تبليغاتX
بلوچستان سرافراز.مهر نهاد را ازادکنید
جوسازی و شايعه‌پراکنی عليه مدارس اهل‌سنت 

در تلاشی جدید برای تشدید فشارها بر اهل‌سنت در ایران و خصوصاً در استان سيستان و بلوچستان، بعضی از سایتهای داخلی اخبار و گزارشهای کذبی درباره آمار طلاب خارجی در مدارس اهل‌سنت سيستان و بلوچستان پخش کردند.
دراین سایتها ادعا شده که تعداد طلاب خارجی که از کشورهای عربستان و پاکستان در مدارس اهل‌سنت سیستان و بلوچستان مشغول به تحصیل هستند بالغ بر ده‌هزار طلبه می‌باشند و این طلاب سعی در نشر وهابیت و ایجاد اختلاف و تفرقه بین شیعه و سنی دارند.

در يکی از اين سايتها آمده است:
"برخی طلبه‌های خارجی در سیستان و بلوچستان که با وهابیون در ارتباط هستند، مجوز اقامت در ایران را نیز در اختیار دارند. تعداد طلبه‌های خارجی در مدارس دینی این استان نزدیک به 10 هزار نفر است و بیشتر از کشورهایی چون پاکستان و عربستان سعودی وارد این استان شده‌اند. در چند سال اخیر، وهابیون فعالیت‌های گسترده خود را متوجه ایران و به ویژه مناطق مرزی و سنی نشین کرده‌اند و با صرف هزینه های کلان، سعی در ایجاد تفرقه در بین شیعیان و اهل تسنن ساکن در این مناطق دارند و نیز تلاش می‌کنند با سوء استفاده از برخی کمبودها در مناطق فقیرنشین، جایگاه اجتماعی خود را ارتقا دهند".
يکی دیگر از اخبار کذبی که در این سایت‌ها آمده این است که نوارها و سی‌دی‌های علمای وهابی در تکفیر شیعه و کشتار شیعیان در خیابانهای زاهدان آزادانه به فروش می‌رسد. این اخبار بعد از آن به میان می‌آید که  اخیراً شبکه سوم با  پخش برخی مصاحبه‌ها با اشخاصی که به زعم خود مذهب اهل‌سنت را ترک کرده و به مذهب شیعه  گرویده‌اند، باعث اعتراضات و محکومیت شدید از سوی علما و مردم اهل‌سنت گردید.

چندین سال است که مدارس اهل‌سنت سيستان و بلوچستان تحت نظارت "شورای هماهنگی مدارس سيستان و بلوچستان" مشغول به فعالیت هستند و هیچ‌یک از فعالیتهای این مدارس بر مسئولین و عموم مردم استان پوشیده نیست.
مسئولین و مردم استان به خوبی بر این امر واقف‌اند که حتی یک طلبه از کشور عربستان یا پاکستان در مدارس اهل‌سنت سيستان و بلوچستان مشغول تحصیل نبوده، حتی که آمار کلی طلاب در مدارس وابسته به "شورای هماهنگی مدارس اهل‌سنت سيستان و بلوچستان" به سه هزار طلبه نمی‌رسد و در مدارسی که خارج از این شورا فعالیت می‌کنند این رقم از چند صد نفر تجاوز نمی‌کند.
لازم به ذکر است که طلاب خارجی در مدارس استان فقط از کشور افغانستان و تاجیکستان بوده که البته تعداد آنها بسیار اندک می‌باشند و بقیه طلاب همه از داخل کشور هستند. علت روی آوردن طلاب اندکی که از افغانستان و تاجيکستان به مدارس استان آمده‌اند، محرومیتی است که در این دو کشور وجود دارد.
حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان آمادگی کامل خود را جهت ارائه آمار دقیق و واقعی طلاب مدارس اهل‌سنت اعلام می‌دارد تا در اختیار کسانی که به دنبال حقیقت هستند، بگذارد.
برای چنین سایتها و خبرگزاریهایی مناسب نیست تا گزارشات مغرضانه و سودجويانه را بدون تحقیق منتشر نمایند و باعث تشویش اذهان، ناراحتی مسئولین و تشدید فشارها بر اهل‌سنت گردند.
 هدف از نشر این اکاذیب جز تشدید فشارها بر اهل‌سنت و خصوصاً مدارس آنها چيز ديگری نمی‌تواند باشد.

سنی آنلاین

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 22:34
رژیم ولایت مطلقه ی فقیه ایران تنها رژیمی است که ..؟ 

رژیم ولایت فقیه ایران که در حال حاضر قالب یک رژیم رافضی را به خود گرفته است در طول انقلاب برای پیش برد اهداف شوم خود از سه عامل عمده ی  زر، زور و تزویر استفاده کرده و افراد زیادی را فریب داده ودردام های عنکبوتی خویش گرفتار ساخته است، این رژیم به ظاهر، ازیک طرف دم ازوحدت و یکپارچگی امت اسلامی می زند وبرطبل توخالی آن می کوبد و در این راستا جیره خواران زیادی راهم درکشورهای اسلامی و غیراسلامی پرورش داده و از آنان استفاده ی ابزاری می نماید و ازطرف دیگر، عاملان و کار گزاران این انقلاب خونبار، هیچ اعتقادی به باورها ومقدسات مذهبی و دینی مسلمانان ندارند و ازسرمایه های معنوی و اخلاقی کاملابی بهره اند و خودشان را تافته ای جدابافته از دیگران می پندارند و دین را وسیله ای برای سرکوب مردم به ویژه اهل سنت، قرارداده اند، اینان دارای یک سری ویژگیهای منحصربه فرداند که درنوع خود در سطح کل جهان مانند آن را نمی توان یافت، این خصوصیتها که به برخی ازآنها در زیر اشاره می شود درحقیقت ماهیت و چهره ی حقیقی سردمداران این نظام استبدادی را نمایانتر می سازد و دوگانگی رفتار و گفتار و تضاد در قول و عمل آنان را بر ملا می نماید.

ایران تنها کشور به ظاهر اسلامی است که در پایتخت آن- تهران -، اهل سنت با وجودی که بیش از پانصد هزار نفر سنی در آن زندگی می کنند، از حق داشتن مسجد، ممنوع و محروم هستند و ولایت سالاران اجازه ی ساختن آن را نمی دهند و سنی ها مجبوراند برای اقامه ی نمازهای جمعه و عیدین به سفارتهای پاکستان و سعودی مراجعه و در آنجا اقامه ی نماز نمایند و در ایام رمضان به صورت مخفیانه در منازل اجاره ای نماز تراویح را ادا کنند

تنها کشور اسلامی است که در صدا و سیما ی آن، اذان اهل سنت بگوش نمی رسد و اذان سنی از آنها پخش نمی گردد!؟

یران تنها جمهوری اسلامی است که اهل سنت از احراز پست های کلیدی کشور محروم اند و بنا به اصل 12 و سایر اصول تبعیض آمیز و تفرقه انداز قانون اساسی، سنی ها نمی توانند برای ریاست جمهوری، خودشان را کاندید نمایند و حقوق نامساوی و ناچیزی هم که در قانون اساسی برای اهل سنت ایران در نظر گرفته شده است، در عمل، به آنان داده نمی شود

گفتنی است که حدود یک سوم جمعبت ایران را اهل سنت تشکیل می دهند ولی با وجود آن، از حقوق شهروندی خویش محروم اند و تحت فشار شدید خود خواهان ولابت سالار قرار دارند و آشکاراحقوقشان پایمال می شود و  با طرق گوناگون و باترفندهای مختلف قلع و قمع می گردند.

در کشوری مثل آمریکا توهین به مذاهب و اعتقادات مردم جرم است ولی در جمهوری نام نهاد به ظاهر اسلامی ایران که سردمداران آن خودشان را پرچم دار وحدت میان مسلمانان قلمداد می کنند، توهین به اعتقادات اهل سنت و ظلم و ستم نسبت به آنان، جزو لاینفک و جدا نشدنی معتقدات مذهبی هیئت حاکمه است که پخش توهین های بی وقفه در رسانه های گروهی رژیم به ویژه در شبکه ی 3 سیما، بیانگر اعمال همه گونه ستم نسبت به اهل سنت است.

جمهوری نام نهاد ایران تنها کشوری است که توهین به رهبرخودکامه و منتصب آن، جرم است و محکوم به اعدامولی توهین به سه خلیفه ی مسلمانان جهان و ازواج مطهرات پیامبر خدا به ویژه بی بی عایشه ی صدیقه -رضی الله عنها- وسبّ و لعن صحابه ی رسول خدا- صلی الله علیه وسلم-، در این نظام فاشیستی صفوی منش ولایت مطلقه ی فقیه، رسمی است و یک وظیفه تلقی می گردد و رسما در منابر، تکایا و رسانه های گروهی رژیم به مقدسات مذهبی و الگوهای دینی و عقیدتی اهل سنت توهین و به آن دامن زده می شود که نشر سریال ها و پخش مجانی کتب افترا آمیز و توزیع دعاهای سراپا توهین نسبت به الگوهای دینی اهل سنت از جمله دعای " زیارت امام حسین-رضی الله عنه- در عاشورا " و برپایی مراسم جشن و سرور و مراسم کفرآمیز" تنجیس" بر سر قبر افسانه ای و موهوم ابولؤلؤ ملعون در کاشان و نامیدن او به "باباشجاع الدین" !؟ ، نموداری رسمی و علنی از ده ها نمونه از این دهن کجی ها  وجنایات علیه یک ملیارد مسلمان سنی مذهب است.

رژیم ولایت فقیه ایران ، تنها رژیمی  است که با سلاح دین ، دین و دینداران را می کوبد و تا به حال بیش از صد و پنجاه تن از رهبران دینی اهل سنت را در داخل و خارج از کشور ترور و اعدام کرده و ده ها مسجد اهل سنت از جمله مسجد جامع شیخ فیض مشهد را با خاک یکسان نموده است، این رژیم خون آشام که عاملان تروریست آن، به دروغ و ریا سنگ ملتهای تحت ستم را به سینه می زنند و ادعای برادری سنی و شیعی می نمایند و از حقوق یکسان آنان مزوّرانه سخن به میان می آورند، در طول انقلاب خونبارشان دست به اقداماتی زده اند که فاسدترین حکومت بیدین جهان نیز از آن شرم دارد؛ از یکسو بدترین تبعیضها، اجحافها و جنایات را نسبت به اهل سنت داخل کشور روا می دارند و برای علما، روشنفکران و جوانان سنی مذهب مزاحمتهای بی شماری ایجاد کرده و آنان را در تنگناها قرار داده اند و از تبلیغ ایشان به بهانه های واهی جلوگیری به عمل می آورند و از سوی دیگر، بخش عمده ی بودجه و امکانات متنوع مملکت را در کار تبلیغ تشیع و تحمیل زورآمیز و مزورانه ی این مذهب بر اهل سنت صرف و خرج می کنند، تنها مسئله به همین امر خاتمه نمی یابد، بلکه رهبر خودکامه و عقده مند حکومت رافضی ها، سیاست تغییر مذهب را در داخل و خارج از کشور دنبال می کند و بنا به دستور وی، دسته های تبلیغی به هر جا فرستاده می شوند و با صرف پول و تطمیع و نیرنگ و تزویر، برخی از نا آگاهان سنی را به تغییر مذهب وامیدارند و باکمال وقاحت اینگونه اقدامات تفرقه افکنانه را اصلاح امت می نامند!!؟

رژیم ایران تنها رژیمی است که رهبر خودکامه و متکبر آن یعنی خامنه ای  دچار خود بزرگ بینی و خود خواهی است و همه ی تلاشش براین است تا مخالفین سلطه ی مطلقه اش به خصوص اهل سنت را از سر راه بردارد، بدین منظور است که خودش را "ولیّ امر"مسلمین می نامد و مرکز جور و فساد خویش را "ام القرای" جهان اسلام قلمداد می کند!!؟ این رهبر سرا پا مغرور که رؤیای سلطه بر جهان اسلام را در سر می پروراند هرگز قصد وحدت و تفاهم میان سنی و شیعی را ندارد، علایم این نیت با بیان عباراتی صریح و اعمال " برنامه ی پنجاه ساله ی شیعی گردانیدن سراسر ایران و از بین بردن پیروان سنت" ظاهر و نمایان می باشد و برنامه های صفوی مآبانه ی جریحه دارساختن احساسات و تحریک جنگ مذهبی و روا داشتن این همه ظلم و جنایت نسبت به اهل سنت در همین راستا صورت می گیرد.  

سایت حزب الفرقان اهلسنت ایران

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 22:33
مناظره يا مباهله! حضرت شیخ السلام مولانا عبدالحمید رهبر اهل سنت ایران با ایت الله قزوینی 

از آنجايی که حضرت شيخ‌الاسلام شخصيتی شناخته شده و جهانی داشته و پيشوای مذهبی می‌باشند و معمولا هيچ مناظره‌ای خالی از بحث، جدل و مناقشه نيست و جايگاه ايشان مانع از شرکت در آن است، برای ايشان مناسب نيست تا وارد ميدان مناظره شوند. اما اگر آقای قزوينی آمادگی مباهله با حضرت شيخ‌الاسلام را داشته باشد، ايشان جهت مباهله آمادگی کامل خود را اعلام می‌دارند.

....................................................................

در روزهای گذشته اکثر مناطق سنی‌نشين ايران شاهد محکوميت اقدام اخير شبکه سوم سيما در رابطه با توهين به اهل‌سنت که در قالب مصاحبه‌های تحريک‌آميز از اين کانال پخش شد، بوده است.
سخنان اخير حضرت شيخ‌الاسلام مولانا عبدالحميد امام جمعه اهل‌سنت زاهدان، و اعتراض شديد مردم در محکوميت اين اقدام باعث آشفتگی و نگرانی برخی از افراد گشت؛ تا جايی که حجت‌الاسلام حسينی قزوينی آمادگی خود را برای مناظره با حضرت شيخ‌الاسلام اعلام کرد.
به محض انتشار اين خبر بسياری از شاگردان حضرت مولانا عبدالحميد از داخل و خارج کشور آمادگی خود را جهت مناظره (بدون هيچ‌گونه سانسور و بصورت پخش مستقيم از يکی از کانال‌های تلويزيون رسمی کشور) اعلام نمودند تا حقانيت مذهب اهل‌سنت بر همگان آشکار گردد.
از آنجايی که حضرت شيخ‌الاسلام شخصيتی شناخته شده و جهانی داشته و پيشوای مذهبی می‌باشند و معمولا هيچ مناظره‌ای خالی از بحث، جدل و مناقشه نيست و جايگاه ايشان مانع از شرکت در آن است، برای ايشان مناسب نيست تا وارد ميدان مناظره شوند. اما اگر آقای قزوينی آمادگی مباهله با حضرت شيخ‌الاسلام را داشته باشد، ايشان جهت مباهله آمادگی کامل خود را اعلام می‌دارند.
اين در واقع روش حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌عليه‌و‌سلم و بزرگان دين است. آن حضرت صلی‌الله‌عليه‌و‌سلم نيز دعوت به مناظره شدند اما پيامبر اکرم صلی‌الله‌عليه‌و‌سلم خواستار مباهله شدند.
حال اختيار با آقای قزوينی است که مناظره با يکی از شاگردان حضرت شيخ‌الاسلام را می‌پذيرد یا مباهله با خود حضرت مولانا را.

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 22:30
یعقوب مهرنهاد فعال مدنی بلوچستان وزندانی سیاسی ایران را آزاد کنید 
 یعقوب مهرنهاد فعال مدنی بلوچستان وزندانی سیاسی ایران را آزاد کنید

یک زندانی سیاسی کسی است که در زندان محبوس و یا بازداشت گردیده، تنها بدین دلیل که از عقاید و اعمال وی از جانب دولت مردان بعنوان نوعی سرکشی، اعتراض و تهدید بر علیه اولیای امور کشور برداشت گردیده است.در حال حاضر صدها تن از مردم بلوچستان در زندانهای ایران به طور غیرمنصفانه ای تحت بازداشت میباشند، محکوم به شکنجه شدن و محبوس بودن برای چند سال هستند. برخی از آنان ماههاست بدون آگاهی از اتهام خود در زندان بسر می برند.

زندانیان سیاسی به شدیدترین، غیرانسانی ترین شکنجه های موجود از جمله، شلاق، ضرب و شتم توسط چماق و باطوم، اعدام و غیره محکوم میگردند، و یک چنین اعمال مکرراٌ بمنظور بیرون کشیدن اطلاعات و یا حتی گرفتن اعترافات کذب بر روی متهمین صورت میگیرد.

زندانیان محبوس در سلولهای انفرادی از کمترین حقی برای داشتن ملاقاتی برخودار نمی باشند، هرچند که در زمانی هم که در بند عمومی بسر می برند تنها اجازه ی داشتن ملاقاتی را برای مدت زمان کوتاهی همچون پانزده دقیقه در هر دو هفته یکبار را دارا میباشند. 

وضعیت نگران کننده یعقوب مهرنهاد فعال حقوق بشری وزندانی سیاسی

یعقوب مهرنهاد زندانی سیاسی بلوچستان در وضعیت بسیار نگران کننده ای به سر می برند. اخبار کاملاْ موثقی در خصوص شکنجه وی در بازداشتگاهای مخفی و غیر رسمی در بلوچستان شنیده می شود .

مهرنهاد حدود شش ماه در شرایط بسیار وخیم ودر بلاتکلیفی بسر می برد.

وظیفه ملی است تا از این جوان شایسته ونخبه بلوچ حمایت کنیم  واز تمام سازمانهای حقوق بشری و رسانه ها می خواهیم برای آزادی یعقوب مهرنهاد به تلاشهایشان بیفزایند.

http://mobarez58.blogfa.com/

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 17:15
سفر شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید به حرمین شریفین  

در دوران اقامت در مکه  و در ضمن اعمال عمره، با دبیرکل انجمن جهانی مسلمانان (رابطة العالم الإسلامی) شیخ عبدالمحسن ترکی ملاقاتی صورت گرفت. همچنین از ما برای شرکت در ضیافتی که علما مکه مکرمه ترتیب داده بودند، دعوت بعمل آمد که در آن جلسه نیز شرکت کردیم. در اين جلسه نیز احساس می‌شد که علما برای حل مشکلات و معضلات جهان اسلام و...

......................................................................................................

