تبليغاتX
بلوچستان سرافراز.مهر نهاد را ازادکنید
بیانیه حزب دموکرات ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی 1386 ـ 1387 
هم میهنان آگاه و مبارز
در شرایطی به پیشواز مهرماه و آغاز سال جدید تحصیلی می رویم که شاهد فشارهای روزافزون بر پیشاهنگان آزادی خواهی به طور اعم و فرهنگیان و دانش آموزان عزیزمان به طور اخص هستیم. روزی نمی گذرد که اخبار دستگیری دانشجوئی, اخراج استادی و یا تعطیلی کانون صنفی معلمان در شهری را نشنویم.

28 سال ملت ایران شجاعانه رزمیده است. در اردیبهشت 1359 با اجرای"انقلاب فرهنگی" دانشجویان و استادان با مقاومت دلیرانه ایستادند, بالاترین هزینه ها را پرداختند, تا نگذارند ارتجاع مذهبی دژ دانش و خرد را به تسخیر در آورد و پیروز میدان پا بر جا ماندند.
28 سال ملت ایران در بحران های اقتصادی و اجتماعی روز افزون زیسته است. پدیده های از قبیل فقر, بیکاری, تورم و رکود اقتصادی و در یک کلام نبود امنیت در حوزه خصوصی و عمومی, نتیجه اجرای سیاست های خود محور و نشانگر ناتوانی و بی لیاقتی این حکومت است.
سیاستها و برنامه های آموزشی که در طی این سالیان از طرف حکومت به اجراء گذاشته شده نه تنها رشد کمی و کیفی را در پی نداشته، بلکه سبب آن شده است که دانشگاه های ایران در رده هزارم دانشگاه های جهان هم مکانی را کسب نکند. در حالیکه در فرار مغزها, نخبگان و فرهیختگان جامعه, مقام اول در جهان را در کارنامه خود دارد.
به خوبی آگاهیم بحران آفرینی و تخریب اندیشه های بالنده و ایجاد فضای سرخوردگی از سوی رژیم عمدی و در راستای سیاست های حفظ و بقاء مستبدانه خویش است. اعدامهای گروهی در برابر دیدگان مردم و ایجاد تشویش و سرکوب آنان به راستی بیانگر چه می تواند باشد, جز زبونی حکومت در برآورده کردن خواست های به حق مردم و ترس از خروش ملت؟
فراموش نکنیم که تنها با همبستگی ملی در میان نیروهای خواهان آزادی و دموکراسی و جایگزینی کامل رژیم ضد بشری کنونی با حکومتی دموکرات و سکولار می توان به حقوق حقه آحاد مردم ایران رسید.
حزب دموکرات ایران حمایت خود را از ادامه مبارزات فرهنگیان و دانشجویان تا رسیدن به تمامی خواستهای برحقشان و آزادی ایران و ایرانی اعلام می دارد.


پگاه پیروزی نزدیک است
فردا از آن ما است
حزب دموکرات ایران
www.irandp.net

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 9:35
حقوق انسان 

La Bondadosa


همه انسان‌ها حق برخورداری از حقوق و آزادی‌های بشری را دارند بدون هیچگونه تفاوت‌گذاری برآمده از نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین و مذهب، نگرش سیاسی یا دیگر اعتقادها، دارایی، زادگاه یا پرورشگاه، تبار قومی یا ملی یا اجتماعی یا دیگر فرق‌های میان انسان‌ها.خسرو ملازهی

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 9:18
عید یا ............ | ايران 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

قال الله تعالي:وَاللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ

 

و خدا تباهكار را از درستكار بازمى‏شناسد...

 

هنگامي‌كه آقاي خامنه اي به مداحان اهل بيت توصيه مي‌كند كه صحابه و امهات‌المؤمنين را سب و لعن

نكنند!............

هنگامي‌كه تسخيري در جمع دهها نفر از علماي اهل سنت و در مقابل انظار ميليونها بينندة تلويزيوني به صراحت اعلام مي‌كند كه در تهران بيست مسجد متعلق به اهل سنت وجود دارد!؟..............

هنگامي كه شاهرودي در جمع علماي اهل سنت داخل كشور تصريح مي‌كند كه مسجد شيعه و سني ندارد!............

و آن‌گاه كه سالانه صدها هزار جلد كتاب چاپ و منتشر، دهها فيلم و برنامة تلويزيوني پخش و منتشر مي شود كه در آنان مستقيم و غير مستقيم به صحابة رسول الله و امهات المؤمنين و چه بسا پيامبر عظيم‌الشأن اهانت مي‌شود ...........بايستي توصيه رهبر شيعيان جهان را جدي گرفت!

آن‌گاه كه سخن شاهرودي و تسخيري را مقايسه كني وبداني كه اهل سنت ايران در تهران نمازخانه‌اي براي خواندن نماز ندارند در حالي كه يهوديان كنيسه و نصاري كليساي با شكوه ساخته‌اند....خواهي فهميد كه اين سخنان تقيه و دروغي بيش نيست.

رهبر كبير! انقلاب مي‌گفت: شيعه و سني برادرند....اي مسلمانان متحد شويد ..............و يكي از بزرگان مراجع تقليد قم، بنيانگذاران وحدت را كودن و احمق مي‌خواند و اين در حالي بود كه كتاب كفر آميزش در سراسر كشور پخش و به صورت رايگان براي برخي از علما و مشاهير اهل سنت فرستاده شد!؟......( او در اين كتاب مي نويسد كه پيامبر به خاطر غلبه شهوت، عايشه را به همسري برگزيد...معاذ الله...)

 

 

تيجاني كه با نوشتن كتابهايي چون "ثم اهتديت" قبله آمال عده‌اي سني ستيز گشت همواره مورد استقبال داعيان وحدت و انسجام اسلامي بوده تا جايي كه در اين چند سال، خوزستان" استان شيعه وسني" را براي افترائات وي مناسب ديدند!؟..........

به چه باور كنيم !؟ از يك سو تقريب و از طرفي تخريب!....

 

ما هرساله در هر ماهي بويژه ايام  شعبان شاهد اعياد و همايشاتي هستيم كه به ادعا حكايت از محبت اهل بيت دارند به طوري كه بعد از پيروزي انقلاب، دامنه و تعداد چنين اعياد و همايشاتي به شدت افزايش يافت تا جايي كه هر كدام از دولت‌هاي سر كار آمده خواستند با طرح لايحه‌اي تعطيلات ناشي از آنان را ساماندهي و به حداقل برسانند.

هدف چيست؟ چه رازي در وراي اين اعياد و مراسمات نهفته است؟

آيا هدف اتحاد و بيداري اسلامي است؟ آيا هدف تنها ابراز محبت و معرفت نسبت به اهل بيت پيامبر است؟....هدف هر چه باشد آيا بعد از بيست و هشت سال، اهداف يا هدف مورد نظر محقق نشده است؟

 اما كاش مسأله تنها به گرفتن جشن و شادي و به اين بدعات وخرافات خود ساخته و پرداخته ختم مي‌شد و اين چنين در لابه لاي آن به صحابه بزرگوار و امهات المؤمنين توهين نمي‌شد و چهرة درخشان اسلام و سيرت زيباي اهل بيت وصحابه را مكدر نمي‌كردند....... 

مسأله تنها جشن و شادي نيست بلكه فتنه‌اي بزرگ درلابه لاي اين مراسمات شكل مي‌گيرد.

واضح است كه همايشات و اعياد اين چنيني جز پيشبرد اهداف شوم نظام و حكومت بيداد، هدف ديگري را دنبال نمي‌كند.

اگر امثال اين مراسم‌ها اعم از مرثيه و عيد دامنه بيشتري يابند حكومت راحت‌تر خواهد توانست بر موج حماقت عده‌اي سوار شده و تخم نفاق و اختلاف را در بين مسلمانان بويژه ايرانيان بكارد.

 

 

جشن وسرور، مرثيه و تعزيه و همايشاتي كه سالانه ميلياردها از سرمايه‌هاي عظيم ايراني را به هدر داده و نتيجه‌اي جز تفرقه و اختلاف ندارند چگونه بر افكار جهاني مبني بر شناخت اسلام و اهل بيت تأثير خواهد گذاشت؟

ملتي كه به اعتراف خود نظام 2/9 ميليون نفر ( 13 درصد كل جمعيت كشور ) زير خط مطلق فقر است چه نيازي به وبال بدعات و كفريات دارد؟

در سالي كه به ادعاي خود آن را سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي نامگذاري كرده‌اند اهل سنت ايران بدترين نوع اهانت‌ها و ناعدالتي‌ها را شاهد بوده است.

جنگ تمام عياري كه رژيم در مناطق بلوچستان بر ضد هم‌ميهنان اهل سنت راه انداخته سبب كشتار، اسارت، اعدام و آواره گشتن بسياري از مردمان آن ديار گرديد.

 اما با تمام اينها رژيم دست از عداوت ديرينة خود برنداشته و يك جنگ رواني و فرهنگي همه جانبه را بر ضد اهل سنت و عقايد وي آغاز كرده است.

 كتب مدارس و دانشگاهها مملو از توهين و افتراء به عقايد اهل سنت مي‌باشد و اين در حالي است كه مدعيان وحدت و اتحاد عملاً هيچ‌گونه تلاش و كوششي را در جمع‌آوري و اصلاح اين گونه كتب از خود نشان نداده‌اند و چه بسا خود آنها مشوق اصلي چنين  افترائاتي بوده‌اند.

كتابهايي كه در مدارس و دانشگاها جهت تعليم و تربيت فرزندان ملت ايران تأليف شده‌اند با توهين و افترا نسبت به مقام شامخ صحابه پيامبر و امهات‌المؤمنين فضا و جوكفرآميزي را در ذهن دانش‌آموران و دانشجويان اين آب و خاك ايجاد كرده‌ است.

چگونه بر مقام والاي ياران كرام رسول مي تازند در حالي كه اين سرزمين با رشادت‌ها و جان فشاني‌هاي آن بزرگواران از يوغ ظلم و ستم ساسانيان آزاد گشت؟

حق داريم به عنوان يك ايراني بپرسيم كه چرا تاكنون روز ظهور اسلام در اين آب و خاك جشن گرفته نشده و بدان اهميتي داده نشده است روزي كه ياران پيامبر، بندگان خدا را از عبادت كسري رها كرده به عبادت پروردگار مسرور ساختند!

هر چند كه مطمئن هستيم كه مدعيان اتحاد جهان اسلام هيچ علاقه‌اي به وحدت و يكپارچگي مسلمانان ندارند و اين گونه شعارها فقط تبليغاتي جهت اغوا و فريب امت اسلام مي‌باشد.

 

آري ... كساني كه قاتل خليفة دوم مسلمانان اميرالمؤمنين فاروق اعظم را بابا شجاع الدين مي‌خوانند، قبر خيالي وي را با گنبدي بزرگ زينت داده‌اند و هرساله در ايام شهادت آن عزت دهندة اسلام احتفال و مراسم كفرآميزي تحت عنوان " عمر كشان" را برگزار مي‌كنند چگونه مي‌خواهند با مسلمانان يكي شده و امت را انسجام بخشند!؟ 

كساني كه با پخش اعلاميه‌هاي توهين آميز و حتي كفرآميز و چسپاندن آنها بر در و ديوار خيابانها، مدارس، مساجد و دانشگاهها عمق عداوت و كينة خود را نسبت به

 امت اسلام ابراز مي دارند چگونه مي‌توانند مدعي و مسبب يكپارچگي مسلمانان گردند!؟

 در حالي كه امروز ملل شرق و غرب از شكست مسلمانان ناكام و نا‌اميد مانده‌اند، رژيمي ناانساني با علم كردن پرچمي دروغين درصدد از بين بردن عقايد ناب اسلامي مي‌باشد.

كشورهاي غير اسلامي با همه دشمنانگي و عداوت خود هيچ گاه (تا به اين اندازه)  جرأت توهين مستقيم به مسلمانان را پيدا نكرده‌اند و اين در حالي است كه مدعيان وحدت هر ساله با انتشار و چاپ دهها كتاب و رسالة تفرقه افكن و توهين آميز، مسلمانان را مورد هجمه قرار مي دهند. 

رژيمي كه به جاي توجه به حساسيت‌ها با انتصاب( و نه انتخاب ) فردي مانند احمدي‌نژاد دامنة اختلافات شيعه و سني را گسترش و حتي‌ به آن سوي مرزها كشاند حال چگونه و با چه حسن نيتي مي‌خواهد كه دنياي اسلام  را در زير چتر اتحاد و هم‌بستگي گرد آورد؟

امروز ملت عراق تاوان برنامه‌ها و اعمال فتنه انگيزانة افرادي افراطي هم چون احمدي‌نژاد و دست اندركاراش را پس مي‌دهند و قطعاً اگر اين روند ادامه يابد تمام ملت‌هاي خاورميانه ( و حتي تمام كشورهاي اسلامي) را به اين آتش سوزان خواهد كشانيد.

آنها در ظاهر با كمك از حربة تقيه اهل سنت را مسلمان و برادر مي‌خوانند اما در باطن امر، در تلاش براي از بين بردن اين سواد اعظم مي‌باشند. حال حسب شرايط در بعضي  

 

 

نقاط با تاكتيك فيزيكي ( اعم از كشتار، تهجير، تعذيب و...) و در نقاطي ديگر با هجوم فرهنگي، اهداف خود را محقق مي‌سازند.

  اهل سنت ايران به دليل قرار گرفتن در كانون قدرت اين افراط‌گرايان، از هر نظر در تنگنا قرار گرفته است و هم‌اكنون بعد از بيست و هشت سال از عمر بي‌بركت اين نظام همچنان و به طور روز افزون در تبعيض و ناروايي به سر مي برد.

البته اين بدان معنا نيست كه ديگران اعم از شيعيان و ديگر اقليت‌ها در فضايي آسوده و آرام به سر مي‌برند بلكه طبيعت و خوي نظام ديكتاتوري  طوري است كه هر آزاد انديش و اصلاح‌گري را با كوچكترين بهانه از مقام خدمت ساقط كرده و تحت فشار قرار مي‌دهد.  

سلاخ خانه هاي رژيم بدون توجه به هويت هر كدام از افراد و اشخاص  ايراني ( اعم از زن و مرد ، شيعه و سني و ....)  هر روز با ريختن خون بي‌گناهان كارنامه سياه و خونين خود را رنگين‌تر مي‌كند.

 ما در اين مقال روي سخن خود را  متوجه كساني مي‌دانيم كه در مظالم و ناعدالتي‌هاي روا داشته بر تمام ملت ايران  حضور و دست مخربي داشته‌اند و گرنه   اهل سنت ايران دستان وحدت و اتحاد را به سوي تمامي هم‌وطنان خود دراز كرده و خويش را همدرد رنج و مصيبت آنها مي‌داند.

رژيم هم‌چون گذشته و حال در صدد راه انداختن جنگ مذهبي و قومي مي‌باشد، از اين رو اين شرايط و اوضاع، نسيم خوش بوي اصلاح و دگرگوني را نخواهد پذيرفت مگر آنكه تمام اقوام و مذاهب ايران متحد شده و اين درخت بدبوي نفاق و تخريب را از بيخ و بن بيرون آورند.

ما ( شوراي مركزي جامعه اهل سنت ايران، دانشجويان، طلاب و علماي  خارج از كشور به همراه ديگر برادران دلسوز هم وطن ) همة دانش‌آموزان ، دانشجويان و به طور كلي طبقة علمي كشور بويژه آناني را كه همواره از لحاظ رواني و عقيدتي مورد

توهين و اهانت قرار گرفته‌اند به صبر و بردباري دعوت نموده و خود را در اين درد بزرگ با آنها همدرد و شريك مي دانيم.

 

 

طبيعي است كه هيچگاه باطل و ظلم به حضور شما در قافلة علم و دانش رضايت نخواهد داد و همواره در صدد خواهد بود كه روزنه هاي صعود و پيشرفت شما را تنگ‌تر كرده و در اين راه از هيچ ناعدالتي و تبعيضي دريغ نخواهد كرد.

پس با هر چه تلاش بيشتر و نيروي كافي در راه پر افتخار فتح قله‌هاي علم و دانش قدم گذاشته وخود و ملت خويش را از اين نعمت خداوندي بهره‌مند سازيد.

 علما و داعيان گرامي نيز بايستي با تدبر در اين اوضاع،  راه دعوت و اصلاح را پيش گرفته و ملت ايران را بيش‌تر از پيش نسبت به تعاليم جهان شمول اسلام پاك آگاه كنند و اسلام را كه آنگونه پروردگار عالميان راضي هست تبليغ كنند.

قطعاً در اين راه نيز آلام و سختي‌هاي بسياري وجود خواهد داشت كه بايستي با حسن اخلاق و حسن تدبير بر آنها صبوري كرده و از سرزنش سرزنش‌كنندگان نهراسيد.

    

 والسّلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

از طرف:

1- شوراي مركزي جامعه اهل سنت ايران

2- جمعي از علماء و طلاب خارج از كشور

3- جمعي از دانشجويان و دانشگاهيان خارج از كشور

4- عده اي از برادران مصيبت ديده و مهاجر ايراني

 http://shurasonnat2.blogfa.com/post-35.aspx

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 9:15
اطلاعيه شورای مرکزی جامعه اهلسنت ايران | ايران 

بسم الله الرّحمن الرّحيم

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ * وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ

 

 

اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا...

 

شرط لازم و اساسی  براي بنیاد نهادن يك تمدن و فرهنگ بالنده اهتمام به علم و انديشه و بكارگيري آن در تمام ابعاد زندگی است. جوامع اسلامي بالأخص ايرانيان همواره به دانش و فكر مباهات ورزيده و آن را ماية پيشرفت دنيوي و سعادت اخروي دانسته‌اند.

از اين روي علما و انديشمندان در ميان اين جوامع از جايگاهي ويژه و موقعيتي ممتاز برخوردار بوده‌ و در تمام دورانها اعم از دوران صعود و سقوط نقش كليدي و راهگشايي را ايفا كرده‌اند.

انقلاب 57 كه نقطة عطفي در تاريخ سرزمين ايران بود يكي از دورانهاي حضور پر رنگ و گستردة علما و انديشمندان در تمام ابعاد انقلاب بود به طوري كه مي‌توان يكي از دلايل عمده و و اساسي پيروزي انقلاب را به پيشقدم شدن آنها نسبت داد.

بعد از روي كار آمدن حكومتي بر مبناي انديشه‌هاي افراطي خميني و اعوان او، علما و متفكران به تدريج از صحنة سياسي كشور رانده شدند و جاي خالي آنان را عده‌اي روحاني‌نما و فيلسوف‌نما پر كرد.

وضعيت پيش آمده و التهاب روزهاي آغازين انقلاب زمينه را جهت تصفيه علما و مشاهير و ابقاء عده‌اي تندرو فراهم آورده بود به طوري كه در اين مدت بسياري از آنان اعدام  وبعضاً روانة زندان‌ها و تبعيدگاهها  شدند.

در اين برحه از زمان جامعه ايران بويژه اهل سنت با از دست دادن بسياري از علما و انديشمندان صدمات حبران ناپذيري را متحمل گشت.

  بعد از سالهاي جنگ كه ديگر رژيم خود را در در ميداني خالي از رقيب و در جايگاهي دور از قدرت مافوق مي‌ديد پروسة قتل‌هاي زنحيره‌اي را به اجرا گذاشت اين دوران مصادف با دورة رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني-نقطة اوج بربريت رژيم در حق علما و متفكران بود.

بعد از آنكه رژيم در خاموش كردن چراغ مبارزه ناكام ماند سعي كرده از طرق مختلف و به شيوه هاي نرم افرازي نقش مثبت وضروري اين قشر را از بين برد.

در حال حاضر موقعيت علما و انديشمندان از دو ناحيه مختلف و مهم به خطر افتاده است از يك طرف رژيم با سوء‌استفاده از مفاهيم ديني چهرة واقعي اسلام -كه ضرورت وجود علما و انديشمندان است- را در اذهان و افكار عمومي مخدوش ساخته است. رژيم در عوض ترويج فرهنگ "رحماء بينهم"  در بين جامعه ايراني اختلافات قومي و مذهبي را عميق‌تر كرده و فضاي رعب و وحشت اسلامي به جاي رأفت اسلامي حاكم ساخته است. جهان خارج نيز با مشاهده افعال و اعمال اين نظام نفاق پيشه هيچ كه تمايلي به اسلام نشان نداده بلكه با انزجار از اين دين پاك، آن را خطري جدي و پديده‌اي وحشت‌زا احساس كرده‌اند.

از طرف ديگر رژيم با درك موقعيت و توانايي آنان در جهت دادن و رهبري كردن طيف‌هاي مختلف جامعه همواره سعي نموده كه با سوء‌استفاده از نقش محوري آنان، مردم و حركت‌هاي مبارزاتي را به سكوت وا دارد.

به عبارتي رژيم با در دست گرفتن نقطة استراتژيكي اجتماع، تمام حركات و فعاليت‌هاي مبارزاتي را در كنترل خود قرار داده است.

رژيم براي كنترل علما و متفكران جامعه چندين شيوة متفاوت را اتخاذ كرده است. از جمله برنامه‌هاي رژيم ايجاد ديوار بي‌اعتمادي بين مردم و علما بوده است تا بدين ‌وسيله از قدرت و نفوذ آنها جلوگيري كند.

يكي ديگر از برنامه‌هاي رژيم در تنگنا قرار دادن علما( مخصوصاً) با دواير و دفاتر گوناگون چون دفتر نمايندگي ولي فقيه در امور اهل سنت، دادگاه ويژة روحانيت و...مي‌باشد.

دخالت در امور مساجد، حوزه‌هاي ديني و مناسبتهاي اهل سنت، دستگيري و زنداني كردن علماي مخلص و........از برنامه‌هاي رايج اين سالهاي اين دواير بوده است .

در هفته‌هاي گذشته مناطق اهل سنت با دو رويداد مهم دست به گريبان بوده  كه با علماي كرام در ارتباط است :

اخيراً ( مرداد 86) رژيم در كردستان با دستگيري و بازداشت چندين عالم و ممنوع خطبه كردن بعض ديگر باز فضاي رعب و وحشت سالهاي آغازين انقلاب را در اين مناطق زنده كرده است و با دامن زدن تفرقه در اين مناطق بسياري از برادران ما به شدت در تنگنا قرار داده است.

شوراي مكتب قرآن كردستان كه از برجسته‌ترين حركت‌هاي ديني در اين مناطق مي‌باشد وكادر رهبري آن را دوستان نزديك علامه مفتي زاده ( امثال كاك حسن اميني) را تشكيل مي‌دهد به شدت مورد تهديد واقع گشته است تا جايي كه بسياري از بزرگان آنها مورد ضرب وشتم قرار گرفته‌اند.

هرچند امثال اين اعمال در گذشته نيز بسيار بوده اما چيزي كه مشخص است دستان پليد و تفرقه افكنانه رژيم بوده است.

شوراي مركزي با تقبيح اين اعمال غير اسلامي مردم باشهامت كردستانات را به وحدت و رسوا كردن بانيان تفرقه دعوت مي‌كند و بايستي مردم شريف ايران بويژه اهل سنت اين مطلب را مورد دقت قرار دهند كه تاكنون بزرگترين حربه رژيم در ناكام كردن مبارزات مردمي همان ايجاد تفرقه است كه متأسفانه در اين راستا نيز بسياري از برادران ناخواسته ياريگر دشمن بوده‌اند.

برادران:

 امروزه ما به وفور شاهد قتل و غارت اهل سنت در جاي جاي اين كره‌خاكي هستيم اگر بخواهيم تمام مشكلات خود را به گردن ديگران بيندازيم و شانه هاي خود را از زير بار مسئوليت خالي كنم نتيجه‌اي نخواهيم گرفت و اصلاً معقول نخواهد بود.

 اين دوري  از قرآن و سنت و تفرق ماست كه راه را براي تجاوز دشمنان باز كرده  است.

ما مطمئن هستيم كه روح طيبه علامه مفتي زاده از اين تصادم‌هاي ناشايست در عذاب است، چگونه آسوده باشد در حالي كه فرزندان روحاني و ياران وفادار وي را آماج چوب و چماق قرار داده‌اند!

پس بايد برادران اين نكته را مورد نظر داشته باشند چنين حركتهايي درشأن رهروان راه كاك احمد نخواهد بود و با اين گونه اعمال بيزاري از دين و نفرت از حركتهاي ديني را توجيه خواهد كرد.

شورا بار ديگر با اظهار همدردي با برادران مكتب قرآن از جمله كاك حسن اميني، همگي آنها را به صبر و بردباري و عدم پاسخ نادرست دعوت مي‌كند، اميد است برادران با ياري و همفكري علماء منطقه اين مشكل را حل و اين زخم عميق را التيام بخشند.

 اما رويداد دوم:

مدت مديدي است كه سيستان و بلوچستان به صحنه مانور قدرت رژيم (غير اسلامي ) تبديل گشته تا جايي كه بسياري از هموطنان ما در اين استان از ادامه زندگي روزانه خود عاجز گشته و در يك فضاي رعب و وحشت به سر مي‌برند.

فراتر از اين حوادث ناگوار اكنون رژيم توسط عمال خود يك جنگ تبليغاتي گسترده را عليه مردمان اهل سنت اين استان به راه انداخته است به طوري كه در اين اواخر امام جمعه اهل تشيع زاهدان كه يكي از مهره‌هاي سرشناس اطلاعات رژيم است در سخناني تهديد آميز طلاب وعلماء اهل سنت را به ناداني و تشكيل دولت در دولت متهم كرده است.

گرچه اين سخنان تازگي ندارد و خود رژيم بارها با نشر كتب و پخش رايگان آنها همه اهل سنت جهان را به گمراهي و كفر نسبت داده است اما اين اظهارات در چنين موقعي كه استان از دو ناحيه مهم( سيل و نا امني) صدمه ديده حائز اهميت است.

اگر تاكنون اهل سنت زنده است اين حاصل خون علماي شهيد و هم چنين علماي شجاع و حق گو بوده است.

اهل سنت هيچ‌گاه رهبريت فرد يا عده‌اي را كه در خون هزاران بي‌گناه دست داشته و دارند قبول نكرده و نخواهد كرد. رهبري كه حكم تخريب مساجد، قتل و شهادت علما ( در داخل و خارج ) را صادر كرده چگونه مي‌خواهد مقام رهبريت خونخواهان آنها را داشته باشد.

رهبريت مافوق آقاي سليماني از جانب خود علماي شيعه ( امثال آقاي قمي، منتطري، بروجردي و ....)زير سوال است چرا كه ايشان شايستگي رهبريت ملت شريف ايران را ندارند.

 بايد گفت اهل سنت اين حكومت را نه اسلامي و نه جمهوري مي‌داند حال چه رسد به اينكه رهبريت آنها را قبول كند.

    چگونه رهبريت فردي را قبول كند كه اهل سنت را بزرگترين دشمن خود مي‌پندارد و با انواع ترفندها در صدد از بين بردن آنها مي‌باشد

اين فرد در ادامه اظهاراتش گفته كه چند طلبه نادان شعار داده اند كه مولانا  عبد الحميد ( امام جمعه اهل سنت زاهدان ) رهبر ماست.

 اين فرد چنين افترائاتي را درحالي بيان مي‌كند كه عده‌اي از زابلي‌هاي افراطي دور و بر ايشان را گرفته‌اند و با اين تلقي كه علماي  اهل سنت پشتيباني ندارند اين سخنان را به زبان رانده است.  اهل سنت با وفاداري به علماي نستوه خود هيچ نيازي به رهبريت آقايان ندارد و تا پاي جان به دفاع از علماي خود در هرجاي اين سرزمين مي‌پردازد.

