(با آغاز زمزمه هایی مبنی بر احتمال قرار گرفتن نام سپاه پاسداران، در فهرست گروههای تروریستی وزارت امور خارجه آمریکا، رادیو فردا در دو بخش نگاهی دارد به تاریخچه شکل گیری این سازمان که نامش در سال های اخیر بارها در بسیاری از تحولات سیاسی، اقتصادی و امنیتی ایران، مطرح شده است.)
در اسفند ۱۳۵۷ زمانی که هنوز نگرانی از بروز کودتای ارتش، بخش قابل توجهی از از نيروهای دخيل در انقلاب را به يکديگر پيوند می داد، مهندس ابراهيم يزدی معاون وقت نخست وزير مهدی بازرگان از تصميم شورای عالی انقلاب برای تشکيل سپاه پاسدارن خبر داد.
براساس لايحه شورای انقلاب مسئوليت تشکيل «سپاه پاسداران انقلاب» به ابراهيم يزدی و آيت الله لاهوتی سپرده شد و هدف تشکيل اين نهاد نيز«حفظ انضباط در شهرها و روستاها، جلوگيری از تحريک و توطئه، جلوگيری از خرابکاری در موسسات دولتی و ملی و مراکز عمومی و سفارتخانه ها، جلوگيری از رسوخ عناصرفرصت طلب و ضدانقلابی در داخل صفوف مردم، اجرای دستور دولت موقت و اجرای احکام دادگاه های فوق العاده اسلامی» ذکر شد.
آيت الله خمينی نيز در حکمی به تاريخ دوم ارديبهشت ماه سال ۵۸ فرمان تشکيل «سپاه پاسداران انقلاب» را صادر کرد؛ نيرويی که «اسمش پيشنهاد مهندس محمد توسلی» بود، ابراهيم يزدی و آيت الله لاهوتی مسئوليت تشکيل آن را بر عهده داشتند و به گفته محمد محسن سازگارا اساسنامه آن را وی و لاهوتی در اواخر بهمن ۵۷ در باغشاه و در حين جمع آوری سلاح های پخش شده در روزهای انقلاب تکميل کردند.(۱)
بر ويرانه های ساواک
«طرح تهيه شده برای سپاه توسط آقای يزدی، معاون نخست وزير (مهندس مهدی بازرگان) درامورانقلاب به دولت و شورای انقلاب رفت. ستاد مرکزی اين نيروی نظامی تازه تأسيس ازباغشاه به عباس آباد ودرکمتر از يک هفته به يک ساختمان خالی و تازه سازمتعلق به ساواک منتقل شد که ظاهرا قرار بود اداره چهارم ساواک درآن ساختمان باشد».(۲)
علی دانش منفرد، محمد غرضی، محسن رفيق دوست، افروز و محسن سازگارا اولين شورای فرماندهی سپاه بودند و به گفته سازگارا، پس از مدتی يوسف کلاهدوز و داودی شمسی و اصغر صباغيان نيز در راه اندازی آن شرکت کردند.
مهدی چمران بنيانگذار سازمان امل اسلامی در لبنان نيز به روايت محسن سازگارا «پيشنهادات مفيدی برای کادر سازی درز سپاه و نحوه سازماندهی آن داشت».(۳)
محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسدارن تا سال 76 خورشیدی بود.