گزارش سفر شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید به حرمین شریفین در ماه مبارک رمضان

یکی از آرزوهای دیرینه ما بود که بتوانیم در ماه مبارک رمضان جهت ادای عمره سفری به حرمین شریفین داشته باشیم؛ زیرا در حدیث آمده است «عمرة فی رمضان تعدل حجة» و در روایت دیگری «.. تعدل حجة معی» نیز آمده است: «ادای عمره در ماه مبارک رمضان با ادای یک حج» و مطابق روایت دوم «عمره در رمضان به اندازه ادای حج با پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم فضیلت و اجر دارد».
از حجاج و معتمرین که توفیق ادای عمره در ماه مبارک رمضان را در سالهای گذشته یافته بودند همواره می‌شنیدیم که از وجود فضای معنوی خاصی در ماه مبارک رمضان در حرمین شریفین حکایت می‌کردند که در قلب هر مشتاقی نسبت به قرار گرفتن در چنان فضایی احساس غبطه و رشک پدید می‌آمد. ما با توجه به مسؤلیت‌ها و مشغله‌های کاری که خصوصاً در ماه مبارک رمضان در اینجا داریم، با جود اینکه برخی از عزیزان برای سفر عمره برای ما در این رمضان ثبت‌نام کرده بودند اما بازهم این سفر مبارک در این ماه انجام نشد و به ماههای دیگری موکول شد و اشتیاق سفر عمره در رمضان همچنان در دل ماند.

 این بار عزیزان به ما گفتند که شما امسال در رمضان سفری داشته باشید و اگر امکان ماندن سه هفته و یا بيست روز نیست، حداقل اگر یک هفته تا دوهفته هم میسر شود غنیمت است. لذا قرار شد به جای ثبت‌نام در کاروان‌های زیارتی عمره، با تهیه ویزا و بلیط از طریق آژانس‌های مسافرتی که در تهران هستند به زیارت حرمین شریفین و ادای عمره در ماه مبارک رمضان مشرف شویم. به هر حال در نیمه اول رمضان امسال این توفیق نصیب شد که در حرمین شریفین باشیم و از معنویت سرشاری که در آنجا حاکم هست بهره‌ای ببریم. معنویتی که در حرمین شریفین وجود دارد قابل قیاس با هیچ جای دیگر در این کره خاکی نیست. در قدم به قدم اماکن مشرفی که در حرمین شریفین وجود دارند  چنان معنویتی حاکم است که هر انسان غافل و سرگردانی که پایش به آن سرزمین برسد دلش بیدار می‌شود و شدیداً تحت تأثیر آن معنویت قرار می‌گیرد؛ زیرا سرزمین مکه و مدینه، سرزمین قربانی‌ها و از خودگذشتگی‌ها هستند و وجب به وجب آن تاریخی زرین دارد. فداکاریها و از خودگذشتگی‌هایی که حضرت ابراهیم، حضرت هاجره و حضرت اسماعیل علیهم‌السلام تا خاتم‌النبیین محمد‌ مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وسلم و یاران و صحابه و اهل بیت آن حضرت در آن سرزمین انجام دادند چنان معنویتی را در آن سرزمین حاکم کرده است که بی‌همتا و بی‌مانند است و هر کس توفیق حضور در آن سرزمین را پیدا می‌کند و چشمش به آثار و يادگارهای بجای مانده از آن بزرگ‌مردان تاریخ بشریت می‌افتد شدیداً تحت تأثیر قرار می‌گیرد. در این میان ماه رمضان خود یکی از زمان‌ها و ماه‌های معنوی است و در میان یازده ماه دیگر سال همتا و نظیری ندارد، وقتی یک زمان ویژه معنوی با یک مکان ویژه معنوی تقارن پیدا می‌کند، واقعاً یک وضعیت ویژة معنوی پدید آمده و معنویت به اوج و انتهایش می‌رسد.
الحمدلله امسال این توفیق نصیب ما شد که در چنین فضای معنوی ویژه‌ای قرار بگیریم و به مدت دوهفته و کمی بیش از آن در آنجا باشیم؛ یک هفته در مدینه منوره و یک هفته در مکه مکرمه. در این مدت سعی دوستان بر این بود که وقت آنها در اعمال و عبادات سپری شود اما با وجود کاستیها و نقايصی که در عبادات و اعمال ظاهری ما وجود دارد، امیدوار هستم که الله‌تعالی از تقصیرات ما در گذرد و این اعمال را از همه ما بپذیرد؛ چرا‌که قبولیت به دست الله‌ ذوالجلال است.

در طول اقامتمان در مدینه منوره با همکاری دکتر ابراهیم که امسال در همایش فارغ‌التحصیلی طلاب دارالعلوم زاهدان شرکت کرده بودند، ملاقات‌هایی با برخی علما صورت گرفت. ایشان جمعی از علمای مدینه و برخی از ائمه مسجدالنبی، قضات دادگستری، اساتید جامعه اسلامی مدینه منوره و… را دعوت کرده بودند و ما نیز در آن جمع حضور پیدا کردیم. در جلسه پیرامون اين موضوع که جهان اسلام در حال ‌حاضر با چه مشکلات و مصائبی مواجه بوده و دشمنان اسلام و استکبار جهانی چه طرحها و ترفندهایی علیه اسلام و مسلمین اجرا می‌کنند، بحث و تبادل نظر شد. در پایان از این جمع درخواست دعا کردیم که برای کشور و ملت ما دعا کنند تا خداوند همه را از شر دشمنان و ترفندها و توطئه‌های استکبار حفاظت بفرماید.
در جلسه فضای معنوی خوبی حاکم بود، احساس کردیم که علما پی‌گیر قضایای جهان اسلام و به فکر مسلمانان دنیا هستند و در این زمینه احساس همدردی می‌کنند و ملتها بیدار شده‌اند. سفر شیخ ابراهیم به ایران و شرکت در همایش فارغ‌التحصیلی طلاب دارالعلوم زاهدان بازتاب خوبی در آنجا داشته است. ما معتقدیم که علمای اسلام باید چنین سفرهایی داشته باشند چرا که این سفرها علاوه بر اینکه باعث تقریب هر چه بیشتر مسلمین می‌گردد به نفع کل کشور و تمامی جهان اسلام است. مسلمانان باید دید خود را نسبت به همديگر وسیع کرده و از تنگ نظری بپرهیزند. امروزه بزرگترین آفت برای جهان اسلام و کشورهای اسلامی تنگ نظری، کوتاه‌فکری و حرکت‌های قشری است. اين حرکت‌ها  برای کشور، مذاهب اسلامی و برای نظامها و حکومتها زیان آور و خطرناک است.
 در دوران اقامت در مکه  و در ضمن اعمال عمره، با دبیرکل انجمن جهانی مسلمانان (رابطة العالم الإسلامی) شیخ عبدالمحسن ترکی ملاقاتی صورت گرفت. همچنین از ما برای شرکت در ضیافتی که علما مکه مکرمه ترتیب داده بودند، دعوت بعمل آمد که در آن جلسه نیز شرکت کردیم. در اين جلسه نیز احساس می‌شد که علما برای حل مشکلات و معضلات جهان اسلام و درک شرایط کنونی دنیا دید و افکارشان را بلند و وسیع‌تر کرده‌اند. علمای حرمین درباره مسائل فقهی و اجتهادی هیچ تعصبی از خود نشان نمی‌دادند و به آرا ونظریات مجتهدین به دیده احترام می‌نگریستند. البته در مسائل عقیدتی مقداری حساسیت نشان می‌دادند، حتی که  در آن جلسه، علمای مدينه از بنده سؤال کردند که چرا برادران شیعه ما در ماه رمضان کمتر به حرمین می‌آیند، در صورتی که در ماه‌های دیگر بیشتر می‌آیند؟ بنده در جواب گفتم که از نظر فقه شیعه یک فرد تا زمانی که مدت ده روز در یکجا اقامت نداشته باشد، نمی‌تواند روزه بگیرد و روزه در حالت سفر برایشان جایز نیست. با این پاسخ بنده آرامش خاصی در جلسه حاکم گردید و گفتند: پس این یک مسئله فقهی است. گفتم: بله این فقط یک مسئله فقهی است نه چیزی دیگر و از آنجایی که اقامت ده روز در یکجا برای کاروانهای ایرانی مقداری مشکل است، بنابراين در این ماه تعداد زائران کمتر است. در این جلسه آنچه مایه تشفی بنده شد این بود که نسبت به مسائل اجتهادی و فقهی کوچکترین حساسیتی نشان نمی‌دادند و می‌گفتند که این اختلافها در میان صحابه نیز بوده‌اند و هیچ کس اعم از حنفی، شافعی، حنبلی، مالکی و مذاهب دیگر اسلامی نباید نسبت به مسائل فقهی و اجتهادی و فروعی حساسیت نشان دهند؛ چرا‌که هر یک مطابق اجتهاد خود عمل کرده است. من در آن جلسه گفتم:
عقيده بايد از منبع صاف و شفاف کتاب‌الله و سنت رسول‌الله گرفته شود چرا که تمامی جهان اسلام و جمهور مسلمين بر اين مسئله اتفاق نظر دارند. 
به هر حال این رفت و آمدها تأثیر دارند و بنده شخصاً از این سفر خوشحال شدم چون فرصتی پیش آمد تا با علما ملاقاتی صورت گیرد و پیرامون مسائل و مشکلات جهان اسلام صحبتی شود و تبادل نظر صورت گیرد. امیدوارم که خداوند مسلمانان را به جای اینکه منطقه‌ایی، قومی و فرقه‌ای فکر کنند، توفیق دهد تا جهانی و برای جهان اسلام فکر کنند.

 http://www.sunnionline.net/main.html

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 11:40
دستگیری علما از سوی منادیان انسجام 

پس از گذشت 10 روز از دستگیری دوتن از علمای برجسته اهل سنت در شهرستان جوانرود توسط حکومت، هنوز اطلاعی از وضعیت آنان در دست نیست! در حالی که براساس قانون کسی که مورد اتهام قرار می گیرد بایستی پس از چند روز با حضور وکیل و اطلاع خانواده در دادگاه صالحه اتهام وی مورد بررسی قرارگرفته و به صورت علنی محاکمه گردد. اما اکنون بیش از سپری شدن 10 روز نه تنها در این مورد قانون اعمال نگردیده بلکه به صورت فراقانونی کماکان به بازداشت مخفی آنها ادامه داده می شود و هنوز محل نگهداری آنان نامعلوم و به صورت رسمی مشخص نیست که بازداشت شدگان به چه اتهامی دستگیر شده اند؟!؟فعالیت و رایزنی مردم جوانرود و علمای منطقه از ساعات اولیه بازداشت آغاز گردیده ولی تا به حال نتیجه قطعی نداده است.پس از ورود مأموران در ساعات غیر اداری و غیر معمول به منازل آن دو عالم؛ با ممانعت افراد خانواده مواجه می شوند.فرزندان ماموستا سید حسین حسینی به محض مشاهده ورود بدون اجازه و یواشکی (!؟!)مأموران حکومت، بلافاصله از ورود آنان جلوگیری به عمل آورده و مانع ورود آنان به حریم شخصی و خانوادگی خویش می گردند،گرچه با مداخله و وساطت ماموستا حسین حسینی از درگیری و برخوردجلوگیری می شود ولی به هرحال  این  اقدام شجاعانه خانواده ماموستا حسینی در قبال اقدام غیردینی ـ هم از دیدگاه اسلام بنا به نص صریح قرآن که می فرماید:«یا أیّها الذین امنوا لا تدخلوا بُیُوتاً  غیر بُیُوتِکُم حتّی تستأنسوا وتُسلّموا علی أهلها...» و هم به لحاظ قانون که ورود بدون اجازه به حریم شخصی و خصوصی افراد ممنوع است ـ، امری است پسندیده و درخور تقدیر، ولی از این منظر که مجریان قانون نظام اسلامی، نظامی که سنگ ام القرای جهان اسلام را به سینه می زند چرا این اندازه از اسلام و قانون اساسی مملکت بی خبرند و یا باخبرند و آن را زیرپا می گذارند مقداری جالب توجه است! البته داستان تنها بدینجا ختم نمی شود ـ علی الظاهر، جرمی که ماموستایان بازداشت شده اهل سنت مرتکب شده اند(!) و احتمال می رود بابت آن محاکمه شوند برگزاری نماز جمعه در یک مسجد موقوفه ای در حاشیه شهر جوانرود است. مبرهن است در هر محکمه یکی از شروط صلاحیّت قاضی، آگاهی و تسلط بر علم قضاست مخصوصاً در مورد موضوع مورد قضاوت. در رایزنی های اطرافیان با دادگاه ویژه روحانیت ابتدا موضوع دستگیری و بازداشت را حاشا کرده و سپس گفته اند: چون نماز جمعه برگزار کرده اند بازداشت شده اند، به آنان گفته شده که مگر اقامه نماز جمعه در ام القرای اسلامی جرم است؟ در حالی که در مسجد الأقصای تحت اشغال یهود این موضوع جرم نبوده است.راستی مجریان قانون در کشور ما چرا آن اندازه با احساسات مذهبی مردم بازی می کنند، و آشکارا و در روز روشن قانون مملکت را زیر پاگذاشته و بدان پشت می کنند؟ مگر همین قانون به آنان قدرت واختیار نبخشیده؟ مگر به واسطه همین قانون نیست که آنان خواص جامعه گشته اند؟ مگر قانون اساسی نیست که می گوید پیروان مذاهب اسلامی اعم از شافعی و حنفی و ... آزادند تا در مناطق خویش بر اساس مذهب خود عمل نمایند؟ پس چگونه است که افراد غیر سنی در مناطق سنی نشین اراده خود را بر آنان تحمیل می کنند و برای آنان قانون و جرم و دادگاه و غیره تعیین می نمایند؟! راستی تا کی نمی خواهند حقیقت دین وحقوق بندگان خدا را بپذیرند؟ددمنشی بیش از 30 سال رژیم بعث با مسلمانان و مردم عراق به کجا کشید و بازنده میدان بالأخره چه کسانی بودند؟ بیش از نیم قرن جنایت و توحش اشغالگران قدس علیه مسلمانان فلسطین آیا توانست   آنان را از شرکت در نماز و دیگر شعائر اسلامی منصرف سازد؟ماموستایان دستگیر شده به لحاظ زهد و تقوا، شجاعت و ایثار شهره خاص و عامند، و این موضوعی است که حتی دشمنان آنان قادر به انکار آن نیستند. و در طول سالهای طولانی منشاء خدمات و مجاهدتهای ارزنده ای برای مسلمانان منطقه بوده اند. مردم جوانرود هم با اقتدا به ائمه خویش قطعاً از برگزاری شعائر دینی خویش صرف نظر نخواهند کرد ومصمم تر از گذشته حقوق مسلم و تضییع شده خود را مطالبه می نمایند و هیچگاه چنین برخوردهای ناسنجیده و غیر قانونی و غیراسلامی اراده آنان را سست نخواهد کرد.جمعه گذشته و در واقع اولین جمعه ای که آن دو امام جمعه مسجد پمپ بنزین  جوانرود ـ ثلاث باباجانی غایب بودند مردم با حضور جدی تر و مصمم تر نشان دادند هیچگاه حاضر نخواهند بود ارزشهای دینی خویش را به خاطر هیچ ملاحظه ای نادیده بنگارند. و علیرغم بستن درب مسجد، در زمینهای اطراف با حضوری چشمگیرتر نماز جمعه را اقامه نمودند.امید است مسئولان حکومتی به خود آمده و این خصلت نامشروع و خودخواهانه را در خود بمیرانند و هیچگاه چنان انتظاری نداشته باشند که مردم اهل سنت جهت ادای فرایض دینی خویش از آنان اجازه بگیرند. عبادات تکلیفی است الهی و تنها «اله» و آفریننده انسان لیاقت و شایستگی آن را دارد که از او کسب اجازه شود و او نیز این اجازه را به بندگان خویش عنایت فرموده؛ و اگر کسانی باشند که توقع داشته باشند مسلمانان بابت ادای فرایض الهی و ایمان و اسلام خویش از آنان کسب اجازه کنند باید بدانند این خصلت ناپسند و طاغوتی است. این همان خو و خصلت مردود فرعون بود که به ساحران ایمان آورده به موسی می گفت: «ءامنتم قبل أن ءاذن لکم...»؟! آیا ایمان آوردید قبل از این که من به شما اجازه بدهم...  فاعتبروا یا اولی الأبصار

 

نقل از اسلام کورد

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 11:32
مکران . 
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 11:25
اقلیت های قومی و دینی حق دارند همان گونه که می خواهند در این کشور زندگی کنند ابلوچستان 

تاج زاده در زاهدان:

سيدمصطفي تاج‌زاده گفت: اصلاحات مطرح کرد که ايران براي همه ايرانيان است و تک تک ايرانيان بايد از مواهب اين کشور بهره برند.

عضو شوراي مرکزي جبهه مشارکت كه سخنران افتتاحيه اردوي دو روز‌اه‌ي بود كه از سوي شاخه‌ي جوانان جبهه‌ِ مشاركت ايران اسلامي سيستان و بلوچستان برگزار شد، در سخناني با عنوان "حقوق قوميت‌ها در قانون اساسي " با طرح اين نکته که در جهان معاصر حداقل از لحاظ نظري حق و حقوق حرف اول را مي‌زند و گفتمان غالب، گفتمان حق و حقوق است، به حقوق اساسي مردم در جوامع پرداخت و گفت: ما در ايران در انقلاب مشروطه با حقوقي چون آزادي، حق قلم ، حق سخن گفتن و... آشنا شديم. پس از آن حقوق ديگري با عنوان حقوق سياسي مطرح شد؛ يعني انسان ها حق دارند بر سرنوشت خود حاکم شوند و کسي نمي‌تواند اين حق را از آنها سلب کند، در قانون اساسي نيز اين حق به رسميت شناخته شده است که نمود آن در انتخابات آزاد است.

تاج زاده ادامه داد : حق سومي نيز در جهان به نام حق اجتماعي مطرح شده که عبارت از اين است که حداقل‌هايي بايد فراهم شوند تا مردم از حقوق خود بهره ببرند؛ حقوقي ‌چون خوراک، پوشاک و مسکن.

تاج‌زاده در ادامه از حقوق دست چهارمي به نام حقوق فرهنگي سخن گفت كه به گفته وي برجسته‌ترين آن حقوق اقوام است و جزو آخرين حقوقي است که کشورها آن را به رسميت شناخته‌اند؛ يعني اقليت‌هاي قومي و ديني حق دارند همان‌گونه که مي‌خواهند در يك کشور زندگي و حسب آداب و رسوم و فرهنگ خود رفتار کنند.

عضو دفتر سياسي جبهه مشارکت در ادامه به سه دسته از حقوق مطرح در يک کشور اشاره کرد و افزود: دسته اول حقوق ملل است که عمدتا همه آن را قبول دارند و در کشور ما هم اکثريت قريب به اتفاق به آن پايبند هستند؛ يعني هيچ ايراني نيست که ايران را، آزاد، آباد و سربلند نخواهد. حقوق ملل آن چيزي است که همه مردم به طور يکسان به خاطر آن ناراحت يا خوشحال شوند که نمود بارز آن را مي توان در وقايع ورزشي ديد.