ايشان گويا اينكه مي‌خواهد عراق ديگري را در استان به نمايش گذارد، اگر استان ناامن گشته اين حاصل و دستاورد عاليجنابان مي‌باشد.

به چه جرمي روزانه دهها جوان بي‌گناه در اين استان اعدام مي‌شوند چرا تمام امكانات اين استان در دست عده‌اي خاص و تندرو قرار گرفته، پس آنچه شما امروز مي‌بينيد ميوه‌هاي درخت شقاوت و تبعيض شماست.   

از يك سو شعار تقريب و وحدت سر مي‌دهيد از ديگر سو تاب تحمل توشتن امام و  امام الاعظم براي اسم امام ابوخنيفه و امام شافعي را نداريد، صحابه و امهات المؤمنين را سب و لعن مي‌كنيد.

تهران تنها پايتختي است كه اهل سنت مسجد ندارد كدام كشور حتي اسرائيل چنين به اهل سنت ظلم روا داشته است.

پس بايد شما و مافوق شما بداند كه اگر استان بيش از اين ناامن گردد و اين آتش عداوت بيش از اين زبانه كشد دود آن به چشم شما نيز خواهد رفت و ناامني نيز زندگي شما را دربرمي‌گيرد.

 دشمنان اهل سنت بايد بدانند كه فرزندان اهل سنت در عالم اسلامي امتحان خود را پس داده‌اند و پيروزمندانه ميادين مبارزه و جهاد را فتح كرده‌اند،  اگر پاي عقيده و باور را به ميان آوريد اهل سنت از مرگ در راه خدا هيچ ابائي ندارد و بلكه آن را يك افتخار و سعادت مي‌داند.

شما مي‌خواهيد ملت ايران را رودرروي يكديگر قرار دهيد و از آب گل آلود ماهي بگيريد.

پس نداي اهل سنت را بشنويد كه يك صدا فرياد مي‌زنند ما با ملت ايران مشكلي نداريم و حسن هم‌جواري را به قتل و غارت ترجيح مي‌دهيم، مشكل ما با جلادان و خونخواران است، آنهايي كه ميلونها نفر از مردم ايران بويژه  اهل سنت را مجبور به ترك ديار كرده‌اند ، هزاران بي‌گناه را به خاك و خون كشيده‌اند و بسياري از هموطنان ما را با كفريات و خرافات خود از دين پاك اسلام رانده‌اند تا جايي كه به هر دين و مذهب ساختگي پناه مي‌برند.

در ضمن اين شعار تنها چند طلبه نيست اين شعار تمام اهل سنت استان است اگر آقاي سليماني باور ندارند پس امسال حتماً در مراسم ختم بخاري شركت كند.

در پايان شوراي مركزي جامعه اهل سنت ايران شما مردم مسلمان را به  وحدت، هوشياري و پشتيباني از علماي خود فرا مي‌خواند تا بلكه با ياري يكديگرحقوق از دست رفته خود را باز بيابيم.

 اگر چه وحدت و اتحاد كاري بسيار سنگين و سخت خواهد بود و حتي بعضي‌ها آن را ناممكن مي دانند اما بايد دانست كه ما چاره‌اي جز وحدت نخواهيم داشت.

هنگامي كه خداوند متعال به امري دستور مي‌دهد پس آن كار شدني است گر چه موانع نيز زياد باشد و او به امري فرمان نمي‌دهد كه در وسع و توانايي ما نباشد.

علماء شجاع و حق‌گو آنهايي كه زير بار ناحق نرفته‌اند، همواره غمخوار ملت خود بوده اند و براي هيچ احدي جز خداوند كرنش نكرده‌اند نور چشم جامعه اهل سنت ايرانند و شورا مركزي جامعه اهل سنت از هيچ گونه پشتيباني و دفاع از آنان دريغ نخواهد كرد حال چه در كردستان باشند يا در بلوچستان، گلستان (تركمن صحرا)، خراسان، بندرها و ساير مناطق ايران.

  

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 

شوراي مركزي جامعه اهل سنت ايران

http://shurasonnat2.blogfa.com/ 


|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 9:7
اعضای هئيت علمی دانشگاه بلوچستان بدون بلوچ 
اعضای هئیت علمی دانشگاه بلوچستان که به مشکل می توان ده بلوچ در این جمع سی صد نفری یافت:

محبعلی آبسالان

حسین آتشی کاشی

مجید آذرنگ

عباسعلی آذرنیوشه

علیرضا آقائی

میرمهدی آل داود

عباسعلی آهنگر

حمید رضا آویشی

محمدرضا آکار

عیسی ابراهیم زاده آکباد

علی ابراهیمی

اکبر احمد پور فدکی

جواد احمدی شکوه

مهدی اژدری مقدم

علیرضا اسلامی فر

داوود الله وردی نیک

فرشاد امیدی

ستاره امیری

محمد امینی دهک

حمید انصاریان

محمد انصاری فر

بهروز انعامزاده

بدرالدین اورعی یزدانی

عبدالعلی اویسی کیخا

محمود اوکاتی صادق

نیلوفر اکبرزاده

غلام حسین اکبری

احمد اکبری

ساسان باقری

جواد بذر افشان فدافن

بهروز برجسته دلفروز

رجبعلی برزوئی

فرامرز بریمانی

سید مسعود برکاتی

افضل بلوکی

اسفندیار

طهمورث بهروزی نیا

امین بهزاد مهر

مهدی بیات مختاری

مصیب پهلوانی

محمد رضا پودینه

عبدالوهاب پورقاز

احمد پیفه

گیتی تاکی

زادمهر ترابی

مجید ترابی مقدم

احمدرضا ترجمان

محمد مهدی توسلی

سید سعید افشاری

حسین جبار

مهدی جعفریان

عبدالمجید جعفری سرای

صادق چغتائی

امیر عباس رودسری

حسین جنا آبادی

زهره جوزی

علی حاتمی

علی حاجی نژاد

نورالله حاضری

سید مصطفی خراسانی

حسن حداد زاده

محمود حسن آبادی

علی فروغی

محمدرضا حسنی

علیرضا حسین نژاد

فرهاد حمیدی

رضا حیدری

علیرضا حیدری نسب

بهروز خاوری

مژگان خراسانی مطلق

محمد خرم

اسماعیل خزاعی

معظم خسرو جردی

محمود خسروی

محمد خشنودی

نوشیروان خضری مقدم

سید فرید خلیفه لو

غلامرضا خلیلی

مریم جهانتیغ

سید رحیم خوب بین

فرزاد دادی پور

حبیب الله شهرکی

حجت الله دانشمند

برات دهمرده

حبیب الله دهمرده

نظر دهمرده

محمود ذولفقاری

امین راحتی

زهرا زاغی

مهری رجائی

رهبر رحیمی

محمد رحیمی

علی اصغر رستمی

مجید رشیدی

رضا رضائی

مهدی رضائی

حسن رضائی

غلامرضا رضائی

محمد رضا رضائی

علیرضا رضوان پور

امین رفیعی

حسین روحی

قلی روشن

اسماعیل زارع

سهیل زارع

علی اضغر زاهدی

غلامرضا زمانیان

محمد تقی زندوکیلی

محمد علی زهرازاده

مرتضی زیودار

محمد مهدی سالاران

علیرضا سالمکار

علیرضا سبحانی

امید سپهی

علیرضا سردشتی

پرویز سرگلزهی

حمیدرضا سلوکی

محمد سلیقه

فریدون سموری

عباسعلی نظامی

حسین سنگتراش

محمدرضا سهرابی

علیرضا سهیلی

حمیدرضا شاطریان

شایسته مسعود

هادی شریعتی

مریم شعبانزاده

مهدی شفیعی

حیدر علی شفیعی

حسین شفیعی

امیرحمزه شهبازی

فرهاد شهرکی

جواد شهرکی

منصوره شهرکی

نبی تاش

محمد شیخ سیاه

روح الله شیرازی

محمود شیرازی

جعفر صادقی

داود صارمی

مهدی صفاری

عزیز صفائی

مهدی صفدری۲

عبدالرضا صمیمی

محمود ضیا سعیدی

تقی طاوسی

محسن طبسی

حسین عجم

علی عرب

احمدرضا کیخا

مسعود کیخوائی

امیرحسین کریمی

هنگامه کشاورز

امین رضا کمالیان

نادر کوهستانی

علیرضا کیانی

محمدرضا کیخا

یحیی کیخا

واثق عباسی

زهرا وطیفه

جعفر ولیزاده

نورمحمد یعقوبی

پاکزاد یوسفیان

حسین یغفوری

مهدی کاضمیان

یحیی کاظمی

نسزین کاظمی

جعفر کامبوزیا

سید علی طباطبائی

حسین نگارش

عباسعلی نورا

علیرضا نوروزی

میثم نوروزی

سمیرا نوفرستی

عباس نیکبخت

سعید هادوی

زهره هادیانی

غلامرضا میرشکار

محمود میری

محمد حسین نشاطی

علی اکبر نصیری

مهری مهرجو

علی اکبر مهماندوست

شهرام مهنا

فرحناز مهنا

سید رسول موسوی

گیتی پورنگاری

یوسف میر احمدی

علی اکبر میزائی

مهدی مقرنسی

ملک طاهر مقصد لو

ابراهیم ملاشاهی

فردین منصوری

محمد علی منصوری

حسن منصوری

ولی مهدی نژاد

رضا مهر آفرین

محمد مهران

حسین مهر پویا

نسرین مراقلی

مسعود مرادی

محمدعلی مرادی

افسانه مرزیه

علی اصغر مریدی

کامبیز گوهری

محمد امیر مشهدی

محمد علی مصلح نژاد

مهرداد ارژندی

محمد گمش تپه

داریوش محمدخانی

مهدی محمدنیا

محمدرضا محمدی

هوشنگ محمدی افشار

محمدعلی محمودی

نادر مختاری

علیرضا مدرسی

آرزو قهقائی

محمد راد

اکبر گلچین

محمد گیوه چی

عبدالکریم لاریان

رحمت الله لشکریان

علیرضا موذن

زهرا مالکی

فرشاد تبریزی

ابولقاسم فرهنگ

محمود فصیح

مهدی فغانی

عباسعلی قادری

محمد رضا قاسمی

مرهزاد قربانی

مصطفی قماشی

هدی عربزاده

مرتضی عرفانی

غلامرضا عزیزیان

پرویز عزیزیان

موسی علی احمد

محسن غفرانی

محمود فاضل

اسعد فاطمی

محمد رضا فرهانی

سعید فراهت

محمدرضا طاهری

باقر کرد

مرتضی سنجرانی پور

فرهاد کهرازهی
اسحاق میربلوزهی
داود محبی
موسی محمودزهی
محمد نبی گرگیج
عبدالرحمان گرگیج

وبلاگ تفتان

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 22:10
برنامه ويژه تلويزيوني در مورد نقض فاحش حقوق بشر در بلوچستان  

برنامه ويژه تلويزيوني در مورد نقض فاحش حقوق بشر در بلوچستان

 

عليرغم سكوت خيانت بار بنگاه هاي خبري نظير بي بي سي و صداي آمريكا و غيره در مقابل نشر گزارش عفو بين الملل، يك برنامه ويژه يك ساعت و نيمي تلويزيوني در مورد نقض فاحش حقوق بشر در بلوچستان توسط رژيم جمهوري اسلامي در تلويزيون تيشك ( حزب دمكرات كردستان ايران) در غروب روز شنبه صورت خواهد گرفته. اين برنامه در مورد گزارش اخير عفو بين الملل در مورد جنايات رژيم در بلوچستان است.

 

شنبه   سي و يكم شهريور     مطابق با 22 سپتامبر 2007

ساعت   10 شب بوقت ايران   ؛  ساعت 8.30 بوقت اروپاي مركزي   ؛  ساعت   7.30  بوقت انگلستان

 

TISHK   Television

http://www.tishktv.net

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 22:7
گزارش سازمان عفو بین‌الملل در باره نقض حقوق بشر اقلیت بلوچ در ایران | بلوچستان 

عفو بین‌الملل که بزرگترین سازمان مدافع حقوق بشر در جهان است، برای نخستین بار گزارشی در باره نقض حقوق بشرعلیه اقلیت بلوچ در ایران منتشر کرد. در این گزارش شدیدا به نقض حقوق بشر در استان سیستان و بلوچستان انتقاد شده است.

روز دوشنبه (۱۷ سپتامبر) سازمان عفو بین‌الملل که بزرگترین سازمان مدافع حقوق بشر در جهان است، گزارشی در باره موارد گوناگون نقض حقوق بشر علیه اقلیت بلوچ در ایران منتشر کرد. این نخستین بار است که سازمان عفو بین الملل دست به تهیه گزارشی در مورد سرکوب دولتی اقلیت بلوچ در ایران می‌زند.

 

 

سازمان عفو بین الملل

 

سازمان عفو بین الملل در سالهای اولیه تاسیس خود در دهه ۱۹۶۰ بیش از هر چیز به وضعیت زندانیان سیاسی در جهان می‌پرداخت، اما چند سالی است که بر دامنه موضوعهای کاری این سازمان  حقوق بشری افزوده شده است. این سازمان از جمله وضعیت حقوقی اقلیتها را در کشورهای گوناگون جهان بررسی می‌کند و آنجا که پایمالی حقوق آنها را می‌بیند دست به اعتراض می‌زند.

 

گزارش درباره سرکوب اقلیتهای قومی در ایران

 

سازمان عفو بین الملل در دو سال گذشته، با شدت یافتن سرکوب اقلیتهای قومی در ایران، گزارشهایی در باره وضعیت این اقلیتها، از جمله عربها منتشر کرده است. این سازمان با آگاهی از وضعیت وخیم حقوق بشر در بلوچستان نیز در دو سال اخیر در مجموع سه بار به مقامات دولت ایران نامه‌هایی مفصل با ذکر موارد نقض حقوق بشر نوشته اما پاسخی دریافت ننموده است. سرانجام مسؤولان بخش ایران این سازمان تصمیم می‌گیرند که گزارشی در باره وضعیت حقوق بشر اقلیت بلوچ نیز تهیه کند.

 

موارد نقض حقوق بشر در بلوچستان

 

این گزارش روز دوشنبه (۱۷ سپتامبر)  منتشر شد. در این گزارش سازمان عفو بین‌الملل نسبت به افزایش نقض حقوق بشر علیه اقلیت قومی بلوچ به شدت اظهار نگرانی کرده است. از موارد نقض حقوق بشر که در این گزارش از آن یاد شده است، افزایش شمار اعدام، دستگیریهای خودسرانه و شکنجه و بدرفتاری با زندانیان است. همچنین به دادگاههای سریع و ناعادلانه که بدون رعایت موازین حقوقی بین‌المللی برگزار می‌شوند انتقاد شده است.

به گفته دروری دایک، مسؤول بخش ایران شاخه مرکزی سازمان عفو بین الملل “حکم اعدام در استان سیستان و بلوچستان در حال حاضر و بخصوص در سال گذشته بسیار افزایش یافت. تصمیم گرفتیم که پژوهش بیشتری در مورد این حادثه بکنیم. مثلا در گزارشی که روز دوشنبه صادر کردیم راجع به اقدامات عدالت که در بلوچستان می‌کنند، که استثنایی است و در هیچ استان دیگری وجود ندارد. گویا مدیریت عدالت در استان سیستان بلوچستان در سطح دیگری است، که به نظر ما از نظر موازین بین‌المللی نقص زیادی دارد و باید متوقف شود.“

 

موج اعدامها

 

ناصر بله‌دیی، شهروند بلوچی و سخنگوی حزب مردم بلوچستان، از افزایش شمار اعدامها حتی در چند ماه اخیر خبر می‌دهد. وی می‌گوید: “در این چند ماه گذشته رژیم تقریبا هر روز دو سه نفر از بلوچها را می‌کشد و تعدادی از آنها را می‌بینیم که به شهرهای دیگر مثل شیراز، ماهان یا مشهد برده و آن طرفها اعدام کرده است به عنوان اراذل و اوباش تا مشخصا تمرکز اعدامها را در بلوچستان کمتر بکند. همین طور رژیم در بلوچستان یک سری کاروانهایی دارد، گشتهای کشتن، گروه مرصاد، و اینها می‌روند و می‌گردند و بلوچهایی را که بخصوص تحصیلکرده هستند را از بین می‌برند. تقریبا هر روز چند نفر در بلوچستان از بین برده می‌شوند.“

شکنجه

 

ناصر بله‌دیی همچنین از مشاهدات شاهدان عینی می‌گوید که خبر از به‌کارگیری شکنجه‌های بسیار سبعانه‌ای می‌دهند که مسوولان امنیتی سیستان و بلوچستان در ماههای اخیر برای اعتراف‌گیری از دستگیرشدگان بکار می‌گیرند. ناصر بله‌دیی نمونه شکنجه فردی بنام نصرت شنبه‌زهی را ذکر می‌کند که به گفته وی بعنوان تماشاگر واقعه انفجاری دستگیر و شکنجه شده است: “شکنجه‌هایی که در بلوچستان اخیرا اتفاق می‌افتد، شکنجه‌های بسیار وحشتناکی است. مثلا یکی از نمونه‌هایی که اخیرا بیشتر کسانی که توی زندان رفته‌اند و بعد جسدشان را پیدا کرده‌اند یا اعدام شده‌اند، و بعنوان نمونه مشخص آقای شنبه‌زهی بود. ایشان را دیده‌اند که همه بدنش باد کرده است. دلیلش این است که، کسانی که این جسدها را دیده‌اند می‌گویند که اینها را دریل کرده‌اند. یعنی از وسایل دریل استفاده کرده‌اند که برای ساختمان‌سازی یا کارهای جاده‌سازی استفاده می‌کنند. بدن اینها را برای گرفتن اعترافات دریل کرده‌اند. و این مشخصا چیزی است که خیلی دردآور است.“

 

سازمان عفو بین‌الملل از مقامات دولت ایران خواسته است که برای پایان دادن به نقض حقوق بشر علیه بلوچها هر چه زودتر دست به اقدام بزند. “به نظر سازمان عفو بین‌الملل مقامات باید به دستگیریهای خودسرانه و شکنجه و بدرفتاریها با زندانیان خاتمه دهند و آن دسته از اعضای نیروهای امنیتی و مقاماتی را که مسؤول شکنجه هستند محاکمه و عدالت را در باره آنها اجرا کنند.“

قاچاق دختران و زنان

 

از دیگر موارد نقض حقوق بشر در سیستان و بلوچستان که در گزارش سازمان عفو ثبت شده است، قاچاق دختران و زنان و بی‌توجهی به حق آموزش برای دختران است. سالهاست که در باره قاچاق و خرید و فروش دختران، پسران و زنان گزارشهایی در رسانه‌های خارج از کشور منتشر می‌شود. این پدیده در همه مناطق فقیرنشین ایران به چشم می‌خورد. پدیده‌ای است برخاسته از فقر که به عنوان نوعی مدرن از بردگی و تجارت انسان شناخته شده است. در این باره دکتر کریم عبدیان، فعال حقوق بشر، می‌گوید: “گزارشی که من یکی دو هفته پیش دیدم گزارشی بود که ده تا قاچاقچی را گرفته بودند، این ده نفر ایرانی بودند، ولی بین دخترانی که اینها به مناطق دیگر می‌بردند، دختران ایرانی ولی دختران بلوچ، افغانی‌ هندی‌، پاکستانی، ازبک، تاجیک، روس و غیره موجود بوده است. بنابراین من با سازمان عفو بین‌الملل موافق هستم که این یک پدیده و مشکل منطقه‌ای است ولی خاص فقط دختران بلوچ نیست. ولی مسأله فقر را که در جای دیگری سازمان عفو بین‌الملل به ان اشاره کرده است، در قسمت دختران و زنان، فقر است که باید روی آن تاکید بشود که مورد استفاده این قاچاقچیان ایرانی قرار می‌گیرد.“

 

نقض حقوق انسانی توسط جندالله

 

انتقاد عفو بین‌الملل تنها به دولت ایران نیست. بلکه عملیات مسلحانه و خشونت‌بار گروهی بنام جندالله نیز که با گروگانگیری و قتل گروگانها ایجاد ترس و وحشت می‌کند نیز مورد انتقاد این سازمان است. دروری دایک در این باره گفت: “سازمان عفو بین‌الملل همچنین از جندالله می‌خواهد که فورا از رفتارهای ضدحقوق بشری از جمله حملات بی‌ملاحظه، گروگانگیری و کشتن گروگانها دست بکشد.“

لزوم توجه به وضعیت حقوق بشر در ایران

 

در گزارش این سازمان اشاره شده است به اینکه ایران به لحاظ بین‌المللی در وضعیتی بغرنج قرار دارد و سازمان عفو بین‌الملل در آن میان تنها بخاطر انجام وظیفه خود برای دفاع از حقوق و جان قربانیان نقض حقوق بشر است که اقدام به انتشار گزارش نقض حقوق بشر می‌کند. در گزارش این سازمان می‌خوانیم: “در زمانی که توجه جهانی در مورد ایران بر برنامه هسته‌ای آن متمرکز شده، تحریمهای برقرار شده و امکان دخالت نظامی مطرح است، خطر آن وجود دارد که مسایل حقوق بشری از دستور کار جهانی به کنار رود. عفو بین‌الملل به عنوان یک سازمان مستقل حقوق بشری معمولا در مورد اعمال تحریم یا اقدام نظامی موضعی اتخاذ نمی‌کند، ولی نگران آن است که در شرایط تشدید تنش بین‌المللی، مانند آن چه که اکنون در رابطه با ایران پیش آمده است، هم خطر نقض حقوق بشر افزایش یابد و هم موقعی که عفو بین‌الملل و سایر سازمانها این موارد نقض را مطرح می‌کنند این امر برای پیشبرد هدفهایی که با حفظ و ترویج حقوق بشر هیچ رابطه‌ای ندارد مورد بهره‌برداری قرار گیرد.“

 

درخواست از دولت ایران

 

دروری دایک، مسؤول بخش ایران عفو بین‌الملل، در پایان مصاحبه‌اش با ما مقامات دولت ایران را به تامل و اقدام برای بهبود وضعیت حقوق بشری اقلیت بلوچ فراخواند.

 

“به نظر ما دولت باید تاملی بکند، مخصوصا الان که در ماه مقدس رمضان هستیم، فرصت خوبی است تا مقامات در باره این موضوعها فکر کنند و شاید بتوانند اقدامات حقوق بشری اجرا کنند تا وضعیت سیستان و بلوچستان از نظر حقوق بشر، از نظر مدیریت عادلانه سیستم قوه قضاییه بهتر شود تا بیشتر احترام به اقلیت قومی بلوچ نشان بدهند.“

کیواندخت قهاری

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 22:6
رئيس دانشگاه بلوچستان و چهار معاونش که همه غير بلوچند | بلوچستان 

رئیس دانشگاه:

دکتر احمد اکبری

تلفن : ٢٤٤٧٠١٠ , ٢٤٤٧٠٩١

فاکس : ٢٤٣١٠٦٧

آدرس : زاهدان - خیابان دانشگاه - دانشگاه سیستان و بلوچستان - سازمان مرکزی

صندوق پستی : ٩٨٧-٩٨١٣٥

پست الکترونیک : aakbari@hamoon.usb.ac.ir

 

 

 

 

معاون مالی و اداری

دکتر علیرضا سهیلی

تلفن : ٢٤٤٧٠١٠ , ٢٤٤٧٠٩١

فاکس : ٢٤٤٦٨٨٨

آدرس : زاهدان - خیابان دانشگاه - دانشگاه سیستان و بلوچستان - سازمان مرکزی

صندوق پستی : ٩٨٧-٩٨١٣٥

پست الکترونیک : soheili@math.usb.ac.ir

 

 

 

 

معاون پژوهش و فن آوری

دکتر علی اکبر میرزایی

تلفن : ٢٤٤٧٢٣١

فاکس : ٢٤٤٧٢٣١

آدرس : زاهدان - خیابان دانشگاه - دانشگاه سیستان و بلوچستان - سازمان مرکزی

صندوق پستی : ٩٨٧-٩٨١٣٥

پست الکترونیک : mirzaei@hamoon.usb.ac.ir

 

 

 

 

معاون آموزشی

دکتر فرهاد شهرکی

تلفن : ٢٤٤٧٠٣٩

فاکس : ٢٤٤٧١٨٦

آدرس : زاهدان - خیابان دانشگاه - دانشگاه سیستان و بلوچستان - سازمان مرکزی

صندوق پستی : ٩٨٧-٩٨١٣٥

پست الکترونیک : fshahraki@hamoon.usb.ac.ir

 

معاون دانشجوئی

دکتر محمدعلی محمودی

تلفن : ٢٤٤٣٣٩٠

فاکس : ٢٤٤٣٣٨٨

آدرس : زاهدان - خیابان دانشگاه - دانشگاه سیستان و بلوچستان - سازمان مرکزی

صندوق پستی : ٩٨٧-٩٨١٣٥

پست الکترونیک : mahmoodi@hamoon.usb.ac.ir

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 22:4
دستگیری عالم دینی بلوچ در اورمیه | بلوچستان 

اورمونيوز(۲۷ شهریور ۱۳۸۶): یک عالم دینی بلوچ که به مناسبت ماه رمضان به قصبه حنفی مذهب قولونجو در ۴۵ کیلومتری ارومیه سفر کرده بود٬ توسط نیروهای اداره اطلاعات دستگیر و به مکان نامعلومی منتقل شد. بنا به گزارشهای رسیده نصیر احمد که از علمای حنفی و از نزدیکان مولانا عبدالحمید امام جمعه زاهدان می باشد٬ روز جمعه گذشته بعد از شرکت در نماز جمعه مقابل یکی از مساجد قولونجو بازداشت شد و تا کنون هیچ خبری از او در دست نیست.

لازم به ذکر است که ترکهای حنفی مذهب ارومیه از جمله اهالی قولونجو به دلیل نداشتن مدارس دینی به ارتباط با مدارس دینی و علمای ترکمنصحرا و بلوچستان روی آورده اند.

قصبه قولونجو بزرگترین روستای حنفی مذهب آذربایجان غربی است٬ این روستا در سالهای ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ مقر نیروهای تحت امر خلیل پاشا سردار عثمانی بود که برای جلوگیری از قتل عام ترکهای مسلمان به وسیله جیلوهای ارمنی و آشوری در خوی٬ سلماس و اورمیه به این مناطق آمده بودند. سربازان ترک عثمانی به دستور انور پاشا و با پیگیریهای اهالی این مناطق از جمله غازی بوزقورت از بزرگان روستای قولونجو٬ در اورمیه حضور پیدا کرده و موفق به نجات ترکهای غرب آذربایجان از چنگال شبه نظامیان جیلو که توسط کشورهای خارجی از جمله روسها حمایت می شدند٬ گشتند


|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 19:19
پاسخی عقلانی به دشمنان ملت بلوچ!  

دشمنان تاريخی بلوچستان دردوران حکومت پهلوی، بخشهای وسيعی ازسرزمين پهناوربلوچستان را جدا وبه استانهای خراسان، کرمان وهرمزگان ضميمه ساختند. نام بلوچستان درکتب ونقشه های ايرانی به "بلوچستان وسيستان" وسپس به "سيستان وبلوچستان" مبدل گشت، بدون آنکه هيچ بلوچی با آن توافق داشته باشد.

پس ازسرنگونی حکومت شا ه درسال ۱۳۵۷زمزمه های شوم ديگری مبنی برتقسيم مجدد بلوچستان به دواستان "سيستان!" و"بلوچستان" به گوش ميرسيد.

درشمال بلوچستان شهرکوچکی بنام زابل موجود است که با ولايت نيمروز(بلوچستان افغانستان کنونی) مرزمشترک دارد. سيستان افسانه ای معروف درافغانستان است وعلم کردن آن دربرابربلوچستان، صرفاً دارای اهدافی سياسی ميباشد.