محسن رفيق دوست از موسسان سپاه پاسداران نيز تاسيس سپاه را اين گونه تشريح می کند: «درهمان روزهايی که من در مدرسه رفاه فعاليت می کردم، مرحوم شهيدان بهشتی و مطهری مرا فرا خواندند و گفتند که امام، فرمانی برای تشکيل سپاه زير نظر دولت موقت صادر کرده است، شما هم کارها را در مدرسه رها کن و به آن سپاه بپيوند. مشخص شد که عدهای از برادرانی که دست اندرکار بودند، به خصوص بيشتر افرادی که جزو انجمن اسلامی دانشجويان اروپا و آمريکا بودند، درمحل پادگان لجستيکی ارتش که تا چند روز قبل فرماندارنظامی تهران بود، جمع شده بودند. من هم به آنجا رفتم، ديدم عده ايی از آقايان مثل مهندس صباغيان، تهرانچی، مرحوم علی فرزين، جعفری، محسن سازگارا، سنجقی و ... آنجا جمع شده اند. سلام کردم و نشستم. پرسيدم قراراست سپاه تشکيل شود؟ گفتند که بله. بر روی کاغذی نوشتم "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشکيل شد: ۱- محسن رفيقدوست" و آن يادداشت را مقابل ديگران گذاشتم».(۴)
رفيق دوست که مسئول تدارکات اوليه برای تشکيل سپاه نيز بود موظف شد تا مکانی برای سپاه تهيه کند.
او گفته است: «فکرکرديم دستگاهی که ازبين رفته، ساواک است.بهتر است ساواک را تحويل بگيريم و سپاه را در محل ساواک تشکيل دهيم».(۵)
به اين ترتيب ستاد فرماندهی اوليه سپاه در محل ساحتمان رکن ۴ ساواک در يکی از خيابان های سلطنت آباد(خيابان پاسدارن فعلی» مستقر شد.
ادغام و جدايی
يکی از مشکلات سپاه پاسداران در آن هنگام تشکيل چندين گروه مسلح و نيمه مسلح موازی بود. «هرکس سپاهی درست کرده بود، ابوشريف مورد پشتيبانی آقای موسوی اردبيلی و مرحوم شهيد محمد منتظری نيز مورد حمايت شهيد بهشتی بود».(۵)
در سه تشکل ديگر هم نيروهای به صورت مسلح عمل می کردند: «گارد انقلاب تحت نظر ابوشريف، گارد دانشگاه (پاسا) با نظارت محمد منتظری و افراد گروه های مسلح مبارز قبل از انقلاب که سازمان مجاهدين شکل داده بود».(۶)
پس از تخصيص بودجه ۱۲۰ ميليون تومانی به سپاه از سوی دولت موقت سپاه قدرتمند تر از قبل تصميم به ادغام ساير نيروها در خود گرفت.
محسن سازگارا از هاشمی رفسنجانی و مهدی عراقی به عنوان دو تن از کسانی که در ادغام ساير سازمان های مسلح در سپاه نقش داشتند نام می برد.(۷)
محسن رفيق دوست گفته است: «يک روز تصميم گرفتم مراکز فعال ديگر را به هر نحو ممکن در سپاه ادغام کنم. پاييز ۵۸ از ابوشريف و شهيد منتظری و شهيد محمد بروجردی از سوی سازمان مجاهدين انقلااب اسلامی دعوت کردم و در اتاقی که در آنجا جمع شده بوديم را قفل کردم. يک کلت کمری ۴۵ داشتم آن را روی ميزگذاشتم و گفتم افرادی که از هر ۴ گروه موجود ميشناسم، همه يک هدف را تعقيب می کنند که ايجاد نيرويی برای حفاظت از انقلاب است. شما مبنای قانونی نداريد. حکم ما از سوی امام است که ما را مجاز به فعاليت زير نظر دولت موقت کرده است. انتقاد عمده آنها به سپاه نظارت دولت موقت بر آن بود که گفتم در هر صورت اين حکم امام است. گفتم اگر در اين جلسه نتوانيم به نتيجه ای برسيم، اول شما سه نفر را ميکشم، بعد خودم را و همه راحت می کنم. خوشبختانه در آن جلسه به اين نتيجه رسيدند که حرف منطقی است و بهتر است بنشينيم و با هم مذاکره ای برای ادغام انجام دهيم».(۸)
ادغام سپاه با حمایت خامنه ای و رفسنجانی رو به رو شد.