تاج‌زاده به حقوق فردي که دسته دوم از حقوق است نيز پرداخت و گفت که هر کس به دموکراسي و حقوق بشر معتقد است اين حقوق را به رسميت مي‌شناسد ؛ اما حق سوم که در بسيار ي از اوقات مغفول مانده، حقوق اقوام است.

وي اين دست از حقوق را واسطه‌اي ميان افراد و حاکميت‌ها دانست و افزود: براي مثال همه ايراني هستيم و همه سربلندي ايران را مي‌خواهيم، همه انسان هستيم و مي‌خواهيم از حقوق فردي خود بهره مند شويم؛ اما در عين حال مي‌خواهيم به زبان خود صحبت و به آداب و رسوم و فرهنگ خود عمل کنيم؛ چون از قوميت‌هاي مختلفي شکل گرفته‌ايم.

تاج‌زاده به ديدگاه‌هاي مختلف درباره اين حقوق نيز پرداخت و گفت: برخي معتقدند اين مساله -حقوق اقوام- مخل حقوق ملي است و دوست دارند کشورها به پادگاني بزرگ تبديل شوند. رضاخان قلدر که به رضا شاه معروف شد پايه‌گذار برخي سنت‌هاي غلط به نام حق حل‌شده بود که آثار آن تا کنون ادامه دارد، در دوره رضا شاه عمده تاکيد بر اين بود که کشور بايد پيشرفت کند؛ اما حقوق افراد و قوميت‌ها ناديده گرفته مي‌شدند.

عضو جبهه مشاركت ادامه داد که در مشروطه نيز حرف اول اين بود که ايران عقب افتاده و بايد پيشرفت کند؛ اما اين حرف مشروطه نبود، بلکه سخن ديگري که مطرح مي‌شد اين بود که حقوق اساسي ملت بايد رعايت شود.

عضو شوراي مرکزي جبهه مشارکت به تاريخ ايران نيز اشاره کرد و افزود: در گذشته ايران کثيرالقوم نه تنها از لحاظ امنيت و تماميت ارضي مشکل نداشت، بلکه همين اقوام مدافع امنيت و تماميت ارضي کشور بودند؛ اما در دوره رضا شاه اتفاقي که افتاد اين بود که به نام پيشرفت و توسعه، هم حقوق مدني و سياسي افراد از بين رفت و هم حقوق فرهنگي آن‌ها.

تاج‌زاده در ادامه درباره حقوق در جوامع سخن گفت و افزود: به لحاظ عملي در کشوري نيست که حقوق بشر در آن به طور کامل رعايت شود، حتي در آمريکا که بالاترين حد از آزادي‌ها وجود دارد، گوآنتانامو و ابوغريب وجود دارد.

وي در بخش ديگر سخنانش به بيان پيشنهادهاي حل مشكلات در اين حوزه پرداخت.

تاج‌زاده در ادامه درباره اصلاحات و تاثيرات آن گفت: اصلاحات مطرح کرد که ايران براي همه ايرانيان است و تک تک ايرانيان بايد از مواهب اين کشور بهره برند. در اين دوره يک نمونه کاري مطرح شد كه انتخابات شوراها بود كه در دور اول دقيقا پايگاه اجتماعي اقوام منعکس و عدالت سياسي اجرا شد.

وي در ادامه با اشاره به آنچه آن را بي‌توجهي به عدالت سياسي خواند، ابراز عقيده كرد: اکنون دو سال است که کشور وارد مرحله‌اي ويژه‌ و حاکميت براي اولين بار يکدست شده است، دولت امروز بر عدالت توزيعي تاکيد مي‌کند و هيچ بهانه‌اي براي حل نکردن مشکلات جامعه وجود ندارد. قيمت نفت نيز سير صعودي به خود گرفته و در بالاترين سطح خود در طول تاريخ ايران است ، اما امروز وضعيت کشور چگونه است؟

وي سخنان خود را اين‌گونه به پايان رساند که امروز، راه حل مشکلات کشور هم سو شدن روند دموکراتيزاسيون است

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 0:16
پاسخی بر توهینات یک... 

 

چون آقای امیر احمدی  بنده را به فرا فکنی  متهم کرده اند بر آن شدم  باز هم    مواردی را  بازگو کنم 

ابتدا    باید یاد آور شوم بنده  با توجه  به   اینکه    خود را بلوچ می دانم  پس باید  به فرهنگ غنی این قوم    عمل کرده    در پاسخ توهینات شما  از توهین خوداری نمایم  ( که اگر  این چنین نبود پاسخ شایسته و در خور شانتان  وجود دارد )  اگرچه انتظار می رفت   سیستانی ها هم  چنین کنند که متاسفانه تندرو ها    پایبند به هیچ اصولی نیستند 

 

برادر  تندروی سیستانی !

 

همانگونه که خود می دانید  شیخ الاسلام   از شخصیت های وارسته و  شدیدا پایبند   تفاهم و دوستی ملت  بلوچ با سایر اقوام موجود بلوچستان است . ایشان  و مولانا عبدالعزیز  (رحمه الله)   همیشه  راه های مسالمت آمیز را در دستور کار خود قرار داده اند  . آیا  بیاد ندارید  حمله  هم کیشانتان   به نماز عید اهل سنت  را در  اول انقلاب در شهر  زاهدان را که   چگونه با درایت مولانا عبدالعزیز   از قتل و خون ریزی جلوگیری شد ؟ آیا بیاد ندارید تیرباران مسجد مکی توسط سیستانی ها  که  بسیاری شهید گشتند   و  چطور شیخ الاسلام آن موضوع را مسالمت آمیز  به پایان  برد  و هزاران مورد دیگر   همچون  بمب گزاری  مقابل مسجد سو قصد به جان شیخ الاسلام و سایر علما و   ...

 

پس شما چطور به خود اجازه می دهید به  بزرگترین  رهبر اهل سنت ایران و بلوچستان و پیشنماز   عده کثیری از این مردم  چنین  توهین نمایید و او را مزدور قلمداد کنید   کدام کار مولانا   مزدورانه بوده ؟  و مشخص کنید مزدوره  کیست ؟  

آیا شما همان کسانی نیستید    که شب نامه  پخش می کردید و   چه  توهین ها و افترا ها  به شخصیت های دینی و مذهبی اهل سنت می بستید و آنها هم   برای   حفظ وحدت دم بر نیاوردند؟

 

آیا  از گزارشات کذب و بی پایه و اساستان    که به مراجع قم   و  سران حکومتی نوشته ایید  کسی با خبر نیست ؟ و فکر می کنید شما  خیلی زرنگ بوده و محرمانه این کار را انجام داده ایید ؟   بدانید که همه  می دانند  بر ضد   بلوچ و اهل سنت  چه کرده ایید  ولی  هنوز  صبر را  پیشه ساخته اند ولی صبر هم اندازه ایی دارد     

 

در مورد سی دی های وهابیان  من که  نه چنین چیزی دیده  و نه از کسی شنیده ام   و اگر چنین کاری  بقول شما  انجام می گیرد چرا    امثال غفاری که براحتی برای یک گالن بنزین آدم می کشند  ساکتند و اقدامی نمی کنند و این خود کذب بودن موضوع  را نمایان می کند

و اما مساجد 

مساجد ی در سراسر کشور و استان  چه برای اهل تشیع   و چه تسنن در حال ساخت است البته  برای اهل تسنن   محدودیت های زیادی برای ساخت مسجد است    و در مقابل برای اهل تشیع تشویقی های زیاد !!!  اما  ساخت مسجد از پول وهابیان   و به شمایل مساجد وهابیان  بسیار مضحک به نظر می رسد  زیرا  کدام  وهابی  ( بقول شما حاضر است همچون   سران حکومتی ایران که  برای شیعیان عراق و افغانستان و پاکستان و لبنان  و...  قبر   طلاکاری   کند و  حقوق می بندند  پول بدهد   زیرا شکر خدا سنی ها مثل شیعیان جمعیتی کمی در دنیا نیستند  تا  به همه  رسیدگی شود . در ضمن شمایل مساجد وهابیان  را تعریف نمایید به چه صورت  است؟  زیرا  تا کنون    در هیچ جا  ندیده ایم که  مثلا بگویند فلان مسجد   بدلیل فلان خصوصیت  که در ساختش بکار رفته    شبیه مسجد وهابیان است   لطفا اگر شما دیده اید توضیح دهید  مساجد وهابیان چگونه اند و  چه تفاوتی با سایر مساجد اهل سنت دارند ؟

 

درمورد مطلب تان مبنی بر وجود 10هزار طلبه  مرتبط با وهابیان  که از عربستان و پاکستان آمده اند و  از  کمبودهای  مناطق فقیر نشین  برای  تبلیغ و تفرقه  استفاده می نمایند  . بهتر است  ابتدا  بگویید  از کجا این سر شماری دقیق  را انجام داده اید  زیرا    تا جایی که از علما و روحانیون اهل سنت شنیده ایم   کل طلبه های خارجی   به زحمت به 4000 نفر می رسد که  اکثریت    ازبک   و  تاجیک    هستند  و   جهت اطلاع  شما عرض می کنم   بیشتر کسانی که بخواهند تحصیلات تکمیلی انجام دهند به پاکستان و   در مواردی  عربستان می روند  و  از این دو کشور  تعداد اندکی طلبه  در  استان وجود دارد  .  در ثانی   چرا در مناطق سنی نشین کمبود وجود داشته باشد تا بقول شما وهابیان استفاده  کنند  ؟؟ ؟آیا تبعیضی در کار نبوده ؟  گذشته از آن    شاید  زومک زهی را که  50 نفر  را برای  چند حلب روغن و برنج  شیعه کرد  از یاد برده اید که  به دیگران   همین افتراها را می بندید

تفرقه  را  آنها درست می کنند یا شما   ؟  بهتر است وبلاگ های سایر دوستان را در این مورد بخوانید  تا ببینید چه برنامه هایی که در صدا و سیما ساخته  شده  - چه کتبی توسط  وزارت ارشاد اجازه چاپ گرفته – چه علما و طلاب  و دانشجویان و اساتیدی که سنی بوده و یا سنی شده اند  بقتل رسیده و یا  زندانند و فراری  -  چه مساجدی تخریب شده و  اجازه ساخت مساجد در تهران   و سایر کلانشهر ها داده نشده  و در مقابل برای ابو لو لو ها  بارگاه ها  احداث گشته و  بسیاری موارد دیگر که   واقعا  لازم نمی بینم بیشتر توضیح دهم زیرا دوستان قبلا توضیح داده اند    برای توضیحات بیشتر در این مورد به وبلاگ آژانس خبری تفتان سری بزنید  بهتر است

و اما سوال تان از شیخ الاسلام  که   همچون سایر سخاننتان همراه با توهین  به شیخ الاسلام و بزرگان اهل سنت است   که پرسیده اید چرا  در 100 سالی که به حضرت علی ناسزا و دشنام  می دادند   شما ساکت بودید و حتما شما و گذشتگانتان    آن موقع  مسلمان نبودید و    و گذشتگانتان  معلوم نیست شما ( شیخ الاسلام ) را  در کدام طبقه جهنم دیدار کنند

 

ابتدا  باید بگویم در کدام  تاریخ معتبر   خوانده اید اهل سنت به حضرت علی  ناسزا گفته اند ؟ شاید ملاباقر مجلسی  و  علامه حلی – کلینی   و سایر اصلاف  لعنت الله علیه  تان  که در کذابی   شهره شهرند   گفته اند ؟ آیا مطلع هستی سوالات  آزمونی که چندی پیش    در کشور برگزار گردید و سپس به دلیل  توهین به پیامبر  باعث اعتراضات گسترده گردید و حتی وزیر به  مجلس فرا خوانده شد  از  که بوده اند ؟ آیا این سخن وزیر که  این سوالات از کتب علامه مجلسی  در خصوص پیامبر اکرم تهیه شده  و حتی در مواردی اقدام به سانسور  جملات برخی از سوالات   کرده اند  و باز هم  سوالات توهین آمیز بود  مبین این مطلب نیست که اصلافتان  به نبی اکرم  هم توهین می نمودند و توهین به صحابه و درو غ گویی پشت سر آنان که برایشان کاری نداشته    ؟

 

در مورد سوال بعدی تان که همچون قبلی ها   هیچ  گونه رعایت ادب و احترامی در آن دیده نمی شود  که پرسیده اید آقای مولوی چرا خفه خون !! گرفته وبا  زبان گوشتی تان در رد   سر بریدن شیعیان در تاسوکی   حرفی نمی زنید و  خلافکاران در خانه علما پناه گرفته اند  بهتر است بدانید مولانا بارها   تاسوکی را محکوم کرد و اگر  از   تفرق  مردم از دور و برش می ترسید هرگز چنین نمی کرد   و این خود نشاندهنده  اوج   استقلال  ایشان است . در ضمن  چگونه است که در موقع شادی و تقسیم مسئولیت ها و  سایر موارد مولانا را نمی شناسید و می گویید  او چه کاره مملکت است که سهم خواهی می کند ولی موقع مشکل  همه را باید شیخ الاسلام محکوم کند   و  جلوی همه  اقدامات  ضد امنیتی را بگیرد و استان را برایتان امن کند  پس شما چه می کنید  ؟ قتل و کشتار؟   آنهم با این انتظار که کسی به جنایات و تبعیضاتتان     اعتراض نکند .

 سوال بعدی تان مبنی بر بودن سر مولانا در آخور تا هدایای وهابیان  را از دست ندهد  . بهتر است    قبل از توهین هدا یا  را مشخص کنی  ؟ کدام هدیه ؟  تا کی  فقط حرف می رنید بدون اثبات  مدعا ؟

 

سوال بی ادبانه  آخرتان که گفته اید

 

اقای عبدالحمید!! شما چنان با فشار و تاکیید میگویید که از سراسر کشور و خارج با من در تماس هستند که انگار خود را رهبر اهل سنت ایران میدانید اف بر اهل سنتی که شما نادان و بی سواد را که بلد حرف زدن نیستید رهبر خود بداند. !!

 

شما بهتر است تحقیق کنید آیا اهل سنت و حتی اهل تشیع  شیخ الاسلام را رهبر اهل سنت  ایران می دانند یا نه  ؟ آیا  رهبران احزاب سیاسی و غیر سیاسی را که از سراسر کشور برای   حمایت شیخ الاسلام و در نتیجه حمایت اهل سنت ایران  به مسجد مکی می آیند نمی بینید ؟ آیا مراسمات  مسجد مکی چون  ختم بخاری  را ندیده اید ؟    سواد و هوشیاری   شیخ الاسلام  خوشبختانه   از  سید علی معتاد  بهتر است .http://www.yekensan.blogsky.com/

 

 

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 0:7
نگاهی به فرهنگ بلوچ( فرشته انصاری) 

سرزمین ایران پهنه ای عظیم و آکنده از فرهنگ های گوناگون است . اقشار ، اقوام ، گروه های متعدد زبانی و فرهنگی ، اقلیت های مذهبی و غیر مذهبی ، گروه های متنوع جماعتی و … این ترکیب را شکل می دهند . بخش قابل توجهی از این موزاییک فرهنگی به گروه های قومی –آذری ها ، کردها ، لرها ، ترکمن ها ، طالش ها ، مازندرانی ها ، گیلک ها ، عرب ها و بالاخره بلوچ ها- اختصاص دارد . تفریبا در همه جای ایران می توان وجود این اقوام را مشاهده کرد . تمام گروه های قومی در عین حال که با حضورشان در کنار یکدیگر به حفظ وحدت و یکپارچگی عمومی جامعه مدد می رسانند در عین حال با برخورداری از ویژگی ها و نمادهای خاص فرهنگی شان چون تاریخ ، جغرافیای محل سکونت ، آداب و رسوم ، لباس ، خوراک ، موسیقی و زبان ، تنوع فرهنگی ایرانی را شکل داده و غنا می بخشند .
بلوچ ها یکی از این هویت ها هستند . آن ها کمتر شناخته شده اند و در قیاس با دیگر اقوام ایرانی جامعه ای محروم و نابرخوردار تعریف می شوند . بلوچ های ایرانی در استان سیستان و بلوچستان و به طور مشخص تر در بخش بلوچستان ایران زندگی می کنند .
بلوچستان با مسایل عدیده ای از جمله مشکلات اجتماعی و اقتصادی روبرو بوده و هست . افزایش جمعیت ، بیسوادی ، بیکاری و عدم اشتغال ، نابرخورداری از امکانات زیربنایی چون بهداشت ، آموزش ، ورزش و تفریح ، ضعف بخش های اقتصادی نظیر صنعت ، کشاورزی و دامپروری ، نیز موقعیت بد جغرافیایی و اقلیم بیابانی و نیمه بیابانی ، هوای گرم وخشک ، بارندگی ضعیف و نیز گسستگی فضایی-طبیعی با مراکز اصلی نظیر پایتخت ، شمال و غرب کشور آن ها را در حاشیه قرار داده و عملا سبب گسستگی فرهنگی  و اقتصادی این بخش با سایر نواحی کشور می شود .
فقر فرهنگی شدید جامعه که ریشه در ساختار ایلی-عشیره ای دارد و نیز همسایگی با کشورهای محرومی چون افغانستان و پاکستان ، مساله ناامنی مرزهای شرقی ایران ، رفت و آمد سهل الوصول افغانی ها و در نتیجه قاچاق مواد مخدر و نیز اعتیاد از دیگر مشکلات جدی این منطقه محسوب می شود . بلوچ‌ها در مقایسه با دیگر اقوام ایرانی جامعه‌ای کاملاً منزوی هستند. آنها بیشتر از ارتباط درونی تمایل به برقراری ارتباط بیرونی دارند حتی خویشاوندی آنهاصرفا بر اساس «ازدواج درون قومی» انجام می‌شود.
با این وجود بلوچستان ایران مهد حضور بلوچ ها است که به همراه دیگر اقوام کشورمان هویت ایرانی را بازنمایی و معرف حضور می سازند .