حسينعلی شهرياری نماينده به اصطلاح زابليهای مقيم زاهدان وحبيب الله دهمرده استاندارتحميلی تهران بربلوچستان، اين تفکرضد بلوچستانی را تبليغ وترويج ميکردند. آنها که اهرمهای قدرت را درمنطقه، با توجه به فارس وشيعه بودن دردست داشتند، نا جوانمردانه به پاکسازی واخراج بلوچها ازارگانهای دولتی وآموزشی بلوچستان پرداخته وزابليهای وابسته به باند خويش را جايگزين آنان ساختند.

اينجاست که طرح تقسيم بلوچستان به دواستان سيستان وبلوچستان، جای خويش را به تصرف کامل بلوچستان وتغييرنام آن به سيستان ميدهد. آنها دررسانه های جمعی خود، تا جائی که امکان داسته باشد، تلاش ميکنند تا نامی ازبلوچ وبلوچستان نبرند و واژه های سيستان وسيستانی را جايگزين آنان سازند و.... 

سياست بلوچ ستيزی توسط باندهای افراطی زابلی درپناه حاکميت ارتجاعی تهران، ساليان متمادی است که دربلوچستان ادامه دارد و با اعدامهای ناجوانمردانه دسته جمعی فرزندان برومند ملت بلوچ که اينروزها درشهرهای مختلف ايران صورت ميگيرند، وارد فازجديدی گشته است.

اين کوردلان بايد دريابند که اين آتش خاموش شدنی نيست. شرايط کنونی با ۲۵ـ ۳۰ سال پيش تفاوتی آشکاردارد وجوانان وروشنفکران بلوچ به حقوق پايمال شده ملت خويش آگاهی کامل دارند وجهت برقراری واجرای عدالت اجتماعی درمنطقه که توسط باندهای مزدورزابلی لگدمال شده وبه تمسخرگرفته شده است، اسلحه بدست گرفته ومبارزه ميکنند.

تشديد سرکوب وکشتاردربلوچستان طی سالهای اخير، برای جلادان حاکم نتيجه ای معکوس داشته ودرعوض برآگاهی عمومی وسهم خواهی !!! مردم بلوچ به نحوبی سابقه ای افزوده است. 

برنيروهای سياسی ومبارزبلوچ است تا به سازماندهی هرچه بهتراوضاع کنونی بپردازند ودسايس باندهای جنايتکارضد بلوچ را درهرشکل ولباسی خنثی سازند. دراين راستا ازتمامی نويسندگان، شعرا، روشنفکران ونيروهای سياسی بلوچ انتظارميرود تا بعد ازاين درنوشته ها وگفته های خويش کلمه سيستان را، جائی که منطقه بلوچستان مورد نظرميباشد، بکارنبرند. سيستان درافغانستان است ودرشمال بلوچستان فقط شهری بنام زابل وجود دارد وبس.

اميربلوچ

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 19:11
تعدیات حقوق بشری علیه اقلیت بلوچ  

متن کامل گزارش عفو بین الملل



سازمان عفو بین الملل روز دوشنبه ۱۷ سپتامبر ۲۰۰۷، گزازش مشروحی تحت نام «تعدیات حقوق بشری علیه اقلیت بلوچ» منتشر کرده است. این گزارش در یک مقدمه و چندین فصل، به تشریح وضعیت جامعه ی بلوچ در ایران و همچنین تبعیضات اقتصادی و فرهنگی و سرکوب ها علیه آن پرداخته و در پایان توصیه هایی را ارایه کرده است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲۶ شهريور ۱٣٨۶ -  ۱۷ سپتامبر ۲۰۰۷


سازمان عفو بین الملل امروز (دوشنبه 17 سپتامبر 2007)، گزازش مشروحی تحت نام «تعدیات حقوق بشری علیه اقلیت بلوچ» منتشر کرده است. این گزارش در یک مقدمه و چندین فصل، به تشریح وضعیت جامعه ی بلوچ در ایران و همچنین تبعیضات اقتصادی و فرهنگی و سرکوب ها پرداخته و توصیه هایی را ارایه کرده است.
متن کامل این گزارش را در زیر می خوانید:

فهرست مطالب
 
1ـ   مقدمه........................................................................... 1
2 ـ   جامعه بلوچ در ایران........................................................ 2
1 ـ 2 - تبعیض اقتصادی و فرهنگی.................................. 3
3 ـ   مخالفت مسلحانه: جندالله................................................... 14
1 ـ 3 - حملات جندالله... .............................................. 15   
4 ـ   نقض حقوق بشر علیه بلوچ‌ها............................................. 18  
1 ـ 4 - پاسخ نظامی.................................................... 19
2 - 4 - پاسخ قضایی................................................... 21
3 ـ 4 - کشتن و و دستگیری به وسیله نیروهای‌امنیتی............. 23
4 ـ 4 - مجازات مرگ................................................... 27
5 ـ 4 -   شکنجه و محاکمات ناعادلانه................................ 30
5 ـ   توصیه‌ها...................................................................... 36
ایران: تعدیات حقوق بشری علیه اقلیت بلوچ
 
1 – مقدمه
 
سرکوب دولتی اقلیت‌های قومی ایران، که خواهان شناسایی حقوق سیاسی و فرهنگی ‌بیشتر خود بوده‌اند، در سال‌های اخیر تشدید شده است.   با استقرار نیروهای نظامی خارجی بالقوه متخاصم در کشورهای همسایه ایران در شرق و غرب، مقامات کشور نسبت به جوامع اقلیت، که بسیاری از آنان همانند آذربایجانی‌ها، کردها، عرب‌ها و بلوچ‌ها در مناطق مرزی متمرکز شده‌اند، حساسیت بیشتری پیدا کرده‌اند.   در برخی از این مناطق، گروه‌های مسلحی فعالند که بعضا مرتکب تعدیات حقوق بشری می‌شوند.
 
به طور خاص، یک گروه مسلح بلوچ به نام جند‌الله که به جنبش مقاومت مردم ایران نیز معروف است، از سال 2005 به چندین حمله و از جمله حملات مسلحانه (گاه مرگبار) علیه مسئولان و اعضای نیروهای امنیتی، گروگان‌گیری و کشتن گروگان‌ها دست زده است.   حملات دیگری علیه افراد غیر نظامی از سوی‌مقامات به جندالله نسبت داده شده، ولی جندالله مسئولیت آن‌ها را تکذیب کرده است.   در پاسخ، نیروهای امنیتی ایران به دستگیری افراد مظنون به ستیزه‌گری پرداخته‌اند و با کاربرد شکنجه از آنان «اعتراف» گرفته‌اند، که برخی از این اعترافات در تلویزیون نشان داده شده است، و به قتل‌های غیر قانونی دست زده‌اند.   رویه‌های قضایی جدیدی اتخاذ شده که حق برخورداری از یک محاکمه عادلانه را بیشتر تضعیف کرده است، و کاربرد مجازات اعدام، با افزایش شدید تعداد اعدام‌های بلوچ‌ها، شدت یافته است.
 
عفو بین‌الملل حملات گروه‌های مسلح که عامدا افراد غیر نظامی را هدف قرار می‌دهند، و هم‌چنین گروگان‌گیری، حملات بی‌ملاحظه و سایر خشونت‌ها را در هر شرایطی محکوم می‌کند. این سازمان خواهان آن است که عدالت در باره کسانی که مرتکب این تعدیات می‌شوند از طریق محاکمه‌های عادلانه و بدون کاربرد مجازات اعدام، اجرا شود.
 
عفو بین‌الملل هم‌چنین از حکومت‌ها می‌خواهد که تجاوز به حقوق بشر را با تجاوز‌های بیشتر پاسخ ندهند.   حکومت‌ها وظیفه دارند که برای تأمین ایمنی مردم و حفظ آنان از حملات خشونت‌بار اقداماتی را انجام دهند، ولی آنان باید به تعهدات خود تحت قوانین بین‌المللی پایبند باشند و روش‌هایی را به کار نگیرند که حقوق بشر را پایمال کند.
 
در زمانی که توجه جهانی در مورد ایران بر برنامه هسته‌ای آن متمرکز شده، تحریم‌هایی برقرار شده و امکان دخالت نظامی مطرح است، خطر آن وجود دارد که مسایل عمده حقوق بشری از دستور کار جهانی‌ به کنار رود.   عفو بین‌الملل به عنوان یک سازمان مستقل حقوق بشری معمولا در مورد اعمال تحریم یا اقدام نظامی موضعی اتخاذ نمی‌کند، ولی نگران آن است که در شرایط تشدید تنش بین‌المللی، مانند آن چه که اکنون در رابطه با ایران پیش آمده است، هم خطر نقض حقوق بشر افزایش یابد و هم موقعی که عفو بین‌الملل و سایر سازمان‌ها این موارد نقض را مطرح می‌کنند این امر برای پیش‌برد هدف‌هایی که با حفظ و ترویج حقوق بشر هیچ رابطه‌ای ندارد مورد بهره‌برداری قرار گیرد.   در هر صورت، نقش عفو بین‌الملل آن است که یک مدافع بی‌طرف حقوق بشر در سراسر جهان باشد، و این سازمان به عنوان بخشی از پیکار و تلاش‌های دیگری که برای پایان دادن به نقض حقوق بشر و دادرسی برای قربانیان آن انجام می‌دهد موارد نقض حقوق بشر را مستند و منتشر می‌کند.
 
این گزارش بر موارد نقض حقوق بشر ارتکابی علیه بلوچ‌ها، یکی از جوامع اقلیت قومی ایران، متمرکز شده است و به دنبال گزارش منتشره در مورد جامعه عرب اهوازی ایران در ماه مه 2006 نشر می‌یابد. [1]   بسیاری از نگرانی‌ها و موارد فردی تفصیل یافته در این گزارش در نامه مفصل عفو بین‌الملل خطاب به مصطفی محمد نجار وزیر دفاع ایران در دسامبر 2006 گنجانده شده بود.   پس از آن، عفو بین‌الملل موارد دیگری را در ژوئیه و اوت 2007 با مقامات ایران در میان گذاشته است.   تا هنگام نوشتن این گزارش، هیچ پاسخی به هیچ یک از این نامه‌ها نرسیده است.   متأسفانه مقامات ایران به ندرت به دخالت‌های عفو بین‌الملل واکنش نشان می‌دهند.   از بیش از 28 سال پیش، یعنی از فاصله کوتاهی پس از انقلاب اسلامی فوریه 1979،   تا کنون مقامات به این سازمان اجازه نداده‌اند که برای ارزیابی دست اول وضع حقوق بشر از ایران دیدن کند.
 
عفو بین‌الملل نسبت به افزایش نقض حقوق بشر علیه افراد اقلیت بلوچ شدیدا نگران است و از مقامات ایران می‌خواهد که برای پایان دادن به آن و رعایت حقوق بشر گام‌های فوری‌ بردارند.   به خصوص، مقامات باید به دستگیری‌های خودسرانه و شکنجه و بدرفتاری با زندانیان خاتمه دهند، و آن دسته از اعضای نیروهای امنیتی و مقاماتی را که مسئول شکنجه هستند محاکمه و عدالت را در باره آنها اجرا کنند و ترتیبی‌ قطعی بدهند که کسانی‌ که متهم به ارتکاب جرم هستند تحت محاکمه عادلانه قرار گیرند، و کاربرد مجازات اعدام را قطع کنند.   آنان هم‌چنین باید در مقررات امنیتی جاری در مناطق اقلیت بلوچ ایرانی بازنگری‌ کنند تا اطمینان حاصل شود که این مقررات امکان نقض حقوق بشر را تسهیل نکند، و به تبعیض علیه بلوچ‌ها در قانون و عمل خاتمه دهند.   آنان به خصوص باید با انجام اقداماتی به منظور پایان دادن به قاچاق دختران و زنان، به مسئله تجاوز علیه زنان و دختران توجه خاص مبذول دارند و دسترسی دختران و زنان به آموزش را بهبود ببخشند.
 
عفو بین‌الملل هم‌چنین از جندالله می‌خواهد که فورا از رفتارهای‌ ضد حقوق بشری، و از جمله حملات بی‌ملاحظه، گروگان‌گیری و کشتن گرو‌گان‌ها دست بکشد.
 
 
2 - جامعه بلوچ در ایران
 
اعتقاد بر این است که جامعه بلوچ ایران یک تا سه در صد جمعیت تقریبا 70 میلیونی ایران [2] را در بر می‌گیرد.   بیشتر بلوچ‌ها در استان سیستان و بلوچستان زندگی‌ می‌کنند، و تعداد کمتری از آنان در استان کرمان.   ولی، بلوچ‌ها در جستجوی‌ کار به سایر نقاط ایران و به خصوص تهران مهاجرت کرده‌اند.   بسیاری از آنان با جوامع بلوچ‌ در کشورهای همسایه پاکستان و افغانستان پیوندهای محکم قبیله‌ای و خانوادگی دارند، و اعتقاد بر این است که صدهاهزار نفر از آنان در جستجوی کار به کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس مهاجرت کرده‌اند.   زبان اول بلوچ‌های ایران عمدتا بلوچی است و اقلیتی از آنان براهویی صحبت می‌کنند.   بیشتر آنان مسلمان سنی‌ هستند، گرچه اکثریت ایرانیان (تقریبا 90 در صد) شیعه‌اند.   گفته می‌شود که تقریبا 20 هزار نفر از ساکنان   7/1 میلیونی استان سیستان و بلوچستان چادرنشین‌اند [3] .  
 
 
  1ـ 2 ـ تبعیض اقتصادی و فرهنگی
 
سیستان و بلوچستان یکی از فقیرترین و محروم‌ترین استان‌های ایران است.   در سال‌های اخیر، خشکسالی شدید و شرایط سخت جوی این استان را در بر گرفته و بر منابع این استان فشار بیشتری وارد کرده است.   شاخص‌های طول عمر قابل انتظار، سواد بزرگسالان، ثبت نام در مدارس ابتدایی، دسترسی به آب و بهداشت مناسب، و مرگ و میر کودکان و نوزادان در این استان از همه نقاط دیگر ایران بدتر است. [4]
 
زنان و دختران
 
زنان و دختران بلوچ برای دسترسی به آموزش و مراقبت بهداشتی با مشکلات خاصی‌ روبرو هستند.   ازدواج زودهنگام دختران، غالبا از سن 12 سالگی، رواج دارد.   در سال 2002، حد اقل سن ازدواج داوطلبانه دختران از 9 به 13 افزایش یافت، ولی والدین هنوز می‌توانند برای ازدواج دختران زیر 13 سال از دادگاه تأییدیه بگیرند.   کمیته حقوق کودک سازمان ملل، در بررسی دومین گزارش دوره‌ای که از سوی‌ ایران در سال 2005 ارائه شد، «افزایش سن ازدواج برای دختران از 9 به 13 (در حالی که این سن برای‌ پسران هم‌چنان 15 است)» را مورد توجه قرار داد و «در مورد سنین حد اقل بسیار پایین و روال ازدواج اجباری، زودهنگام و ازدواج موقتِ مرتبط با آن اظهار نگرانی شدید کرد». [5]   کمیته سپس به ایران توصیه کرد که «اقدامات لازم را برای جلوگیری و مبارزه با ازدواج‌های اجباری، زودهنگام و موقت انجام دهد». [6]
 
گرچه آموزش مقدماتی از سن 6 تا 11 رایگان و اجباری است، نرخ ثبت نام کودکان در مدارس در این استان   5/71 در صد برای دختران و   8/81 در صد برای پسران، و بسیار پایین‌تر از میانگین ملی است. [7]   دلایل اصلی که خانواده‌ها دختران را در خانه نگه می‌دارند از جمله عبارتند از: فاصله زیاد بین مدرسه‌ها و جوامع دور‌افتاده بلوچ، فقدان آموزگاران زن، سطح نسبتا بالای فقر که باعث می‌شود کودکان را برای کار بیرون از مدرسه نگه‌دارند، و برخوردهای فرهنگی که ارزش کمتری برای آموزش دختران در مقایسه با پسران قائل است.   برای نمونه، یونیسف می‌گوید:
 
«معلمان کمی‌ حاضر می‌شوند در مناطق روستایی و چادرنشین کم جمعیت تدریس کنند.   این مسئله به آن معنا است که بسیاری از آموزگاران مردانی هستند که خدمت سربازی خود را می‌گذرانند - و از این رو، از دید خانواده‌ها مناسب این کار نیستند.   علاوه بر این، به دلیل فقدان نه فقط ساختمان مدرسه و بلکه معلم نیز، برخی کلاس‌ها چندسطحی، مختلط و در فضای باز برگزار می‌شود.
 
برخوردهای منفی نسبت به آموزش دختران در این مناطق هم‌چنان وجود دارد.   برخی از خانواده‌‌ها هم‌چنان معتقدند که بهتر است دختران به کارهای خانه و مراقبت از بچه بپردازند.   در عین این که اینان ممکن است اجازه دهند دخترانشان به مدرسه ابتدایی نزدیک بروند، مایل نیستند اجازه دهند آنان برای رفتن به دبیرستان راه درازی را طی‌ کنند.» [8]
 
مقامات ایران، تحت برنامه‌های توسعه خود برای بهبود دسترسی دختران به مدرسه در نواحی محروم مانند سیستان ـ بلوچستان با سازمان‌هایی‌ مانند یونیسف همکاری کرده‌اند و نتایج بسیار مثبتی به دست آورده‌اند.   به گزارش یونیسف:
 
«ده‌ها نفر کمک آموزگار زن از درون جامعه استخدام شده و برای آموزش موضوعاتی مانند بهداشت، ریاضیات و علوم مقدماتی، خواندن و نوشتن، آموزش مهارت‌های زندگی، کارهای مقدماتی مدرسه و داستان‌گویی،   آموزش دیده‌اند.   هم‌چنین آموزگاران برای تسهیل آموزش همشاگردان، کلاس‌های چندسطحی و آموزش مبتنی بر فعالیت، دوره دیده‌اند.   برای‌ تشویق مشارکت جامعه، کلاس‌های هفتگی پس از مدرسه در دهات برگزار می‌شود و در آن‌ها دخترانی که در نظام آموزشی ثبت نام کرده‌اند فعالیت‌‌ها را زیر نظر دارند.   نتیجه بسیار شگفت‌انگیز بوده است: در ظرف یک سال، ثبت نام دختران در مدارس ابتدایی تقریبا سه برابر افزایش یافت.
 
مهری مالکی مشکینی، یک آموزگار جوان که چادر سیاه سنتی به سر دارد، می‌گوید: «اکنون که آموزگاران زن بیشتری به کار پرداخته‌اند، وضع دختران بسیار بهتر شده است. ما   در کلاس خود سعی‌ می‌کنیم مسایل مهمی مانند ازدواج زودهنگام   را مورد گفتگو قرار دهیم تا دختران بیشتراز   اوضاع آگاه شوند.   ولی این مسئله مشکلی است، چون مردان خانواده تصمیم‌گیرنده همه چیزند». [9]
 
گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد خشونت علیه زنان که در ژانویه ـ فوریه 2005 از ایران دیدن کرده است در گزارش ژانویه 2006 خود گفته است که زنان جوامع اقلیت اشکال چندگانه تبعیض را متحمل می‌شوند، ولی اضافه کرده که دولت این را نپذیرفته است.   او مسئله قاچاق دختران و زنان را برجسته کرده و گفته است که « گفته می‌شود که بیشتر این قاچاق‌ها در استان‌های شرقی و عمدتا در شهرهای مرزی همجوار   پاکستان و افغانستان ] که عم دتا مناطق بلوچ‌نشین هستند [   روی‌ می‌دهد، جایی که زنان ربوده، خریده یا به صیغه داده می‌شوند تا آن‌ها را برای   بردگی‌ جنسی در کشورهای دیگر بفروشند».
 
مقامات ایران برای برخورد به مسئله قاچاق دختران و زنان اقداماتی انجام داده‌اند.   در اوت 2004، قانون مبارزه با قاچاق انسان به تصویب رسید که مشخصا قاچاق انسان را در ایران جرم می‌شناسد.   در برخی از موارد، افراد دخیل در قاچاق، از جمله تعدادی که در استان سیستان و بلوچستان فعال بوده‌اند، محاکمه و مجرم شناخته شده‌اند. [10]
 
گزارشگر ویژه سازمان ملل در توصیه‌های خود از حکومت خواست که « برنامه‌های ویژه‌ای برای زنان گروه‌های اقلیت که از اشکال چندگانه تبعیض رنج می‌برند تهیه کند» و «مقاوله‌نامه مربوط به پیشگیری، توقف و مجازات قاچاق انسان و به خصوص زنان و کودکان را که مکمل میثاق سازمان ملل علیه جرایم سازمان‌یافته فراکشوری است تصویب کند و از زنان قربانی قاچاق حفاظت کند، قاچاقچیان را به پاسخگویی بکشاند و خسارت‌های وارده به قربانیان را جبران کند». [11]
 
توفان‌های شدید در این استان در ژوئن 2007 به سیل و خرابی وسیع خانه‌ها و اموال منجر شد، و بنا به گزارش‌ها دست کم 23 نفر کشته شدند [12] و هزاران نفر دیگر به دلیل فقدان آب نوشیدنی سالم و مسکن مناسب در معرض بیماری‌ها قرار گرفتند.   برخی از بلوچ‌ها شکایت داشتند که مقامات کمک‌های فوری به آسیب‌دیدگان نرساندند و تا موقعی که یک رهبر سنی‌ محلی در خطبه نماز جمعه از مقامات انتقاد نکرد سپاه پاسداران انقلاب کمک کافی به مردم عرضه نکرده بود. [13]   از یک رهبر سنی دیگر، مولوی عیسی امیری، امام جمعه شهر چابهار این سخنان نقل شده است:
 
« استاندار محترم می گویند هیچ اتفاقی نیفتاده است در صورتی که حادثه و بحران به وقوع پیوسته است و مساله ای انسانی شکل قومی به خود گرفته است. کشته شدن 25 (کذا) نفر و 80 درصد تلفات دامی و 95 درصد از بین رفتن مزارع مردم آیا چیزی نیست؟
چگونه است که نه سیمای سراسری و نه حتی شبکه استانی هیچ گونه پوشش خبری مناسبی را در رابطه با این فاجعه ندادند . اگر هلیکوپتر شما نمی توانست در آن هوا پرواز کند چرا بنزین در اختیار قایق های شخصی نگذاشتید تا مردم خودشان به فریاد سیل زدگان برسند.» [14]
 
قانون اساسی ایران و چندین پیمان حقوق بشر بین‌المللی که ایران امضا کرده است -- از جمله، میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، میثاق حقوق کودک، میثاق بین‌المللی امحای همه اشکال تبعیض نژادی -- همه به وضوح تبعیض بر اساس قومیت را منع کرده‌اند.   علی‌رغم این، بلوچ‌ها می‌گویند که از سوی مقامات ایران، هم در نظام سلطنتی پهلوی که با سقوط شاه به پایان رسید و هم در تمامی دوره‌ای که از انقلاب اسلامی سال 1979 شروع شده است، تحت تبعیض سیستماتیک قرار گرفته‌اند. [15]
 
یک رویه که به تبعیض علیه بلوچ‌ها و سایر گروه‌های اقلیت منجر شده   گزینش است -- یک روند گزینش ایدئولوژیک که بر اساس آن مأموران و کارمندان دولتی باید، در بین چیزهای دیگر، التزام خود به اسلام و جمهوری اسلامی و از جمله ولایت فقیه را که مبنای سیاسی جمهوری اسلامی ایران است نشان دهند.   در قانون و عمل، این روند - بر مبنای عقاید سیاسی، وابستگی سیاسی گذشته یا حمایت یا وابستگی مذهبی – به برابری‌ فرصت‌ها یا نحوه برخورد به استخدام یا اشتغال همه کسانی‌ که در بخش دولتی یا نیمه دولتی (مانند بنیادها)، و به قرار اطلاع در مواردی در بخش خصوصی، تقاضای‌ کار می‌کنند   لطمه می‌زند.   دسترسی به آموزش عالی نیز ممکن است مشمول روند گزینش شود. [16]   بر اساس مقررات گزینش، ایرانیان غیر شیعه از احراز برخی از مقامات دولتی مانند ریاست جمهوری محروم هستند.   مولوی علی اکبر ملازاده، یک روحانی بلوچ، در سال 1997 اثر گزینش بر بلوچ‌ها را در نقاطی مانند استان سیستان و بلوچستان که در آن بلوچ‌ها اکثریت دارند تشریح کرده است:
 
«یک بلوچ اگر   بخواهد مغازه‌ای‌ باز کند، باید اول به سراغ حکومت برود و پاسداران و سرویس‌های امنیتی عقاید سیاسی او را کاملا بررسی کنند.   آن‌ها می‌پرسند: شما برای جمهوری اسلامی کاری کرده‌اید؟   در جنگ ایران و عراق شرکت کردید؟   به ولایت فقیه اعتقاد دارید؟   سنی‌ها ولایت فقیه را قبول ندارند - این مسله با اعتقادات ما در تضاد است و چون ما به تقیه [17] که آن را دروغگویی می‌دانیم اعتقاد نداریم باید راست بگوییم.   نتیجه این که به سنی‌ها جواز باز کردن مغازه داده نمی‌شود، به آن‌ها کار نمی‌دهند، به دانشگاه   راه نمی‌یابند - مگر این که آن‌ها قول دهند که برای نیروهای امنیتی   خبرچینی کنند.   از 5000 دانشجوی دانشگاه بلوچستان در زاهدان، فقط 10 تا 15 نفرشان بلوچ‌اند.   حتی قانون آموزش و پرورش جمهوری اسلامی می‌گوید که 75 درصد باید بلوچ باشند - و حالا   99 درصد غیر بلوچ هستند.   آن‌ها با ما   همانطور‌ رفتار می‌کنند که با نجس‌ها در هند رفتار می‌شود.» [18]
 
او هم‌چنین از سیاست رسمی اسکان افراد وابسته به گروه‌های قومی‌ دیگر در آن منطقه که به گفته او برای پایین آوردن نسبت بلوچ‌های محلی صورت می‌گیرد ابراز نارضایتی کرده است:
 
«ما گذرنامه ایرانی داریم و ملیت ما ایرانی است و ما حق خود را به عنوان یک ایرانی می‌خواهیم.   ما حقوق خودمان در بلوچستان را خواهانیم...   ما می‌خواهیم حق کار داشته باشیم، مردم خود ما در پلیس باشند.   ما نمی‌خواهیم آن‌ها کسانی را که دشمن مردم ما هستند به عنوان پلیس از تهران بیاورند و تمام ادارات را تحت کنترل بگیرند.   آن‌ها همه کارها را به آدم‌های خودشان می‌دهند.   قانون اساسی می‌گوید که کسی اگر شیعه نباشد نمی‌تواند وزیر شود.   اگر یک کارخانه درست می‌کنند، کارها را به بستگان و مردم خود می‌دهند.   آن‌ها صدهاهزار نفر را این‌جا می‌آورند تا آن‌ها را در بلوچستان و کردستان تبدیل به اکثریت بکنند.   آن‌ها مستقیما بلوچ‌ها را بیرون نمی‌کنند، ولی با این روش‌های تبعیض‌آمیز آن‌ها را بیرون می‌رانند.   هم‌اکنون 200 هزار بلوچ چون نتوانسته‌اند در بلوچستان کار به دست آورند در کشورهای حاشیه خلیج کار می‌کنند». [19]
 