ادغام مورد حمايت آقايان بهشتی، خامنه ای و رفسنجانی قرار گرفت و هاشمی رفسنجانی از سوی شورای انقلاب مامور شد تا بر ادغام نيروها در سپاه پاسداران نظارت کند.
۱۲ نفر از چهار تشکل مسلح سپاه، گارد دانشگاه، سازمان مجاهدين انقلاب و گروه ابوشريف، طی ۳ ماه در جلساتی که در پادگان جمشيديه و با حضور رفسنجانی تشکيل می دادند، ادغام را به انجام رساندند.(۹)
به دنبال ادغام، شورای فرماندهی اوليه سپاه منحل و جای خود را به شورای فرماندهی جديدی داد که به گفته محسن رفيق دوست «جواد منصوری فرمانده و محمد غرضی هم مسئول فرمانده عمليات شد. من مسئول تدارمات و آقای بشارتی هم مسئول اطلاعات شدند.واحدی هم برای هماهنگی با استانها تشکيل داديم و ۲ نفر مسئول آن شدند.»
سپس رفيق دوست، غرضی و مرضيه حديد چی دباغ به ديدار آيت الله خمينی در قم می رفتند و به وی پيشنهاد کردند که سپاه از زير نظر دولت موقت خارج و تحت نظر شورای انقلاب اداره شود.
رفيق دوست گفته است: «تا من اين جمله را گفتم، امام فرمودند که بله، امر سپاه با شورای انقلاب باشد . عرض کردم چيزی می نويسيد؟ فرمودند که نياز نيست. گفتم پس اجازه دهيد من عين فرمايشات شما را در دفترم بنويسم. تقويم را باز کردم و نوشتم امام فرمودند امرسپاه با شورای انقلاب باشد. گفتم که همين جمله را به آقايان برسانم کافی است؟ فرمودند :بله! با خوشحالی به حضور آقای بهشتی رسيديم و خدمت ايشان عرض کرديم. پس از مدتی هم قضيه ادغام انجام شد و اولين حکم شورای فرماندهی جديد را آقای دکتر بهشتی به عنوان رييس شورای انقلاب صادر کردند و حکم را دوم ارديبهشت ۵۹ در محل سپاه بين نماز ظهر و عصر به ما ۷ نفرمنتخب دادند.»
عمر حضور برخی از موسسان سپاه بسيار کوتاه بود. ابراهيم يزدی و اصغر صباغيان از جمله کسانی بودند که مدتی بعد از راس سپاه کنار گذاشته شدند.
محسن سازگاران نيز به گفته خود از ارديبهشت ۵۸ از سپاه کناره گرفت.
از اين زمان به بعد، به گفته برخی مخالفان جمهوری اسلامی، سپاه که برای مقابله با کودتای احتمالی ارتش تشکيل شد، در سرکوب احزاب و گروه های دخيل در انقلاب که پس از سال ۵۹ راه خود را از آيت الله خمينی جدا کردند، نقش اصلی را داشت.
قبضه سپاه
با اين ادغام افرادی چون محسن رضائی، محمد باقر ذوالقدرو علم الهدی که اعضای گروهی مسلح به نام «المنصورون» بودند، در سال های قبل از انقلاب بودند نيز وارد سپاه شدند؛ گروهی که به گفته محسن سازگارا در بمب گذاری در رستوران خوانسالار تهران در آستانه انقلاب دست داشتند.
کسان ديگری چون محسن آرمين و برخی از نيروهای محمد منتظری در گارد دانشگاه نيز در همين مقطع به سپاه پيوستند.
با ورود سازمان مجاهدين انقلاب که با هدف مقابله با سازمان مجاهدين خلق و ساير گروه های چريکی قبل از انقلاب از ۷ گروه «امت واحده»، «گروه المنصورون»، «گروه توحيدی بدر»، «گروه فلاح»، «گروه فلق»، «گروه صف» و «گروه موحدين» تشکيل شده بود، اختلافات داخلی اين سازمان نيز به سپاه وارد شد.