تاریخچه قوم بلوچ: 
    قوم بلوچ هم‌چون دیگر اقوام ایرانی بخشی از هویت ایرانی محسوب می‌شود. البته بعد مسافت و دوری از مرکز، منطقه بلوچستان ایران را تا حدی غریب و ناشناخته نگه داشته است . منابع و شواهد نشان می‌دهد که بلوچ‌ها پیش از ظهور اسلام در بلوچستان حضور نداشته‌اند. آنها تبار آریائی داشته به احتمال خیلی قوی ساکن شمال ایران – کوه‌های البرز و دریای خزر – بوده‌اند. آن‌ها سال‌ها در ارتش ایران باستان نقش داشته و سرانجام احتمالاً در زمان خسرو انوشیروان، از شمال به کوه‌های کرمان کوچانده شدند. علاوه بر این‌ها زبان، شعر، موسیقی و اعتقادات و باورهای آنان نشانگر ویژگی‌های مشترک فرهنگی این قوم با دیگر اقوام است.
    شواهد نشان می‌دهد که در زمان حکومت هخامنشیان، داریوش دو منطقه سند و پنجاب را از راه بلوچستان تسخیر کرد.  پس از هخامنشیان اسکندر مقدونی بعد از تسخیر این دو جلگه و اطراف رود سند از طریق جنوب ایران و بلوچستان به مرکز بازگشت. در این سفر او در مکران – بلوچستان ساحلی – با طوایف ساکن در آن جا روبرو شد.
    در زمان اشکانیان نیز بلوچستان (که قسمت‌های شمالی بلوچستان ایران و پاکستان کنونی را دربرمی‌گرفته است) به عنوان قلمروئی مستقل شناخته می‌شد البته این منطقه به دست شاهان محلی اداره شده و تنها تسلط کلی پادشاهان اشکانی بر آن وجود داشت.  با روی کار آمدن ساسانیان تسلط این خاندان بر بلوچستان محقق گردید و بدین ترتیب در طول عصر ساسانی بلوچستان بخشی از قلمرو امپراطوری ایران محسوب شد.
    پیش از دوره تاریخی یعنی پیش از ورود آریائی‌ها به ایران، ساکنین بلوچستان به احتمال قوی «دراویدیان» بوده‌اند که یکی از نژادهای ساکن هند پیش از ورود مهاجرین آریائی‌ها هستند  و پس از ورود آریائی‌ها به ایران نیز تا مدت‌ها در بلوچستان هم‌چنان غیر آریائی‌ها و احتمالاً دراویدیان که همان «براهوئیان» هستند ساکن بوده‌اند.  نام بلوچستان تنها زمانی به این منطقه داده شد که قبائلی به نام بلوچ از درون ایران وارد سرزمین مذکور شدند. بنا به روایات بلوچ‌ها که مردمانی فطرتاً شجاع و پربنیه بودند که اصلاً به همین دلیل شجاعت و قابلیت جنگی‌شان به عنوان مرزبانان ایران در شمال گماشته شده بودند، از نواحی کناره‌های دریای خزر به کوه‌های کرمان کوچانیده شدند ولی از زمان دقیق و دلیل این کوچ اطلاع موثقی در دست نیست.  اما در کتاب‌ها چنین آمده است که خسرو انوشیروان افرادی که بنیه طبیعی قوی داشته را در نواحی سرحدی استقرار می‌داد تا حملات دشمنان خارجی را دفع کنند.
    به هر روی با حمله اعراب مسلمان به ایران، از وجود بلوچ‌ها در کوه‌های کرمان آگاه می‌شویم و پس از حمله آن‌ها و شکست والی کرمان، عده‌ای از مردم کرمان به مکران و سیستان مهاجرت می‌کنند که احتمالاً برخی از این مهاجرین بلوچ‌ها بوده‌اند.  به نظر می‌رسد آخرین حضور تاریخی بلوچ‌ها در کرمان به حکومت سلطان محمود غزنوی بازمی‌گردد. این قوم در سال 193 هجری قمری به دست پسر سلطان مسعود به دلیل اقدام به غارت و راهزنی در منطقه تنبیه شد و پس از شکست در جنگ باقیمانده ایشان به سیستان مهاجرت کردند.  ظاهراً در دوران حکومت سلجوقیان و پس از حمله مغول، مهاجرت گسترده بلوچ‌ها از جنوب و جنوب شرق ایران در مسیر سند و پنجاب در پاکستان کنونی آغاز شد.
«لرد کرزن» آورده است که احتمالاً پس از تسخیر بلوچستان توسط نادرشاه افشار (1160-1100 ه.ق) این ناحیه به بلوچستان موسوم شد.
«در مورد ریشه قومی بلوچ‌ها اجماع نظر وجود ندارد. دو نظریه محور بحث‌های موجود است. نظریه ریشه ایرانی (آریائی)، نظریه ریشه عربی. در گذشته انتساب بلوچ‌ها به عرب‌ها و انتصاب به حمزه عموی پیامبر اسلام (ص) مایه غرور آن‌ها بود… اما نخبگان حاضر بلوچ این انتساب را معتبر نمی‌دانند و معتقدند که فاقد مستندات تاریخی است».
بر طبق نقطه نظرات «کارینا جهانی»  نیز تاریخ بلوچ یک تاریخ ناشناخته است. وی می‌گوید بنابر دیدگاه برخی از بلوچ‌ها آن‌ها از اعرابی هستند که از ناحیه Aleppo  در سوریه مهاجرت کرده و وارد ایران می‌شوند. اما احتمال دیگر (قبلاً اشاره شد) خانه اصلی یا موطن اولیه بلوچ‌ها را نواحی مرکزی دریای کاسپین (خزر) معرفی کرده است، یعنی آن‌ها در حوزه‌هائی از جنوب غربی گیلان و دریای مازندران به صورت قبلیه‌ای زندگی می‌کرده‌اند سپس آن‌ها به طرف شرق و جنوب شرقی ایران یعنی کرمان، خراسان، سیستان و مکران مهاجرت کرده و در قرن‌های 9 و 10 م به این مناطق می‌آیند.
تا حال حاضر قدیمی‌ترین منبعی که در آن به واژه «بلوچ» اشاره دارد شاهنامه فردوسی است که در قرن 10 م یعنی 4 هجری به نظم درآمد. فردوسی جنگجویان بلوچ را ستون فقرات سپاه ایران در جنگ علیه تورانیان در دوران کیکاووس و کیخسرو می‌داند.

جغرافیای بلوچستان:
بلوچستان ایران در استان سیستان و بلوچستان واقع شده است. از لحاظ طبیعی استان شامل دو قسمت جداگانه به نام‌های سیستان و بلوچستان است. «سیستان در شمال استان و نیز در شرق ایران و بلوچستان در جنوب این منطقه واقع شده است».   بلوچستان از شمال به سیستان و افغانستان، از جنوب به دریای عمان، از شرق به پاکستان و از غرب به کرمان در خراسان منتهی می‌گردد. 
    بلوچستان به چهار بخش تقسیم می‌شود: بخش‌های سرحد، سراوان، بمپور و مکران. ولی از نظر جغرافیای تاریخی شامل دو بخش است: 1- ناحیه شمالی (سرحد) 2- ناحیه جنوبی (مکران).  ساختار سیاسی – اجتماعی سنتی در بلوچستان متأثر از جغرافیای منطقه میان دو بخش شمالی و جنوبی متفاوت است. در حوزه‌های کوهستانی واقع در شمال این منطقه یک ساختار قبیله‌ای وجود دارد. در این ساختار، نحوه معیشت و اقتصاد، شبانی و کوچروی است و اتحاد و ارتباطات قومی از مشخصات بارز آن است در چنین جوامعی تنها یک دشمن قوی از بیرون می‌تواند بر آن‌ها غلبه کرده و قدرت این قبائل را از بین برده و آن‌ها را تضعیف سازد. در بخش‌های جنوبی بلوچستان، اقتصاد کمتر مبتنی بر شبانی و گله‌داری است و بیشتر به سمت کشاورزی متمایل است. در این نوع جامعه، ساختار قبیله‌ای به قدرتمندی ساختار بلوچستان شمال نیست. در اینجا سلسله مراتب در ساختاربندی بیشتر بر اساس مالکیت زمین‌ها شکل می‌گیرد. یعنی آنها که صاحب زمین هستند از احترام و اقتدار بیشتر برخوردارند و آن‌ها که کارگر زمین هستند و زمین‌های کشاورزی را در تملک ندارند قدرتی نداشته و در رده‌های پایین‌تر جای می‌گیرند. در بخش‌های جنوبی بلوچستان یعنی در ساحل مکران، ماهیگری نیز بخشی از درآمد افراد را تأمین می‌کند. موقعیت جغرافیائی بلوچستان به گونه‌ای است که امکان ملاقات بلوچ‌های ایرانی را با چندین مکان دیگر فراهم می‌سازد. از جمله رابطه با هندی‌ها، دریای عمان و مردم عرب زبان (اعراب) و ارتباط با شرق آفریقا. این ارتباطات در قالب روابط تجاری چه به صورت قانونی و چه به صورت غیرقانونی مطرح است و بخشی دیگر به ارتباطات انسانی میان این حوزه‌ها مربوط می‌شود. 
    «نقاط مختلف بلوچستان به سبب مجاورت با دریا، نزدیکی به دشت لوت و نیز کوهستانی بودن، دارای گونه‌های متفاوت آب و هوائی است. در کرانه‌های دریای عمان گرما شدت زیادی دارد و وجود رطوبت بر ناسازگاری هوا می‌افزاید. در جلگه‌های ایران‌شهر، بمپور، بنت، نیک‌شهر و قصرقند هوا خشک و گرم است و در سرحد به علت وجود ارتفاعات از جمله کوه تفتان هوا معتدل است. در این منطقه به ویژه بر قلل کوه‌ها در برخی سنوات برف نیز می‌بارد. به دلیل چنین وضع جغرافیائی، بلوچستان دو چهره دارد: 1- چهره ویران و مخروبه 2- چهره سرسبز و آبادان».  اما موقعیت نامناسب و سخت شکل غالب جغرافیای منطقه است.
 مساحت استان سیستان و بلوچستان 187502 کیلومتر مربع یعنی حدود 4/11% از کل مساحت کشور است که از این مقدار 15197 کیلومتر مربع به آن مربوط به سیستان و 172305 کیلومتر مربع مربوط به بلوچستان است.
مهم ترین شهرهای بلوچستان عبارتند از : زاهدان ، چابهار ، سراوان ، خاش ، نیک شهر و ایران شهر .

جمعیت:
    در حال حاضر بنا به آمارهای موجود ، جمعیت  گروه‌های قومی در ایران این گونه گزارش شده است : 51% فارس، 24% آذری، 8% گیلک و مازندرانی، 7% کرد، 3% عرب، 2% لر، 2% بلوچ، 2% ترکمن و 1% بقیه اقوام را شامل می‌شوند.
    بنا به مدل فوق، جمعیت بلوچ‌ها و اطلاع دقیقی از جمعیت واقعی بلوچ‌ها در ایران در دست نیست ولی بنا بر شواهد و گفته‌های کارشناسان و پژوهشگرانی که در مورد قومیت بلوچ‌ مطالعه می‌کنند بیش از 5/1 میلیون بلوچ در ایران زندگی می‌کند. این تعداد عمدتاً در بلوچستان استان سیستان و بلوچستان یعنی در زاهدان، ایران‌شهر، خاش، سراوان، نیک‌شهر و بندر چابهار و توابع و روستاهای مربوط به آن‌ها ساکن هستند.  و مابقی در دیگر مناطق ایران – جنوب و شمال شرقی استان خراسان، (سرخس و جام) گرگان، جنوب کرمان و شرق هرمزگان پراکنده‌اند.  تعداد دیگری از بلوچ‌های ایرانی در خارج از مرزها عمدتاً در کشورهای همسایه در تردد بوده و یا ساکن هستند از جمله برخی از آن‌ها در پاکستان به سر می‌برند واصلاً بیشترین رفت و آمد بلوچ‌ها به بلوچستان پاکستان می‌باشد. عده‌ای دیگر در شیخ‌نشین‌های جنوب خلیج فارس به عنوان کارگر مهاجر و برخی دیگر در ترکمنستان و آسیای مرکزی زندگی می‌کنند.  در مجموع بلوچستان ایران پس از بلوچستان پاکستان پرجمعیت‌ ترین منطقه بلوچ‌نشین جهان است. اما این جمعیت در قیاس با جمعیت کل کشور ایران خیلی محدود می باشد گرچه استان سیستان و بلوچستان پس از استان کرمان بزرگترین استان کشور است اما پراکندگی جمعیت در آن بسیار پایین است. یعنی 8/2% از کل جمعیت کشور در این استان ساکن هستند. 
زبان:
    بی‌شک مهمترین و اساسی‌ترین اشتراک بلوچ‌ها با سرزمین مادری همانا زبان است. زبان بلوچی از نوع زبان‌های ایرانی غربی و از ریشه هند و اروپائی است.  زبان هندواروپائی شامل زبان‌های بلوچی، کردی، فارسی، پشتو، دری، تاجیک، بلوچی و استیان (Ossetian)  است.  زبان بلوچی گرچه مربوط به شمال غربی و غرب ایران است اما امروزه در گوشه جنوب شرقی ایران به آن سخن می‌گویند  که خود می‌تواند تأئیدی باشد بر نظریه آنان که مبدأ اصلی بلوچ‌ها را در منطقه دریای خزر ذکر کرده‌اند. در واقع این زبان در حدود 5000 سال قبل در شرق و شمال دریای خزر صحبت می‌شد.  از آن جا که زبان بلوچی کمتر متحول شده است، شباهت‌های بسیار خود را با زبان مادری یعنی زبان پارسی باستان حفظ کرده است.  دکتر «محمود زند مقدم» می‌گوید:
«بلوچ‌ها خود را ایرانی می‌دانند. زبان آن‌ها نیز به زبان‌های ایرانی تعلق دارد و به پهلوی میانه متعلق است و زبان بی‌همتائی است که آن را به صورت گنجینه‌ای حفظ کرده‌اند که برای مطالعات زبان‌شناسی بسیار مفید است و ویژگی ساختاری و تحول این زبان بسیار جالب است. نظر غالب بر این است که بلوچ‌ها از شمال شرقی ایران به بلوچستان کوچ کرده‌اند. یکبار هنگام سفر به منطقه سراوان که پس از راه رفتن زیاد در حال استراحت بودم با چند نفر از اهالی محل صحبت کردم. یکی از همراهان در آن جا اهل انزلی شمال ایران بود. بعد از گوش دادن به صحبت های بلوچ‌ها گفت که من 30 تا 40% این کلمات را می‌شناسم اینها در انزلی خود ما هم هست. بعدها که روی زبان بلوچی کار کردم متوجه شدم که مشابهت‌های زیادی میان زبان محلی بلوچ و زبان محلی آن مناطق در گیلان وجود دارد».
     زبان فارسی کهن در مناطق شرقی و مرکزی و سایر مناطق ایران تحول زیادی پیدا کرده است. اما در منطقه بکر و دورافتاده بلوچستان از تماس با سایر زبان‌ها به دور بوده و بنابراین تحول چندانی پیدا نکرده و اصالت فارسی کهن خود را حفظ کرده است.
    مردمان ساکن در بلوچستان ایران به سه زبان صحبت می‌کنند. بلوچی، براهوئی و پشتوئی. «اما زبان اصلی این منطقه زبان بلوچی است».  بلوچی گویش‌های مختلفی دارد که زبان‌شناسان دو گویش مهم آن یعنی «بلوچی شرقی» و «بلوچی غربی» را پذیرفته‌اند. 
    زبان بلوچی علاوه بر دو لهجه اساسی شرقی و غربی، لهجه‌های فرعی متعدد دیگری نیز دارد نظیر جدگالی، سراوانی، سرحدی، دلگانی، دشتیاری و لاشاری.  «در بلوچستان ایران دو گویش بلوچی وجود دارد: گویش شمالی (سرحدی) و گویش جنوبی (مکرانی)».  «لهجه شمالی بیشتر در شمال بلوچستان و در نواحی خاش و زاهدان صحبت می‌شود و «مکرانی» (جنوبی) بیشتر ساکنین سراوان و ایران‌شهر و چابهار را تشکیل می‌دهد. تفاوت لهجه‌ها به گونه‌ای است که برای سایر بلوچ‌ها قابل فهم است.»
    الفبایی که در زبان بلوچی به کار می‌رود از الفبای زبان عربی مشتق شده است و نیز بر اساس اصول الفبائی زبان‌های فارسی و اردو است.
    بنا به آمار تعداد صحبت‌کنندگان به زبان‌های قومی در ایران به شرح زیر است:
58% به زبان فارسی، 27% به زبان ترکی، 9% کردی، 2% لری، 1% بلوچی، 1% عربی و 2% بقیه به سایر زبان‌ها صحبت می‌کنند.  بدین ترتیب ملاحظه می‌شود که تعداد گویندگان زبان بلوچی در ایران در قیاس با دیگر گروه های قومی بسیار محدود است.