پس از انتخاب رییس جمهور خاتمی در سال 1997،   مشارکت بلوچ‌ها در آموزش عالی ظاهرا بالا رفت و برخی از بلوچ‌ها در نهادهای دولتی کار گرفتند.   ولی، پس از   انتخاب رییس جمهور احمدی‌نژاد در سال 2005، گزارش رسیده که در یک تصفیه وسیع کارکنان دولت، بسیاری از بلوچ‌ها از کار برکنار شده‌اند.   وقتی در مارس 2007 از حسین‌علی شهریاری نماینده زاهدان در مجلس در این باره سوال شد، او آن را تکذیب کرد و گفت که در دوران رییس جمهور پیشین خاتمی فقط یک فرماندار و یک معاون استاندار و چند مدیر کل سنی وجود داشتند، در حالی‌ که اکنون 14 مدیر سنی در این استان کار می‌کنند. [20]
 
برخی از بلوچ‌ها ادعا کرده‌اند که در ایران یک سیاست رسمی برای تحلیل اقلیت‌های قومی، از طریق   خلع ید آنان از سرزمین‌های آبا و اجدادی خود،   عرضه مشوق‌ها به آنان   برای کوچ کردن به نقاط دیگر و ترغیب گروه‌های دیگر به جایگزینی آنان، وجود دارد.   منابع بلوچ در سال‌های دهه 1990 ادعا کرده‌اند که پس از شورش‌های مهمی که در فوریه 1994 در زاهدان، به دنبال خراب کردن یک مسجد سنی در مشهد   به اصطلاح به دلایل مربوط به شهرسازی، اتفاق افتاد [21] و به قرار اطلاع با تیراندازی مستقیم سپاه پاسداران به درون جمعیت تظاهرکننده سرکوب شد، این سیاست تشدید شده است.   برای مثال،ادعا شده که سپاه پاسداران در ماه مه 2005 در سرودر و زردکوه از توابع ایرانشهر به روستاییان حمله کرده و آنان‌را به بیابان رانده است. [22]   ادعاهای مشابهی از سوی اقلیت‌های دیگر ایران، و به طور مشخص عرب‌های اهوازی مطرح شده است. [23]   کمیته حقوق بشر سازمان ملل تصریح کرده است که جابجایی اجباری درون مرزی نقض حق آزادی جابجایی و انتخاب محل سکونت بشمار می‌رود. [24]
 
در سال‌های اخیر، گروه‌های اقلیت مطرح کرده‌اند که برخی از اظهارات مقامات حکومتی از یک سیاست «فارس‌سازی» حکایت می‌کند.   برای مثال، آنان به اظهاراتی که از رییس مجلس غلام‌علی حداد عادل در 22 نوامبر 2006 نقل شده اشاره می‌کنند که در مورد فراخوان رییس جمهور احمدی‌نژاد برای افزایش جمعیت ایران به 120 میلیون گفته است:
 
«رییس جمهور معتقد است که تنظیم خانواده نباید در سراسر کشور یکی باشد.   نظرات رییس جمهور در این باره باید مورد توجه قرار گیرد...   ما باید ببینیم زیر این گفته رییس جمهور چه فکری نهفته است.   ما باید به این نتیجه برسیم که تعادل منطقه‌ای در تنظیم خانواده باید مورد توجه قرار گیرد.» [25]
 
در ماه مه 2007، وزیر کشور به هنگام گفتگو در باره مسایل امنیتی گفت که «منطقه پیرسوران که ناحیه مخصوص قاچاقچیان و تروریست‌ها بود اکنون پاکسازی شده و 700 هکتار از منطقه تاسوکی به زمین‌های زراعی تبدیل شده است.» [26]
 
در موارد دیگر، بنا به گزارش، خانه‌های بلوچ‌ها، به خصوص در شهر بندری چابهار تخریب شده است.   گزارش شده است که در 30 ژوئن 2005، در چابهار تعداد نامشخصی از بلوچ‌‌ها به اجبار از خانه‌هاشان بیرون رانده شده‌اند و نیروهای امنیتی با تخریب‌ کلبه‌ها آنان را بی‌خانمان کردند.   وزارت مسکن و شهرسازی ظاهرا زمین این خانه‌ها را برای ساختن مسکن در اختیار نیروهای امنیتی گذاشته است. [27]   در جریان درگیری‌هایی که با نیروهای مجری تخلیه اجباری و خراب کردن خانه‌ها صورت گرفته است، بنا به گزارش، چندین نفر از کسانی که به تخریب خانه‌هایشان اعتراض کرده بودند مجروح شده‌اند.   به کسانی که به اجبار از خانه بیرون رانده شده‌اند ظاهرا مسکن بدیلی عرضه نشده است.   از سرنوشت بعدی آنان خبری‌ نیست.   یکی از زنان اخراج شده، ماهگانی باهوک گفته است که او و کودکانش همه چیز را از دست داده‌اند و بدون سرپناه رها شده‌اند. [28]  
 
از آن جایی که به عفو بین‌الملل اجازه دسترسی به ایران داده نشده است، این سازمان نمی‌تواند گزارش‌های مربوط به تبعیض‌ و سایر موارد نقض حقوق بشر را به صورت دست اول تحقیق کند؛ ولی به این نکته توجه دارد که اطلاعات منابعی مانند نهادهای حقوق بشری سازمان ملل عموما با اطلاعاتی که عفو بین‌الملل دریافت می‌کند و به آن می‌رسد هم‌خوان است.
 
برای‌ مثال، گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد حق مسکن مناسب، که در ماه‌های ژوئیه و اوت 2005 از ایران دیدن کرده در گزارش مارس 2006 خود نسبت به «ادامه تبعیضی که اقلیت‌های قومی و مذهبی و عشایر با آن روبرو هستند و در شرایط زندگی و مسکن بسیار بد آنان منعکس است؛ طرح موارد بسیار مصادره زمین و تخلیه به زور؛ تبعیض علیه زنان در خصوص حقوق مسکن، زمین، ارث و اموال ؛ و کمیت و کیفیت نازل و محدود   خدمات اولیه که به آبادی‌های غیر رسمی و مناطق فقیرنشین» (که غالبا از مهاجران روستایی تشکیل شده و بسیاری از آنان از اقلیت‌های قومی هستند) عرضه می‌شود، اظهار نگرانی کرده است. [29]  
 
گزارشگر ویژه   از طبیعت آشکارا تبعیض‌آمیز یا اثر تخلیه به زور از آبادی‌های غیر رسمی، و مصادره زمین‌های روستایی برای مزارع بزرگ کشاورزی یا کارخانه‌های پتروشیمی، یاد می‌کند و می‌نویسد:
 
«در برخی از نقاط، به نظر می‌رسد که این مصادره‌ها به طور نامتناسبی   املاک و زمین‌ها ] و ا ز جمله [ منا زل... اقلیت‌های مذهبی و قومی را نشانه گرفته است.   پیش از تصمیم‌گیری مقامات مربوطه برای تخلیه یک منطقه هیچ روند مشارکتی یا مشورتی صورت نگرفته است.   گرفتن این زمین‌ها، به خصوص از آن جا که مبلغ پرداختی در برابر زمین بسیار کمتر از ارزش آن در بازار است، از دید مردمی که صدمه دیده‌اند نوعی‌ مصادره تلقی می‌شود.» [30]
 
گزارشگر ویژه این نکته را یادآور می‌شود که در حالی‌ که ارائه خدمات اولیه، از جمله در مناطق روستایی، در بیشتر موارد مناسب به نظر می‌رسد، او از «این واقعیت تکان خورده است که ... استثناها به صورت نامتناسبی مناطق و استان‌های عمدتا اقلیت نشین را در بر می‌‌گیرد که به وضوح عملی تبعیض‌آمیز است.» [31]   او در نظرات پایانی و توصیه‌های خود به ویژه چند توصیه در رابطه با اقلیت‌ها را مطرح کرده است.   او نوشته است که مقامات ایران باید به تخلیه به زور پایان دهند، و باید برای استان‌هایی که از نظر تاریخی نادیده گرفته شده‌اند، از جمله سیستان و بلوچستان، منابع مالی اختصاص دهند تا به تحقق حقوق بشر در این نواحی، از جمله تأمین خدمات شهری مانند مسکن کافی، دسترسی به آب و برق و زیرساخت‌های اولیه برای مردم و جوامع این مناطق مدد رساند. [32]
 
گرچه تعدادی سازمان‌ و مرکز فرهنگی بلوچی وجود دارد که بیشتر آنان در زمان ریاست جمهوری حجت الاسلام محمد خاتمی تأسیس شده   است، بنا به گزارش‌‌ها، بهره‌گیری از حقوق فرهنگی‌ برای آنها ساده نبوده است.   برای‌ مثال، عفو بین‌الملل از جمله از وجود سازمان‌هایی مانند انجمن جوانان صدای‌ عدالت در زاهدان، موسسه   آهنگ   بلوچ در ایرانشهر، انجمن جوانان آینده‌سازان کویر در گشت سراوان، مدرسه فرزانگان مکران‌زمین در سراوان، و انجمن جوانان نخل سبز در نیک‌شهر آگاه است.   ولی، عفو بین‌الملل هم‌چنین گزارش‌هایی دریافت کرده است حاکی از این که سازمان‌هایی از این قبیل در دریافت مجوز برای برگزاری مراسم فرهنگی بلوچی دچار مشکل شده‌اند.   برای مثال، در ژوئن 2005، انجمن جوانان صدای‌ عدالت تنها پس از مشکلاتی توانست برای برگزاری اولین کنسرت موسیقی بلوچی در استان مجوز بگیرد.   یک گروه دیگر تلاش کرد که کنسرت مشابهی در سال 2006 برگزار کند، ولی مقامات مجوز ندادند.   اولین کنسرت موسیقی دانشگاهی در دانشگاه زاهدان، فقط پس از این که دانشجویان بلوچ سازمان‌دهنده آن مقامات دانشگاه را برای اجرای آن متقاعد کردند، در ماه مه 2006 برگزار شد.
 
افراد اقلیت بلوچ هم‌چنین، به‌رغم الزام قوانین بین‌المللی مبنی بر این که افراد وابسته به اقلیت‌ها مجاز باشند در عرصه‌های خصوصی و عمومی آزادانه و بدون دخالت یا هر نوع تبعیض از زبان خود استفاده کنند، در اعمال حق خود برای کاربرد زبان خویش با مشکلاتی روبرو هستند.   حکومت‌ها از این که افراد را از حق استفاده از زبان خود محروم کنند منع شده‌اند. [33]
 
اصل 15 قانون اساسی‌ می‌گوید:
 
«زبان و حط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی‌است.   اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد، ولی استفاده از زبان‌های‌ محلی و قومی‌ در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آن‌ها در مدارس در کنار زبان فارسی آزاد است.»
 
آموزش در تمام مدارس دولتی در مناطق بلوچ، که در سطح دبستان و راهنمایی (بین سنین 6 و 13) رایگان و اجباری است، فقط به زبان فارسی انجام می‌شود.   گرچه از سال 1988 به مدارس خصوصی اجازه کار داده شده است، هیچ یک از آن‌ها تا آن جا که معلوم است به بلوچی تدریس نمی کنند.   وزارت آموزش و پرورش مسئول تعیین مواد درسی و تولید کتاب‌های درسی است.   اعتقاد بر این است که در سطح تحصیلات اجباری، بر مبنای‌ قانون اساسی این کتاب‌ها فقط به زبان فارسی عرضه می‌شود.
 
اولین باری که به   نشریات بلوچی اجازه انتشار داده شد پس از انقلاب اسلامی 1979 بود.   ولی یکسال بعد، دولت سه نشریه بلوچی را که آغاز به کار کرده بودند، مهتک، گراند و روشنل [34] ، تعطیل کرد.   در سال‌های دهه 1990 نشریات بلوچی دوباره به راه افتادند و دست کم دو نشریه دوزبانه فارسی-بلوچی وجود   دارند،‌ یکی در زاهدان و دیگری در ایرانشهر. [35]   علاوه برا ین، به قرار اطلاع،   مرز پرگهر دوزبانه در تهران منتشر می‌شود، گرچه بنا به گزارش، از آغاز انتشار در دوره‌های مختلف به حال تعلیق درآمده است.   در سال 2004، دانشجویان بلوچ در دانشگاه زاهدان پروانه نشر یک روزنامه دوزبانه به نام استون را گرفتند که اولین شماره آن در اکتبر 2004 منتشر شد [36] .   گفته   می‌شود که در چابهار یک کتابفروشی بلوچی وجود دارد   که نشریات بلوچی‌ را که عمدتا از پاکستان وارد می‌شود، عرضه می‌کند.   هم‌چنین گزارش شده که برنامه‌های محدودی به زبان بلوچی از رادیو دولتی پخش می‌شود، ولی هیچ برنامه‌ای به زبان بلوچی از تلویزیون دولتی محلی که ظاهرا فقط یک گوینده بلوچ دارد پخش نمی‌شود.
 
افرادی از اقلیت بلوچ به کار‌های مجرمانه، و مشخصا قاچاق مواد مخدر از افغانستان و پاکستان، به عنوان راهی به سوی غرب و برای عرضه به جمعیت به سرعت رو به افزایش معتادان ایران، می‌پردازند. [37]   بیشتر این قاچاق به وسیله باندهای سازمان یافته صورت می‌گیرد، ولی بنا به گزارش‌ها تعداد افرادی که به قاچاق اندازه‌های کم از مرز مشغولند رو به افزایش است. [38]   فعالان بلوچ ادعا می‌کنند که محرومیت اقتصادی بدیل‌های‌ چندانی در برابر قاچاق برای جامعه آنان باقی نگذاشته است. [39]   مقامات ایران در تلاش برای مهار فعالیت قاچاقچیان با جامعه جهانی همکاری می‌کنند.   از جمله این پروژه‌ها، یکی ساختن دیواری به ارتفاع 3 متر و ضخامت 90 سانت و طول 700 کیلومتر در مرز شرقی ایران با افغانستان و پاکستان در فاصله تفتان و مند است.   بلوچ‌ها از جمله در پاکستان از این پروژه‌ انتقاد کرده‌اند و می‌گویند که این عمل کار بلوچ‌ها را در حفظ ارتباط‌های خانوادگی و انجام فعالیت‌های اقتصادی قانونی در دو سوی مرز را مشکل‌تر می‌کند.   مقامات به شکاف‌هایی در دیوار اشاره می‌کنند که «حق ارتفاقی» را حفظ خواهد کرد.   هم‌چنین اعتقاد بر این است که در طول مرز شرقی مین‌های زمینی‌ وجود دارد و در فوریه 2006 وزارت خارجه اعلام کرد، «به دلیل مرزهای توسعه‌پذیر ] کذا [ ما و مشکلات ناشی از قاچاق مواد مخدر و تروریستی، نهادهای دفاعی ما استفاده از مین زمینی   را به عنوان یک وسیله دفاعی مورد بررسی قرار داده‌اند.» [40]
 
بسیاری از بلوچ‌هایی که به وسیله مقامات دستگیر شده‌اند به قاچاق مواد مخدر یا راهزنی مسلحانه متهم شده‌اند، که هر دو می‌تواند مجازات مرگ در پی داشته باشد.   دانستن واقعیت در مورد تک تک موارد مشکل است، ولی فعالان بلوچ می‌گویند که دست کم در برخی از موارد به تلافی حملاتی که علیه اهداف حکومتی صورت گرفته است، در اقدامی علیه کلیت جامعه، افراد بی‌گناهی به چنین جرم‌هایی متهم شده‌اند.   از بیش از 50 اعدامی در سال 2006 که ممکن است بلوچی‌ها را در بر گرفته باشد، گفته شده که دست کم 19 نفر آن‌ها مجرمان یا قاچاقچیان مواد مخدر بوده‌اند.   بقیه آن‌ها به جنایاتی مانند سرقت یا راهزنی مسلحانه، قتل یا آدم‌ربایی مجرم شناخته شدند.
 
حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی
 
ایران یک کشور امضا کننده میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، میثاق حقوق کودک و میثاق بین‌المللی امحاء همه اشکال تبعیض نژادی است.   این میثاق‌ها ممنوعیت فوری تبعیض علیه اقلیت‌ها در تأمین حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی -- از جمله حق کار با انتخاب آزاد، حق مسکن   مناسب، حق آب و غذا، حق آموزش، حق برخورداری از بالاترین سطح بهداشت قابل دسترسی و حق مشارکت برابر در حیات فرهنگی -- و انجام اقداماتی برای   امحاء این تبعیض را الزام‌آور کرده است.   گزارش‌های مربوط به نابرابری‌های شدید بین جوامع اقلیت‌ها و گروه‌های اکثریت در ایران در سواد، دسترسی به آموزش، دسترسی به آب سالم و بهداشت، و هم‌چنین گزارش‌های مربوط به «تصرف زمین» و تخلیه‌های اجباری -- که یک نقض فاحش حقوق بشر و از جمله نقض حق مسکن مناسب است -- که ظاهرا جوامع اقلیت را هدف قرار می‌دهد،   همگی خبر از این می‌دهند که مقامات ایران در اجرای این تعهدات بین‌المللی کوتاهی   می‌کنند.
 
ایران هم‌چنین میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی را امضا کرده است که در ماده 26 برابری در حمایت قانونی و عدم تبعیض در اجرای حقوق بشر را تأیید کرده است.   کمیته حقوق بشر که پیروی از میثاق را زیر نظر دارد مشخص کرده است که این امر همه حقوق بشر، از جمله حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، را در بر می‌گیرد.   میثاق در ماده 27 هم‌چنین می‌گوید که «در کشورهایی که اقلیت‌های قومی، مذهبی یا زبانی وجود دارد، افراد متعلق به این اقلیت‌ها را نمی‌توان از این حق محروم کرد که همراه با سایر افراد گروه خودشان از فرهنگ خاص خویش متمتع شوند، ایمان به مذهب خویش   را بیان و بر اساس آن عمل کنند، یا زبان خود را به کار گیرند.»
 
در سال 2003، کمیته امحاء تبعیض نژادی در بند 14 ملاحظات نهایی خود را در باره گزارش‌های دوره‌ای شانزدهم و هفدهم ایران آورده است:
«کمیته، گزارش‌های مربوط به تبعیضی   را که برخی از اقلیت‌ها با آن روبرو هستند ... که از حقوق خاصی محروم شده‌اند، و این که برخی از مفاد قوانین این کشور امضاکننده میثاق به نظر می‌رسد که هم از نظر قومی و هم مذهبی تبعیض‌آمیز است، با نگرانی مورد توجه قرار داد.» [41]
 
کمیته اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در نظر عمومی خود در مورد تخلیه اجباری به این نکته توجه کرد که تعهدات کشورهای امضاکننده میثاق در رابطه با تخلیه اجباری بر ماده   1- 11 استوار است که حق «هر فردی به یک سطح زندگی مناسب برای خود و خانواده‌اش، و از جمله غذا، لباس و مسکن مناسب و بهبود مستمر شرایط زندگی» را در پیوند با سایر مواد مربوطه به رسمیت شناخته است.   کمیته به خصوص به ماده   1- 2 میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اشاره می‌کند که کشورها را ملزم کرده است که «همه لوازم مناسب» را برای‌ ترویج حق مسکن مناسب به کار بگیرند.
 
علاوه بر این، کمیته بر این نکته انگشت گذاشته است که اقلیت‌های قومی از گروه‌هایی هستند که از سیاست تخلیه اجباری به نحو نامتناسبی صدمه دیده‌اند.   کمیته به حکومت‌ها یادآوری کرده است که «مفاد غیرتبعیض‌آمیز ماده   2- 2 و 3 ... ] میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی [ ال زام دیگری برای حکومت‌ها ایجاد می‌کند که وقتی تخلیه رخ می‌دهد، ترتیبات مناسبی اتخاذ کنند تا از عدم وجود هر شکلی از تبعیض اطمینان حاصل شود». [42]   کمیته تأکید کرد که:
 
«کشورهای عضو باید ترتیبی‌ دهند تا پیش از انجام هر تخلیه‌، به خصوص در مواردی‌ که گروه‌های بزرگی را شامل می‌شود، همه بدیل‌های ممکن   در مشورت با افرادی که از این امر تأثیر می‌پذیرند به منظور اجتناب از، یا دست کم به حد اقل رساننن نیاز به کاربرد زور، مورد بررسی‌قرار گیرد.   راهکارها یا رویه‌های قانونی باید دراختیار اشخاص مشمول دستور تخلیه قرار بگیرد.   کشورهای عضو باید هم‌چنین بپذیرند که افراد مزبور   برای هر گونه مایملک خود، چه شخصی و چه   غیرمنقول، که مشمول حکم قرار گرفته است مستحق دریافت خسارت کافی هستند.   از این نظر، بجا است که ماده   3- 2 میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی   را به خاطر بیاوریم که کشورهای عضو را ملزم به تضمین «یک چاره موثر» برای افرادی که حقوقشان نقض شده   و «در صورت ارائه چنین راه‌کاری مقامات صالح   را   به اجرای آن» موظف می‌کند [43]
 
علاوه بر این، کمیته بررسی‌ کرد که:
 
«... حمایت‌های رویه‌ای که در رابطه با تخلیه اجباری باید به کار گرفته‌شود شامل موارد زیر است:   (الف) یک فرصت برای مشورت واقعی با اشخاص مشمول آن؛ (ب) اخطار کافی و به موقع پیش از تاریخ برنامه‌ریزی شده برای تخلیه به همه افرادمشمول آن؛ (ج) اطلاعات در مورد تخلیه‌های مورد نظر و،در صورت موضوعیت ، در مورد این که زمین یا خانه مورد تصرف برای چه مصرفی مورد نظر است، در فاصله زمانی معقولی   در اختیار همه اشخاص مورد شمول قرار گیرد؛ (د) به خصوص موقعی‌ که گروهی از مردم در این مسئله دخیلند، مقامات حکومتی یا نماینده آنان در جریان تخلیه حضور داشته باشند؛ (ه) نام و مشخصات همه افرادی که حکم تخلیه را به مرحله اجرا می‌گذارند به نحو مناسبی معلوم باشد؛ (و) کار تخلیه در شرایطی‌ که هوا خوب نیست یا در شب انجام نشود مگر افرادمورد شمول با آن موافقت کنند؛ (ز) ارائه راهکارهای احقاق حق قانونی؛ و (ح) در صورت امکان، ارائه کمک حقوقی به افراد نیازمند آن تا بتوانند از طریق قضایی دادخواهی کنند. [44]
 
افرا د وابسته به اقلیت‌ها در بهره‌گیری از حق آموزش نباید تحت تبعیض قرار گیرند.   معنای این سخن آن است که آنان نه فقط باید به به صورت برابر با سایر شهروندان کشور به آموزش دسترسی داشته باشند، بلکه هم‌چنین باید امکانات مناسب برای حفظ هویت آنان و از جمله زبانشان در اختیار آنان قرار گیرد.   در حالی‌ که حکومت آموزش به زبان‌(های) رسمی کشور را در اختیار اکثریت مردم می‌گذارد، اعضای اقلیت‌ها حق دارند مدارسی را که در آن آموزش به زبان خودشان عرضه می‌شود تأسیس و اداره کنند. [45]   قوانین بین‌الملل حق افراد (از جمله اعضای اقلیت‌ها) را در تأسیس و اداره نهادهای آموزشی، با قید این که آن‌ها حد اقل استاندارد‌های تعیین شده از سوی‌ حکومت را رعایت کنند، به رسمیت می‌شناسد. [46]   والدین در انتخاب نوع آموزشی که به کودکان آنان عرضه می‌شود، حق تقدم دارند [47] ؛ این امر از جمله، شامل این حق است که نهادهای دیگری جز نهادهای ایجاد شده و تحت کنترل مقامات دولتی را برای کودکان خود انتخاب کنند. [48]  
 
مقامات کشوری باید اقدامات مثبتی را انجام دهند: (الف) که هرگاه که امکان داشته باشد افراد متعلق به اقلیت‌ها از فرصت‌های کافی برای آموزش زبان مادری یا تعلیم به زبان مادری خود برخوردار شوند؛ و (ب) تا دانش بر زبان اقلیت‌های موجود در محدوده‌ خود را ترویج کنند. [49]
 
3 - مخالفت مسلحانه: جندالله
 
جندالله که به نام جنبش مقاومت مردم ایران نیز معروف است در سال 2005 موقعی مطرح شد که 8 سرباز ایرانی را به گروگان گرفت.   این سازمان به رهبری عبدالمالک ریگی تقریبا 24 ساله که گفته می‌شود حدود 1000 جنگجوی آموزش‌دیده دارد، ظاهرا در نواحی بلوچ‌نشین ایران فعالیت می‌کند و پایگاه‌هایی در آن طرف مرز در پاکستان دارد.   در گذشته، مقامات ایران جندالله را به القاعده منسوب کرده‌اند، ولی در عین حال مدعی شده‌اند که این سازمان با قدرت‌های خارجی و به خصوص آمریکا [50] و بریتانیا [51] ارتباط دارد.   مقامات ایرانی بارها از حملات جندالله تحت عنوان این که از سوی‌ «اشرار مسلح»‌ صورت گرفته است یاد کرده‌اند.
 
هدف‌های جندالله کاملا روشن نیست، ولی در اظهارات رهبران گروه از تبعیض علیه بلوچ‌های ایرانی به عنوان انگیزه محرک عملیاتشان نام برده‌ شده است.   برای مثال، عبدالحمید ریگی در ژانویه 2006 گفت که این گروه برای یک نظام دموکراتیک‌تر و حقوق کامل سنی‌های ایران مبارزه می‌کند.   او اظهار داشت که بسیاری از اعضای‌ گروه پس از این که مستقیما بی‌عدالتی را تجربه کرده‌اند به گروه پیوسته‌اند؛ گفته می‌شود که برادر و عموی عبدالمالک ریگی در درگیری‌های جداگانه با پلیس ایران کشته شده‌اند. [52]   در 14 ماه مه 2006، عبدالمالک ریگی به قرار اطلاع گفته است که چهارسال پیشتر از آن، او به عنوان آخرین وسیله برای «حفظ حقوق ملی و مذهبی بلوچ‌ها و سنی‌ها در استان بلوچستان» که از انقلاب اسلامی 1979 سرکوب شده‌اند، به مبارزه مسلحانه متوسل شده است. [53]
 
در 20 فوریه 2007، «جنبش مقاومت مردم ایران» (سابقا جندالله ایران) در یک بیانیه عمومی اظهار داشت که این گروه:
 
« یک سازمان دفاعی است که برای مبارزه در راه آزادی و   دموکراسی در ایران و محافظت از مردم بلوچ و سایر اقلیت‌های مذهبی و قومی تشکیل شده است.   هدف ما تغییر رژیم حاضر و استقرار یک نظام جدید در ایران است که هر ایرانی در آن از امکانات و حقوق برابر برخوردار باشد.   ما تعهد کرده‌ایم که اعلامیه جهانی حقوق بشر و همه میثاق‌ها و قطعنامه‌های سازمان ملل را بپذیریم.   ما فقط در دفاع از خود عمل می‌کنیم و هرگاه که رژیم ایران یک ایرانی بی‌گناه را بکشد، ما بر اساس تمامی میثاق‌های سازمان ملل که به مردم و ملت‌ها اجازه می‌دهد در برابر تجاوز و نسل‌کشی از خود دفاع کنند عمل می‌کنیم...   ما تلاش می‌کنیم که رژیم ایران را واداریم تا از سیاست‌های خشن خود علیه مردم بلوچ و سایر شهروندان ایرانی دست بردارد.   ما برای قطع تبعیض، خشونت، بی‌عدالتی، فساد و تصفیه‌ قومی در ایران مبارزه می‌کنیم.» [54]
 
بیانیه منکر هرگونه رابطه‌ گروه   با حکومت‌های خارجی یا گروه‌های اسلام‌گرا مانند القاعده یا طالبان   شده است ، و دریافت کمک مالی، تسلیحاتی یا آموزشی از منابع خارجی را تکذیب کرده است.  
 