با ورود سازمان مجاهدين انقلاب که با هدف مقابله با سازمان مجاهدين خلق و ساير گروه های چريکی قبل از انقلاب از ۷ گروه «امت واحده»، «گروه المنصورون»، «گروه توحيدی بدر»، «گروه فلاح»، «گروه فلق»، «گروه صف» و «گروه موحدين» تشکيل شده بود، اختلافات داخلی اين سازمان نيز به سپاه وارد شد.
جناح راست مجاهدين انقلاب که به آيت الله کاشانی وابسته بودند، در اندک زمانی واحد اطلاعات سپاه را در دست گرفتند و محسن رضائی به فرماندهی اطلاعات سپاه رسيد.(۱۰)
اين افراد پس از «فتح خرمشهر» سپاه را در کنترل خود گرفتند و پس از فرماندهی مرتضی رضائی (قائم مقام فعلی) بر سپاه که مدت کوتاهی داشت، «سبزوار رضائی ميرقائد» که به نام محسن رضائی شهرت دارد، با حکم آيت الله خمينی فرماندهی سپاه پاسدارن را بر عهده گرفت.
محسن رضائی تا تير ماه سال ۷۶ که استعفای وی از سوی آيت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی پذيرفته شد، فرماندهی سپاه را بر عهده داشت و پس از آن به عنوان دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام منصوب شد.
سومين فرمانده سپاه، يحيی رحيم صفوی است که از تيرماه ۷۶ تاکنون اين پست را در اختيار دارد.
جناح چپ سازمان مجاهدين انقلاب که شامل افرادی چون محسن آرمين، قديانی، دوزدوزانی و هاشم آقاجری بود نيز به دنبال انحلال سازمان مجاهدين انقلاب اوليه، به تدريج از سپاه خارج شدند و فعاليت سياسی خود را از سال ۷۰ با تشکيل مجدد سازمان مجاهدين انقلاب پی گرفتند.(۱۱)
طرح اوليه
در درطرح اوليه سپاه سه حلقه پيش بينی شده بود.«حلقه اول مرکب ازجمع اندکی کادرچند جانبه (حداکثر تا ۵۰۰ نفر) به صورت ثابت و در استخدام سپاه بود. امور فرماندهی و ستادی سپاه توسط همين ها اداره می شد. کادرهای تربيت شده برای فرماندهی ارشد جنگ های چريکی هم قراربود ازميان همين کادرثابت باشد».(۱۲)
«حلقه دوم يک کادرنيمه وقت و حداکثرتا ۵۰۰ هزارنفربود.اين افراد ازميان اقشارمختلف مردم وبه صورت داوطلب جذب شده وآموزش می ديدند .اين ها به صورت فرماندهان دسته های چريکی مردمی انجام وظيفه می کردند و می توانستند حقوق مختصری هم بابت اين کاربگيرند.»
حلقه سوم نيز قرار بود عمومی باشد و«شامل همه مردم می شد، هرچه بيشتربهتر».هدف اين بود «با پخش کردن اسلحه خانه درسطح کشور و کد گذاری آنها و تمرين هايی که به عمل می آمد و بانظم و انضباط خاص اين کار در هر زمان که نياز بود هر فرد از ارتش مردمی می دانست به کجا رجوع کند».(۱۳)
به گفته سازگارا مدلی که مورد توجه موسسان سپاه قرار داشت، تشکيل نيروی مشابه ويت کنگ ها در ويتنام و گارد ملی امريکا بود.
با اين وجود برخی از مقامات سپاه می گويند در سال ۶۴ برخی از فرماندهان عالی رتبه و از جمله محمد حسن خداوردی در جلسه شورای عالی سپاه، بحث ايجاد يگان هوايی را برای اولين بار مطرح کردند.