مذهب:
    در سرزمین بلوچستان و در طوایف بلوچ  تسنن به ویژه شاخه حنفی مذهب غالب است.  البته «در بین بخش‌هایی از آن شیعه هم وجود دارد از جمله «ایل بامری» و «ایل عبداللهی» شیعه مذهبند».
    شاخه‌ای از بلوچ‌ها که عمدتاً در حوزه‌های ساحلی مکران و کراچی پاکستان پراکنده‌اند (در حدود 500 تا 700 هزار نفر)، زیکری (Zikri) هستند این گروه معتقد به عیسی مسیح (ع) هستند.
    «در اعتقادات و باورها و سنن مذهبی جامعه بلوچ آثار و نشانه‌های از مذاهب ابتدائی نظیر «آنیمیسم»  را نیز می‌توان دید. نمونه‌هائی از این باورها و شعائر که درواقع نمودی از تاریخی ناشناخته و نمونه قابل ملاحظه‌ای از فرهنگ‌پذیری و تاثیرگذاری محیط زیست و نحوه معیشت را نشان می‌دهند می‌توان در زندگی روزمره مردم منطقه به عیان دید».
    «اعتقاد به زارها و بادها نیز یکی از ارکان اعتقادی مردم  بلوچستان را تشکیل می‌دهد بنا به اعتقادات عامه، زارها موجوداتی غیرانسانی‌اند که در جسم انسان راه یافته و با بیمار ساختن او تا حد مرگ به آزار او می‌پردازند. تنها راه نجات فرد مبتلا توسل به «بابا» یا «مامای» زار است که با تشکیل مجالس خاص و خواندن اوراد و استفاده از آلات موسیقی زار را از تن بیمار بیرون می‌کنند… اعتقادات دیگر هم‌چون اعتقاد به جن‌ها و دیوها نیز در میان عامه رواج دارد که اهمیتشان به پای زارها و بادها نمی‌رسد. بعضی از محققین نفوذ این اعتقادات در منطقه را نتیجه تجارت بردگان آفریقائی و سکونت بخشی از آن در منطقه مزبور می‌دانند بنا به اعتقادات ایشان شباهت فراوانی بین این شعائر و باورهای ابتدائی مردم آفریقا وجود دارد».
    «از جمله موارد اعتقادی دیگر مردم اعتقاد به مشایخ است. قداست این شیوخ تا حدی است که مزار آن‌ها به عنوان زیارت‌گاه به شمار می‌آید».  درواقع آن‌ها مراجع تقلید بلوچند.
 گردش گری و توریسم
بلوچستان ایران به دلیل محروم بودن در عین حال ترس مردم از ناامنی ها ی مرزی آن کم تر مورد توجه گردش گران و توریست های داخلی و خارجی قرار گرفته است با این وجود جنبه هایی از گردش گری را به صورت بالقوه در بطن خود دارد . از جمله در بخش جاذبه های طبیعی ، کشور ایران با داشنن 9 ذخیره گاه زیستی ( اکوتوریسم ) مقام نهم را در جهان به خود اختصاص داده است . بالغ بر 9/4 میلیون هکتار (48 منطقه) از این ذخیره کاه ها مربوط به مناطق حقاظت شده است که 2 مورد آن در بلوچستان ایران واقع شده است به نام های "گاندو" و "خرس سیاه" . 
منطقه حفاظت شده " گاندو" با وسعتی در حدود 3830 هکتار در جنوب شرقی چابهار واقع شده و به لحاظ دارا بون اکوسیستم خاص و شرایط زیستی مناسب برای تمساح ، تنها زیستگاه عمده این جانور در کشور ایران به حساب می آید .  هم چنین شرایط خاص اکوسیستم رودخانه ای این منطقه امکانات زندگی نوعی ماهی عجیب به نام " گل خور" را فراهم آورده که قادر به زیست در آب های کم عمق و بستر گلی رودخانه است .  منطقه حقاظت شده "خرس سیاه" که در ارتفاعات شمالی شهر های قصر قند و نیک شهر قرار دارد با وسعتی حدود 2400 کیلومتر مربع و با ارزش زیست محیطی بسیار بالا گونه ای منحصر به فرد از خرس سیاه را در خود جای داده است . این دو منطقه محل زندگی انواعی از حیوانات است و به دلیل جلوه های دیدنی خاصشان می توانند جاذب سیاحان و گردش گران داخلی و خارجی باشند .
گل فشان ها از دیگر عوارض طبیعی دیدنی و تماشایی ناحیه هستند .
در بخش جاذبه های علمی و پژوهشی آثار تاریخی ، اماکن باستانی و موزه ها مطرحند . در منطقه بلوچستان به دلیل مرزی بودن و شرایط جنگی خاص قلعه های زیادی ساخته شده  که عمده آن ها مربوط به دوره های تاریخی ایران در قبل از اسلام است . به نظر نمی رسد که این قلعه ها امکانی از گردش گری قومی را برای بلوچ ها ایجاد  نماید .
"مقبره امام زاده سید غلام رسول" در چابهار ، "درخت کهنسال مکرزن" در نیک شهر و "قبرستان قدیمی گشت" در سراوان از جمله مناطقی هستند که صرفا جاذب گردش گران محلی منطقه بلوچستان است .
"شهر سوخته" و "شهرهای باستانی زرنج" در شهرستان زابل امکان جذب توریست را در صورت رسیدگی و ایجاد امکانات و توجه سازمان گردش گری پیدا خواهد نمود . گر چه این آثار تاریخی در بخش سیستان واقع شده و نه بلوچستان ولی وجود آن در استان سیستان و بلوچستان امکان مطرح کردن هویت بلوچی را در پی خواهد داشت .
در بخش جاذبه های ورزشی-تفریحی می توان از پتانسیل کوه های تفتان در 25 کیلومتری شهر خاش ، کوه بزمان در ایران شهر و کوه خواجه در 10 کیلومتری زابل یاد کرد که امکان کوه نوردی و ورزش های کوهستانی را در بطن خویش دارد . هم چنین به دلیل هم جواری بلوچستان با دریای عمان در نتیجه شکل گیری پدیده های طبیعی چوم سواحل ، خلیج و هورها (سواحل شنی) ، سواحل شمالی خلیج چابهار و کنارک علاوه بر کارکرد بوم شناختی ، چشم اندازهای زیبا ، قابلیت های تفریحی –گردشی یافته اند . هم چنین بندر چابهار به عنوان یک بندر دیدنی امکان ورزش هایی چون قایق سواری و اسکی روی آب را جهت توریست های بالقوه فراهم می کند .
"پارک تیسکوپان" و "باغ تاریخی تیس" به ترتیب در شمال شرقی چابهار و در دره تیس ، نیز "دره سبز رودخانه سرباز" همگی از جلوه های زیبا و طبیعی منطقه بلوچستانند که جایگاهی ویژه در توریسم حداقل توریسم داخلی فراهم می کنند . 

پوشاک
«شکل پوشش گروه‏های انسانی ارتباط مستقیمی با شرایط اقلیمی، فرهنگی و قومی هر منطقه دارد هم‎چنین معرف ذوق و هنر، آداب و سنت‎های جوامع بشری است. یکی از موضوعاتی که بیش‎از همه توجه انسان را در بدو ورود به سیستان و بلوچستان جذب می‎کند تنوع رنگ در پوشاک است».
    لباس بلوچ‎ها طی زمان تغییراتی کرده ولی هم‎چنان نمایشگر پوشاک ویژه مردم این منطقه است. نام و مشخصات برخی البسه مرد بلوچ که به‎طور سنتی سفید رنگ است عبارتند از:
1- پاک     : عمامه‎ای گرد که بر سر می‎بندند.
2- مسر    : دستمال سر، شبیه عمامه می‏بندند.
3- کلاه سوپی    :  عرقچین است و در مسجد و عبادت برسر می‎گذارند
4- چکن‎دوز    : کلاه دست‎دوزی شده اعیانی
5- جامگ    : پیراهن مردانه‎ای است گشاد و جادار
6- لنگ    : پارچه‎ای است که به دور گردن می‎آویزند
7- گنج پراک    : زیر پیراهن
8- پاجامک    : شلوار گشاد و چین‎دار بلوچی است
9- سرین‎بند    : کمربندی است پارچه‎ای برای شلوار
10- شال    : کت پشمی که زمستان می‎پوشند
11- سواس و پوزا    : کفشی است که با برگ خرمای وحشی می‎بافند
12- دوبنده    : پاافزاری است که با پوست گاو می‎سازند
13- کوش    : کفش چرمی
14- کرو    : جوراب پشمی برای زمستان

زن بلوچ هم همراه با «جامگ» و «پاحامگ» مردانه با برخی تغییرات، «تکو» (چارقد)، سریگ (روسری) که بزرگتر از چارقد هست به‎سر می‎کند. کفش و جوراب او نیز همان نام‎ها را دارد. زن بلوچ طبق آداب و رسوم زنان ایلات مقید به زینت آلاتی است که نام برخی از آن‎ها چنین است: در (گوشواره)، پولک، پولوه، کیگ، پور (سینه‎ریز)، کید، سربند و مِزبری.
لباس مردان و زنان بلوچ بسیار شبیه لباس مردان منطقه بلوچستان بزرگ (پاکستان و افغانستان) است. دربرخی موارد این لباس‎ها از پاکستان به بلوچستان ایران صادر می‎شود و مجموعاً لباس‎های پاکستانی در مغازه‎های سیستان و بلوچستان به‎ویژه زاهدان به‎وفور یافت می‎شود. زیورآلاات زنان نیز بعضاً از پاکستان و هندوستان وارد منطقه می‎شود. امّا لباس‎های سوزن‎دوزی زنان پوشاک و صنعت داخلی است و زنان ثروتمند بلوچ این لباس های گران قیمت را بر تن می‎کنند.
موسیقی:
    از جمله عوامل فرهنگی که در جامعه بلوچ جای ویژه خود را یافته موسیقی است که نوای آن در مراسم گوناگون – شادی و غم – یاری‏رسان حالات مختلف روحی بلوچ بوده و هست. موسیقی بلوچ هدف‎های متعددی را دنبال می‎کند. یا برای تهییج روح و آماده نگهداشتن بلوچ برای رزم و پیکاراست، یا از دلتنگی و درد و فراق پرده برمی‎دارد، یا برای شادی و خوش‎گذرانی است که به صورت هم‎سرایی و هم‎آو اجرا می‎شود، یا برای ایجاد رابطه با حیوانات است مثل صوت مار و غیره و یا برای درمان درد و طلب شفا است. نوعی از این موسیقی را «گوات» می‎گویند که جهت درمان درد و طلب شفا به‎کار می‎رود.
    برخی وسایل و آلات موسیقی بلوچ اینها هستند: قیچک، تنبورک، رباب، بانچو، نی، دروکل یا طبل، دینبورک، کوزه، طال و طاس (که همان طاس و طشت برنجی است)،  به این مجموعه باید سرنا، دهل، طبل، قیچک، کمانچه و سوروز را نیز افزود.
ترانه‎هاواشعارمحلی بلوچ‎غالباً درمراسم اعیادو مخصوصاً عید فطر به‎همراه موزیک محلی خوانده می‎شود.
جدول شماره 1 ـ کنسرت‎های برگزارشده موسیقی در سال 1380 در استان سیستان و بلوچستان
    ایرانی    خارجی    جمع
    سنتی    محلی    ملی    پاپ    کلاسیک    سایر   
کشور    3037    1598    325    836    383    51    6230
استان    ــ    58    65    ــ    ــ    ــ    123

علیرغم خاص بودن موسیقی بلوچ و داشتن پیشینه طولانی به نظر می‎رسد که این هنر در سطح جهانی و حتی ملی جایگاه برجسته‎ای ندارد و امکان بروز نیافته است بلکه بیشتر جنبه درون‎استانی و به‎خصوص محلی دارد.


خوراکی های بومی

درباره خوراکی و غذاهای سنتی بلوچ ها اطلاعات زیادی در دسترس نیست .انزوای این منطقه حتی مانع از شناخت این بعد از فرهنگ آن ها شده است درحالی که شاید بتوان مواد غذایی بلوچی با پختی مخصوص پیدا نمود که ذایقه پسند بوده و تمام جنبه های مربوط به یک غذای ایده آل را داشته باشد و امکان انتقال آن به داخل و خارج از کشور فراهم گردد . در بلوچستان عمدتا بنا به اقلیم خاص منطقه ای غذای مخصوص به آن اقلیم طبخ می شود . برای مثال ماهی مهمترین غذای مردمان چابهار و کنارک است و انواعی از خوارک ماهی توسط آن‎ها طبخ می‎شود و یا در آن بخش‎هائی از استان که درخت نخل وجود دارد غذاهای خرمائی بیشتر مورد مصرف است و در مناطقی با ظرفیت کشاورزی و دامپروری خوراکی هایی از گندم و گوشت حیوانات به مصرف می رسد .
 "پترونگ"  ( نوعی سبزی کوهی ) ،" راب" ( نوعی سبزی است که در هنگام سال تحویل به منظور بیرون رفتن درد از بدن استفاده می شود) و"بت"  (مخلوطی است از برنج، ماش‎وسایرحبوبات‎به همراه‎روغن‎و ادویه) غذای عمده مردم بلوچستان است . "اشکنه گشنیز" خوراک مردم سراوان است ."خوراک خرما" (ترکیبی از خرما ، نان ، برنج و حبوبات) مخصوص چابهاری ها است و"نان بلوچی" و "آچار" (نوعی ادویه) به عنوان غذاهای گیاهی در این منطقه صرف می شود . "آب گوشت" و بزقرمه" (گوشت به همراه فلفل قرمز و دارچین زردچوبه که در ظروف سفالی و به سبک غذاهای هندی پخته می شود) توسط میرجاوه ای ها خورده می شود . "آب گوشت ماهی" و "ماهی نمک سود" غذای مخصوص نیک شهری ها است ."کله جوش" در زاهدان  طبخ می شود که این ها در زمره  خوراکی های حیوانی اند . "کنک" (نوعی حلوا و ترکیبی از خرما ، بادام ، پسته ، و شیرخرما شبیه مسقطی) در چابهار ، "شوده و ده"(ترکیبی از خرما ، کنجد ، بادم و پونه) در چابهار  به عنوان غذاهای کانی دار مطرحند . دیگر خوراکی ها چون "مزک"، "بد"، "آب‎واد" و "پته" نیز در میر جاوه خورده می‎شود.
صنایع دستی
 مهم ترین صنعت دستی منطقه بلوچستان رودوزی و بافتنی است . در واقع تنها استان هایی از کشور که به تولید این صنعت مشغولند سیستان و بلوچستان ، اصفهان ، هرمزگان ، آذربایجان شرقی و خراسانند .  و بیشترین تولید در این زمینه در بلوچستان و خراسان صورت می گیرد .  سوزن دوزی یکی از مهم ترین انواع رودوزی است و این صنعت دستی در تمام منطقه بلوچستان به جز چابهار که در آن ماهی گیری رواج دارد دیده می شود .  " سوزن دوزی به" بلوچ دوزی" معروف است و سند هویت و موجودیت زن بلوچ است .
سفال گری و سرامیک سازی دیگر شاخه صنعت دستی منطقه است که مهمترین سازندگان آن در محدوده شهرستان سراوان به ویژه در روستای "گلپورگان" مشغول به کارند . ساخت این سفال ها بسیار ساده و سنتی انجام می شود و یکی از دلایل خرید این صنعت دستی توسط خارجی ها شیوه تولید به شدت سنتی آن است .
شیشه گری در حوالی شهرستان سراوان ، توربافی به شکل کاملا سنتی در نواحی ساحلی چابهار و جواهر سازی از دیگر مواردند .
دیگر صنعت دستی در بخش بافته های داری تعریف می شود از جمله قالیچه های بافته شده در بلوچستان که به "بلوچی" معروفند . تور بافی نیز صنعت دستی چابهاری ها است که هنوز هم به صورت سنتی انجام می شود .
در مجموع جمعیت صنعت گران دستی شاغل استان سیستان و بلوچستان در سال 1379  ، 30 هزار نفر گزارش شد که 10 هزار نفر از آن ها در زمینه رودوزی فعالیت داشته اند .  بنابر این به نظر می رسد که تقویت در بخش سوزن دوزی و سفال سازی در بلوچستان ایران می تواند نمایش شایسته ای از هویت بلوچی در داخل و خارج از کشور ایجاد نماید .
پی نوشت :
آدرس منابع لاتین که تماما از اینترنت اقتباس شده در زیرنویس های متن آورده شده است .



فهرست منابع فارسی
1-    ابوالقاسمی، محسن، 1374، «تاریخ زبان فارسی»، تهران: انتشارات سمت.
2-    احمدی، حمید، 1383، الف، «قومیت و قوم گرائی در ایران: از افسانه تا واقعیت»، تهران، نشر نی.
3-    احمدی، حمید، 1383، ب، «ایران: هویت، ملیت، قومیت»، تهران: موسسه تحقیقات و علوم انسانی.
4-    افشار سیستانی، ایرج، 1366، «مقدمه‌ای بر شناخت طوایف سرگلزائی و بارکزائی سیستان و بلوچستان»، تهران: نشر هنر.
5-    امین، محمدابراهیم، 1376، «گزارش طرح بررسی قابلیت‌ها و امکانات توسعه استان»، ج2، انتشارات سازمان برنامه و بودجه استان سیستان و بلوچستان.
6-     پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380، "گزارش فرهنگی کشور: مجموعه آماری فعالیت‎های فرهنگی وزارتخانه‎ها، سازمان‎ها و نهادها"، تهران، انتشارات صبح صادق
7-    پیرنیا، حسن، بی‌تا، «ایران باستان»، ج 1، تهران: دنیای کتاب
8-      جانب‎اللهی، سعید، 1370،" مردم‎شناسی بخش میرجاوه" : طرح پژوهشی، محل نگهداری سازمان میراث فرهنگی
9-    روح‌الامینی، محمود، 1368، «مبانی انسان‌شناسی: گرد شهر با چراغ»، تهران: نشر عطار.
10-    زنده دل،حسن،1379،"مجموعه راهنمای جامع ایران گردی استان سیستان و بلوچستان"،تهران،نشر ایران گردی
11-    سلطانی، سیما، 1383، «اشتراکات فرهنگی- تاریخی بلوچ‌ها با سایر ایرانیان»، در: فصلنامه مطالعات ملی، سال پنجم، شماره 1.
12-    فرای، ریچارد.ن، 1373، «میراث باستانی ایران»، ترجمه مسعود رجب‌نیا، تهران: شرکت علمی و فرهنگی.
13-    کرزن، جرج.ن، 1347، «ایران و مسأله ایران»، ترجمه علی جواهر کلام، تهران: ابن سینا.
14-    گودرزی، حسین، 1384، «گفتارهایی درباره جامعه‌شناسی هویت در ایران»، تهران: موسسه مطالعات ملی و انتشارات تمدن ایرانی.
15-    مدد، محمد، 1379، «اطلس ملی ایران (کار و نیروی انسانی).ج13. تهران: سازمان نقشه‌برداری کشور.
16-    مدیر شانه‌چی، محسن، 1380، «گوناگونی در ایران: زمینه‌ساز تکامل ملی و مرکزیت منطقه‌ای»، در: فصلنامه مطالعات ملی: ویژه گوناگونی (2)، سال سوم، شماره 9، پاییز.
17-    مهندسان مشاور و برنامه‌ریز شهرساز و معمار وزارت مسکن و شهرسازی: سازمان مسکن و شهرسازی استان سیستان و بلوچستان، 1383، «طرح جامع ناحیه چابهار و نیک شهر (مطالعات منطقه: استان)». ج1، انتشارات شهر و خانه.
18-    مهندسان مشاور شهر و خانه، 1367، «خلاصه گزارش طرح منطقه‌ای سیستان»، وزارت مسکن و شهرسازی: واحد شهرسازی و معماری دفتر مطالعات طرح جامع سرزمین.
19-    مهندسین مشاور شهر و خانه، الف، 1367، «طرح جامع منطقه‌ای سیستان»، ج2، وزارت مسکن و شهرسازی: واحد شهرسازی و معماری دفتر طرح جامع سرزمین طرح منطقه‌ای زابل.
20-    مهندسین مشاور شهر و خانه، الف، 1369، «طرح جامع چابهار»، ج1، وزارت مسکن و شهرسازی: واحد شهرسازی و معماری طرح منطقه شهری چابهار.
21-    مهندسین مشاور شهر و خانه، ب، 1369، «طرح جامع چابهار»، ج3، وزارت مسکن و شهرسازی: واحد شهرسازی و معماری طرح منطقه شهری چابهار.
22-    مهندسین مشاور بعد تکنیک معماری و شهرسازی، الف، 1369، «طرح جامع شهر ایران شهر1: بررسی کلی منطقه‌ای» ج1، وزارت مسکن و شهرسازی اداره کل مسکن و شهرسازی استان سیستان و بلوچستان.
23-    ناتل خانلری، پرویز، 1374، «تاریخ زبان فارسی»، ج1، تهران: نشر سیمرغhttp://www.pahra.blogfa.com/

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 12:5
مبارزه تبليغاتی رژيم جمهوری اسلامی بر عليه فعالان سياسی بلوچ 

مبارزه تبليغاتی رژيم جمهوری اسلامی

 بر عليه فعالان سياسی بلوچ

چرا رژيم جمهوری اسلامی اصرار بر اشرار، قاچاقچی، و سلطنت طلب خواندن نيروهای مبارز بلوچ دارد

 

صمد بلوچ

 baloch@baloch2000.com

 

دستگاه تبليغاتی اطلاعات در داخل و خارج بر عليه بلوچها شديدا فعال شده است

با فعال شدن نيروهای بلوچ در خارج از کشور و بخصوص در اروپا، دستگاه تبليغاتی اطلاعات رژيم جمهوری اسلامی کليه عوامل و عناصر خود را بسيج کرده است تا يک بار ديگر هر نوع تشکل و سازمانده ای نيروهای بلوچ را به شکست وا دارد. سخنان يک ماه پيش وزير اطلاعات در زاهدان مبنی بر خنثی کردن نقشه های دشمنان انقلاب در سيستان و بلوچستان و خارج از منطقه بسيار حائز اهميت بود. سفر اخير آيت الله خامنه ای به استان و سخنان وی در زاهدان و چابهار در رابطه با فعاليت ها و نقشه های ضد انقلاب را نيز ميتوان در همان راستا ارزيابی نمود. وی هشدار داد که امروز نيز همانند اوايل انفلاب عناصری با افکار منحرف فعال شده اند. سخنان مدير کل اطلاعات استان سيستان و بلوچستان که در حضور آيت الله خامنه ای ابراز شده اند از اهميت ويژه ای برخوردار می باشد.

