود قرار داده و مشکل ساز گردیده است و ضرب المثلی است که می گوید (آزموده را دوباره آزمودن خطاست) لذا شایسته است که جهت تقویت هویت اقوام ایرانی که اساس هویت ملی می باشد وفاداری ملی به جامعه ایرانی را به جای وابستگی های عقیدتی خاص اساس کار قرار بدهیم که در این خصوص آقای دکتر احمدی می گوید؛ وحدت ملی زمانی می تواند تقویت شود که دولت دارای مشروعیت سیاسی، قانونی باشد و در جهت ارتقا و تقویت هویت ملی بکوشد.

قرار دادن مشروعیت دولت براساس یکی از اجزای تشکیل دهنده هویت ایرانی به جای تاکید بر کلیت آن ویژگی فراگیر دولت ایرانی را مخدوش می سازد و به تضعیف پایه های وحدت و هویت ملی منجر می شود این مسئله به ویژه در رابط با اعتقادات مذهبی اهمیت پیدا می کند. اختلافات عقیدتی مبتنی بر فرقه های مذهبی یکی از نقاط آسیب پذیر جامعه ایرانی است، این ویژگی زمانی مشکل آفرین می شود که دولت ایران مشروعیت خود را براساس مبانی ارزشی و عقیدتی یکی از گروه های مذهبی قرار دهد.

تاکید بر وفاداری و تعهد نسبت به مبانی عقیدتی خاص آن هم با توجه به تنوع و گستردگی گرایشات مذهبی، سیاسی و فکری در ایران کنونی می تواند برای وحدت ملی جامعه ایرانی زیان بار باشد. دولت ایرانی زمانی فراگیر خواهد بود که به جای وابستگی های عقیدتی، وفاداری ملی به جامعه ایرانی را اساس قرار دهد و در جهت مشارکت دادن و جذب همه اقشار جامعه ایرانی بدون توجه به اعتقادات مذهبی، زبانی، تعلقات قومی یا فکری آنها بکوشد.

با توجه به وجود گروه های زبانی و مذهبی در ایران، گسترش مشارکت سیاسی و گردش نخبگان یک مسئله حیاتی برای پویایی جامعه و دولت ایران محسوب می شود. کنترل دولت توسط گروه خاصی از نخبگان و راه نیافتن سایرین در ساختارهای قدرت به بیگانه شدن آنها از مرکز کمک می کند و وحدت ملی را به مخاطره می افکند.

گروه هایی نظیر آذری ها، کردها و بلوچ ها از زمان ظهور دولت ایران قبل از اسلام بخش های جدایی ناپذیر جامعه ایران محسوب می شده اند و همانگونه که در گذشته در شکل دادن به میراث سیاسی و فرهنگی ایران و دفاع از آن نقش داشته اند امروزه نیز شایسته است در حیات سیاسی و اجتماعی جامعه ایران مشارکت فعال داشته باشند، رعایت این امر به ویژه در مورد آن دسته از گروه های زبانی و مذهبی که حضور چندانی در ساختارهای قدرت و تشکیلات گوناگون دولت و نهادهای وابسته به آن ندارند یک ضرورت ملی محسوب می شود.

کثرت گرایی مذهبی و زبانی جامعه ایرانی و فراگیرندگی میراث فرهنگی و سیاسی آن حکم می کند که دولت ایرانی معاصر یک دولت فراگیر باشد و نه دولتی اقتدارگرا. دولت فراگیر نیز تنها در صورت گسترش مشارکت سیاسی و لزوم حضور اقشار گوناگون جامعه ایرانی در آن قابل شکل گیری است و تنها چنین دولتی است که توان مقابله با چالش های گوناگون دنیای پیچیده معاصر را خواهد داشت. (3)

پی نوشت؛

1 - تاریخ ایران باستان، حسن، پیرنیا، 1382، جلد اول، ص 438.

2 - درآمدی بر انسان شناسی، کلود ریویر، ترجمه ناصر فکوهی، تهران، 1383، نشر نی، ص 259.

3 - قومیت و قوم گرایی در ایران، حمید احمدی، نشر نی، تهران، 1382، ص 379-378.

ہکلیاتی که نویسنده محترم در باب ضرورت توجه به حقوق و مطالبات اقوام ذکر کرده، کمابیش در قانون اساسی جمهوری اسلامی مورد توجه قرار گرفته و مجمع تشخیص مصلحت نظام در چارچوب سیاست های کلی نظام، آنها را تدوین کرده است.

امیدواریم نهادهای ذی ربط از جمله قوه مجریه در جهت اجرای قانون اساسی و مصوبات مجمع تشخیص مصلحت بکوشند تا هم قانون اجرا شود و هم مردم مناطق ایران از زندگی تحت حاکمیت جمهوری اسلامی خرسندی بیشتری پیدا کنند.

ان شاءالله

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 16:44