عباس کلاهدوز از موسسان سپاه و که در آن هنگام قائم مقام سپاه بود نيز پيشنهاد تاسيس نيروی دريائی را داد و در نهايت شورای عالی سپاه پاسداران تاسيس سه نيروی زمينی،دريايی و هوايی را به آيت الله خمينی ارائه داد.
بنيانگذار جمهوری اسلامی نيز با اين طرح موافقت و اجازه تشکيل آن را صادر کرد.
بدين ترتيب با گسترش سپاه، این نهاد انقلابی به یک سازمان با ساختار کلاسيک نظامی به موازات ارتش تبديل شد، اما درمقام پاسخگويی و شفافيت چون ارتش با آن رفتار نشد.
منابع:
(۱)،(۲)،(۳)،(۱۲)،(۱۳) محمد محسن سازگارا، سپاه و سه انحراف، سايت شخصی سازگارا، اول مرداد سال ۸۵
(۴)،(۵)،(۶)،(۷)،(۸)،(۹)،(۱۰)،(۱۱) محسن رفيق دوست، گفت و گو با خبرگزاری ايسنا، دوم ارديبهشت سال۸۶
قسمت دوم
پس از برگزاری نخستين دوره انتخابات رياست جمهوری در نظام تازه تاسيس جمهوری اسلامی و انتخاب ابولحسن بنی صدر به رياست جمهوری، سپاه که از کنترل دولت موقت نيز خارج شده بود حاضر به پذيرش نظارت رئيس جمهوری نشد.
بنی صدر برای تحت کنترل قرار دادن سپاه، حکم فرماندهی مرتضی رضائی را صادر کرد.
محسن رفيق دوست می گويد: «ايشان بسيار جوان، شريف، محترم و انقلابی بود. طرفدار بنی صدر نبود. بنی صدر تصور می کرد که او طرفدارش است. از طرفی چون بنی صدر حکم داده بود سپاه زير بارش نمی رفت. من اين جا به عنوان واسطه عمل می کردم. از ايشان خواستم مرحوم شهيد کلاهدوز را قائم مقام خود کند .امور سپاه را شهيد کلاهدروز اداره کند و او فقط فرمانده باشد.» (۱)
به دنبال سرپيچی سپاه از پذيرش فرمانده مورد نظر بنی صدر، محسن رضائی فرمانده و موسس اطلاعات سپاه که نقش عمده ای در سرکوب حوادث گنبد کاووس داشت، به اين سمت منصوب شد.
در زندگی نامه رسمی رضائی نيز با اشاره به نقش در حوادث گنبد به نقل از آيت الله خمينی آمده است: «همين جوان به درد فرماندهی سپاه می خورد.» (۲)
اما روايت های ديگر در جريان انتخاب فرمانده بعدی از اتفاقات ديگری خبر می دهند.
- «ايشان (مرتضی رضایی) بسيار جوان، شريف، محترم و انقلابی بود. طرفدار بنی صدر نبود. بنی صدر تصور می کرد که او طرفدارش است. از طرفی چون بنی صدر حکم داده بود سپاه زير بارش نمی رفت. من اين جا به عنوان واسطه عمل می کردم. از ايشان خواستم مرحوم شهيد کلاهدوز را قائم مقام خود کند .امور سپاه را شهيد کلاهدروز اداره کند و او فقط فرمانده باشد.»