عفو بین‌الملل،‌ اما، به این نکته توجه دارد که به رغم بیانیه‌های جندالله در مورد انگیزه‌ها و ادعاهای آن در مورد رعایت قوانین بین‌الملل، این گروه به اعتراف خود (نگاه کنید به بخش   1- 3 در پایین) تعدیات فاحشی از قبیل گروگان‌گیری، کشتن گروگان‌ها و حمله علیه اهداف غیر نظامی مانند دفتر استاندار در زاهدان را مرتکب شده است.   عفو بین‌الملل گروگان‌گیری، کشتن گروگان‌ها و شکنجه و بدرفتاری و هم‌چنین حمله علیه غیر نظامیان و حملات بی‌ملاحظه را بدون هیچ قید و شرط، و صرف نظر از انگیزه مرتکبان آن و هر توجیهی که برای‌ این کارهای‌ خود ارائه کنند، محکوم می‌کند.   تحت قوانین بین‌المللی، و به دید عفو بین‌الملل، هیچ چیز هرگز نمی‌تواند این اعمال را توجیه کند.   این اعمال همیشه غیر قانونی و نادرست‌اند و باید خاتمه یابند.
 
  1ـ 3- حملات جندالله
 
از ژوئن 2005، و ظاهرا در حمایت از خواست‌های مبنی بر این که مقامات کشوری باید تعدادی از اعضای جندالله و سایر افراد وابسته به اقلیت بلوچ را از بازداشت یا زندان آزاد کنند، تقریبا 20 نفر از مأموران ایرانی به وسیله جندالله گروگان گرفته شده‌اند.   برخی از آنان بعدا کشته و برخی دیگر آزاد شده‌اند.   افراد دیگری از مقامات به قرار اطلاع پس از دستگیری بلافاصله کشته شده‌اند که دروغ بودن ادعاهای جندالله مبنی بر رعایت حقوق بشر را نشان می‌دهد.
 
در سال 2005، تلویزیون العربیه مستقر در امارات متحده عربی گزارش داد که جندالله مدعی شده است که یک مقام اطلاعاتی ایرانی به نام شهاب منصوری را در 20 ژوئن 2005 دستگیر کرده است.   در 12 ژوئیه، گزارش شد که این گروه یک فیلم ویدئویی از قتل او را پخش کرده است. [55]   در دسامبر 2005، به فاصله کوتاهی پس از یک حمله به یک کاروان اتومبیل حامل مقامات که دو نفر در جریان آن کشته شدند، [56] دست کم هشت پلیس ایرانی به وسیله جندالله اسیر شدند. [57]   بنا به گزارش، دست کم یکی از آنان - سروان عباس نامجو که ظاهرا مأمور مرزی بوده است - در ژانویه 2006 کشته شده و بقیه بعدا آزاد شده‌اند.    هم‌چنین سه تبعه ترکیه در دسامبر 2005 ربوده شدند که بنا به گزارش‌ها ممکن است جندالله مسئول این کار بوده باشد.   این سه تن بعدا آزاد شدند [58] .
 
جندالله هم‌چنین مسئولیت آن چه را که در ایران به «واقعه تاسوکی» مشهور شده به عهده گرفته است.   در 16 مارس 2006، اعضای جندالله به یک کاروان اتومبیل نزدیک شهر تاسوکی در منطقه سیستان حمله کردند و تعدادی از مقامات ایرانی را به اسارت گرفتند.   23 تن از مقامات به عنوان غیر بلوچ از دیگران جدا و در کنار جاده کشته شدند.   هفت نفر دیگر به گروگان گرفته شدند، که دو تن از آنان -- یک افسر سپاه پاسداران انقلاب به نام احمد زاهد شیخی و رییس یگان ویژه سپاه پاسداران انقلاب (اطلاعات) به نام سرهنگ حمیدرضا کاوه بیرجندی [59] -- در ماه‌های آوریل و مه 2006 کشته شدند.   فیلم‌های ویدیویی که ادعا شده گروگان‌ها و کارت‌های شناسایی آنان را نشان می‌دهد در 21 مارس 2006 به تلویزیون الجزیره فرستاده شد و فیلم‌های دیگری که ظاهرا کشتن احمد زاهد شیخی و سرهنگ کاوه بیرجندی را نشان می‌دهد بعدا پخش شده است.   ولی، وزیر کشور مصطفی پورمحمدی این امر را که تصاویر مربوط به سرهنگ باشد تکذیب کرد و آن را متعلق به «گروگانی قدیمی» دانست که قبلا کشته شده است. [60]   علی پورشمسیان، معاون رییس بخش حراست هلال احمر ایران که یکی از کسانی بوده که در «واقعه تاسوکی» گروگان گرفته شده بود، پس از آزادی خود در اوت 2006 گفت که احمد زاهد شیخی و سرهنگ کاوه بیرجندی هنوز زنده‌اند و به عنوان گروگان نگه داشته شده‌اند.   او گفت که چهار نفر دیگر از گروگان‌های «تاسوکی» آزاد شده‌اند. [61]   ولی در آوریل 2007، روزنامه رسمی ایران گزارش داد که چهار تن از گروگان‌های «تاسوکی» کشته و سه تن آزاد شده‌اند [62] .
 
جندالله هم‌چنین به داشتن مسئولیت برای یک واقعه دیگر در 13 مه 2006 متهم شده است،   که در جریان حمله‌ای در جاده کرمان به بم در استان کرمان، 12 نفر کشته شدند و همه آنان بنا بر گزارش غیر نظامی بوده‌اند.   مهاجمان که لباس بلوچی و یونیفورم پلیس به تن داشتند، 11 نفر را پس از کشاندن آنان به بیرون از اتومبیل‌هایشان کشتند و یک نفر دیگر را که با اتومبیلی از آن جا رد می‌شد و نایستاده بود نیز کشتند.   آنان هم‌چنین پسری 11 یا 12 ساله را به یک تیر برق بستند و او را واداشتند که صحنه کشتن را تماشا کند.   مقامات ایرانی و از جمله امیررضا سواری، رییس دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی و سردار اسکندر مومنی معاون نیروی   انتظامی بعدا جندالله را به این حمله متهم کردند، [63] ولی جندالله آن را تکذیب کرده است.   عفو بین‌الملل در دسامبر 2006 از مقامات ایران در مورد هر تحقیق رسمی که در مورد این واقعه صورت گرفته توضیح خواست، ولی تا اوت 2007 پاسخی دریافت نکرده است.
 
در 14 دسامبر 2006، یک روز پیش از انتخابات سرتاسری مجلس خبرگان و انتخابات شوراهای محلی، بمبی در یک اتومبیل جلو دفتر استانداری سیستان و بلوچستان در زاهدان منفجر شد و باعث مرگ صاحب اتومبیل گردید که به قرار اطلاع ربوده شده بود، و کمی هم به ساختمان استانداری آسیب زد.   جندالله مسئولیت این حمله را به عهده گرفته است.   به فاصله کوتاهی پس از آن، به قرار اطلاع، بمب دیگری در یک سطل زباله جلو دانشگاه زاهدان منفجر شد و یک دانشجو را زخمی کرد.   مقامات دولتی جندالله را مسئول آن دانستند، ولی جندالله مسئولیت خود را منکر شده است.
 
در 14 فوریه 2007، اتومبیلی حاوی بمب یک اتوبوس حامل سپاهیان پاسدار و دیگران را منفجر کرد و دست کم 14 نفر از آنان را کشت و تقریبا 30 نفر را مجروح کرد.   مسئولیت این حمله را که از سوی دبیر کل سازمان ملل، بان کی مون محکوم شد [64] بعدا جندالله به عهده گرفت.   این گروه ظاهرا گفته است که حمله به تلافی اعدام چندین نفر از اعضای اقلیت عرب اهوازی، [65] که در دادگاه‌هایی ناعادلانه به اتهام بمب‌گذاری در استان خوزستان در سال 2005 محکوم شده بودند، صورت گرفته است. [66]   دو روز بعد، بمب دیگری در زاهنان منفجر شد که جراحتی به دنبال نداشت.
 
در 27 فوریه 2007، پس از یک درگیری مسلحانه بین اعضای جندالله و نیروهای امنیتی در استان سیستان و بلوچستان، این گروه چهار پلیس ایرانی را به گروگان گرفت.   گزارش شده است که سه تن در حمله نیروهای امنیتی پاکستان به ساختمانی در بولدا در پاکستان در 23 مارس آزاد شدند.   آنان گفتند که نفر چهارم چند روز پیشتر به وسیله جندالله کشته شده است. [67]
 
عفو بین‌الملل گروگان‌گیری و کشتن گروگان‌ها را، چه به وسیله نیروهای حکومتی یا به دست گروه‌های مسلح صورت بگیرد، کاملا محکوم می‌کند.   این اعمال نقض شدید قوانین بین‌المللی بشمار می‌رود.   این سازمان هم‌چنین با هر نوع حمله عمدی به غیر نظامیان، حملات بی‌ملاحظه و حملات بی‌تناسب مخالف است.
 
گروه‌های مسلح و قوانین بین‌المللی
 
مخالفت عفو بین‌الملل با خشونت‌های گروه‌های مسلح در اصول و ارزش‌های احترام به حقوق و حیثیت بشری برای همه و اصول قوانین انساندوستانه بین‌المللی (international humanitarian law - IHL) ریشه دارد.   قوانین حقوق بشر عموما در مورد گروه‌های مسلح (که امضاکننده پیمان‌های حقوق بشری نیستند) مستقیما مصداق پیدا نمی‌کند.   قوانین انسان‌دوستانه بین‌المللی که می‌توانند در مورد گروه‌های مسلح به کار گرفته شود، استانداردهایی برای رفتار انسانی تعیین می‌کنند که در مورد همه طرف‌های‌ درگیری‌های مسلحانه قابلیت کاربرد دارند.   به بیان کمیته بین‌المللی صلیب سرخ، که بالاترین مرجع قوانین انسان‌دوستانه بین‌المللی بشمار می‌رود، «هرجا که نیروهای مسلح به کار گرفته می‌شود، گزینه‌های وسیله و روش نامحدود نیست».   این قانون اولیه صریحا در تعدادی از پیمان‌های قوانین بین‌المللی منعکس شده است.   اصل 3 مشترک در چهار میثاق 1949 ژنو و پروتکُل 2 اضافی آن‌ها اسنادی هستند که مستقیما به برخوردهای‌ نظامی غیر بین‌المللی مربوط می‌شود، که گروه‌های مسلح معمولا در این چهارچوب عمل می‌کنند.   این پیمان‌ها به طور فزاینده‌ای با قوانین معمولی بین‌المللی تکمیل شده‌اند.   بررسی کارشناسانه صلیب سرخ جهانی از قوانین انسان‌دوستانه بین‌المللی معمول به این نتیجه رسیده است که بسیاری از مقررات این قوانین که در مورد درگیری‌های بین‌المللی تدوین شده است اکنون درگیری‌های غیر بین‌المللی را نیز شامل می‌شود.   این مقررات، ممنوعیت حمله به غیرنظامیان، و حملات بی‌ملاحظه و بی‌تناسب را در بر می‌گیرد.  
 
در مواردی که به حد درگیری نظامی نمی‌رسد، عفو بین‌الملل از گروه‌های مسلح می‌خواهد که اصول بنیادین انسانی مستخرج از قوانین انسان‌دوستانه بین‌المللی را رعایت کنند.   بر این اساس، عفو بین‌الملل خشونت‌های فاحش گروه‌های مسلح، از جمله حملاتی که غیر نظامیان را هدف قرار می‌دهد، حملات بی‌ملاحظه و بی‌تناسب، شکنجه و سایر بدرفتاری‌ها، گروگان‌گیری، و کشتن اسیران را محکوم می‌کند.  
 
 
4 - نقض حقوق بشر علیه بلوچ‌ها
 
گرچه اطلاعات مربوط به نواحی بلوچ‌نشین در ایران همیشه به سختی قابل دریافت و تأیید است، عفو بین‌الملل مواردی از نقض حقوق بشر علیه بلوچ‌ها را که به این سازمان رسیده در طول سال‌‌ها مستند کرده است.   برای‌ مثال، در اواخر دهه 1980 و دهه 1990 عفو بین‌الملل مواردی از اعدام بدون محاکمه عادلانه بلوچ‌ها را ثبت کرده است.   اعدام‌شدگان معمولا به راهزنی، قاچاق مواد مخدر یا مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی متهم شده بودند.
 
تعدادی از بلوچ‌ها، از جمله روحانیان سنی، در شرایط مشکوکی در داخل یا خارج کشور کشته شده‌اند.   موارد مرگ مشکوک مشابه سایر اقلیت‌های مذهبی‌ یا مخالفان مقامات ایران، از وجود یک برنامه اعدام‌های فراقضایی به وسیله مقامات ایران حکایت می‌کند. [68]   دو عضو طایفه نارویی، هیبت و دلاور، در مارس 1993 در جلو خانه خود در کراچی به ضرب گلوله کشته شدند. [69]   مولوی عبدالمالک ملازاده (برادر مولوی علی اکبر ملازاده که در بالا مطلبی از او نقل شد و پسر یک روحانی برجسته سنی‌ بلوچ) و یک همراه او به نام عبدالناصر جمشید زهی در شرایط مشکوکی در 1996 در پاکستان کشته شدند. [70]   بنا به گزارش،‌‌ آنان در خیابانی در ناحیه لیاری کراچی به وسیله افرادی ناشناخته که با یک تاکسی از کنار آنان می‌گذشتند به ضرب گلوله کشته شدند.   مولوی احمد صیاد، یک رهبر سنی با اصلیت بلوچ، پس از دستگیری به وسیله نیروهای امنیتی ایران در فرودگاه بندرعباس به هنگام بازگشت از امارات متحده عربی در ژانویه 1997، در شرایط نامشخصی درگذشت.   جسد او پنج روز بعد در خارج شهر پیدا شد.   او قبلا در سال 1990 دستگیر شده و ظاهرا به خاطر عقاید مذهبی و تصور داشتن ارتباط نزدیک با عربستان سعودی به مدت پنج سال بدون محاکمه بازداشت شده بود.   پس از آزادی از زندان، او در سیستان و بلوچستان مدرسه‌ای برای مسلمانان سنی باز کرده بود. [71]   در نامه‌ای خطاب به گزارشگر پیشین سازمان ملل در باره وضع حقوق بشر در ایران، مقامات ایران اظهار داشتند که مولوی احمد صیاد «در یک ایستگاه اتوبوس فوت کرده است» و «پزشکی قانونی تأیید کرده که او به دلیل مشکل قلبی فوت کرده است». [72]   امان نوری، یک روحانی سنی از زابل، پس از انتقاد از سیاست‌های دولت در منطقه در ژوئیه 1998 به دست افراد مسلح ناشناس کشته شد.   نشانی از این که مقامات ایرانی در مورد قتل او تحقیق کرده باشند در دست نیست. [73]
در سال‌های اخیر، با وجود باز شدن محتاطانه   فضای فرهنگی برای بلوچ‌ها ، اتهامات گسترده‌ای از‌ نقض حقوق بشر علیه بلوچ‌ها در چهارچوب پاسخ رسمی به وضعیت امنیتی رو به وخامت مناطق بلوچ‌نشین گزارش شده است.  
 
 1ـ 4 پاسخ نظامی
 
برای سالیان متمادی، در شرق کشور حضور نظامی سنگینی وجود داشته است.   این امر پس از «واقعه تاسوکی» (شرح آن را در بالا ببینید) تشدید شده است.   یک نیروی کوچک به نام مرصاد که به قرار اطلاع از سال 1995 برای مقابله با قاچاق مواد مخدر در کرمان مستقر شده بود، به یک واحد عملیاتی مشترک نیروهای مختلف امنیتی در پایگاهی نزدیک زاهدان گسترش یافته است. [74]   منابع بلوچی ادعا می‌کنند که این واحد مأموریت دارد تا با ایجاد ترس در جامعه محلی امنیت را حفظ کند و از این رو به آن اجازه داده شده است که با مصونیت از مجازات به نقض فاحش حقوق بشر مانند قتل غیر قانونی و شکنجه دست بزند.   در سال 1998 فرمانده پادگان مرصاد به قرار اطلاع گفته است، « به ما دستور داده نشده است که افرادی را که مسلح هستند دستگیر و تحویل دهیم.   بنا به بخشنامه‌ای که به ما داده شده است، ما هریک از اشرار   را هر جا دستگیر کنیم اعدام خواهیم کرد». [75]  
 
در آوریل 2006، به دنبال «واقعه تاسوکی» قرارگاه نظامی رسول اکرم در زاهدان به منظور همآهنگ کردن تلاش‌های پلیس، ارتش و سایر نهادهای امنیتی در منطقه ایجاد شد.   این امر ظاهرا پس از تشکیل یک «شورای   تأمین» [76] دراین استان صورت گرفته است.   اعتقاد بر این است که قرارگاه نظامی رسول اکرم پایگاه اصلی واحد توسعه یافته مرصاد در سیستان و بلوچستان است، و تخمین زده می‌شود که در حال حاضر بین 20 تا 25 هزار سرباز دارد. [77]  
 
در ژوئن 2006، سرتیب قاسم رضائی، جانشین وقتِ فرمانده نیروهای انتظامی ایران در قرارگاه رسول اکرم به ایرنا گفته است:‌
 
«این قرارگاه نظامی فرا نظامی   و فرا ملی است به این معنا که نیروهای مستقر در این جا از ارتش، سپاه، واحد هوانیروز، بسیج و نیروهای انتظامی تشکیل شده است...   این قرارگاه نظامی دو ماه پیش کار خودش را آغاز کرده و در این فاصله پنج پایگاه در این استان ایجاد کرده که تحت فرماندهی آن عمل می‌کنند.   در حال حاضر، قرارگاه مشغول آماده سازی تیپ‌های مسلح است تا وارد مرحله عملیاتی شوند.» [78]
 
در اوت 2006، همین فرمانده گفت که یکی از کارهای این قرارگاه جلوگیری از قاچاق مواد مخدر در مناطق شرقی استان هرمزگان، و در استان‌های کرمان، خراسان جنوبی و سیستان و بلوچستان است.   او گفت که «پایگاه‌های عملیاتی پیش جبهه در منطقه ایجاد شده است، اردوگاه‌های بسیج تأسیس شده و از قبایل آماده به همکاری ‌استفاده خواهد شد» و تأکید کرد که مقامات «سیستم اطلاعاتی منطقه را تقویت کرده‌اند». [79]   او هم‌چنین برنامه‌های مربوط به بستن یک مسیر 70 کیلومتری مرز با پاکستان را از طریق ایجاد خندقی به عرض 5 متر و عمق 4 متر، همراه با کنترل الکترونیک و گشت‌های مسلح اعلام کرد.   در نوامبر 2006، آنتونیو ماریا کوستا، مدیر اجرایی دفتر سازمان ملل در باره مواد مخدر و جنایت (یونودک) که از قرارگاه رسول اکرم دیدن می‌کرد اعلام کرد که یونودک 22 میلیون دلار به ایران کمک خواهد کرد.   او گفت که این کمک‌ برای تقویت مرز شرقی علیه قاچاقچیان مواد مخدر و برای فعالیت‌های اطلاعاتی پلیس در آن منطقه از کشور منظور شده است. [80]  
 
  2ـ 4- پاسخ قضایی
 
در ماه مه 2006، حجت الاسلام والمسلمین محمد ابراهیم نکونام، یک قاضی که قبلا دادستان دادگاه ویژه روحانیت و سپس معاون دادستان کل شده بود، به عنوان مشاور رییس قوه قضائیه و رییس کل اداره دادگستری سیستان و بلوچستان منصوب شد. [81]   در همان ماه سرتیپ قاسم رضایی اعلام کرد که یک دادگاه ویژه در شرق کشور ایجاد می‌شود.   او گفت:
 
«تأسیس این دادگاه همزمان با آغاز کار قرارگاه شرق کشور روند مقابله با اشرار را تشدید می‌کند و صدور مجازات‌هایی که متناسب با جرم باشد مسلما در کنترل جرم نقش مهمی خواهد داشت.» [82]
 
سید محسن صادقی، معاون استاندار در امور سیاسی و امنیتی در استان سیستان و بلوچستان، در ژوئن 2006 با اشاره به این دادگاه گفت:
 
«ایجاد قرارگاه نظامی   رسول اکرم، عملیات پایگاه‌ها و تیپ‌های تحت فرماندهی آن در نبردهای تعیین‌کننده علیه اشرار و کسانی که امنیت را به خطر می‌اندازند، فعالیت‌های دادگاه ویژه رسیدگی‌ به جرایم امنیتی، موضع قاطع قوه قضائیه علیه جرایم و تشدید اقدامات امنیتی، همه این‌ها کمک کرده است تا مردم احساس امنیت و آرامش کنند.» [83]
 
در همان ماه از قول حجت الاسلام نکونام نقل شده که گفته است یک «مجتمع قضایی ویژه جرایم امنیتی» برای رسیدگی به «شرارت، ناامنی، گروگان‌گیری، آدم‌ربایی، راهزنی، راه‌بندی، سرقت مسلحانه، قاچاق عمده‌ای و شبکه‌‌ای مواد مخدرو سلاح و مهمات و هر   اغتشاش و ناامنی» ایجاد شده است.   او گفت که به قوه قضائیه پیشنهاد شده که یک شعبه از دیوان عالی کشور در این مجتمع برای زودتر اجرا شدن احکام مستقر شود تا فاصله بین وقوع جرم و اجرامرتفع گردد.   او اضافه کرد:
«تشکیلات قضایی محدود و مامور به اجرای حدود الهی و اسلامی است و قومیت، مذهب و دیدگاه ها در نحوه رسیدگی تفاوتی ندارد.»
 
همین مقاله گفته است که مجتمع کار خود را با یک نفر بازپرس و دو دادیار آغاز کرده است. [84]
 
پس از آن، در ژوئن 2006، موقعی که اعدام شش نفر به خاطر نقض قوانین مذهبی اعلام شد [85] ، حجت الاسلام نکونام به مشکلات محلی اشاره کرد و گفت برای حل آن‌ها اقداماتی در جریان است:
  «سیستم اداری و قضایی   استان   یک   سیستم   ناکارآمد است و موانع   سیستمی زیادی دارد اما با این وجود با تمام توان و با عنایت و توجه رییس قوه قضاییه و مقام معظم رهبری   به   استان،   احکام الهی را به سرعت   رسیدگی   و اجرا می‌‏کنیم . » [86]
 
عفو بین‌الملل اطلاع دیگری در باره این دادگاه یا رویه‌ای که تحت آن عمل می‌کند ندارد.   روشن نیست که آیا دادگاه به عنوان یک شعبه دادگاه انقلاب عمل می‌کند و از این نظر تابع آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب است، یا این یک دادگاه ویژه مانند یک دادگاه نظامی یا دادگاه فوق‌العاده دیگر است و خارج از چهارچوب آن عمل می‌کند.   سازمان عفو بین‌الملل در ژوئیه 2007 طی نامه‌ای از رییس قوه قضائیه اطلاعات بیشتری، از جمله روشن کردن اختیارات دادگاه، رویه کار و ترکیب آن، به شمول هر گونه روند تجدیدنظر، را درخواست کرد و خواهان اطلاعات آماری در باره عملکرد این دادگاه از هنگام تأسیس آن شد، مانند تعداد پرونده‌هایی که در آن رسیدگی شده، نوع پرونده‌ها و اتهامات مربوطه، تعداد افرادی که در آن مجرم شناخته شده‌اند، تعداد کسانی که در آن محکوم به مرگ شده‌اند، و تعداد کسانی که پس از محکومیت در این دادگاه اعدام شده‌اند.   تا اوت 2007، عفو بین‌الملل پاسخی‌‌‌‌‌ دریافت نکرده است.   تأسیس این دادگاه هم‌چنین با افزایش چشمگیر تعداد بلوچ‌هایی که اعدام‌ آنان در ایران گزارش شده هم‌زمان بوده است (نگاه کنید به بخش   4ـ 4 در پایین).
 
عفو بین‌الملل از این نگران است که رویه به کار رفته در این دادگاه، همانند رویه‌هایی که در دادگاه‌های دیگر از قبیل دادگاه ویژه روحانیت معمول است، از استانداردهای بین‌المللی مربوط به محاکمه عادلانه، مانند آن چه که در میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی آمده و ایران یک کشور امضاکننده آن است، بسیار پایین‌تر باشد.   اطلاعات بسیار کمی که در باره محاکمه برخی از بلوچ‌ها وجود دارد که در ظرف چند روز دستگیر، محاکمه و اعدام شده‌اند، ‌و تعداد زیاد بلوچ‌هایی که از هنگام تأسیس این دادگاه در ماه مه 2006 اعدام شده‌اند، همراه با اظهارات حجت‌الاسلام نکونام در باره لزوم تسریع در اجرای احکام، ظاهرا بدون رعایت حق تجدید نظر، و نیاز به حل   «موانع سیستمی»، نگرانی‌های شدیدی را در باره این که روندهای عادلانه محاکمه در دادگاه ویژه جرایم امنیتی نقض می‌شود، برمی‌انگیزد.   عفو بین‌الملل به خصوص در باره ناعادلانه بودن رویه‌های این دادگاه، با توجه به امکان صدور حکم اعدام و تعهدات بین‌المللی خاص مربوط به حقوق متهم برای محاکمه عادلانه که صدور حکم اعدام به همراه دارد، اظهار نگرانی می‌کند.   هر حکم اعدامی که پس از یک دادگاه ناعادلانه به مرحله اجرا درآید، نفی خودسرانه حق حیات محسوب می‌شود.
 
مقامات ایران تحت قوانین بین‌المللی ملزمند برای همه کسانی که به پیشگاه نظام قضایی آورده می‌شوند، محاکمه‌هایی عادلانه تضمین کنند (در مورد حد اقل استانداردهای محاکمه عادلانه، به داخل کادر در بخش 5 ـ 4 پایین مراجعه کنید).   کمیته حقوق بشر که مسئولیت نظارت بر اجرای میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی را به عهده دارد، گفته است که «ماده 14 نه فقط در مورد رویه‌های تعیین کننده اتهامات کیفری علیه افراد صادق است و بلکه در مورد رویه‌های مربوط به تعیین حقوق و وظایف آنان در یک دادخواهی در قانون نیز صدق می‌کند».   کمیته مضافا علیه « وجود ... دادگاه‌های نظامی یا ویژه برای محاکمه غیرنظامیان» اخطار کرده است: « این امر ممکن است مشکلاتی جدی در موارد مربوط به   اجرای منصفانه، بی‌طرفانه و مستقل عدالت ایجاد کند.   در غالب موارد، دلیل تأسیس چنین دادگاه‌هایی   اجازه دادن به اجرای رویه‌های استثنایی است که استانداردهای معمول قضاوت را رعایت نمی‌کنند.» [87]
 
کمیته حقوق بشر هم‌چنین گفته است که اصول بنیادین محاکمه عادلانه، از جمله اصل برائت، هنجارهای قطعی قوانین بین‌الملل بشمار می‌روند.   این‌ هنجارها در مورد همه کشورها در همه زمان‌ها صادق است، و کشورها در هیچ شرایطی نمی‌توانند از آن‌ها سر باز زنند.   کمیته اضافه کرده است که بر اساس اصول قانونیت و حکم قانون، لوازم بنیادین محاکمه عادلانه باید در دوران حالت اضطراری رعایت شود.   گرچه ایران در وضعیت اضطراری به سر نمی‌برد، این نطر کمیته نشان دهنده اهمیت حاکمیت قانون، قانونیت و محاکمه عادلانه در همه زمان‌ها است. [88]
  
3 ـ 4- کشتن و دستگیری‌ به وسیله   نیروهای امنیتی
 
پس از حمله به کاروان اتومبیل در دسامبر 2005، که در آن هشت مسئول امنیتی به گروگان گرفته شدند، «واقعه تاسوکی» در مارس 2006، و حمله در کرمان در مه 2006، عفو بین‌الملل این اطلاعات را در مورد نقض حقوق بشر یا خشونت‌هایی که ممکن است علیه بلوچ‌ها به کار رفته باشد دریافت کرده است:
 
·         سه نوجوان -- عبدالله نوتی زهی 15 ساله، روح‌الله نوتی زهی 16 ساله و مسعود شه‌بخش 18 ساله -- به وسیله مأموران امنیتی ایران اندکی پس از ساعت 9 بعدازظهر 22 ژانویه 2006 به ضرب گلوله در زاهدان کشته شدند.   آنان با موتورسیکلت از ملاقات عمویشان در بیمارستان باز می‌گشتند که در خیابان خرمشهر از سوی مأمورانی که در یک اتومبیل حرکت می‌کردند زیر آتش قرار گرفتند.   آن‌ها مجروح در خیابان افتادند و دو باره از سوی مأموران به آنان شلیک شد.   عبدالله نوتی زهی و مسعود شه‌بخش در محل جان سپردند، و روح‌الله نوتی زهی به بیمارستان منتقل شد ولی بعد درگذشت.
 