 مدير کل اطلاعات استان سيستان و بلوچستان به آيت الله خامنه ای اطمينان داد که اداره تحت سرپرستی وی امکانات لازم را جهت مبارزه با دشمنان انقلاب (عناصری با افکار منحرف) در داخل و خاج از استان در اختيار دارد.

از آنسوی ديگر روزنامه های رژيم و برخی از سايت های انترنتی وابسته به رژيم دست به تبليغات ماهرانه ای بر عليه نيروهای سياسی بلوچ زده اند. به عنوان مثال روزنامه ايران خبر از ملاقات بلوچهای ايرانی با نادر زاهدی و داريوش همايون در افغانستان می دهد. تبليغات مسموم و شايعه پراکنی برخی از عوامل رژيم از طريق کانالهای مختلف نظير راديو، اينترنت و پال تالک نيز رو به افزايش است. اخيرا نيز يکی از مامورين عاليرتبه اطلاعات که از ايران گريخته و به اپزوسيون رژيم پيوسته است فاش ساخت که وزارت اطلاعات ايران هزاران جاسوس و خبرچين در خارج دارد. بسياری از اينان درلباس ميش ظاهرا مشغول مبارزه با رژيم ميباشند تا بدينگونه خود را به نيروهای انقلابی اپوزسيون نزديک کرده و در آنها نفوذ کنند. عده ای ديگر نيز در ظاهری انقلابی و چپ به شايعه پراکنی و افتراء بر عليه فعالان سياسی در زير لوای نقد انقلابی، افشاگری، و موضع گيری ايدئولوژيکی مشغول ميباشند.

براستی آيا نيروهای مخالف رژيم هيچگونه استراتژی خاصی برای مقابله با سيل جديد تبليغاتی و اتحاد شکنی اطلاعات جمهوری اسلامی تديون کرده اند يا نه؟ همگام با ساير نيروهای انقلابی ايران، درطی شش ماه اخير اکثريت جريانات، تشکيلات، سازمانها و شخصيت های مبارز بلوچ جهت تشکيل يک جبهه متحد بلوچستان سرگرم و مذاکره و گفتگو با يکديگر ميباشند. تشديد مبارزه بر عليه رژيم جمهوری اسلامی و و به گوش جهانيان رساندن صدای مظلوميت و محروميت مضاعف مردم بلوچ و احقاق حقوق حقه مردم ستمديده بلوچ از جمله اهداف اين جبهه ميباشد.

در طول بيست وچهار سال گذشته بسياری از جريانات و سازمانهای بلوچی دستخوش حوادث سياسی بسياری شده اند. بسياری از آنان شايد کمتر به نقش عوامل اطلاعاتی در شکست سازمانی خود پی برده باشند. بسياری ازعناصر اطلاعات که وارد اينگونه جريانات ميشوند موضعی بسيار افراطی و به ظاهر دو آتشه ميگيرند تا مانع هر گونه کار اساسی و عملی گردند. البته بايد اذهان داشت که تمايز اينگونه عوامل نفوذی و اطلاعاتی از عناصر ساده لوح و تندرو افراطی که بر مبنای دگماتيسم ايدئولوژيکی عملا" همان کار را ميکنند، کاری آسانی نيست. متاسفانه بيماری دگماتيسم عقيدتی و ارزيابی کردن پديده ها و مسائل سياسی از پشت عينکهای به اصطلاح شيک ايدئولوژيکی که تاريخ مصرفشان سالها پيش سپری شده است، در بين بسياری از جريانات سياسی همچنان شيوع دارد.

شناخت روش و تاکتيک های عوامل اطلاعاتی بخصوص نحوه نفوذ آنان به درون جريانات سياسی و به بيراهه کشيدن اينگونه جريانات امر خطيری ميباشد. جريانات بشدت راديکال و افراطی سياسی که هيچگونه جايگاه توده ای در بين مردم ايران و اذهان بين المللی ندارند، باعث خطر به القوه ای برای جمهوری اسلامی نيستند. آنچه که جمهوری اسلامی را سراسيمه و آشفته ميکند جريانات ميانه رو و معتدل سياسی هستند که نه تنها پايگاه مردمی در ايران دارنند بلکه شايستگی و بلوغ سياسی خود را در اذهان عمومی به اثبات رسانده اند. هدف اصلی استراتژی اطلاعات اينگونه جريانات ميباشد تا در آنها نفوذ کرده و آنان را به سمت افراط گرائی و فرو پاشی از درون سوق دهد.

يکی از روشهای مقابله با نفوذ عناصر اطلاعاتی اتخاذ يک سياست معتدل و پايدار بر مبنای اصول مبارزاتی سازش ناپذير و عملی ميباشد. آنجا که تعقل و اعتدال عملی و علمی پايه و بنياد يک حرکت مبارزاتی را مستحکم می سازد، شيوه های تخريب از درون اطلاعات نمی توانند کار ساز باشند. استراتژی اطلاعات برای مقابله با اينگونه جريانات و تخريب از برون نيز بايد بر همگان واضح و آشکار باشد. شايعه پراکنی، توهين، تهمت و افتراء از نمونه های بارز شيوه های اطلاعاتی ميباشد.

نمونه اين شيوه های آشکار و افشاء شده را ميتوان در حملات عده ای انگشت شمار که مخالف تشکيل جبهه متحد بلوچستان ميباشند ديد. همانگونه که در بالا اشاره شد، اطلاعات رژيم جمهوری اسلامی تمام انرژی و قوای خود را به کار گرفته است تا از ائتلاف و اتحاد اپوزسيون رژيم جلوگيری نمايد. بلوچستان و نيروهای مبارز بلوچ نيز از اين امر مستثنی نيستند. هراس جمهوری اسلامی از اين است که مبادا نيروهای ملی و منطقه ای متحد گشته ودر يک ائتلاف بزرگ ملی با ساير جبهه ها و خطوط سياسی متحد شده و گرد همائی نهائی تمامی ايرانيان را نويد دهند. رژيم از اتحاد نهائی تمامی ايرانيان در يک ائتلاف بزرگ ملی بيم دارد. رژيم جمهوری اسلامی ميداند که بلافاصله بعد از تشکيل چنين ائتلاف تاريخی، شمارش معکوس آغاز خواهد شد.

بلوچستان هميشه دارای شرايط ويژه امنيتی بوده است. نسبت در صد نيروهای امنيتی، اطلاعاتی و نظامی موجود در بلوچستان بين چهار تا پنج برابر ديگر استانهای مرزی ميباشد. تعجب آور نيست که چرا نه تنها مدير کل اطلاعات سيستان و بلوچستان و يا رئيس او يعنی وزير اطلاعات نگرانی خود را در مورد فعاليت های بلوچها ابراز ميدارنند، بلکه رهبر جمهوری اسلامی نيز از فعاليت های عناصر بلوچ با افکار منحرف ( همانند اوايل انقلاب ) انتقاد کرده است. همه ميدانند که در شرايط فعلی هيچ نيرو و يا شخصيت سياسی بلوچ ايرانی در افغانستان وجود ندارد. تبليغات دروغين رژيم در اين مورد هدف ديگری دارد که به فعاليت سياسی بلوچها در اروپا ربط دارد. هدف اصلی رژيم اين است که هر گونه فعاليت مبارزان بلوچ را بخشی از توطئه شيطان بزرگ و عوامل تخيلی رژيم يعنی سلطنت طلبان، قاچاقچيان، اشرار و خوانين بداند. حساسيت رژيم نسبت به مرزهای بلوچستان ايران با افغانستان و پاکستان ويژگی امنيتی در جهت مبارزه با مواد مخدر ندارد. اين را همگان ميدانند که چه کسانی هروئين را ارزانتر از آرد و برنج به جوانان بيکار و افسرده بلوچ ميفروشند. حساسيت رژيم کاملا بعد سياسی دارد. چرا که استاندار ايالت بلوچ نشين نيمروز افغانستان يک بلوچ مييباشد. استاندار و نخست وزير ايالت بلوچستان پاکستان هر دو بلوچ ميباشند. حتی نخست وزير پاکستان نيز يک بلوچ از بلوچستان ميباشد. بسياری از مقامات عاليرتبه استان نيمروز افغانستان بلوچ ميباشند. اکثريت اعضای کابينه دولت خودمختار بلوچستان پاکستان بلوچ ميباشند. حتی وزير آموزش و پرورش پاکستان يک زن بلوچ از منطقه مکران بلوچستان ميباشد.

و اما ! در بلوچستان ايران وضع بسيار اسف انگيز و چندش آور هست. استاندار و تمام مدير کل های استان غير بلوچ و غير بومی هستند. حتی يک نفر بلوچ در هيچکدام از وزارتخانه های دولت در تهران استخدام نشده است. بجز دو نفر بلوچ طرفدار رژيم، تمامی روسای ادارات شهرستانهای استان غير بلوچ و اکثرا غير بومی ميباشند. بيست و چهار سال سياست تبعيض و سرکوب باعث شده است که نود در صد اقتصاد استان به دست غير بلوچها و غير بومی اداره و کنترل شود. ظلم و ستم و تبعض آنچنان پيشرفته است که حتی در بسياری از موارد بلوچها از مشاغلی نظير مستخدم مدرسه يا آبدارچی اداره نيز محروم هستند. آری! بيست و چهار سال سرکوب و تعدی بيرحمانه باعث شده است که هيچ صدای اعتراض از بلوچستان به برون درز نکند. اينک رژيم قوای بيرونی خود را بسيج کرده است تا نگزارنند حتی بلوچهای اروپا نيز صدای محروميت خويش را به ديگر هموطنان و جهانيان برسانندhttp://www.pahra.blogfa.com/

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 12:2
بلوچستان ایران یک پرسش ملی 

درگيري‌هاي اخير جنبش مقاومت بلوچ با نيروهاي امنيتي و نظامي جمهوري اسلامي در حوادث اخير بلوچستان به نارضايتي خلق بلوچ از رژيم ايران ژرفاي بيشتري بخشيده است. اين درگيري‌ها همچنين پرسش هايي را درباره‌ي منشأ، ساختار و مطالبات اين جنبش برانگيخته است. از آنجا که دولت ايران تبادل اطلاعات و اخبار را از بلوچستان کنترل مي‌کند، کسب خبر درباره‌ي جنبش ملي بلوپ و آشنايي با مطالبات آن چندان آسان نيست. رژيم جمهوري اسلامي از خلال تبليغات منفي بي وقفه‌ي خود براي ايرانيان داخل کشور، نه تنها جنبش مقاومت بلوچ را متهم به همکاري با کشورها و رسانه‌هاي جمعي غرب مي‌کند، بلکه بخشي از آن‌ها را به عنوان افراطيوني به تصوير مي‌کشد که به طالبان شباهت دارند. اين مقاله با پرداختن به شرايط خلق بلوچ در ايران به بررسي عوامل ژئوپلتيک و اجتماعي ــ اقتصادي بلوچستان و خواست‌هاي مردم آن مي‌پردازد: مشارکت در سياست‌هاي ايران، حفظ هويت ملي و کسب حقوق اقتصادي و اجتماعي در يک ايران فدرال برحسب برابري قوميت‌ها و مناطق مختلف ايران.

درگيري‌هاي اخير جنبش مقاومت بلوچ با نيروهاي امنيتي و نظامي جمهوري اسلامي در حوادث اخير بلوچستان به نارضايتي خلق بلوچ از رژيم ايران ژرفاي بيشتري بخشيده است. اين درگيري‌ها همچنين پرسش هايي را درباره‌ي منشأ، ساختار و مطالبات اين جنبش برانگيخته است. از آنجا که دولت ايران تبادل اطلاعات و اخبار را از بلوچستان کنترل مي‌کند، کسب خبر درباره‌ي جنبش ملي بلوپ و آشنايي با مطالبات آن چندان آسان نيست. رژيم جمهوري اسلامي از خلال تبليغات منفي بي وقفه‌ي خود براي ايرانيان داخل کشور، نه تنها جنبش مقاومت بلوچ را متهم به همکاري با کشورها و رسانه‌هاي جمعي غرب مي‌کند، بلکه بخشي از آن‌ها را به عنوان افراطيوني به تصوير مي‌کشد که به طالبان شباهت دارند. رژيم عمداً مبارزه با قاچاقچيان مواد مخدر را با عمليات عليه مخالفان سياسي و نظامي بلوچ يک کاسه مي‌کند. مأموران دولتي ايران با متهم ساختن فعالان سياسي بلوچ به قاچاق مواد مخدر، آنها را غالباً بدون انجام محاکمه به دار مي‌آويزد و تيرباران مي‌کند.

اين مقاله با پرداختن به شرايط خلق بلوچ در ايران به بررسي عوامل ژئوپلتيک و اجتماعي ــ اقتصادي بلوچستان و خواست‌هاي مردم آن مي‌پردازد: مشارکت در سياست‌هاي ايران، حفظ هويت ملي و کسب حقوق اقتصادي و اجتماعي در يک ايران فدرال برحسب برابري قوميت‌ها و مناطق مختلف ايران.

بلوچستان، جغرافيا، جمعيت و يک تاريخچه‌ي کوتاه

بلوچستان در جنوب شرقي ايران واقع شده و هم مرز پاکستان و افغانستان است؛ کشورهايي که بخش عمده‌اي از جمعيت آنها نيز بلوچ است. اين استان ايران داراي موقعيتي استراتژيک در جنوب شرقي خاورميانه است و کشورهاي آسياي مرکزي را با شبه قاره و اقيانوس هند پيوند مي‌دهد. اين استان همچنين در شمال خليج فارس و درياي عمان در فاصله‌ي ميان تنگه‌ي هرمز و گواتر قرار دارد (گواتر دهکده‌ي کوچکي است که ميان ايران و پاکستان تقسيم شده است.) برخي آمارها، جمعيت خلق بلوچ را بيشتر از چهار ميليون تخمين زده‌اند.(1)

بلوچستان غربي پس از شکست نيروهاي بلوچ از رضاشاه در سال 1928 ضميمه‌ي ايران شد. سلطنت سلسله‌ي پهلوي مبتني بر شکل گيري ساختار يک حکومت مرکزي با هويت ملي براساس خصلت‌هاي ملي ايران بود که در آن زبان فارسي، نژاد فارسي و مذهب شيعه تقدم داشتند. رژيم پهلوي به يک سيستم سياسي و قانوني جان داد که با دنبال کردن خط مشي جذب و حل قوميت‌هاي ديگر در هويت ملي ايراني، به رژيم بعدي اجازه و امکان تبعيض ميان قوميت‌هاي مختلف را داد.

رژيم دين سالاري که جايگزين رژيم شاه شد، با تأکيد بر مذهب تشيع به عنوان هويت اصلي دولت، خلق بلوچ را بيرون از انقلاب و بيگانه با اهداف خود تلقي کرد. اکثريت خلق بلوچ اهل تسنن هستند که در عين حال هيچ اعتمادي به حاکميت کنوني و تأکيد آن بر مذهب شيعه ندارند. رويکرد اقتصادي ناعادلانه‌ي رژيم در قبال خلق بلوچ به اين حس عدم اعتماد ميان ملت بلوچ و جمهوري اسلامي شدت بخشيده است.

تبعيض زباني

استفاده از زبان بلوچي در محيط اجتماعي و رسمي ممنوع است و کودکان بلوچ از حق استفاده از زبان مادري خود به عنوان ابزار آموزش در مدارس محروم هستند. دولت ايران آزادي نشريات در بلوچستان را برچيده است. فعالان فرهنگي بلوچ بارها تلاش کرده‌اند که اجازه‌ي انتشار نشريات بلوچ زبان را کسب کنند، اما تقاضاي آنها اغلب رد شده است.

در موارد ديگر، دولت اجازه‌ي انتشار را مشروط به چاپ بيشتر صفحات به زبان فارسي کرده است. نشريات در کنار صفحات فارسي زبان خود، تنها مي‌توانند يک يا دو صفحه ضميمه به زبان بلوچي داشته باشند. برخي از فعالان فرهنگي بلوچ اين شرايط را پذيرفته‌اند و نشريات يا روزنامه هايي همچون «روز درآ» و «مرز پرگهر» را منتشر کرده‌اند. اکنون انتشار اين دو نشريه ممنوع و سردبيران آن مرعوب و مورد آزار قرار گرفته‌اند.

تبعيض اجتماعي و اقتصادي

محمود خلعتبري که در گذشته به عنوان رئيس کل «سازمان معاهده‌ي مرکزي» (سنتو) انجام وظيفه کرده، در گفت وگويي با سليگ . اس. هريسون نکته‌اي افشاگرانه را يادآوري ميکند:"تصور ما در سنتو هميشه اين بود که بلوچ‌ها در فرصتي سعي خواهند کرد با کمک شوروي دولت مستقل خود را ايجاد کنند. بنابراين، تلاش ما اين بود که تا حد ممکن آنها را از نظر سياسي ضعيف، عقب مانده و نامتحد نگه داريم."(2)

اين سياست به شکل مؤثري اجرا شد، به طوري که بلوچستان در آخرين سالهاي حکومت شاه به فقيرترين استان ايران تبديل شد. در آن هنگام، "درآمد سرانه‌ي مردم بلوچ 975 دلار بود، يعني کمتر از نصف ميانگين درآمد سرانه‌ي ملي در مناطق روستايي که 2200 دلار بود، و کمتر از يک پنجم درآمد سرانه‌ي ملي"(3) بلوچستان هنوز هم فقيرترين استان ايران محسوب مي‌شود. مردم بلوچ با تبعيض قابل توجهي در بازار کار روبرو هستند و از عرصه‌ي سياسي نيز حذف شده‌اند. به عنوان مثال، طي حکومت شاه تنها دو بلوچ در هيئت اجرايي استانداري در زاهدان، آن هم در پايين ترين رتبه ها، به خدمت مشغول بودند. بقيه همه غيرمحلي بودند. اين شرايط تحت رژِيم دين سالار کنوني نيز هيچگونه تغييري نکرده است. وقتي خاتمي طي يکي از سفرهاي خود به بلوچستان با مقامات استاني ملاقات کرد، در ميان اين مقامات تنها يک تن غيربلوچ بود: نماينده‌ي زاهدان در مجلس شوراي اسلامي.