محسن رفیق دوست
محسن رفيق دوست می گويد: «برای اجماع روی يک فرد همه ما به باغ شيان، باغ پذيرايی ساواک، رفتيم. آن باغ به طورکلی دست من بود. علاوه بر افراد عضو شورای فرماندهی؛ شهيد محلاتی و آقای موسوی خوئينی ها هم حضور داشتند. به اتفاق آرا به اين نتيجه رسيديم که بهترين کسی که برای فرماندهی سپاه می توانيم خدمت امام معرفی کنيم، شهيد کلاهدوزاست. بنا شد اين موضوع را فردای آن روز خدمت حاج احمد آقا اعلام کنيم. به خاطر دارم زمانی که پس از پايان جلسه به خانه رفتم، صبح هنوزهوا تاريک بود، متوجه شدم کسی در می زند. در را باز کردم. ديدم شهيد کلاهدوزدر حالی که عبايی بر دوش انداخته، پشت در ايستاده است. از زيرعبايش قرآنی در آورد و مرا به قرآن قسم داد که او را فرمانده نکنيم. دليلی هم برای اصرار بر خواسته خود مطرح کرد. پرسيدم که پس چه کار کنيم؟ گفت که محسن را انتخاب کنيد.» (۳)
کلاهدوز چند ماه بعد زمانی که با تنی چند از فرماندهان از جمله جهان آرا، فکوری، فلاحی و نامجو و حدود يک صد تن ديگر از جبهه های جنوب به تهران بر می گشت، بر اثر سانحه هوايی در منطقه کهريزک جان باخت.
با آغاز فرماندهی محسن (سبزوار) رضايی ميرقائد در سپاه، اين نيروی شبه نظامی تا آن زمان که به گفته موسسانش با هدف مقابله با کودتای احتمالی ارتش تاسيس شده بود، در سرکوب گروه های سياسی داخلی نقشی جدی به عهده گرفت.
سرکوب مجاهدين خلق، دستگيری سران حزب توده، سرکوب نا آرامی در کردستان و بلوچستان و سرکوب اعتراضات گروه ها و احزاب سياسی چپ بخشی از فعاليت های درون مرزی سپاه در آن سالها است که به کشته شدن يا اعدام بسياری منجر شد و تعداد از نيروهای سپاه نيز در اين جريانات کشته شدند.
در حريان درگيری های داخلی بود که سپاه پاسداران، نيروی شبه نظامی ديگری را تاسيس کرد که نام «نيروی مقاومت بسيج» را بر آن نهادند.
بسيج در ابتدا متشکل از لايه سوم مورد نظر موسسان سپاه بود، يعنی بخش مردمی که تحت نظر نيروهای سپاه آموزش می ديدند و يکی از اقدامت آنان زير نظر گرفتن تحرکات هواداران گروه های سياسی و اطلاع دادن آن به سپاه بود.
حضور در تظاهرات و درگيری های خيابانی برای مقابله با تجمعات گروه های سياسی يکی ديگر از ماموريت های اوليه بسيج بود.
اين نقش در حوادث خرداد ۶۰ و پس از آن و حمله به دانشگاه ها و خارج کردن آنان از دست دانشجويان طرفدار گروه های سياسی چپ و مجاهدين و حوادث منجر به آغاز انقلاب فرهنگی نيز به نيروهای بسيج واگذار شد.
تجهيز تسليحاتی
سپاه پاسداران که در زمان تاسيس از تسليحات سبک ارتش ايران برای تجهيز نيروهای خود استفاده می کرد، در سال های بعد دست به خريد تسليحات از خارج از کشور زد: «اولين اسلحه را برای سپاه از فلسطينی ها خريدم. به خاطر دارم ۵۰۰ قبضه آرپی جی هفت که ساخت خودشان بود.به لبنان رفتم و زير کوهی کارخانه شان را ديدم. تفنگ هم از آنها خريدم که آن را از بلغارستان خريده بودند». (۴)
پس از آن مسئولان سپاه به فکر خريد تسليحات از کره شمالی افتادند.
محسن رفيق دوست: در آنجا به ملاقات کی مين سونگ می رفتم. او به انقلاب اسلامی خيلی علاقه مند بود و با سعه صدر با ما برخورد می کرد. البته پول هم در ازای تجهيزات می گرفت. يک روز به من گفت چرا از ما اسلحه و مهمات می خری؟! برو خودت بساز. اصولا ملتی که ديگران بخواهند فشنگ تفنگش را بدهند، موفق نمی شود.» (۵)
پس از آن سپاه دست به خريد تجهزيات نظامی سنگين از شوروی و سوئيس زد و در کنار واردات سلاح به ساخت سلاح های سبک رو آورد.