·         مولوی عبدالرحمان رجبی، موذن سنی مسجد مکی در زاهدان بر اساس گزارش در 14 مه 2006، روز بعد از حادثه کرمان که در آن 12 غیر نظامی کشته شدند و حکومت جندالله را مسئول آن دانست، به وسیله یک مأمور حفاظت بسیج تحت تیراندازی قرار گرفت.   او حدود ساعت 3:10 دقیقه صبح از کنار ساختمان بسیج در خیابان خیام می‌گذشت تا برای اذان گفتن به مسجد برود که به سوی او تیراندازی شد.   در عین این که پاسدار مربوطه از فاصله چندمتری تیراندازی کرده بود، او مجروح نشد.   بعدا، او به فرمانده محلی بسیج و مرکز بسیج شکایت کرد و خواست که این حادثه مورد تحقیق قرار گیرد، ولی از این که او پاسخی گرفته باشد خبری نیست. [89]
 
·         در مه 2006، گزارش رسید که دست کم 10 نفر به وسیله مأموران امنیتی ایران کشته شده‌اند.   پس از کشته شدن 12 غیر نظامی در استان کرمان در 13 مه، بنا به گزارش، مأموران امنیتی ایران یک عملیات ضد شورشی در نواحی بلوچ‌نشین نزدیک بم و نصرت‌آباد، شامل حملات هوایی   با هلیکوپتر‌های جنگی به راه انداختند.   در 17 مه، معاون استانداری کرمان اعلام کرد که در مرز استان‌های کرمان و سیستان و بلوچستان «چهار گردان عملیاتی نیروی انتظامی و برخی از واحدهای نظامی و امنیتی، تروریست‌ها را محاصره کرده‌اند». [90]   روز پیش از آن، فرماندار بم اعلام کرده بود که در جریان عملیات هوایی دست کم 10 نفر که در حمله 13 مه دست نداشته‌اند کشته شدند، [91] و منابع بلوچی گزارش دادند که دست کم 18 نفر که بیشتر آنان کشاورز یا چوپان بوده‌اند، با آتش هلیکوپترهای جنگی کشته شده‌اند. [92]
 
·         پس از واقعه موسوم به تاسوکی ، گروه‌های اپوزیسیون بلوچ ادعا می‌کنند که بیش از 200 نفر به وسیله نیروهای امنیتی ایران بازداشت و به نقاط نامعلومی منتقل شده‌اند، مسئله‌ای که در مورد سلامتی آنان نگرانی ایجاد کرده است.   بیانیه‌های رسمی حاکی از آن است که بیش از 100 نفر در استان سیستان و بلوچستان در هفته‌های آغازین سال نو ایرانی که از 21 مارس 2006 آغاز شد دستگیر شده‌اند.   برای مثال، در 9 ماه مه محسن صادقی، معاون استانداری استان سیستان و بلوچستان به ایسنا گفت که 124 نفر از آغاز سال به دلیل «جرایم   راه‌بندی مسلحانه، آدم‌ربایی،   سرقت و قتل مسلحانه» در این استان دستگیر شده‌اند. [93]   همان مقاله گزارش داد که سرتیپ جواد حامد، فرمانده نیروی انتظامی استان از دستگیری‌ دو نفر -- به نام‌های رضا الف 20 ساله و امان‌الله ز 35 ساله - به دلیل مظنونیت به «همکاری‌ با گروهک تروریستی» مسئول حمله تاسوکی خبر داده است.   در آوریل 2007، وزیر کشور گفت که 40 عضو «گروهک تروریستی جاده زابل-زاهدان ] تاسوکی [ »شناسایی و 17 تن از آنان اعدام شده‌ یا در جریان عملیات و درگیری‌ها کشته شده‌اند.   او هم‌چنین گفت، « وزارت کشور قبول دارد که در موضوع حادثه تاسوکی در جاهایی تعلل شده است، به طوری که مسئولان پاسگاه نزدیک به وقوع این حادثه به دلیل این تعلل به دادگاه معرفی شدند، که چند نفر آنها محکوم و چند نفر نیز در حال محاکمه هستند . » [94]
 
عفو بین‌الملل در باره همه این موارد در نامه‌‌ای خطاب به مقامات ایران در دسامبر 2006 استفسار کرده است و در مورد هر تحقیقی که احیانا در باره چهار مورد اول انجام گرفته خواستار اطلاعات شده است.   سازمان هم‌چنین جزئیات مربوط به هر فردی را که در رابطه با وقایع استان سیستان و بلوچستان بازداشت گردیده خواستار شده و از مقامات ایران خواسته است که به همه بازداشتیان اجازه داده شود که به خانواده‌ها و وکیل مورد انتخاب خود و هر گونه درمان پزشکی لازم دسترسی داشته باشند و سریعا و عادلانه به خاطر جرایم شناخته شده کیفری تحت محاکمه قرار گیرند یا آزاد شوند.  
 
پس از بمب‌گذاری‌های دسامبر 2006 در زاهدان و بمب‌گذاری در اتوبوس در فوریه 2007، مقامات از ده‌ها دستگیری خبر دادند.   برای مثال، در 12 آوریل 2007، کیهان گزارش داد که وزیر کشور از دستگیری 90 عضو ادعایی جندالله در نزدیک مرز پاکستان خبر داده است که چهار تن از آنان برای حمله مسلحانه آماده می‌شدند.   در 24 آوریل، وزیر کشور گفت که 174 «شرور مسلح، قاتل و دزد فراری» در جنوب و جنوب شرقی استان کرمان دستگیر شده‌اند.   او گفت که شش نفر دیگر در جریان عملیات کشته شده‌اند.   دست کم دو نفر پس از محکومیت به دست داشتن در بمب‌گذاری (شرح آن را در پایین ببنید) اعدام شده‌اند.   منابع بلوچ می‌گویند که برخی از بازداشت‌شدگان مشمول ناپدید شدن اجباری شده‌اند.   هم‌چنین گزارش‌هایی از قتل‌های غیر قانونی به دست نیروهایی امنیتی منتشر شده است.
گزارش شده است که جسد وحید میربلوچ ‌زهی 23 ساله [95] در 13 ژوئن 2007 در زاهدان پیدا شده است.   او در 14 فوریه 2007، روز   حادثه بمب‌گذاری اتوبوس، پس از این که به دنبال شنیدن صدای انفجارها با اتومبیل از خانه بیرون رفت ناپدید شده بود.   ظاهرا خانواده‌اش برای پیدا کردن او تلاش زیادی به عمل‌ آوردند که بی‌نتیجه بود.   بنا به گزارش، روی بدن او زخم‌هایی بوده که چنین می‌نماید که او پیش از مرگ شکنجه شده بوده است، ولی از شروع هیچ تحقیقی در این باره خبری نرسیده است.   عفو بین‌الملل در اوت 2007 به مقامات ایران نامه نوشت و از آنان خواست که در مورد مرگ وحید میربلوچ ‌زهی تحقیق به عمل آید.
.
  بنا به گفته شاهدان عینی، در روز 16 ماه مه 2007، حدود ساعت 5:30 بعدازظهر رویا سارانی 11 ساله پس از خروج از امتحان در مدرسه در خیابانی در زاهدان به ضرب گلوله کشته شد.   پدر او، حاج قادر سارانی او و برادرش الیاس را با اتومبیل از مدرسه به خانه می‌برده است که افراد وابسته به بخش 19 نیروی انتظامی (که گفته می‌شود بخش اطلاعاتی است) اتومبیل پژو 405 آنها را در انتهای بولوار برق در زاهدان متوقف کردند.   حاج قادر سارانی تلاش کرد به نیروی انتظامی توضیح دهد که او   فقط دارد کودکانش را از مدرسه به خانه می‌برد، ولی مأموران به او هیچ توجهی‌ نکردند و بر روی او و اتومبیل آتش گشودند.   بنا به گزارش، الیاس سارانی مجروح شد و باید بستری می‌شد، ولی رویا سارانی در جا کشته شد.   بنا به گزارش، خانواده او از سوی مقامات تحت فشار قرار گرفتند تا تشییع جنازه بی‌سروصدایی ترتیب دهند و نگذارند دیگران در آن شرکت کنند.   خانواده او ممکن است از سوی مقامات ایرانی محل تسلیتی دریافت کرده باشند، ولی از شروع هیچ تحقیقی در باره مرگ او و زخمی‌ شدن برادرش خبری نرسیده است.   عفو بین‌الملل در ژوئیه 2007 به مقامات ایران نامه نوشت، ولی پاسخی دریافت نکرده است.
 
بنا به گزارش، شش عضو انجمن جوانان صدای‌ عدالت، یک سازمان غیر دولتی شناخته شده دارای مجوز از سازمان ملی‌ جوانان، در اوایل مه 2007 دستگیر شده‌اند.   رییس انجمن، یعقوب مهرنهاد به قرار اطلاع پس از شرکت در یک جلسه در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان که ظاهرا با حضور فرماندار زاهدان برگزار شده بود، دستگیر شده است. [96]   معلوم نیست که آیا پنج عضو دیگر نیز در این جلسه بوده‌اند یا خیر.   سه نفر از آنان (به نام‌های سنگک زهی، خانه گیر و رضا قزاق) بنا به گزارش سه روز بعد آزاد شده‌اند، [97] و ابراهیم مهرنهاد و نصیر براهوئی در حول و حوش 7 ژوئیه 2007 آزاد شدند، [98] ولی اعتقاد بر این است که یعقوب مهرنهاد هم‌چنان در بازداشت به سر می‌برد و ظاهرا دسترسی به خانواده یا وکیلی که خود انتخاب کرده باشد ندارد.   معلوم نیست که آیا به او و دیگرانی که آزاد شده‌اند تفهیم اتهام شده است یا خیر، گرچه برخی از روزنامه‌ها در ژوئیه گزارش دادند که مردی به نام یعقوب م. به ظن «کمک به عبدالمالک ریگی» رهبر جندالله در بازداشت به سر می‌برد. [99]  
 
استانداردهای بین‌المللی مربوط به کاربرد قهرو دستگیری و بازداشت
 
برخی از این موارد چنین ایفاد می‌کند که مقامات ایران احیانا نقض استانداردهای کلیدی حقوق بشر، و مشخصا ممنوعیت محرومیت خودسرانه از حیات، را مرتکب شده‌اند.   این حق در بسیاری از استانداردهای بین‌المللی و از جمله ماده (1)6 میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی تضمین شده است.   کمیته حقوق بشر در اظهار نظری در این مورد تأکید کرده است که حق حیات یک «حق افضل است که هیچ تخلفی از آن، حتی در زمان اضطرار عمومی که حیات یک ملت در خطر قرار گرفته است، مجاز نیست». [100]   کمیته تأکید کرده است حکومت‌ها «باید اقداماتی را انجام دهند که نه فقط محرومیت از حیات از طریق اعمال جنایی را ممنوع و مجازات کنند، و بلکه مانع از کشتن خودسرانه به وسیله مأموران امنیتی خود نیز بشوند.   محرومیت از حیات به وسیله مقامات یک کشور مسئله‌ای به نهایت وخیم است.   بنا براین، قانون شرایطی را که ممکن است یک فرد به وسیله چنین مقاماتی از حیات خویش محروم شود باید شدیدا محدود و کنترل کند.» [101]
 
اصول رفتار مأموران اجرای قانون [102] ( The Code of Conduct for Law Enforcement Officials ) تأکید می‌کند که این مأموران موظف هستند که به حیثیت انسانی احترام بگذارند و آن را حفظ کنند، و در اجرای وظایف خود حقوق بشری همه افراد را حفظ و رعایت نمایند (ماده 2).   آنان فقط درمواردی که دقیقا لازم است و تا حدی که برای اجرای وظایف انان لازم می‌شود می‌توانند از قهراستفاده کنند (ماده 3).   اصول اولیه کاربرد قهرو اسلحه گرم به وسیله مأموران اجرای قانون ( The Basic Principles on the Use of Force and Firearms by Law Enforcement Officials )   ایجاب می‌کند که مأموران اجرای قانون، در انجام وظایف خود، «پیش از توسل به کاربرد قهرو سلاح گرم، باید تا آنجا که ممکن است، از ابزار غیر خشونت‌بار استفاده کنند.   آنان فقط در صورتی که سایر ابزار کارآ نباشند یا هیچ تأثیری در تأمین نتیجه مورد نظر نداشته باشند، می‌توانند قهرو اسلحه گرم را به کار گیرند» (اصل 4). [103]   اصول اولیه ایجاب می‌کند که کاربرد قهر یا سلاح گرم نه فقط باید قانونی بلکه اجتناب‌ناپذیر نیز باشد.   در چنین موردی، مأموران اجرای قانون باید، از جمله، «(الف» در کاربردی از این قبیل خودداری نشان دهند و متناسب با شدت تخلف و هدف مشروعی که تعقیب می‌شود عمل کنند؛ و (ب) صدمه و جراحت را به حداقل برسانند و به حیات آدمی احترام بگذارند و آنرا حفظ کنند» (اصل 5).  
 
مقامات ایران هم‌چنین موظفند که ماده 9 میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی را رعایت کنند که می‌گوید:
 
1 - هرکس حق آزادی و امنیت شخصی دارد.   هیچکس را نمی‌توان خودسرانه دستگیر یا بازداشت کرد.   از هیچکس نمی‌توان سلب آزادی کرد مگر به جهات و بر اساس آیین‌هایی که به وسیله قانون مقرر شده است.
2 - هرکس دستگیر می‌شود باید به هنگام دستگیری دلایل دستگیری‌اش به او ابلاغ شود و در اسرع وقت از هر اتهامی علیه خود آگاه گردد.
3 - هرکس به اتهامی کیفری دستگیر می‌شود باید در اسرع وقت در محضر قاضی یا هر مقام دیگری که بر اساس قانون مجاز به اعمال اختیارات قضایی است آورده شود، و باید در مدت معقولی محاکمه گردد یا آزاد شود.  
 
4 ـ 4- مجازات مرگ
 
احکام مرگ، که عمدتا برای قاچاق مواد مخدر و سرقت مسلحانه، راهزنی و آدم‌ربایی صادر شده، برای سالیان درازی در مناطق بلوچ‌نشین گزارش شده است.   ولی در سال 2006، تعداد بلوچ‌های اعدام‌شده، عمدتا به این اتهامات ، افزایش شدیدی داشته است.
 

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 19:8
عكسهايي از خوابگاه دختران زابل  
عكسهايي از خوابگاه دختران زابل

عكسهايي از خوابگاه دختران زابل

شايد يكي دو شب در خوابگاه ماندن و با بچه هاي خوابگاه تا صبح بيدار بودن و گفتن و خنديدن لذت بخش باشد ، اما چهارسال زندگي با 7 نفر ديگر در يك اتاق 24 متري بسيار وحشتناك است. 

 . كمبود فضاي زندگي ، مشكلات رفت وآمد ، بهداشت ، پخت و پز ، و از همه مهمتر تفاوت عقايد و فرهنگ هاي افرادي كه در يك اتاق زندگي مي كردند مسايلي بود كه مجبور بودند تحمل كنند و .... اما

دانشجويان دختر دانشگاه زابل علاوه بر تحمل مشكلات فوق ، زندگي دشوارتري دارند. دست و پنجه نرم كردن با اشرار افغاني ،  ، نداشتن امنيت در مسير كوتاه خوابگاه تا دانشگاه و چهار تا شش سال زندگي كردن در دل كوير بيشتر شبيه زندگي كردن در يك تبعيدگاه است تا خوابگاه دانشجويي.

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 19:5
كمال همنشيني در استاد ما هم اثر كرد 

كمال همنشيني در استاد ما هم اثر كرد

دكتر عبدالستار دوشوكي

همگان تاثير اعجاز آميز زندان اوين را بر زنداني اسير مي دانند كه مثلا چگونه فردي كه بيست و هشت سال تمام بر عليه جمهوري اسلامي سخن گفته و فعاليت كرده، بعدي از مدتي پذيرايي در زندان اوين به ناگاه در تلويزيون جمهوري اسلامي ظاهر مي شود  و مي گويد آنچه را كه نمي بايد بگويد. نمونه اخير آن يكي از طرفداران پر و پا قرص اصلاح طلبان يعني خانم اسفندياري بود كه در اولين ثانيه هاي آزادي خويش و در زير تابلوي "بازداشتگاه اوين"  تجربه خود را از زندان بسيار مثبت ارزيابي كرده و اوين را جاي مناسبي قلمداد كرد. وي گفت كه در زندان اوين بدرفتاري نديده است و در مجموع همه راضي هستند. البته بر ايشان ايرادي وارد نبود زيرا هر انساني حق دارد براي رهايي خويش از زندان اوين و چنگال اوين نيان با استناد به اصل تقييه مذهب شيعه ، موقتا مصلحت را جايگزين حقيقت كند. البته خانم اسفندياري بعد از خروج از ايران، كم و بيش همان حرف ها را با تلويزيون سي ان ان تكرار كردند. باز هم مي گويم كه بر ايشان ايرادي نيست زيرا مبلغ سيصد  ميليون تومان وثيقه در كار است و بسياري از مسائل ديگر كه ذكر آنان واجب نيست.

و اما در مورد نزديكي و يا بهتر بگويم همسويي دكتر داريوش همايون به جمهوري اسلامي، اصل تقييه  معرف مواضع ايشان نيست. در عوض  آن اصل ديگر مذهب شيعگري يعني "نه از حب علي ؛ كه از بغض معاويه"  بهتر مي تواند بيانگر نزديكي دكتر همايون به علي خامنه اي باشد. علي خامنه اي از دو چيز شديدا متنفر است. اول مذهب اهل سنت و سني ها و دوم آمريكا و به اصطلاح استكبار جهاني. آقاي دكتر همايون  نيز علت همسنگر شدن احتمالي خود را با علي خامنه اي به دليل دو خطر بلقوه اعلام نموده است. اول خطر تجزيه ايران توسط كرد و بلوچ و تركمن و غيره كه اتفاقا اكثرا سني مذهب هستند ؛ و دوم خطر حمله نظامي آمريكا و استكبار جهاني به ايران. ولي آيا تشريح و بيان موضوع به اينجا ختم مي شود، بايد گفت نه!  اين موارد و عناصر همواره وجود داشته اند، اما باعث فعل و انفعال آنچناني در موضع و عملكرد گذشته دكتر همايون نشده اند. در حقيقت علت اين واكنش ها را عليرغم وجود عناصر ذكر شده بايد در كاتاليزر هايي جستجو كرد كه در عرض يك و يا دوسال اخير  وارد زندگي سياسي ايشان شده اند.  همنشيني سياسي  ايشان با "آن زن و شوهر" كه از اوج كمونيستي اينك خود را سلطنت طلب مي نامند، اما در عمل ضد آن را ثابت كرده اند؛  پيام هاي "دوستت دارم" به اتحاد جمهوريخواهان ، تعريف و تمجيد از سازمان اكثريت و حزب توده،  و بسياري از كارهاي ديگر كه شايسته وزير سابق شاه و رايزن و ايدئولوگ اصلي حزب مشروطه (ايران) فعلي نيست.

مواضع بعضي از اعضاي اتحاد جمهوريخواهان، حزب توده و اكثريت از روز اول مشخص بوده و است. آنها در همان روز هاي سركوب بيست و هفت سال پيش فرياد مي زدند كه ضد انقلاب آمريكايي نابود بايد گردد. سپاه پاسداران را به سلاح هاي سنگين مجهز كنيد و و و و غيره .  اكنون نيز آرزوهاي ديرينه آنان برآورده شده و سپاه نه تنها مجهز به سلاح سنگين، بلكه مجهز به انواع و اقسام جت هاي جنگنده و موشك هاي قاره پيما  ، و زيردريايي جنگي و بالگرد رنگي و غيره مي باشد. كارنامه اين گروه براي ملت ايران روشن است. اينان با ترجيح دادن ادامه حيات رژيم فعلي جمهوري اسلامي  به هر نوع حكومت پادشاهي پارلماني در آينده مخالف بوده و هستند و خواهند بود. اين يك راز پنهان نيست. حال چطور مي شود كه وزير شاه و رايزن حزب مشروطه با گرو هايي انس و دوستي مي كند كه دشمن قسم خورده "مشروطه" هستند.  اين سوالي است كه بسياري از اعضاي حزب مشروطه ايران مايلند از آقاي دكتر همايون بپرسند ، اما جرائت اين كار را ندارند، زيرا مي دانند كه به چالش كشيدن نظرات دكتر همايون كفر و ارتداد تلقي خواهد شد.

نتيجه اين دوستي ها و همنشيني ها با طرفداران ادامه حيات رژيم جمهوري اسلامي نيز بسيار مشخص و پيش بيني شده بود.  خانم اسفندياري با حدود صد روز زنداني شدن در اوين به محاسن و مزيت هاي اوين پي برد. دكتر همايون نيز با چند سال اخوت و دوست سياسي با "آن زن و مرد" و يك سال همنشيني و مراودت با سران اكثريت و حزب توده  به اين نتيجه رسيده است كه بر عليه "اقوام تجزيه طلب" و آمريكا ، در كنار جمهوري اسلامي؛ بطور موقت كنار گيرد. آيا اين موضع حزب مشروطه نيز مي باشد؟ آيا دكتر همايون در اين مورد بر حق است ؟ در انگليسي ضرب المثلي است كه مي گويد ( (two wrongs, do not make a right . آيا اگر جنگي صورت گيرد ، دكتر همايون چه كسي را بيشتر مقصر مي داند؟ رژيم جمهوري اسلامي و يا اقوام و يا آمريكا را؟  كدام عقل سليم حكم مي كند كه در يك نزاع بايد طرف "مقصر اصلي" را گرفت؟  آنچه كه براي من تعجب آور مي باشد اين است كه ايشان از قبل تمامي پيش فرضيات و داوري هاي جمهوري اسلامي را پذيرفته اند. جمهوري اسلامي مي گويد كه آمريكا در صدد تجزيه ايران است ، و اين جنگ احتمالي نيز در آن راستا مي باشد. صد البته رژيم براي تحريك احساسات ملي و وطنپرستانه مردم و براي بسيج ملي اين شعار كاذب را مطرح مي كند. اما تعجب اينجاست كه در ميان اين همه آدم ساده، دهاتي، متعصب، بيسواد، ديپلم، ليسانس، دكترا و متخصص و غيره، چرا دكتر همايون بيش از هر كسي خريدار آن است؟

در مورد حمله نظامي آمريكا  بنده باره ها  گفته و نوشته ام كه  اين جنگ احتمالي به نفع رژيم خواهد بود و قيمت بسيار سنگين آن را ملت ايران خواهد داد. به همين دليل بنده و تمام اپوزيسيون مخالف اين جنگ هستيم. ما بايد انرژي خود را صرف جلوگيري از اين جنگ خانمانسوز بكنيم، نه اينكه انرژي خود را ذخيره كرده تا در كنار يكي از طرف هاي جنگ وارد ميدان شويم.   رژيم جمهوري اسلامي مي داند كه چنين جنگي آن را براي بيست سال ديگر واكسيناسيون خواهد كرد. براي مسئولين جمهوري اسلامي حيات اين رژيم ( مصلحت نظام) بر هر فاكتور ديگري ارجحيت دارد. رژيم فعلي نه منبعث از قيام بيست و دو بهمن، بلكه زاييده و پرورده جنگ هشت ساله عراق است. در اين رژيم فقط آنهايي كه جنگيدند، حق دارند.  آنها خود را مشروع مي دانند زيرا كشور را از چنگال بيگانه آزاد نمودند. تربيت ديدگان سنگر ها و محصولين جنگ هشت ساله كشور را اداره مي كنند.  وقتي آيت الله خميني گفت كه " اين جنگ براي ما يك موهبت اللهي است"  كمتر كسي معني واقعي آن را درك نمود.  حال از نظر مسئولين رژيم حمله نظامي آمريكا به ايران نيز يك موهبت الهي ديگر خواهد بود، اما اين مصللحت نيست كه آن را به زبان آورد.

چه موهبتي برتر از آن كه حتي دشمن ديرينه نظام را تبديل به دوست و همراه رژيم مي كند. چه موهبتي برتر از آن كه حتي وزير سابق شاه و شخصيت شناخته شده اپوزيسيون ، حاضر است در كنار برادران بسيج خود شربت شهادت بنوشد. اگر اين جنگ حق بر عليه باطل نبود، پس چگونه سياستمدار هشتاد ساله كه مخالف رژيم هم است ، ان را اينگونه مي بيند؟  چه كسي را در داخل كشور شهامت مخالفت و يا بيطرفي با جنگ خواهد بود، در حاليكه حتي سيل معاندان و مخالفان برونمرزي رژيم اعم از سلطنت طلب و كمونيست و ملي و چپ و راست و غيره براي شهيد شده در صحنه هاي حق بر عليه باطل قبل از وقوع جنگ ثبت نام كرده اند.

اگر رژيم جمهوري اسلامي به ايران و ايراني مي انديشد و منافع ملت ايران را در نظر دارد، راه جلوگيري از جنگ بسيار ساده است.  رژيم اعلام كند كه حاضر است براي نشان دادن حسن نيت (؟) داوطلبانه غني سازي اورانيوم را براي مثلا 15 ماه ( و يا تا به نتيجه رسيدن مذاكرات)  متوقف كند. پانزده ماه يعني موقتي . پانزده ماه يعني بقيه عمر كابينه  جورج بوش. با توقف غني سازي جورج بوش بهانه اي اهمي نخواهد داشت كه به تاسيسات اتمي ايران حمله كند. اين پيشنهاد يعني خلع سلاح سياسي جورج بوش در عرصه بين المللي و مخالفت تمام جهان با حمله به ايران.  دولت بعدي آمريكا كه به احنمال زياد دمكرات خواهد بود، همانند بوش رفتار نخواهد كرد. اما لازمه اين كار خوردن زره اي از جام زهر معروف مي باشد. يعني خميني كه با سماجت و  تعصب به جنگ با عراق ادامه مي داد، با توصيه رفسنجاني و ديگران، متقاعد شد كه بنفع ايران و رژيم است كه آتش بس را بپذيرند. با اين حركت خود از كشتار و خرابي بيشتر جلوگيري كرد.  جورج بوش و اسرائيل مصمم هستند كه به تاسيسات اتمي ايران حمله كنند.  ايران مي تواند اين بهانه بزرگ را از دست جورج بوش بگيرد، و نشان بدهد كه براي جان و مال ايراني ارزش قائل است.  اين حركت ايران ( توقف موقت غني سازي) مي تواند كل صورت مسئله را عوض كرده و ايران ( بعلاوه تمام آن تاسيسات اتمي) را از نابودي نجات دهد و با درايت و سياست اين آرزوي حمله به ايران را در دل جورج بوش بخشكاند.