دولت ايران نبودن افراد بلوچ در پست‌هاي مهم دولتي را به عدم داشتن مهارت و توانايي آنها نسبت مي‌دهد. واقعيت اين است که قانون اساسي ايران، که هويت ايراني را براساس مذهب شيعه و زبان فارسي تعريف ميکند، مانع اصلي است. حق تقدمي که قانون اساسي کشور براي هويت ايراني قائل ميشود به طور سيستماتيک و مؤثر به عنوان مانعي برعليه دانشجويان بلوچ به کار گرفته مي‌شود تا از ورود آنها به بازار کار جلوگيري کند. به دليل تبعيضي که در سطوح مختلف متوجه‌ي مردم بلوچ است، آنها احساس مي‌کنند در يک سيستم آپارتايد زندگي مي‌کنند که به آنها به عنوان شهروند درجه سوم مي‌نگرد.

کنترل ترکيب جمعيت و سياست جذب

دولت‌هاي ايران همواره درصدد کنترل ترکيب جمعيت بوده‌اند تا مردم بلوچ را در سرزمين خود به يک اقليت تقليل دهند. افزون بر اين، دولت‌هاي ايران، در کنار ديگر سياست‌هاي سرکوبگرانه‌ي خود، به جابجايي مردم فقير در بلوچستان و تخريب خانه‌هاي آنها پرداخته‌اند. اين سياست در پي اختصاص بهترين زمين‌ها به کارکنان غير بلوچ، بويژه نيروهاي امنيتي ، بوده ک هبه استان اعزام شده‌اند. سياست دولت بر مبناي تسهيل فرايند ايجاد کسب و کار و خريد ارزان زمين براي افراد شيعه و غيربلوچ است.

بلوچ‌ها در بسياري از بخش‌هاي غربي بلوچستان به سرعت هويت خود را از دست مي‌دهند. مناطقي مانند بندرعباس، کرمان و سيستان که در گذشته بلوچ نشين بوده‌اند، بيشتر از مناطق ديگر تحت تأثير سياست‌هاي جمعيتي جذب و تلفيق دولت ايران قرار گرفته‌اند. بلوچ‌ها اکنون در همه‌ي اين مناطق، از جمله زاهدان، تبديل به يک اقليت شده‌اند.

قاچاق مواد مخدر و اعتياد

بسيار پيشتر از آنکه بلوچستان ضميمه‌ي ايران شود، انگليس اعتياد به ترياک را در اين منطقه رواج داده بود. با اين وجود، و در مقايسه با ديگر نقاط ايران، استفاده از ترياک محدود به تعدادي از رهبران قبايل ميشد که بيشتر آنها در بخش سيستان استان بلوچستان اسکان داشتند. (4) مغرورالدين مهدوي در ارزيابي خود از شرايط تحصيلي در مناطق بلوچستان، هرمزگان و کرمان در اوايل دهه‌ي 1960 خاطرنشان مي‌کند که، مواد مخدر، در مقايسه با ديگر نقاط ايران، در بلوچستان کمتر مصرف مي‌شد و نسبتاً ناشناخته بود.(5) هنگامي که رژيم پهلوي با انقلاب اسلامي سقوط کرد، مواد مخدر به معضل رو به رشدي در بلوچستان تبديل شده و هروئين رواج يافته بود.

انقلاب اسلامي و حاکمان جديد، که به تازگي به قدرت رسيده و مي‌خواستند ثروتمند شوند، به قاچاق مواد مخدر در بلوچستان به عنوان راهي سهل و سريع براي اندوختن ثروت نگاه کردند. موقعيت جغرافيايي بلوچستان در همسايگي افغانستان، که مرکز کشت ترياک است، و پاکستان که هروئين توليد مي‌کند، موقعيت ايده آلي را براي مقامات رژيم که هيچکدام بلوچ يا بومي نبودند به وجود آورد.

حاکمان جديد تهران چشم خود را بر فعاليت‌هاي قاچاقچيان بزرگ، که يا مقامات رسمي يا همدستان آنها بودند، بستند و در عوض بر مبارزه با فروشندگان خرده پا تمرکز کردند. آنها تعمداً به نام مبارزه با مواد مخدر به سرکوب جنبش ملي مردم بلوچ پرداختند. سازمان عفو بين الملل در سال 1991 طي گزارشي خاطرنشان کرد که "به نظر ميرسد سرکوب جنبش ملي بلوچ به شکلي مستمر با فعاليت عليه قاچاق مواد مخدر مخدوش شده باشد. اين امر تمايز ميان زندانياني را که به خاطر فعاليت سياسي دستگير شده و آنهايي را که به علت قاچاق مواد مخدر به زندان افتاده‌اند مبهم ساخته است."(6) رژيم مبارزه‌ي خود با قاچاق مواد مخدر را عمداً با عملياتش برعليه مخالفان بلوچ، نيروهاي سياسي و مقاومت مسلحانه مخدوش مي‌کند. رژيم ايران با بهره گيري از اين ترفند، با متهم ساختن فعالان سياسي بلوچ به قاچاق مواد مخدر، بدون هيچ محاکمه‌اي آنها را به دار مي‌آويزد يا به جوخه‌ي آتش مي‌سپارد.

بنيادگرايي اسلامي و نفوذ کشورهاي همسايه

از وجهي تاريخي، مردم بلوچ هرگز نه براي مذهب زرتشتي و نه اسلام در زندگي سياسي خود تقدمي قائل شده‌اند. آنها در عوض ارزشهاي فرهنگي و سنتي چندصد ساله‌ي کهن را سرلوحه‌ي رفتار ملي خود قرار مي‌دهند. نوعي ذهنيت ليبرال و طرفدار تسامح طي قرن‌ها ميان مردم بلوچ تکامل يافته است. در اوايل قرن هيجدهم، انگليس‌ها که وارد منطقه شده بودند از مردم مي‌پرسيدند چگونه به حل و فصل اختلاف‌هاي مدني خود مي‌پردازند. برخلاف کشورهاي همسايه که از قانون شريعت پيروي مي‌کردند، بلوچ‌ها در پاسخ «رواج» (7) (قانون رايج بلوچ) را به عنوان معيار حل و فصل اختلافات خود معرفي مي‌کردند. اي اوليور، يک افسر بريتانيايي در منطقه، در کتاب خود مي‌گويد، مردم بلوچ «چندان به خدا اعتقاد ندارند و خباثت نيز جايگاهي در طبيعت آنها ندارد.»(8) به هر تقدير، سنت سکولار بلوچ به دليل تحولاتي که در جوامع همسايه، يعني در ميان پنجابي ها، پشتوها و ايراني‌ها، رخ داده در معرض خطر قرارگرفته است. بلوچستان ميان سه کشور پاکستان، افغانستان و ايران تقسيم شده است.

رژيم ايران رهبران مذهبي اعتدال گرا را که از حمايت مردمي و اعتبار قومي برخوردارند حذف مي‌کند. دو تن از برجسته ترين اين رهبران عبدالملک ملازاده و مولوي احمدسيد بودند. ملازاده در مارچ 1996، هنگامي که در کراچي پاکستان در تبعيد به سر ميبرد، ترور شد. جسد مولوي احمد سيد نيز که توسط عوامل رژيم ربوده و شکنجه شده بود، در فوريه 1994 در اطراف بندرعباس يافته شد. اين فرايند به بسياري از گروههاي افراطي که زير پوشش «تبليغ جماعت» فعاليت مي‌کنند اجازه‌ي تبليغ و گسترش يک تعبير بنيادگرايانه از اسلام را داده است.

رژيم دين سالار ايران به طور غيرمستقيم از نيروهاي مذهبي افراطي حمايت مي‌کند و با کنترل اين نيروها از اعتدال و اتحاد آنها با نيروهاي ميانه رو و ليبرال و دمکراتيک ايران ممانعت مي‌کند. اين روند از توسعه‌ي دمکراتيک در بلوچستان جلوگيري مي‌کند و نيروهاي دموکراتيک در کل کشور را تضعيف مي‌کند.

در آغاز سال جاري، زدوخوردهاي ميان نيروهاي امنيتي رژيم و جنبش مقاومت بلوچ شدت يافت. طي اين زدوخوردها، جنبش مقاومت بلوچ، با حمله به قلب دستگاه امنيتي ، تلفات زيادي به نيروهاي امنيتي رژيم وارد آورد.

برخي از مقامات رسمي به سرعت به تحريف علت اين زدوخوردها پرداختند و آنها را کشمکش ميان اهل تسنن و شيعيان جلوه دادند. مقامات رسمي از اين شکايت داشتند که شيعيان توسط سني‌ها به قتل مي‌رسند و دولت شيعه نيز از آنها حمايت نمي کند.

هرچند رژيم ايران بسياري از فعالان سياسي و رهبران مذهبي اهل سنت بلوچ را به قتل رسانده، مردم بلوچ و رهبران آنها هرگز از جنگ مذهبي و قتل شيعيان حمايت نکرده‌اند. مردم بلوچ، به جاي اختلافات مذهبي، سياست‌هاي استبدادي و سرکوبگرانه‌ي رژيم را منشأ فشار و تبعيض عليه مردم بلوچ مي‌دانند. به علاوه، مقامات نظامي رژيم نيروهاي جنبش مقاومت مردم بلوچ را متهم به همکاري با کشورهاي غربي، بويژه آمريکا و انگليس، مي‌کنند. در همين راستا، برخي از مقامات رسمي، محيلانه، نيروهاي جنبش مقاومت بلوچ را به طالبان مرتبط کرده‌اند. اگرچه هيچکدام از ادعاها و تبليغات رژيم برعليه نهضت مقاومت بلوچ واقعيت ندارد، برخي گروههاي مذهبي افراطي در افغانستان و پاکستان تلاش کرده‌اند تا با تحت تأثير قرار دادن اين جنبش از آن برعليه رقيب ايدئولوژيک خود در تهران بهره گيرند. آنها در اين امر توفيق نداشته‌اند زيرا رهبران سياسي و مذهبي بلوچ مراقب بوده‌اند که از گروه‌هاي افراطي فاصله بگيرند.

خشونت فيزيکي برعليه مردم بلوچ

بسياري از پادگان‌هاي ايران به طور دائمي در مناطق بلوچ نشين مستقر شده‌اند. به همين دليل، اين مناطق ظاهري جنگ زده به خود گرفته‌اند. حکومت پهلوي طي پنجاه سال سلطنت، بي هيچ ابايي اغلب از نيروهاي نظامي براي تحکيم سيطره‌ي خود بر مناطق بلوچ نشين استفاده کرد. اين روند، حتي هنگامي که جنبش‌هاي مقاومت چندان فعال نبودند، ادامه داشت. با به قدرت رسيدن جمهوري اسلامي در سال 1979 نظاميگري شدت يافت. نظاميگري در مناطق بلوچ نشين با افزايش ناديده گرفتن حقوق بشر همراه شد. اين فراگشت به نوبه‌ي خود به مقاومت مسلحانه عليه نيروهاي جمهوري اسلامي طي 12 ماه گذشته شدت بخشيده است.

نهضت مقاومت مسلحانه در غرب بلوچستان پديده‌اي بومي است که طي 70 سال به مبارزه با دولت‌هاي متعدد ايران پرداخته است. رژيم جمهوري اسلامي، به جاي آنکه از طريق مذاکره و ديگر شيوه‌هاي مسالمت آميز به اين مقاومت پايان دهد، مردم بلوچ را متهم به همکاري با آمريکا و انگليس ميکند. در 15 مي‌2006، رژيم از اين بهانه بهره جست تا در مناطق وسيع شمالي و جنوبي زاهدان، مرکز استان بلوچستان، به عمليات نظامي دست بزند. نيروهاي رژيم از هليکوپتر به مناطق غيرنظامي شليک کردند و در نتيجه بسياري از مردم بيگناه بلوچ را در روستاها و کوهها به قتل رساندند. به جز خسارات فراوان به خانه‌ها و اموال مردم، بيش از 20 غيرنظامي کشته و تعداد زيادي نيز مجروح شدند. در شهرها، بسياري از جوانان به اتهام حمايت از نيروهاي مقاومت دستگير شده‌اند.

در کنار تعداد زيادي از نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي، «مرصاد» که يک گروه شبه نظامي است و زير نظر مستقيم خامنه‌اي، رهبر جمهوري اسلامي، اداره مي‌شود، در مناطق بلوچ نشين بسيار فعال است. آنچه که اين گروه را از ديگر گروه‌ها جدا مي‌کند، مجوز آن براي قتل و کشتار است. آنها قربانيان خود را بي هيچ ضابطه و قانوني انتخاب مي‌کنند، و همين در ميان مردم بلوچستان حس وحشت و ناامني خلق کرده است. اين فرايند باعث تيراندازي و ضرب و شتم فراواني در بلوچستان شده است. در حالي که جامعه‌ي بين المللي و رسانه‌هاي جمعي جهان بر موضع گيري سازش ناپذير ايران در رابطه با موضوع سلاح‌هاي اتمي تمرکز مي‌کنند، جمهوري اسلامي ايران از اين بحران بهره برداري کرده تا مردم بلوچ را سرکوب کند، زيرا اين مردم نظام دين سالار ايران و سياست‌هاي سرکوبگرانه‌ي آن را رد کرده‌اند.

مبارزه‌ي ملي، سازمان‌هاي سياسي و نمايندگي

موقعيت سياسي پس از پايان جنگ سرد از گروههايي که براي دستيابي به استقلال و خودمختاري به مبارزه روي آورده بودند حمايت مي‌کرد. همين فعالان سياسي کوشاي بلوچ را تشويق به سازماندهي يک حزب سياسي جديد کرد. اين گروه در اواخر مارچ 1997 در استکهلم گرد هم آمدند و حول محور تأسيس يک حزب جديد براي کسب حقوق دموکراتيک مردم بلوچ به توافق رسيدند تا بتوانند صداي مبارزه‌ي مردم بلوچ را در خارج از کشور به گوش جهانيان برسانند.

اين گروه به انتخاب کميته‌اي براي ايجاد نشريه‌اي به نام “Tran” دست زد تا گفتمان سياسي را ترغيب کند. تلاش‌هاي اين گروه در 21 سپتامبر 2003 منجر به ايجاد "حزب مردم بلوچستان" (BPP) شد. "حزب مردم بلوچستان" نخستين حزب سياسي بلوچ است. اين حزب اتحادي از نظرگاه‌هاي مختلف سياسي است و اعضاي آن فعالان سابق «جنبش ملي بلوچستان»، «سازمان دموکراتيک مردم بلوچستان» و اعضاي سابق گروه‌هايي مانند فدائيان خلق، مجاهدين خلق، پيکار و فعالان سياسي مستقل را در برمي‌گيرد که دست به دست هم داده‌اند تا براي کسب استقلال مردم بلوچ در چارچوب يک جمهوري دمکراتيک فدرال در ايران فعاليت کنند.

مردم بلوچ از هنگام ضميمه شدن توسط رژيم پهلوي، در مقابل سلطه‌ي دولت مرکزي مقاومت کرده‌اند. اين مقاومت که همواره شکل مسلحانه داشته فاقد يک رهبري سياسي نيرومند بوده است. "BPP" اکنون قصد پر کردن اين خلاء را دارد. هرچند امکان مخالفت سياسي آشکار وجود دارد، جنبش مقاومت بلوچ به طور فزاينده به يک سازماندهي زيرزميني روي آورده و براي نخستين بار از يک حزب سياسي برخوردار است. "BPP" توفيق اين را داشته که براي نخستين بار مبارزه‌ي ملي بلوچ‌ها را هم در عرصه‌ي ملي و هم در عرصه‌ي بين المللي نمايندگي کند. اين حزب ارتباط نزديکي با گروههاي مقاومت در ايران ايجاد کرده و با ارائه راهکارهاي سياسي و اطلاع رساني به آنها يکي از نقايص گذشته را جبران کرده است. در ماههاي اخير، نيروهاي مقاومت بلوچ فعاليت خود را در چهار استان بلوچستان، کرمان، هرمزگان و خراسان که اکثريت بلوچ نشين دارند افزايش داده‌اند.

در پي تلاش‌هاي «بي.پي.پي» ، بلوچستان به عضويت "سازمان ملت‌ها و خلق‌هاي بدون نماينده" پذيرفته شد.(10) «بي.بي.پي» با بهره گيري از تسهيلات سازمان مذکور به شکل مؤثري موفق به آگاه ساختن سازمانهاي بين المللي، از جمله سازمان ملل و اتحاديه اروپا، از سرکوب مردم بلوچ توسط رژيم دين سالار ايران شده است. «بي.بي.پي» همچنين در 19 ژانويه 2004 و 18 نوامبر 2004 مورد بلوچستان را در پارلمان‌هاي دانمارک و سوئد مطرح کرد. اين سازمان اخيراً در سمپوزيومي که در تاريخ 3 جون 2006 در آمريکا صورت گرفت شرکت جست.

«بي.پي.پي» در 16 جون 2006 در پارلمان فرانسه، 4 آگوست 2006 در پارلمان برلين و 28 سپتامبر 2006 در پارلمان کانادا حضور يافت. «بي.پي.پي» يکي از بنيانگذاران و فعالترين اعضاي «کنگره‌ي فدرال خلق‌‌هاي ايران » است. اين کنگره شامل 9 حزب و سازمان است که به مليت‌هاي مختلف در ايران تعلق دارند: عرب، آذربايجاني، بلوچ، کرد و ترکمن. همه‌ي اين سازمان‌هاي سياسي براي ايجاد يک جمهوري سکولار دموکراتيک در ايران که برمبنايي عادلانه استوار باشد مبارزه مي‌کنند.

نتايج سرکوب جامعه‌ي بلوچ

سرکوبي که مردم بلوچ تجربه کرده‌اند به حوزه‌هاي تاريخي، فرهنگي و اقتصادي تعميم مي‌يابد. بلوچستان در تقاطع نفوذ و تأثيرات افراطي و بنيادگرايانه‌ي جوامعي که در همسايگي زندگي ميکنند قرار داشته است. در همين حال، مردم بلوچ مجبور به مواجهه با فشارهاي يک رژيم دين سالار شيعي افراطي بوده‌اند. در حالي که رژيم ايران به آزار رهبران مذهبي ميانه رو مي‌پردازد و آنان را حذف مي‌کند، حکومت تهران به يک گروه افراطي اجازه داده است که راه را براي سرکوب مردم بلوچ به بهانه‌هاي مذهبي هموار کند.