همزمان با در اختيار گرفتن بخشی از امکانات وزارت دفاع به توليد و کپی تجهيزات نظامی رو آورد و در سال های پس از جنگ با تقويت بنيه مالی سپاه، خريد و توليد تجهيزات پيشرفته و سنگين نظامی در اولويت های سپاه قرار گرفت.
بنا به گزارش رسانه های غربی، بخشی از اين تجهيزات در سال های اخير در اختيار حزب الله لبنان و حماس قرار گرفته است و مقامات نظامی ائتلاف در عراق و افغانستان در ماه های اخير از کشف تجهيزات نظامی مورد استفاده شورشيان مسلح متعلق به سپاه در عراق و افغانستان خبر داده اند.
اين ادعا از سوی مقامات ايران رد شده است.
نيروی برون مرزی؛ سپاه قدس
نطفه سپاه قدس که از آن به عنوان شاخه برون مرزی سپاه ياد می شود در جريان جنگ ايران و عراق بسته شد.
در آن زمان سپاه پاسداران با اين تحليل که با حمايت از نيروهای مخالف صدام در کردستان عراق که در حال جنگ مسلحانه با دولت عراق بودند به گروهی از اعضای سپاه ماموريت هماهنگی و حمايت از گروه های مخالف صدام در کردستان عراق را واگذار کرد.
در آن زمان سپاه پاسداران با اين تحليل که با حمايت از نيروهای مخالف صدام در کردستان عراق که در حال جنگ مسلحانه با دولت عراق بودند به گروهی از اعضای سپاه ماموريت هماهنگی و حمايت از گروه های مخالف صدام در کردستان عراق را واگذار کرد.
همين گروه در سال های بعد با به کار گيری تعدادی از شعيان عراق که در قالب مجلس اعلای اسلامی عراق در ايران بر عليه صدام فعاليت می کردند، سپاه بدر را نيز تشکيل دادند.
سپاه قدس پس از جنگ اول عراق با نيروهای بين المللی که منجر به تفکيک دو منطقه در شمال و جنوب عراق شد، کار خود را گسترش داد و سرمايه گذاری قابل توجهی بر روی جذب و آموزش شيعان جنوب عراق در قالب سپاه بدر انجام داد.
همچنين در سال های اخير برحی منتقدان سپاه در خارج از ايران گفته اند که يکی ديگر از مامورت های سپاه قدس، حمايت تسليحاتی و آموزشی از گروه های جهادی افغانستان بوده است.
در سال های پس از جنگ ايران و عراق و جدائی تدريجی سازمان امل اسلامی از ايران، سپاه قدس با اعزام نيروهايی به لبنان تشکيل حزب الله لبنان و حماس و آموزش و تجهيز اين دو نيروی شبه نظامی رقم زد.
محسن رضايی، پرسابقه ترين فرمانده سپاه در ايران می گويد: «در اولين فراخوان نيرو از ميان اسرای عراقی حدودا ۳۰۰ الی ۵۰۰ نفر داوطلب شدند که پس از انجام مصاحبه و شناسايی، جذب شدند و در تيپ بدر سازماندهی شدند. طبيعتا در جذب و استفاده از اسرای عراقی با احتياط عمل ميکرديم. و بعدا که عملکرد آنها را خوب ارزيابی کرديم کار را توسعه داديم.» (۶)
اسماعيل دقايقی از فرماندهان سپاه به گفته محسن رضائی نقش قابل توجهی در تاسيس سپاه بدر داشت.
اعضای سپاه بدر که تحت نظر سپاه قدس در دوره صدام تشکيل شد، پس از سقوط صدام به عراق بازگشتند.