پس راه حل بخردانه، سياستمدارانه و منطقي كه در راستاي حفظ منافع ملي است براي دولتمردان رژيم وجود دارد. اكنون با توجه به جو بين المللي و تبليغات و آرايش قواي سياسي و نظامي، توپ در زمين ايران است. عقل و منطق حكم مي كند كه ايران براي خلع سلاح سياسي نظامي آمريكا  و براي جلوگيري از نابودي ايران و كشته شده هزاران بيگناه ، مي تواند مبتكرانه از خود گذشت كرده و غني سازي را بصورت موقت متوقف اعلام كند.  مخصوصا اگر رژيم و طرفداران آن معتقدند كه جورج بوش همان "تيغ به كف زنگي مست است". در اينصورت رژيم نبايد بعنوان يك عربده كش چاقو بدست خود را درگير نزاع با زنگي مست كه سلاحي برنده تر در دست دارد، بكند. در نتيجه، بقول معروف، مي توان گفته كه اين "راه" و اين هم "چاه".  اگر ژيم تصميم گرفت كه بخاطر ادامه حيات خويش و نمايش قلدري (مقاومت اسلامي) خود در مقابل آمريكا جان و مال ايراني را در سياه چالهاي نيستي و نابودي تباه كند، از دكتر همايون بعيد است كه با اتكاء و اتصال به ريسمان رژيم خود را وارد چاه جنگ بكند.  بنده نيز مي دانم كه رژيم مي تواند از اين جنك جلوگيري كند، ممانعت از اين جنگ در يد رژيم است. آنچه كه در خطر است نابودي ايران و ايراني است نه نابودي آمريكا و يا ارتش آمريكا.  پس اين وظيفه هر ايراني است كه به هر صورتي كه مي تواند مال و جان ايراني را از گزند تيغ برنده و برهنه زنگي مست در امان نگهدارد. جمهوري اسلامي اگر راه و چاره منطقي در مقابله با اين جنگ نداشت، همسنگر شدن با آن مي توانست مورد بحث باشد.  اما اين جنگي است كه رژيم با سماجت و چموشي تمام خواهان آن است، يا وگرنه همانگونه كه گفتم اين "راه" و اين هم "چاه".  بهمين دليل بدور از تعصب و خود محوري بنده حاضر نيستم با طناب جمهوري اسلامي وارد چاه جنگ شوم، اگر چه با آن مخالفم و در سنگر مستقل خويش بر عليه جنگ و جنگ افروزان به مبارزه ادامه خواهم داد و حمله به ايران را نيز پيشاپيش محكوم مي كنم.

نكته ديگري كه مايلم به آن بپردازم، تكرار تبليغات رژيم مبني بر خطر تجزيه ايران، توسط دكتر همايون است.  ايشان چنان از خطر تجزيه ايران سخن مي گويند كه گويا مناطق مختلف ايران را با چسب پلاستيكي  همچنان كاردستي يك كودك به هم وصل كرده اند، كه هر آن خطر فروپاشي آن مي باشد. يكي از دلايل ايشان براي قرار گرفتند در كنار رژيم جمهوري اسلامي، ممانعت از فروپاشي ايران است.   ايشان از یک جبهه ضد جنگ، ضد برنامه هسته ای جمهوری اسلامی، و ضد تجزیه ایران ــ که مانند دانه های زنجیر بهم پیوسته اند، سخن مي گويد.  من با "ضد جنگ" موافق هستم زيرا كه اين خطر وجود دارد. من با " برنامه هسته اي" نيز موافقم زيرا كه در جريان است. اما اين دو چه ربطي به تجزيه ايران دارد؟. ربط دادن امور نامربوط جهت تحريك احساسات ميهني در راستاي حمايت از آنچه را كه مردم حاضر نيستند حمايت كنند، نوعي پوپوليسم ( عوامزدگي) مي باشد كه با خردگرايي و سياست منشي صادقانه كمي فاصله دارد.  وانگهي تمام اين مشكلات ما از وجود اين رژيم است.  چطور شد كه در اين جبهه جديد، مبارزه براي حذف رژيم ( يعني مبارزه براي بركندن ريشه مشكلات) جايي از اعراب ندارد؟  جنگ و بمب هسته اي و خطر به اصطلاح تجزيه ( و هزاران مشكل جانسوز) را اين رژيم به ارمغان آورده است. حال چطور شد كه ما جبهه تشكيل بدهيم بر عليه جنگ، برنامه هسته اي ، و تجزيه ؛ اما نه بر عليه موجوديت رژيم؟

بنده همواره طرفدار يكپارچگي و تماميت ارضي كشورمان ايران بوده و هستم. اكثر نيروهاي وابسته به اقوام ايراني را نيز مي شناسم. قبول دارم كه بين آنها ممكن است تعداد اندكي ( در داخل و خارج از كشور) جدايي طلب باشند. اينان در مقايسه با ميليونها  بلوچ، كرد، عرب، آذري، تركمن، بختياري؛لر و غيره  نه تنها قابل قياس بلكه لازم الذكر نيز نيستند.  حال چرا دكتر همايون اصرار دارد كه اين اقليت بسيار اندك را هموراه زير زره بين نوشتاري و گفتاري خود قرار داده و آنها را نه تنها بزرگ كند بلكه براي آنها بدينوسيله پلاتفرمي براي مطرح شدن و اكسيژن تبليغاتي فراهم آورد.  دكتر همايون بجاي انعكاس صداي مظلومان كرد و بلوچ و ديگر اقوام ايراني تاكيد بر روي عده كوچكي دارد.  مطرح كردن ناصواب تجزيه ايران در زماني كه اقوام ايراني زير ظلم و ستم مضاعف هستند، جز آب به آسياب رژيم جمهوري اسلامي ريختن چه معناي ديگر مي تواند داشته باشد.

بجاي بزرگ جلوه دادن خطر تجزيه، لطفا گزارش اخير سازمان عفو بين الملل در مورد بلوچستان (1)  را بخوانيد و ببينيد كه چگونه مردم بلوچ مورد ظلم و ستم وحشتناك رژيمي كه شما مي خواهيد از آن دفاع كنيد، قرار دارند. جوانان بلوچ بخاطر مطرح كردن خواسته هاي اوليه خويش به بالاي دار مي روند. بيسوادي،  سركوب، تحقير، زندان و شكنجه، فقر، بيكاري، وبا و مالاريا در بلوچستان بيداد مي كنند و شما بعنوان يك انسان ايراني بجاي مطرح كردن اين مصيبت هاي  زميني و آسماني بر سر مردم بلوچ، آدرس اشتباهي به مردم ايران مي دهيد. چرا؟  چرا شما معلول ( تجزيه طلب و يا جدايي خواه) را محكوم مي كنيد، اما با كمال تفخر حاضريد در كنار عامل ( ظالم و تبعيضگرا) نشسته و با آنها مراودت بكنيد.  آقاي دكتر همايون  جنابعاي هر موقع كه به واشنگتن تشريف مي بريد، مسئولين تبعيضگراي  تلويزيون صداي آمريكا با عشق و علاقه فراوان شما را به چندين برنامه تلويزيوني  دعوت مي كنند تا براي ساعت ها نظرات خويش را بيان كنيد، در حاليكه همين مسئولين "نژادپرست" و ضد اقوام ايراني حاضر نيستند حتي پنج دقيقه از برنامه خود را مختص به مشكلات مردم بلوچ و اعدام هاي بيشمار در بلوچستان بكنند.  ما تمايز قومي، زباني و تبعيض زشت و مشمئز كننده را در داخل و خارج از كشور با پوست و گوشت و استخوان خود لمس مي كنيم، آنگاه شما بجاي همدردي با هموطنان قومي خويش، در واشنگتن با "نژادپرستان" معاودت و همنشيني مي كنيد و به ظالمان تهران نيز قول مي دهيد كه بزودي در كنار آنان نيز خواهيد بود.

 موضوع تماميت ارضي و مباحثي نظير تجزيه و غيره براي هموطنان ما بسيار حساس و از اهميت فوق العاده برخوردار است.  بسياري از هموطنان از ما فعالان وابسته به اقوام درخواست مي كنند كه افراد افراطي و شووءنيست ( مثلا ضد فارس)  و "تجزيه طلب"  را از خود سواء كرده و حساب خود را از آنها جدا كنيم، كه كرده ايم. آيا ما فعالان اقوام تحت ستم  مضاعف ايراني نيز مي توانيم چنين انتظاري را از شما داشته باشيم؟ واقعيت اين است كه ظلم، ستم، نابرابري، تبعيض و تعصب زباني و قومي ، خود عامل جدايي و نفاق هستند. آيا شما حاضر هستيد كه اين عوامل تبعيض و ستم قومي را محكوم كنيد و حساب خود را از آنها جدا كرده و آنها را طرد كنيد، زيرا اعمال آنها به جدايي و تجزيه ايران منجر خواهد شد؟ من اين سوال را از شما و بقيه شخصيت هاي شناخته شده سياسي، فرهنگي و ادبي كه حقا براي تماميت ارضي ايران  جامه بر تن پاره مي كنند ، و بخصوص از آناني كه در صداي آمريكا ظاهر مي شوند مي پرسم.  آيا شما حاضر هستيد سياست هاي تبعيض و نابرابري صداي آمريكا را (كه مظهر تبعيض و ستم قومي ، و در نتيجه عامل تجزيه و جدايي است) محكوم كنيد و حساب خود را از آنها جدا كنيد؟  اگر نمي كنيد، لطفا به ديگران درس وطنپرستي ندهيد.

حس هموطني و وطنپرستي بايد يك جاده دوطرفه باشد. نمي توان فقط معلول ( آن كسي كه مي خواهد جدا شود) را محكوم نمود؛ اما عامل ( تبعيضگر و ستمگر و فاكتور اصلي جدايي) را در آغوش گرفت. آري شما با تبسم و تفخر در كنار مجري ها و مسئولين صداي آمريكا مي نشنيد و گفتگو مي كنيد، در حاليكه همين مجري ها و مسئولين صداي آمريكا براي  بلوچ و كرد  و تركمن و آذري عرب و غيره پشيزي ارزش قائل نيستند. از نظر آنها اقوام و افراد وابسته با آنها فقط مشتي عشيره و قبيله هستند كه با گله هاي خويش در ييلاق و قشلاق كوچ مي كنند، و جايگاهي به نام مفسر و يا تحليگر سياسي در صداي "با پرستيژ" آمريكا ندارند.  به گفته مسئولين صداي آمريكا آز آنها فقط در رابطه با بحث در مورد "عشاير و قبايل" ايران دعوت خواهد شد. اين در حالي است كه مثلا يك دانشجوي سال اول كالج و وابسته به جمهوري اسلامي كه لهجه تهراني دارد، به عنوان كارشناس مسائل بين المللي بارها در تلويزيون صداي آمريكا ظاهر مي شود ، و آن هم بخاطر اينكه وي شاگرد و مريد فلان مفسر "وابسته" و"شناخته شده" اما با نفوذ مي باشد. با توجه به اين دلايل واضح تعجب آور نيست كه صداي آمريكا افرادي نظير بهروز صور اسرافيل را دعوت به همكاري مي كند و در بين صدها مدير و كارمند و مجري و خبرنگار حاظر نيست يك بلوچ و يا كرد و يا عرب و تركمن را استخدام كند.

در پايان بايد بگويم كه زيبنده نيست انسان اينگونه كارنامه و گذشته سياسي خود را هزينه كرده و بي محابا دست به مصرف خود بگشايد. عمده كردن خطر تجزيه و قرار دادن آن در كنار بمب هسته اي و حمله نظامي آمريكا خلط مبحث مي باشد و گر نه در اهميت و حساسيت موضوع بحثي نيست.  آنچه كه امروز در مورد اقوام ايراني مي توان گفت و نوشت، خطر تجزيه ( از سوي آنان) نيست، بلكه ظلم و ستم مضاعفي است كه حاكمان رژيم جمهوري اسلامي در داخل و  شووءنيست هاي تبعيضگرا در خارج بر آنها روا مي دارند. كمي از عفو بين الملل ياد بگيريد، چرا بايد سازمان بيگانه از درد هموطن تو سخن بگويد، و تو او را غير مستقيم متهم به تجزيه طلبي مي كني، زيرا كه نمي خواهي بقيه هوطنان با بلوچها احساس همدردي بكنند. اين خواسته كيست؟  اين خواسته رژيم است، يا وگرنه كرد و بلوچ و عرب و فارس و آذري و تركمن و همه اقوام ايراني همانند اعضاي يك بدن در مقابل جنگ و جنگ افروزان خودي و بيگانه خواهند ايستاد. تبليغات كاذب  و تهمت هاي ناروا به اقوامي كه همواره از آنها بعنوان مرزداران غيور نامبرده مي شود، ره به جاي نخواهد برد.

 

دكتر عبدالستار دوشوكي

لندن

سه شنبه بيست وهفت شهريور 1386

a@doshoki.me.uk 

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 19:3
برکناري سوال برانگيز يک پزشک ابلوچستان 

  در واكنش به خبر رجانيوز:
برکناري سوال برانگيز يک پزشک

 

پس از انتشار خبري مبني بر رشد نگران كننده خودكشي زنان در مناطق محروم، رئيس بهداشت ايرانشهر، در اقدامي سوال برانگيز، اقدام به بركناري پزشك بخش نمود.

به گزارش رجانيوز، اين اقدام با هماهنگي فرماندار ايرانشهر، صورت گرفته است.

بنا بر اين گزارش، رئيس پمپ بنزين دلگان در اقدامي از پيش هماهنگ شده به پزشك بخش مراجه كرده و درخواست نامه اي مي نمايد اما پس از آنكه با پاسخ پزشك مبني بر لزوم معاينه بيمار مواجه مي شود، به ضرب و شتم وي پرداخته و بعد از آن در تماس با فرماندار ايرانشهر، مقدمات برکناري اين پزشک آماده مي شود.

اين در حالي است كه رئيس بهداشت ايرانشهر در توجيه علت بركناري دكتر كشميري، پزشک بخش، مدعي مشكلات اخلاقي و رواني وي شده است.

اين در حاليست که دكتر كشميري در مدت حضور خود در بخش دلگان به صورت تمام وقت به مشكلات مردم رسيدگي كرده و موجبات رضايت خاطر مردم را فراهم آورده بود.

پيش از اين گزارشي از آمار خودكشي زنان منطقه در رجانيوز منتشر شده بود كه حاكي از  5 مورد خودكشي تنها در سه هفته اخير بود.

ظاهرا آنچه باعث ناخشنودي مسئولين ايرانشهر شده بخشي از گزارش مزبور بوده که در آن تأکيد شده بود: هرچند در ظاهر عامل اين خودكشي ها فقر مي نمايد اما به گفته پزشكان فقر به تنهايي باعث افسردگي نمي شود بلكه عامل اصلي اين گونه رفتارها تبعيض است زيرا ساكنين مناطق محروم با مشاهده زندگي اشرافي و تجملاتي سوپراستارهاي سيما و مقايسه آن با زندگي فلاكت بار خود به نوعي دوگانگي مفرط دچارشده و در نهايت دست به خودكشي مي زنند.

لازم به ذكر است فرماندار ايرانشهر با فشار نماينده شهر به سمت خود منصوب شده است

خسروملازهی
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 18:59
تا بلوچ زنده است ،بلوچستان نمی میرد! 


تا بلوچ زنده است ،بلوچستان نمی میرد!

دشمنان بلوچ و بلوچستان بی جهت در تلاشند ،تا با نفی و محو هویت بلوچی از مردم بلوچستان ، این سرزمین را که مأمن ومأوای شیربیمان است ، مألجا راسوها سازند .

سرزمینی که طی قرون گذشته از زیر سم ستوران لشکریان اسکندر ، مغولها و اخیرا قاجاریان و پهلوی ها توانست از مهلکه جان بدر برد ، چگونه ممکن است در زمان حاضر که عصر پیدایش ملل نو ظهور در گیتی می باشد و جدانهای بیداربه یاری ستمدیدگان بر خاسته اند ، خیزش این ملتها را برای همیشه مسدود ساخت؟ تاریخ بخوبی گواه این واقعیت است که دشمان و مهاجمان به سرزمین بلوچستان با همه تلاش خود سعی بر آن داشته اند ، تا از طریق کوچاندن ، فشارها اقتصادی ، فرهنگی و مذهبی این ملت را از موطن شان بدر کنند و در عوض وجود نا میمون خویش را بر بلوچستان تحمیل نمایند ، اما موفق نشده اند .

آیا این کوردلان اجنبی وغاصب بلوچستان هنوز هم درک نکرده اند که با چه ملتی طرف هستند؟ ملتی که با تحمل انواع ستمهائی که اسلاف ضد ملی این جغدهای شوم ، در محو مردم بلوچ از سرزمینشان بر آنها روا داشته اند ،باز هم بقای افختار آمیز خویش را در بلوچستان حفظ کرده اند ، چگونه ممکن است با آنها کنار بیایند ، در حالی که آنان کمر به نفی و محوآن بسته اند ؟ تا زمانی که حتی یک بلوچ هم در قید حیات باشد از آداب و سنن ملی خود با دل وجان حفاظت می کند ، تن به ذلت و خواری نمی دهد ودر تداوم وحفظ هویت خویش بسادگی تسلیم فرهنگ مهاجمان نمی شود . استقامت و پایداری در مقابل تهاجم فرهنگی بیگانگان وحفظ زبان و سنن بلوچی ، بیانگر سوابق مبارزات فرهنگی ملی این مردم در گذشته می باشد .

مبارزات فرهنگی ، اجتماعی وملی در میان نسل کنونی ملت بلوچ در عصر حاضر، چون اسلافشان در گذشته ، دال بر نمیرا بودن این ملیت و عزم راسخ شان در ستاندن حقوق حقه شان از شوینیستها ومعتقدان به آپارتاید ملی می باشد .

از زمره رهروان این کاروان ، عالیجناب یعقوب مهر نهاد ،این مظهر شجاعت وبلوچ دوستی، این عاشق فرهنگ وسنن مردم بلوچ ،این فرهیخته وسرا پا عاشق بلوچ و بلوچستان می باشد ، که بحق نام خانوادگی اومهرنهاد است ودر نهاد ،ضمیر و سرشت او مهر به بلوچ و بلوچستان نهفته است . چگونه میتوان در بیان خصائل مردمی ،بلوچ دوستی ، فرهنگ دوستی ، ملی و محبوبیت یعقوب مهر نهاد در میان مردمی که با نام اوآشنا هستند،سکوت کرد و لب فرو بست؟

آری یعقوب مهر نهاد ، این فرزند خلف ملت بلوچ ازانقلاب 1357 هم جوانتر است واز مظالم رژیم گذشته بدون تجربه .او محصول دوران پس از انثلاب است، انقلابی که اساس و بنیان آن می بایست بر عدالت ، برابری،آزادی و فقر زدائی باشد ، که متأسفانه چنین نشد وبه قدرت خزیدگان مستبد وضد ملی ، رژیمی به نسبت بدتر،دیکتاتور وضد مردم تر بر مردم ایران تحمیل کردند .

یعقوب مهرنهاد ،با درک واقعیتهای جامعه بلوچستان وبه منظور بیان و دفاع از حقوق تضییع شده مردم بلوچ ، با همکاری عده ای از دوستان همفکر خود انجمن جوانان صدای عدالت را تأسیس نمود . اعضای این انجمن آقای مهرنهاد رابه سبب لیاقت و شایستگی وی به دبیر کلی آن برگزیدند. این انتخاب بجا ودرست، به انجمن صدای عدالت مبارک باد!

مدتی پیش در دو نوشته ، در ذکر محاسن،افکار ملی و بلوچ دوستی او از فردی بنام بلیده از نیکشهردر وبلاگ صدای بلوچ خواندم که وی به خاطر تأثر از آوازه نام یعقوب ،مشتاق دیدار او می شود وسعی بر آن دارد تا از نزدیک او را ببیندو بداند که یعقوب مهرنهاد کیست ، بلوچ است و یا غیر بلوچ که اینچنین زبانزد خاص وعام می باشد ، که در یک جلسه سخنرانی و پرسش و پاسخ، آقای بلیده موفق می شود از نزدیک با وی آشنا وازافکار او بیشترشناخت پیدا کند. گویا در همین زمان که او در مسافرت زاهدان و در پی آشنائی با یعقوب و در جلسه سخنرانی وی بوده است ، بوی تلفنی خبر می دهند که همسرش برای وضع حمل در بیمارستان بستری است ، آقای بلیده بی درنگ خود را به نیکشهر می رساند، که قبل از رسیدن وی به نیکشهر خانمش وضع حمل می کند و پسری بدنیا می آورد . آقای بلیده به میمنت خدمات فرهنگی و تفکرات ملی یعقوب مهرنهاد که وی را مجذوب خود ساخته بود ، نام یعقوب را برای فرزند خود بر می گزیند ، مهرنهاد ، این فعال عرصه فرهنگی و اجتماعی بلوچستان ، اولین کسی است که از اساتید و کارشناسان زبان بلوچی دعوت می کند تا به تشکیل کلاسهای زبان بلوچی دست بزنند و در حفظ فرهنگ اصیل بلوچی تلاش کنند . وی در جواب سئوالی در رابطه با محرومیتهای بلوچستان چنین گفت :بنده از وجود محرومیتهای صنعتی ،عمرانی و وعدم آبادانی در بلوچستان بسیار متأثر و متأسفم اما می شود اینها را تحمل کرد ، ولی محرومیتهای فرهنگی غیر قابل تحمل است وبهبود وضع فرهنگی ما از نان شب هم واجب تر است .وی در ادامه افزود : من حاضرم در خانه ای بدون برق و تلفن و امکانات رفاهی زندگی کنم و عمرم را در آنجا بگذرانم ، اما هرگز حاضر نیستم فرصت سخن گفتن بزبان مادریم بلوچی را حتی برای یک روز هم از دست بدهم و یا توهین به آن را تحمل کنم .خوشحالم و به خود میبالم که بلوچم و دارای فرهنگی غنی و اصالتی ممتاز، که همه باید بدان افتخار کنیم .

آری این است معنی از خود گذشتگی و درک درد ملت بلوچ ازسوی نسل جوان بلوچ ، که بهیچوجه حاضر نمی شود از تکلم بزبان مادری خویش صرفنظر کند .حاضر است همه سختیها رابجان بخرد ، اما حاضر نیست از خواسته های فرهنگی و ملی خود اندکی عقب نشینی نماید .

در جایی دیگر آقای یعقوب مهر نهاد خطاب به دانشجویان بلوچ به آنها توصیه می کند:هر گز سعی نکنید ، از پوشیدن لباس بلوچی و سخن گفتن به زبانتان پرهیز کنید ، چرا که زبان ولباس ما نشان از فرهنگ اسطوره ای ما دارد و اگر زبان و لباس که نشان تاریخ فرهنگ است از ما گرفته شود، دیگر چیزی برایمان باقی نمی ماند که بدان افتخار کنیم .

آقای یعقوب مهر نهاد با فخر و مباهات اظهار می دارد ، که در دانشگاه تهران در جلسات سخنرانی و در جمع شخصیتهای فرهنگی با لباس بلوچی شرکت می کرده و در آینده نیز این روش را ادامه خواهد داد .

از اقدامات مهم ودر خور ستایش جناب آقای یعقوب مهر نهاد ، برگذاری بزرگترین کنسرت موسیقی بلوچی در زاهدان است ، که وی بهنگام گشایش این کنسرت یک اقدام تاریخی و بی نظیر دیگری نیز انجام دادند و در این رابطه چنین فرمودند : من بعنوان یک بلوچ به خود اجازه می دهم تا امروز (17 خرداد) را برای همیشه ، روز پاسداشت فرهنگ و هنر بلوچی اعلام کنم .

اینچنین کاری مثبت و کم سابقه در تعیین روزی خاص برای معرفی و پاسداشت هنر بلوچی از سوی آقای مهرنهاد ،

شایسته قدر دانی است و یقینا این روزهمراه با نام یعقوب در تاریخ بلوچستان ثبت و جاودانه خواهد شد.

ایشان که در همان جمع و در حضور هزاران نفر زن و مرد ، پیرو جوان بلوچ ، که برای اولین بار در تاریخ ایران در چنین کنسرت عظیمی شرکت کرده بودند با زبان بلوچی سخن می گفت ، چنین فرمودند :من افخار می کنم که خداوند مرا بلوچ آفریده و به بلوچ بودنم افتخار می کنم ، چرا که ملتی با تمدن هستیم . وی در ادامه افزودند : به دولت هشدار می دهیم ، که اگر بخواهد جلوی ییشرفت و یا شناساندن فرهنگ و هویت اصیل ما را بگیرد ، ما نیز نسبت به مسائل آنان بی تفاوتی نشان می دهیم که قطعا بی تفاوتی ما ضربه ای بزرگ برای دولت خواهد بود .

آقای یعقوب مهر نهاد ، همچنین با اشاره به گذشته ملت بلوچ و بکار گیری کلمه ملت بجای کلمه قوم گفت : ما یک ملت هستیم و نباید خود را کمتر از آن بدانیم ، چرا که افتخار ایران و ایرانی به ما می باشد ، اما مشکل اصلی ما این است که خود را باور نداریم و دیگر آنکه فکر می کنیم ، دیگران باید سرنوشت ما را تعیین کنند!. تا زمانی که ما اینطور فکر می کنیم همواره تحت تسلط دیگران خواهیم بود . تنها پادزهر تمامی مشکلات و گرفتاری هایمان ، مسلط شدن به سرنوشتمان ، عمل کردن به این کلام روشنگر و سرنوشت ساز الهی است ، که خداوند حال و روز هیچ ملتی را تغییر نمی دهد ، مگر آنکه خود به تغییر وضع خویش اقدام کند .

آنهایی که از به کار بردن کلمه ملت بجای قوم برای مردم بلوچستان وحشت می کنند ، این ملت بزرگوار را به سخره می گیرند و به پیروی از اربابان شوینیست و تنگ نظرشان ، نام قوم بر ملیت بلوچ می گذارند ، این افراد بظاهر بلوچ ! باید از یعقوب مهر نهاد بیاموزند ،که چگونه بی محابا در زاهدان مرکز بلوچستان و در میان حکام ملت ستیز مستبد از

بکار گیری کلمه ملت برای مردم بلوچستان هیچ وحشتی به دل راه نمی دهد و این واژه را مناسب و سزاوارمردم این سرزمین می داند و نه واژه قوم را چون آن مزدوران سر سپرده ! اینجاست که ملت بلوچ فرق میان دوستان و بد خواهان حلقه بگوش رامشخص می کند وآنان را برای همیشه از میان خود مطرود می سازد .

آقای یعقوب مهر نهاد در واکنشی دیگر ، به تخریب کپرهای مردم اطراف چابهار توسط عمال رژیم ، که تنها سرپناه آنان بود می پردازد و در نامه ای سر گشاده به باصطلاح نمایندگان !! مردم سیستان و بلوچستان در مجلس رژیم می نویسد : پس از ده ها و صدها بار ، تفریح ، تنوع ، استراحت و اقامت ، هتل لیپار چابهار را تجربه کرده اند ، اینک برای دیدن اوضاع وخیم و نگران کننده کپر نشینان چابهار به آنجا سفر کنند . او خطاب به آنان می گوید ، این مردم بی کس که جز خدا کسی را ندارند تا به فریاد آنها برسد ، همین بس که شما را بعنوان نماینده و کیل خود در مجلس انتخاب کرده اند تا به فریاد آنان برسید ، ولی شما سکوت اختیار کرده اید و فریاد خواهی آنها را بر نمی آورید . وی می افزاید : من نمی دانم که شما با چه معیاری و چگونه حامی و مدافع و بعنوان وکیل مردم انتخاب شده اید؟ اما می دانم که سکوت شما ااز مرگ هم برایتان بدتر است و می دانم ، که آنچه برای شما مهم نیست ، همین مردم هستند که شما داعیه دفاع از حقوقشان را دارید و از نام آنها نان می خورید ، اما بدانید و اگاه باشید! که سکوت شما جز فرو مایگی چیزی نصیبتان نمی کند و پیش از آنکه مورد خشم خدای مظلومین قرار نگرفته اید ، نگذارید حقوق کپرنشینان چابهار پایمال شود .