محمدرضا نقدی که زمانی فرماندهی سپاه قدس را بر عهده داشت و پس از آن فرماندهی حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی را برعهده گرفت، در خصوص بحران عراق پس از صدام گفته است: «سلطه طلبی آمريکا در عراق با بن بست مواجه شده که اين ثمره تلاش های آن روز شهيد دقايقی است و الان لشگر بدر مثل سدهای آهنين مقابل توطئه های استکبار است و افراد لشگر بدر بعضا در پست های کليدی دولت عراق هم حضور دارند و به رام امام پايبند و وفادار هستند.» (۷)
برخی گزارش ها حاکی است که در جنگ بالکان طی دهه ۹۰ ميلادی نيز سپاه قدس نقش فعالی در حمايت و آموزش شبه نظاميان مسلمان در بوسنی داشت و حتی اقدام به اعزام رسمی نيرو به بوسنی کرد.
در ماه های اخير و به دنبال بازداشت حسين موسويان يکی از اعضای تيم مذاکره کننده هسته ای جمهوری اسلامی و معاون شورای عالی امنيت ملی ايران، سايت های نزديک به دولت يکی از اتهامات وی را ارائه اسنادی محرمانه ای «در مورد پايگاه های نظامی امنيت ايران در اروپا» ذکر کردند.
انتصاب حسين الله کرم از اعضای سپاه پاسداران که در سال های پس از جنگ، يکی از رهبران گروه فشار موسوم به انصار حزب الله در ايران بود در دولت آقای احمدی نژاد به عنوان وابسته نظامی ايران در بالکان نيز به گفته ناظران حاکی از ادامه فعاليت های سپاه قدس در اروپای شرقی است.
به نوشته سايت رجا نيوز، از سايت های تندروی نزديک به دولت آقای احمدی نژاد، اين اسناد مربوط به توصيه هايی به اين پايگاه ها است که به آنان توصيه شده بود در زمان حمله احتمالی امريکا به ايران چه اقدامات و تصميم هائی بايد اتخاذ کنند.
انتصاب حسين الله کرم از اعضای سپاه پاسداران که در سال های پس از جنگ، يکی از رهبران گروه فشار موسوم به انصار حزب الله در ايران بود در دولت آقای احمدی نژاد به عنوان وابسته نظامی ايران در بالکان نيز به گفته ناظران حاکی از ادامه فعاليت های سپاه قدس در اروپای شرقی است.
ژنرال کوين برگنر، سخنگوی ارتش امريکا در عراق اواخر تير ماه سال جاری طی کنفرانسی درخصوص فعاليت های سپاه قدس گفت: «نيروی قدس که برای سپاه پاسداران عمليات بين المللی انجام می دهد، همچنين در برنامه ريزی و اجرای عمليات تروريستی، آدم ربايی، اخاذی، آدم کشی های فرقه ای، قاچاق اسلحه و حملات ديگر عليه پليس و ارتش عراق و همچنين نيروهای ائتلافی نقش دارد.» (۸)
سپاه قدس آن گونه که مقامات نظامی آمريکا درعراق و فرماندهان نيروهای ائتلاف در افغانستان می گويند، بخشی از تجهيزات نظامی و آموزش شورشيان مسلح در اين دو کشور را تامين می کنند.
سپاه قدس از سوی گروه های مخالف حکومت ايران نيز به برنامه ريزی و انجام ترور مخالفان در خارج از مرزهای ايران متهم است.
منابع:
(۱)، (۳)، (۴)، (۵) محسن رفيق دوست،مصاحبه با خبرگزاری ايسنا
(۲) زندگی نامه محسن رضائی در سايت شخصی وی
(۶) محسن رضائی، گقتگو با خبرگزاری ايسنا با عنوان«اعدام صدام و آينده عراق» در تاريخ ۲۸ دی ۱۳۸۵
(۷) اظهارات سردار نقدی در بزرگداشت شهيد اسماعيل دقايقی در ۲۷ دی ۱۳۸۵
(۸) خبرگزاری فرانسه، ۲۵ تير ۸۶
رادیو فردا
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 14:56