آری یعقوب مهر نهاد نماینده تفکر نسل جوان در بلوچستان و مظهر دفاع از فرهنگ ملت بلوچ می باشد ،او می پذیرد تا در راه بهبودی و رشد فرهنگ بلوچ از همه مواهب زندگی شخصی صرفنظر کند ولی حاضر نیست که ناظر محو ونفی این فرهنگ بکر و غنی مردم سر زمینش باشد .

چگونه ممکن است ، ملتی را با داشتن این همه مخلصان مردم دوست از میان برد ؟ ابدا !! اگر دشمنان این ملت و یا کسانی دیگر در لباس میش ولی در نقش گرگ ! دل در گرو اینچنین آرزوئی بسته اند ، برایشان توهمی عبث خواهد بود ، چون تا بلوچ زنده است ، بلوچستان هم جاودان خواهد ماند.

میرزا بلوچ .صداي بلوچ

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 16:49
پیام چبهه متحد بلوچستان جمهوری خواهان فدرال مناسبت 62 سالگرد حرب دمکرات کردستان ایران 

                                                 

Balochistan United Front - Federal Republican

   Email: info@balochunitedfront.org

   www.balochunitedfront.org

 

پیام چبهه متحد بلوچستان جمهوری خواهان فدرال مناسبت 62 سالگرد حرب دمکرات کردستان ایران

 

دوستان گرامی ، همرزمان متحد:

همگی ما امروز در سللگرد و تولد حزبی و صاحبانافکار و آرزوهائی جمع گشته ایم که رویای خوشبختی انسانهای نه فقط جغرافیای ملی کردستان ، بلکه همه ملیتهای تحت ستم ایران را داشته اند.

 

جبهه متحد بلوچستان ایران (جمهوریخواهان فدرال) ، حزب دمکرات کردستان ایران را همواره به مثابح پیش تازی نوین و راهنمای سیاسی جنبش های ملی ملل تحت ستم ایران دانسته و میداند . مبارزات پیگیرانه حزب شما  در راه دمکراسی برای ایران و بر قراری حاکمیت ملت کردستان ایران مورد ستایش تمامی ملیتهای ساکن ایران  است و جبهه متحد بلوچستان  پیشرفتها و ضعفهای جزب دمکرات کردستان ایران را متعلق به تمام ملیتهای ایران می داند.

لذا تک تک اعضای جبهه  سالروز شصت و دومین تاًسیس  جمهوری کردستان و حزب رزمنده اتان  را به مجموعه رهبری حزب و تک تک اعضای تان از صمیم دل تبریک و شاد باش میگویند.

دوستان برقراری 62 سالگرد  حزب دمکراتیک کردستان ایران سنگ بنای جاویدان و همیشگی نه تنها به جنبش ملی کرد بلکه مجموعه جنبشهای سیاسی ملت های تحت ستم ایران به شمار  می رود –خاطره برگزاری آن و نیز یادواره همیشه ماندگار شهادت  اولین رئیس جمهوری شهید تان قاضی محمد و سایر شهدایبان هر گز از یاد و خاطره هیچ مبارز ملی در ایران و جهان نخواهد رفت ، کنگره ملیتهای ایران فدرال نتیجه و تجربه آن مجموعه مبارزاتی است که امروز ما بدست آورده ایم . ضرورتان اگر ما چنین کنگره ای در اتحاد و همبستگی در آن دوره میداشتیم شاید سرنوشت جمهوری آن روز کردستان بدل میگردید. پیروزی از آن کنگره ملیتهای ساکن ایران خواهد بود.

جاوید باد اتحاد و همبستگی ملل تحت ستم ایران در راه ایرانی فدرال و دمکراتیک

جهت احقاق حقوق ملی ملل تحت ستم ایران.

با درود های فراوان- جبهه متحد بلوچستان ایران(جمهوری خواهان فدرال

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 16:40
هشدار به ساحل نشينان جنوب  
هشدار به ساحل نشينان جنوب

هشدار به ساحل نشينان جنوب
 
نهادها - همشهري آنلاين:
ستاد حوادث‌ و سوانح‌ غيرمترقبه‌ وزارت‌ کشور از احتمال‌ باراش‌ باران‌ و وقوع‌ سيل‌ در جنوب‌ شرق‌ استان‌ سيستان‌ و بلوچستان‌ و تنگه‌ هرمز خبر داد.

مرتضي‌ افزود:‌ طوفان‌ و بارش‌ باران‌ مانسني‌ ‌حاره‌ اي‌‌ ظهر سه‌شنبه از چابهار آغاز و از چهارشنبه به‌ تنگه‌ هرمز خواهد رسيد‌.

وي‌ با اشاره‌ به‌ مواج‌ شدن‌ و شدت‌ طوفان‌ دريا در اين‌ مدت‌ گفت‌‌: ارتفاع‌ امواج‌ دريا در بعضي‌ نقاط به‌ ‌3‌ تا ‌3‌ و نيم‌ متر خواهد رسيد‌.

به گزارش واحد مرکزي‌ خبر اکبرپور از ساکنان‌ ساحلي‌ در منطقه‌ خواست‌ تا به‌ هشدارهاي‌ ايمني‌ توجه‌ کنند و علاوه‌ بر رساندن‌ خود به‌ مناطق‌ امن،‌‌ شناورهاي‌ خود را نيز از معرض‌ طوفان‌ دورکنند‌.

وي‌ با بيان‌ اينکه‌ همه‌ دستگاه‌هاي‌ اجرايي‌ منطقه‌ در آماده‌ باش‌ کامل‌ هستند گفت: به‌ منظور بررسي‌ موضوع‌ و ارتباط مستمر با منطقه‌‌ جلسه‌ کارگروه‌ آمادگي‌ در وزارت‌ کشور تشکيل‌ خواهد شد‌.

معاون‌ ستاد حوادث‌ و سوانح‌ غيرمترقبه‌ کشور افزود:‌ هدف‌ از تشکيل‌ اين‌ کارگروه‌ آمادگي‌ براي‌ اعزام‌ نيروهاي‌ امدادرساني‌ براي‌ حوادث‌ احتمالي‌ است‌‌

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 16:39
گروگان بلژیکی آزاد شد 

گروگان بلژیکی آزاد شد

وزارت کشور از آزادی استفان بوو گروگان بلژیکی خبر داد.

 

به گزارش خبرگزاری مهر، پایگاه اطلاع رسانی وزارت کشور اعلام کرد:  با تلاش و پیگیری های معاونت امنیتی وزارت کشور و شورای تأمین استان سیستان و بلوچستان، " استفان بوو " گروگان بلژیکی که ماه گذشته در محور فهرج - زاهدان توسط اشرار و گروه های قاچاق مواد مخدر به گروگان گرفته و به خاک پاکستان منتقل شده بود، آزاد و به ایران برگردانده شد.

این گروگان آزاد شده بلژیکی بزودی تحویل مقامات بلژیکی خواهد شد.

وزیر کشور سه شنبه گذشته در حاشیه مراسم تودیع و معارفه رییس سازمان عقیدتی ــ سیاسی نیروی انتظامی ، ازآزادی قریب الوقوع این گروگان بلژیکی خبر داده بود.

گفتنی است؛ دو گردشگر بلژیکی به نام های" استفان بوو " 28 ساله و " کارلا دن‌اکو"  ‪ ۳۷‬ساله ‪ روز یکشنبه 21 مرداد ماه گذشته در محور فهرج - زاهدان توسط اشرار به گروگان گرفته شدند.

در پی وقوع این آدم ربایی, تلاش های نیروهای امنیتی برای رهایی آنان از دست اشرار آغاز و در همان روزهای اولیه  یکی از گروگان ها به نام " کارلا دن‌اکو" ‪ آزاد شد.

بدنبال آزادی اولین گروگان بلژیکی از دست اشرار، "کارل دو گوش" وزیر امور خارجه بلژیک در یک گفتگوی خبری در بروکسل ابراز امیدواری کرد که دومین گردشگر بلژیکی ربوده شده نیز هرچه سریع تر آزاد شود و تاکید کرد که " کارلا دن‌اکو" ‪،همراه وی در سفر به ایران، اکنون آزاد و در امنیت بسر می‌برد.

وی در این اظهارات خود تصریح کرد که سرویس‌های امنیتی ایران فعالانه مشغول هستند و سعی دارند که وی را آزاد کنند.

لازم به ذکر است؛ بر اساس اطلاعاتی که وزیر امور خارجه بلژیک در اظهاراتش بیان کرده بود،" استفان بوو" ‪ ۲۸‬ساله و " کارلا دن‌اکو" ‪ ۳۷‬ساله روز ‪ ۱۱‬آوریل از بلژیک به راه افتاده و از طریق زمینی راهی هندوستان شدند.

آنان در این سفر از کشورهای آلمان، اتریش، اسلونی، بوسنی، بلغارستان، یونان و ترکیه گذشتند و هنگامی که مدت پنج روز در یران بودند، ربوده شدند.

این گردشگران هنگامی که قصد داشتند از مرز پاکستان عبور کنند، در دام ربایندگان افتادند

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 20:23
اطلاعیه مسجد جامع مکی زاهدان ا بلوچستان 
دعوت به همکاری و پشتیبانی مالی از مسجد مکی زاهدان چاپ آدرس ایمیل
21 شهریور 1386

« مَاعِندَکُم یَنفَدُ وَمَاعِندَاللهِ بَاق » 
آنچه نزد شما است تمام می شود وهر آنچه پیش خدا است ( برای آخرت ذخیره کرده اید ) باقی است . پیشاپیش فرارسیدن ماه مبارک رمضان را به شما مسلمانان تبریک گفته، امید است که الله تبارک وتعالی ضمن توفیق عبادت، طاعات وعبادات همه را قبول فرمایند .حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان ومسجد جامع مکی دو مرکز دینی هستند که در زمینه های مختلف دینی، فرهنگی، اجتماعی وعبادی فعالیت دارند .

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

« مَاعِندَکُم یَنفَدُ وَمَاعِندَاللهِ بَاق »    قرآن کریم -  سوره نحل /96
آنچه نزد شما است تمام می شود وهر آنچه پیش خدا است ( برای آخرت ذخیره کرده اید ) باقی است .
پیشاپیش فرارسیدن ماه مبارک رمضان را به شما مسلمانان تبریک گفته، امید است که الله تبارک وتعالی ضمن توفیق عبادت، طاعات وعبادات همه را قبول فرمایند .
حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان ومسجد جامع مکی دو مرکز دینی هستند که در زمینه های مختلف دینی، فرهنگی، اجتماعی وعبادی فعالیت دارند .


* دارالعلوم زاهدان حدود 1000 نفر طلبه برادر بصورت شبانه روزی از کلاس حفظ تا دوره خارج ( دوره حدیث ) را تحت پوشش دارد ؛ علاوه برآن سه شاخه فرعی نیز دارد که عبارت اند از :

الف : مدرسه دارالعلوم محمدیه زابل با حدود 600  نفر طلبه برادر و 500 نفر طلبه خواهر.

ب : مدرسه دینی مولانا عبدالعزیز ( رح ) در محله مرادقلی زاهدان با 200 نفر طلبه .

ج : مدرسه دینی کهنوک با 60 نفر طلبه .

که مخارج طلاب از قبیل مسکن وخوراک وحقوق پرسنل این مدارس نیز از طریق دارالعلوم تأمین می شوند .

* مدرسه البنات حضرت عایشه صدیقه (ر ضی الله عنها ) یکی دیگر از مراکز دینی است که با حدود 700 نفر طلبه خواهر مشغول فعالیت وزیر مجموعه دارالعلوم زاهدان می باشد که کلیه مخارج این مدرسه دخترانه نیز توسط دارالعلوم پرداخت می شود .

* 70 مکتب قرآن با 132 نفر مدرس مرد و زن و حدود2500  نفر طلبه و دانش آموز .        

                                                            
*  2 خوابگاه دخترانه وپسرانه دانشجویان که هزینه های آنها نیز ازاین حوزه تأمین می گردد .
علاوه بر موارد فوق پروژه های عمرانی ذیل نیز در دست اجرا است :


1- ساختمان مدرسه البنات حضرت عایشه صدیقه (ر ضی الله عنها ) با حدود 8000 متر مربع در پنج طبقه که اسکلت سه طبقه آن ساخته شده است .

2- ادامه فاز دوم ساختمان حوزه با زیر بنای 5000 متر مربع در پنج طبقه به منظور گسترش کلاسهای درس وخوابگاه برای طلاب وهمچنین ساختمان اداری حوزه .

3- مسجد جامع مکی ، ادامه توسعه مسجد جامع مکی در سه طبقه که در حال حاضر فقط یک فاز آن ساخته شده  و 2 فاز دیگر آن در دست اقدام است که پس از تکمیل بنا ، مسجد ظرفیت یکصد هزار نماز گزار را خواهد داشت . ان شاء الله


لذا از برادران وخواهران مسلمان درخواست می شود که در این ماه خیر و برکت با پرداخت زکات ، صدقات  و تبرعات دیگر  ، حوزه علمیه دارالعلوم ومسجد جامع مکی زاهدان را کمک و در راستای تحقق اهداف فوق الذکر حمایت کنند .

شماره حسابهای حوزه :
بانک صادرات شعبه مسجد مکی کد 4239 جاری 51 بنام حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان

بانک ملی شعبه مسجد مکی کد 8328 جاری 133 بنام حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان

بانک ملت شعبه خدمات درمانی کد3/4737 جاری 3/151 بنام حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان

بانک کشاورزی شعبه تفتان کد 11430 جاری 5361 بنام حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان


شماره حسابهای مسجد :

بانک صادرات شعبه مسجد مکی کد 4239 جاری 50 بنام  مسجد جامع مکی

بانک ملی شعبه مسجد مکی کد 8328 جاری 132 بنام مسجد جامع مکی

بانک ملت شعبه خدمات درمانی کد3/4737 جاری 5/150 بنام مسجد جامع مکی

قابل ذکر است پس از واریز هرگونه وجهی سند آن را به ایمیل :   arifi876@gmail.com ارسال نمایند .

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 12:28
بیانیه دانشجویان دانشگاههای استان در باره ادامه روند بازداشت آقای یعقوب مهرنهاد... 
دانشجویان عضو انجمن جوانان صدای عدالت،در اولین روز ماه مبارک رمضان بیانیه ای در رابطه با وضعیت زندانی سیاسی آقای یعقوب مهرنهاد منتشر کرده است.
متن این بیانیه به این شرح است:

ماران دوش ضحاک استبداد ، هنوز در پي بلعيدن انديشه و جان جوانان پاک اين ديارند. حديث مکرر اين عقل سوزي و آزادي ستيزي ، ديري است که هر صبح و شام،در کوچه هاي اين شهر خراب آباد طنين افکنده است. بار ديگر اين خشونت عريان تيغ جفا برکشيده و عزم بر خاموش کردن صدايي نموده است که البته هيچگاه به سکوت نخواهد گراييد.

جوانان و دانشجويان ، اين مبارزان راه آزادي و عدالت ، گرچه سالهاست تحت انواع فشارها و محدوديتها قرار گرفته اند ، اما در ميان همه ضرباتي که بر پيکر جامعه ما روا داشته شده ، ۶ اردیبهشت ، البته جايگاه ويژه اي دارد. فاجعه اي که عمق عناد استبداد را با جامعه مدنی عيان نمود و کهن کينه تحجر را از جوانان عدالتخواه بيان کرد. گرچه فشار و تهديد و حذف هيچگاه نتوانسته است ستونهاي پوسيده کاخهاي مستبدين را از فرو ريختن مصون دارد ، اما جايي که تدبير جاي خويش را به اختناق وانهد ، هميشه جوانان و روشنفکرانند که تاوان بي خردي ها را با جان و زندگي خويش مي پردازند.

امروز يکي از ياران دبستاني ما ،یعقوب مهرنهاد  ، شاخه همخون جدا مانده ما ، از پس سالها رنج و مرارت با کوله باري از ايستادگي و استقامت ، در شرايط خطيري قرار دارد. اخطار بر خطري که جان و روان او را تهديد مي کند ، اولين وظيفه ما و تلاش در جهت آزادي او دومين گام ما بوده ، هست و خواهد بود.یعقوب مهرنهاد  ، اين نماد مظلوميت و مقاومت جامعه مدنی با شرايطي توانفرسا دست به گريبان است. شرايطي که سکوت در برابر آن ، زمينه ساز تداوم ۵ ماهه آن گرديده است. جامعه مبارزين صادقي که در راه آزادي و عدالت از زندگي خويش دل بريده اند را هيچگاه از ياد نبرده و نيز نبايد فراموش نمايد. مبارزيني که نه در پي نام و مقام و جاه براي خود ، که در آرزوي آزادي و عدالت و رفاه براي مردم خود برخاسته اند. پاسداشت اينان ، نه تنها تقدير از ايثار آنان که ضامن تحقق آرمان آنان است. بگذار مستبدين بدانند و از آن نيز بر خود بلرزند که امروز یعقوب مهرنهاد  خانواده اي به پهناي همه ايران دارد. دانشجويان آگاه اين مرز و بوم همگي خواهران و برادران اويند و اميد آزادي و حضور او را در سر دارند.

باري سرگذشتیعقوب مهرنهاد   آينه تمام نماي سرنوشت مبارزيني است که در اين ديار جور ، به احکامي ظالمانه گرفتار شده اند ، حبس کشيده اند ، زجر ديده اند و از حقوق انساني خويش به تمامي محروم گرديده اند.مبارزيني که نه تنها خود به چنگال بي عدالتي گرفتار گشته ، بلکه خانواده و نزديکان آنان نيز طعم تلخ تازيانه ظلم را با تمام وجود چشيده اند. راستي کدام وجدان انساني است که بتواند اين قصه پر غصه را بشنود و دم بر نياورد. کدام فطرت حق طلبي است که اين تصوير دلخراش را ببيند و فرياد نکشد. اعتراض ما نه صرفا به نقض جدي حقوق بشر در مورد یعقوب مهرنهاد و ساير زندانيان سياسي است ، که علاوه بر آن روند بازداشت۵ماهه او را از زندگي سالم بي بهره ساخته و بيش از آن جامعه را از توان و فکر و انديشه او محروم نموده است. به همين دليل نيز خواسته ما نه تنها قطع نقض حقوق او و بهبود شرايط فعلي او که بيش و پيش از آن آزادي بدون قيد و شرط و سريع اوست.

در اين ميان ترديدي نيست که قدرت مطلق العناني که به زور تيغ او را به حبس کشانده و دشنه دشمني را به قصد تن و روان او افراشته است ، جز با نيروي بي پايان مردم ، به تسليم ، تمکين نخواهد نمود. گرچه انتقاد لازم است اما اين قدرت مادي تنها به سلاح نقد نيست که در مقابل خواست مردم سر فرود مي آورد. آري آزادي حقي است که نه تنها آگاهي از آن ، که اراده جدي بر تصاحب آن نيز ، براي تحققش لازم است.

داستان یعقوب مهرنهاد  مصداق سلب آزادي و نقض عدالت توامان است.پس بر تمام آزاديخواهان و عدالت طلبان ، با هر فکر و عقيده و روشي است که در نهادن مهر خاتمت بر آن حکايت تلخ بکوشند و کابوس شوم فقدان یعقوب مهرنهاد  را از تعبير باز دارند. در اين ميان دانشجويان البته نقش ويژه اي بر عهده دارند. نقشي که ايفاي آن رشادت و شجاعتي در خور آرمان بلند آزادي و برابري را مي طلبد. بياييد دست در دست هم ، يکدل و يک صدا ، در کنار ساير گروههاي سياسي و حقوق بشري ، در جهت آزادي یعقوب مهرنهاد و يکايک زندانيان سياسي ، فرياد بر آوريم.

زمان سکوت گذشت. دوران گفتن نيز سپري گشته است. امروز پايمردانه قدم در راه آزادي  مهرنهاد  نهادن وظيفه ماست. وظيفه اي که شايد کوتاهي در انجام آن ، تکرار فاجعه فقدان مبارزي ديگر را در پي خواهد داشت. پس بکوشيم تا اين دوران سياه به سپيدي گرايد و بمانيم تا اين شام تيره به صبحي روشن بدل گردد.
دانشجویان  استان سیستان وبلوچستان .مبارز
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 12:9
اوضاع امنيتي زاهدان و بلوچستان/گزارشي از "س.س." گزارشگر راديو بلوچي اف ام در زاهدان | بلوچستان 
س. س. " گزارشگر راديو بلوچي اف ام از زاهدان: مديران استاني همراه با  رسانه هاي رژيم در حالي از "امنيت کامل در منطقه" سخن بميان ميآورند که فقط در طول دو هفته اخير دهها جوان بلوچ بدست نيروهاي انتظامي رژيم بقتل رسيدند و يا زماني كه رقم کشته شدگان افراد نيروهاي انتظامي در منطقه  با كشته شدن سرگرد "محمدرضا راحتي " ديروز در بلوار بدر زاهدان,از مرز سيزده نفر گذشت .-8كشته پشت كوه خاش-3كشته اطراف زاهدان, نزديك كورين -1كشته بالاتر از نصرت آباد. 

بدليل متشنج نشدن اوضاع در مورد دوازده نفر نه گزارشي از طرف رسانه ها داده شد و نه مراسمي برگزار شد. اما چون قتل سرگرد "راحتي" در داخل شهر صورت گرفت و عموم مطلع شده بودند ديگر نميشد از اعلام آن جلوگيري شود. شايعاتي در شهرشنيده ميشود كه قتل محمدرضا راحتي همچون كشتن سرهنگ شيبك آغاز موج جديدي از عمليات هاي در منطقه توسط افراد مسلح است .

بعد از كشته شدن وي  موج يورش  نيروي انتظامي به خانه هاي كساني كه  در مجتمع نيروي انتظامي پرونده داشته و يا اعضاي از آنها زندان و يا اعدام شده آغاز شد.طبق اطلاعات رسيده, ديشب  ساعت سه در منطقه  جام جم  به خانه شخصي كه اخيرا يکي از اقوام آن اعدام  شده بود يورش برده ميشود و تعدادي از اعضاي خانواده آن در خواب بوسيله نيروي انتظامي دستگير ميشوند 

 منطقه حالت نظامي دارد. مسير 45 دقيقه ايي ميرجاوه زاهدان  مملو از نيروست. بطوريكه 5 پاسگاه بين راهي دارد.يعني هر 9  دقيقه مسير يك پاسگاه. اما اوضاع امنيتي  شهر زاهدان روز بدتر و بدتر ميشود. از پادگان ها خبر مي رسد تمام مرخصي ها لغو شده  و به كسي مرخصي داده نميشود – به مامورين دستور داده شده بعد از ساعات اداري با لباس بلوچي بگردند.درب ورودي استانداري تغيير داده شده و ديوار اطرافش را بتني كرده ا ند.  خيابان كنار استانداري يکطرفه  شده تا  ماشين ها عبوري نتوانند از جلوي آن عبور کنند  –به تعداد ماموران لباس شخصي اطراف استانداري اضافه شده و كسي حق پارك كردن ماشين در جلوي استانداري را ندارد.براي ورود نيز بايد بعد از بازرسي بدني از زير دستگاه فلزياب  عبور کرد– ديوار دفتر رهبري ( محل استقرار سليماني ) بعد از تعميرات تازه مجدا تخريب و بجاي نرده  آجر گذاري و به ارتقاع آن هم افزوده شد تا تاييدي باشد بر اوضاع امنيتي بد- تا امنيت مديران ضعيف بطورکامل برقرار باشد. مديران استاني رژيم راست ميگويند "امنيت کامل برقرار است!!"


|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 11:43
ماه رمضان ماه نزول قران 
فرا رسیدن ماه مبارک رمضان ما ه تلاوت قران ماه ازادی گردنها از اتش جهنم را به تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض می کنم
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 11:39
سهم ملت بلوچ در دانشگاهای بلوچستان 

سهم ملت بلوچ در دانشگاهای بلوچستان

روز دوشنبه 19 شهریور شهر زاهدان مرکز بلوچستان مهمان نهمین کنفرانس ریاضی کشور بود، این کنفرانس در راستای گسترش فرهنگ ریاضی تبادل آراء ریاضی دانان کشور و شیوه تدریس ریاضی برگزار شد.

ولی هدف اصلی از برگزاری این کنفرانس در بلوچستان پرده نهادن بر تبعیض و بی عدالتی آشکار در بلوچستان و عطف نمودن اذهان به فعالیتهای فریبکارانه رژیم در بلوچستان می باشد که مدتی است در بلوچستان آغاز شده است و رژیم با تبلیغ برنامه های دروغین دنبال سیاستهای استعماری خود با روشی نوین در این نقطه حساس جهان می باشد.

این گونه برنامه ها در بلوچستان برای اولین بار برگزاری می شوند تا به جهانیان چنان وانمود نمایند که بلوچستان مراحل رشد و ترقی را می پیماید و حقائق وحشتناک رژیم و جنایتهای نابخشودنیش از انظار جهانیان و مردم مخفی بمانند.

این کنفرانس در حالی برگزار شد که جامعه اهلسنت بلوچستان از ابتدائی ترین امکانات آموزشی محروم هستند و فرزندان بلوچ که علاقه وافری به تحصیل علم و دانش دارند در زیر شاخه های نخل با سخت ترین وضعیت مشغول تحصیل هستند.

چنین کنفرانسها ئی در حالی برگزار می شود که دانش آموزان بلوچ بنابر وضعیت مملوء از تحقیر و توهین و ضرب و شتم در مدارس از تحصیل مایوس شده و مدارس را به قصد بازارهای بی بنیان ترک می دهند و از سوئی جو مدارس و جامعه طوری در دست یک عده افراطی گرفتار امده که کودکان بلوچ در تحصیل دانش هیچ آینده ای برای خود نمی بییند و چون آموزگاران از همین قشر افراطی هستند که رشد جامعه بلوچ را تهدیدی برای آینده خود می دانند چنین در رشد چنین وضعیت سرکوب تلاش می کنند.

این کنفرانسها در حالی برگزار می شود که جوانان بلوچ که با هزاران مشکلات تحصیلات متوسطه را به پایان می رسانند ومی خواهند وارد دانشگاه شوند با دیو گزینش مواجه می شوند و خود را در برابر دادگاههای تفتیش عقائد قرون وسطائی می یابند که بنابر بر عقیده و مذهب و ملیتشان از ورود به دانشگاه باز می مانند و در نتیجه در دانشگاههای بلوچستان که بیش از هفتاد هزار دانشجو مشغول تحصیل هستند هزار بلوچ به مشکل می توان یافت و اینها هم فقط برای این است که کسی نگوید جوانان بلوچ را به دانشگاه راه نمی دهند ورنه همین عده قلیل هم جائی در دانشگاه نداشت و این عده قلیل هم مورد اذیت و آزار بسیجیان دانشگاهی قرار دارند و ذهنا و فکرا سرکوب می شوند.

و به همین دلیل در این کنفرانسها و مجالس علمی ملت بلوچ هیچ جایگاهی ندارند و یک بلوچ هم در این کنفرانسها نمی تواند حضور یابد و انگار این کنفرانسها برای مهاجران غیر بلوچ برگزار می شوند و یک باند زابلی متعصب در این میان نقش بومی ها را ایفا می نمایند.

دلاور بلوچ

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 11:31