رژيم ايران در جهت تحقق اهداف خود براي تضعيف جامعه‌ي بلوچ از هر وسيله‌اي استفاده مي‌کند. اين رژيم کمترين تلاشي از خود براي مبارزه با قاچاق مواد مخدر نشان نمي دهد. چشم انداز نااميدکننده‌ي موفقيت در بازار کار و آينده‌ي تيره‌اي که زنان و مردان جوان بلوچ در ايران با آن روبرو هستند، آنها را به سوي مواد مخدر مي‌کشاند.

در همين اثنا، دولت ايران تعمداً جنبش مقاومت ملي بلوچ را با قاچاق مواد مخدر مرتبط مي‌کند تا به وجهه اين جنبش لطمه وارد سازد. در حالي که رژيم بر مبارزه با قاچاقچيان خرده پاي مواد مخدر تمرکز مي‌کند، به قاچاقچياني که در مقياسي بسيار بزرگتر کار مي‌کنند اجازه‌ي فعاليت آزادانه مي‌دهد(اين قاچاقچيان بزرگ غالباً مقامات عاليرتبه‌ي دولت يا همکاران نزديک آنها هستند).

با وجودي که رژيم دين سالار ايران تلاش زيادي براي درهم شکستن استقامت فرهنگي، تشخص سکولار و ساختار دروني جامعه‌ي بلوچ از خود نشان داده، اين جامعه همچنان به مبارزه‌ي خود ادامه مي‌دهد و مصممانه حقوق قانوني ملي و فرهنگي خود را به عنوان يک ملت برابر با ديگر ملت‌هاي ايران مطالبه مي‌کند.

به سوي راه حلي براي پرسش ملي بلوچ

حوادث اخير بلوچستان نشان دهنده‌ي عزم راسخ مردم بلوچ براي تغيير ساختار سياسي کنوني و جايگزيني آن با سيستمي است که بتواند پاسخگوي خواست آنها براي خودمختاري و حاکميت مشترک در ايران باشد. نمي توان پرسش ملي بلوچ را وصله پينه زد. ملت بلوچ بايد در درون مرزهاي خود به عنوان خلقي متمايز از ديگر خلق‌هاي ايران، اما با حقوق و وظايفي مشترک شناخته شود. در هزاره‌ي نوين، سناريوي حاکميت ملي بايد تجلي يابد. اين سيستم نوين حاکميت بايد مبتني بر همکاري و هماهنگي در يک سيستم جمهوري ليبرال دموکراتيک با ساختاري فدرال باشد که متشکل از مکانيزم‌هاي اجرايي استاني خودمختار است. اين سيستم پاسخي مناسب به پرسش ملي بلوچ و نمايانگر همکاري مثبت مبتني بر اعتماد و همزيستي خواهد بود. سيستمي که اساس آن پذيرش مطالبات واقعي گروه‌هاي رأي دهنده است طبعاً حسي از مشارکت و مسئوليت مشترک خلق ميکند. اين نظام بايد فرصتي مشترک در اختيار همه‌ي ملتيت‌ها بگذارد و بدينسان بنيادي را پي ريزد که در آن مردمي متمدن، مرفه، با افتخار و نيرومندتر در يک کشور چندمليتي با ديدگاهي نوين گرد هم آيند

بلوچ و بلوچستان

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 12:0
نامه‌ای به عبدالمالک 

نامه‌ای به عبدالمالک

بالاچ بلوچ:

بنام خدا

جناب آقای عبدالمالک ریگی رهبر گروه جندالله

با سلام و عرض ادب

جناب آقای ریگی در این نامه قصد دارم اولا به عنوان یک بلوچ که از نزدیک طعم تلخ ظلم ،ستم و نابرابری را چشیده ام ایرادات و اشکالاتی را که به بخشهایی از اعمال شما وارد می دانم یاد آوری کنم .اعمالی که از آنها به عنوان مبارزه با ظلم و ستم یاد می کنید.

جناب آقای ریگی مبارزه علیه ظلم کاریست بسیار پسندیده و مبارزین در این راه انسانهایی هستند پاک و ماندگار،بزرگانی همچون گاندی که تا ابد برای تاریخ مملکتشان جاودانه خواهند ماند و نتیجه عملشان سرزمینی تشنه آزادی ،آبادی و عدالت را تا ابد سیراب خواهد کرد،ولی آقای ریگی متاسفانه تا این لحظه مبارزه شما بر خلاف مبارزین بزرگی همچون گاندی که مبارزاتشان آرام و بدون خشونت صورت گرفته مبارزه ای سراسر خشونت بوده است که به نظر من در دنیای امروز کاریست ناپسند.حادثه تاسوکی یا شاید بهتر باشد بگویم فاجعه تاسوکی خاطر بسیاری از هموطنان عزیزمان را رنجاند،داغ عزیزانی را بر دل خانواده هایشان نشاند.

جناب آقای ریگی بسیاری از مردم ایران با دولت به ظاهر جمهوری اسلامی مخالفند و حتی یک لحظه تحمل کردن این حاکمیت برایشان سخت دشوار و ملال آور است و همچون من وشما تشنه رسیدن به آزادی و عدالت هستند ولی به نظر شما چگونه می توانند به هدفشان یا بهتر است بگویم چگونه میتوانیم به هدفمان برسیم، آیا مناسب حال امروز و دنیای امروز این است که همچون گاندی مبارزه ای آرام و بدون خشونت را آغاز کنیم یا همچون شما اسلحه به دوش بگیریم و هر کس از فرزندان این ملت که لباس نظامی به تن داشت و یا کارت بسیج و سپاه همراهش بود به آتش گلوله ببندیم مبارزه منفی و آرامی که متاسفانه حداقل هرگز نشانی از آن در بلوچستان ما وجود نداشته است .

گواه آشکار و روشن این سخن انتخاباتهای گذشته این رژیم بوده است خصوصا انتخابات ریاست جمهوری اخیر، که در این انتخابات مردم بلوچی که این همه ظلم را متحمل میشوند در این انتخابات بیشترین رای را می دهند و به قول رهبر این نظام که در روز انتخابات گفت رای شما فقط انتخاب رئیس جمهور نیست بلکه رای به مشروعیت نظام است،رای به قانون اساسی این نظام است.

آقای ریگی اگر من به عنوان یک بلوچ مورد ظلم قرار می گیرم اگر شما نابرابری و تبعیض را تجربه میکنید اگر ملت بلوچ از سوی این رژیم مورد ظلم و ستم قرار می گیرد چرا بیشترین میزان رای را به مشروعیت این نظام میدهد چرا با عدم شرکت در انتخاباتهای این رژیم مهر باطل بر قانون اساسی ومشروعیت این نظام نمی زند .آقای ریگی به قول مولوی عبدالله روانبد شاعر بلند آوازه بلوچ(گله چه در کومان کنی پر چی / تپ منا مان انت از وتی کاتار) معنی آن به این صورت است که گلایه و شکایت از بیگانگان چرا میکنی،زخمهای روی بدن من از خنجر خود من است.

 آقای ریگی هدف شما را که مبارزه با ظلم و ستم است و هدفی پاک و پسندیده است می ستایم ولی روشتان روشی مناسب برای امروز ما نیست.آیا به نظر شما امروز زمان آن فرارسیده بود که اسلحه به دست بگیریم و به جنگ ظلم برویم یا زمان آن بود که خودمان را اصلاح کنیم آیا زمان آن نرسیده بود که علمای مذهبیمان را آگاه کنیم که وارد بازیهای سیاسی رژیم نشوند و مردم عوام را به هر سمتی که خواستند نکشند تا خودمان با دست خودمان مشروعیت نظام را آنگونه در انتخاباتهای فرمایشی این رژیم ثابت نکنیم.

آیا به نظر شما زمان آن فرارسیده بود که انسانهایی را به گروگان بگیریم و با کشته شدن هر بلوچ بی گناه توسط رژیم انسان بی گناه دیگری بکشیم یا اینکه مردم عوام جامعه خودمان را از حقوق اولیه و واقعیشان آگاه کنیم تا خودشان در مورد آن تصمیم بگیرند تا کسانی مانند علمای مذهبی یا سران طوائف که دارای نفوذ هستند با توجه به منافع شخصی و سیاسی خود مردم عوام بلوچ را بازیچه برنامه های سیاسی و اقتصادی خود قرار ندهند.آیا واقعا زمان گروگان گرفتن و سر بریدن انسانهای بی گناه فرا رسیده بود.

آقای ریگی شاید کسانی همچون سرهنگ کاوه جنایاتی را مرتکب شده باشند و سزاوار بدترین مجازاتها باشند که آن هم ای کاش در دادگاهی عادل صورت میگرفت ولی آیا به نظر شما تمام گرگانهایی که شما در اختیار دارید مستحق مرگ هستند این عمل شما یعنی کشتن این افراد دقیقا همان عملی است که رژیم منفور به ظاهر جمهوری اسلامی انجام می دهد و جان بسیاری از عزیزان این ملت را همه روزه می گیرد که امروزه نفرت میلیونها ایرانی را برانگیخته است،کشتار انسانها یقینا نتیجه ای جزنفرت در بر نخواهد داشت بنابراین سعی کنید از آن دوری کنید. امیدوارم در ادامه مبارزاتتان علیه ظلم از این گونه اعمال دوری جسته و مبارزه را به سمت سیاسی شدن پیش ببرید.

علمای مذهبی و سران طوائف را از وضع کنونی آگاه کنید و آنان را از بازیچه دست قرار گرفتن به دور دارید شاید سخن شما کارسازترازقلم این حقیر باشد که همیشه و تا جایی که بتوانم در این مورد خواهم گفت و خواهم نوشت . آقای ریگی در پایان برای شما و دوستانتان، برای مردم مظلوم بلوچ، برای ملت بزرگ ایران و برای تمام آزادی خواهان و آزاد اندیشان جهان در راه رسیدن به آزادی، عدالت و برابری از راهی درست و معقول آرزوی سربلندی و سرافرازی مینمایم.

بالاچ بلوچ

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 11:59
انگيزه پرستش غير الله چیست؟ 

انگيزه پرستش غير الله  چیست؟             

عده اي از مشركين خداوند متعال رابالاتر از آن مي دانستند كه هر انساني بتواند به صورت مستقيم با او ارتباط بر قرار كند لذا بايد به مقامات پائين ترمراجعه كرد و به وسيله آنها و با سفارش آنها به خدا رسيد همان گونه كه براي ملاقات با پادشاه يك مملكت بايداز كانال مناسب و با طي مراحل قانوني اقدام كرد.با توجه به همين طرز تفكر مشركين مكه ويهود و نصاري معتقد بودند كه هر شخص كشاورز و كاسبي نميتواند مستقيما" با خدا در ارتباط باشد بلكه خداوند متعال بندگان مقربي دارد كه واسطه بين او  و  بندگانش  هستند ، لذا ديگران بايد براي برطرف  كردن نيازهاي خود  به  اينها  مراجعه  كنند ، و اين امتياز بخاطر مجاهدت و تلاش آنها در راه خدا به آنها تعلق گرفته ، گويا خداوندمتعال به عنوان جايزه و پاداش به بعضي از پيامبران و بندگان صالح اين شرف را عنايت كرده كه حتما" سفارش آنها را در مورد بندگان گنهكاربپذيرد، يعني محبت آنها آنقدر در دل خداجاي گرفته كه خداوند خلاف ميل آنها نمي كند . پس آنها مي توانند با شفاعت كردن باعث حل مشكلات مردم شده و آنها را به خدا نزديك كنند ، پس انگيزه شرك ، رسيدن به خداوند بوده ، نه دشمني با او . قرآن مجيد در اين باره مي فرمايد:  و الذين اتخذوا من دونه اولياء ما نعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفي»[ زمر 3] و كساني كه بجز خدا سرپرستان و ياوران ديگري را بر مي گيرند( و مي گويند) ما آنان را پرستش نمي كنيم مگر بدان خاطر كه ما را به خداوند نزديك گردانند.

قرآن مجيدضمن رد اين توهمات تصريح كرده است كه اين معبودان باطل نه چنان قدرتي دارند كه خود مشكل كسي را حل كنند و نه چنان تاْثيري كه برخدا چيزي را تحميل نمايند.

«و يعبدون من دون الله مالا يضرهم ولا ينفعهم و يقولون هولاء شفعائنا عند الله قل اتنبئون  الله بما لا يعلم غي السماوات والارض صبحانه و تعالي عما يشركون»[يونس 18]  اينان غير ازخداچيزهايي رامي پرستندكه نه بديشان ضرر مي رساند و نه سودي عايد شان مي كند و مي گويند اينها ميانجيهاي ما در نزد الله هستند . بگو آيا خداوند را  از  وجود  چيزهايي با خبر مي سازيد كه خداوند در آسمانها و زمين سراغي از آنها ندارد ، خداوند منزه و فراتر از آن چيزهايي است كه مشركان انبازشان مي دانند.

و در جايي ديگر مي فرمايد :  «من ذاالذي يشفع عنده الا باذنه»[- بقره 255

] اولا" هيچ كس نمي تواند بدون اذن الله قهرا" شفاعت كند ثانيا" اگر به كسي از اين بندگان  صالح  اجازه شفاعت كردن  داده شود ( شفاعه بالاذن ) كه چنين شفاعتي ثابت هم است ، باز هم نمي تواند در مورد كسي كه اوراپرستش كرده شفاعت كند زيرا در مورد شخص مشرك شفاعت هيچ كس پذيرفته نمي شد همان گونه كه شفاعت حضرت نوح براي فرزندش و شفاعت حضرت ابراهيم براي پدرش پذيرفته نشد.

مشركين همچنين معتقد اند كه معبودانشان علم غيب دارند واز گذشته و آينده شان باخبراند . قرآن مجيد مي فرمايداين بزرگان ازآينه خودشان هم خبرندارند چه رسد به آينده ديگران . آنها اگر آينده خبر مي داشتند  از وقوع بسياري ازحوادث جلوگيري مي كردندوبا آن همه مشكل مواجه نمي شدند.

«قل لا املك لنفسي نفعا" ولاضرّا" الا ماشاالله ولو كنت  اعلم الغيب لاستكثرت من الخيرو ما مسني السوء»[اعراف 187] بگو من مالك سود و زياني براي خويش نيستم مگر آن مقداري كه خداوند بخواهد واگرغيب مي دانستم منافع فراواني نصيب خودميكردم واصلا"شر و بلايم نمي رسيد.

« قل لايعلم من في السماوات والارض الغيب الا الله ومايشعرون ايان يبعثون»[- نمل65]  بگوكساني كه درآسمانهاوزمين هستندغيب نمي دانند جزالله و نمي دانند چه وقت برانگيخته مي شوند.

بارهااتفاق مي افتادكه از رسول اكرم در مورد آينده سؤال مي شد و آن حضرت صراحتا"جواب  مي دادندكه  در آن  مورد چيزي نمي دانند. مثلا"درحديث آمده كه جبرئيل در لباس انسان پيش رسول اكرم آمده و در مورد تاريخ قيامت سؤال  كرد. رسل اكرم جواب داد  ما المسئول عنها باعل من السائل»

در مورد پيامبران پيشين هم قرآن مجيد وقائعي ذكر ميكند كه ثابت ميشود آنها علم غيب نداشته اند.

مثلا" در مورد حضرت آدم و حوا مي فرمايد:  فازلهما الشيطان عنهافاخرجهمامماكانان فيه.[بقره 35] يعني چون حضرت آدم علم غيب نداشت شيطان را نصيب گوي امين پنداشت و همين امر باعث اخراج او از بهشت گرديد و در  رابطه با حضرت نوح هنگاميكه براي  فرزند  ناخلفش  شفاعت كرد فرمود: «فلاتسئلني ما ليس لك به علم»[هود 45] يعني تو از اعتقاد فرزند خود چيزي نمي داني و به همين علت او را از اهل خويش مي پنداري وشفاعت مي كني درحاليكه اين طور نيست و در مورد حضرت ابراهيم عليه السلام مي فرمايد: فاوجس منهم خيفه قالوا لا تخف و بشروه بغلام عليم»[الذاريات 27]

از آنجاييكه حضرت ابراهيم غيب نمي دانست ميهمانان خويش را كه فرشته بودند انسان پنداشت بهمين خاطر براي آنها گوساله اي كباب كرد و آورد و حتي زماني كه متوجه شد كه نمي خورند باز هم آنها را نشناخت بلكه احساس كرد آنها دشمناني هستند كه نمي خواهند نمك گير شوند؛ لذا از آنها احساس خطر مي كرد تا اينكه فرشته ها خود را معرفي كردند. و دهها واقعه ديگر از اين در قرآن مجيد موجود است كه ثابت مي كند علم غيب مختص خداوند متعال است و پيامبران الوالعزمي مانند حضرت نوح، آدم، ابراهيم و مهمتر از همه رسول اكرم غيب نمي دانند ديگران به طريق اولي نمي دانند.

در پايان اين نكته را بايد متذكر شد كه آنچه در آن زمان براي مشركين مكه و يهود و نصاري، شرك محسوب مي شد امروز براي ما هم شرك است. آنچه را كه قرآن مجيد دانسته تا قيامت شرك محسوب مي گردد هر چند كه اسم عوض كند.

اگر مشركين مكه با وجود ادعاي دين ناب ابراهيم بخاطر پرستش و تعظيم غير الله مشرك قرار گرفتند ما هم با وجود ادعاي اسلام، اگر مرتكب آن اعمل بشويم مرتكب شرك شده ايم.

اميدواريم مسلمين با مراجعه به قرآن مجيد و فهم صحيح دين آن مجد و عظمت اسلام را بار ديگر احيا كنند. 

 http://eslami.mihanblog.com/ اهل   سنت جنوب

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 7:0
امامان ما سگ بارگاه نمی خواهند 

مشاهده فیلم کمی صبر کنید

 

 مشاهده فیلم (چند لحظه صبر کنید)

سخنان علي عليه السلام درباره اموات

از كلمات حضرت علي -عليه السلام- معلوم مي شود كه عالم پس از مرگ عالمي خالي از حركات حياتي بوده و مقامي است كه ارتباطش با دنيا قطع گشته و در آنجا از وقايع دنيا خبري نيست.

آن حضرت فرموده: «تحمله حفدة الولدان وحشدة الإخوان إلى دار غربته ‌ومنقطع زورته»  جنازه‌ي ميت را ‌فرزندان مهربان و برادرانش به دوش ميگيرند و او را تا خانهي ‌غربتش و جايي كه زيارتش قطع مي شود مي برند[1].

و فرموده: «فهم جيرة لايجيبون داعياً ولا يمنعون ضيماً ‌ولايبالون مندبةً، إن جيدوا لم يفرحوا، وإن قحطوا لم يقنطوا جميع وهم آحاد، وجيرة وهم أبعاد، متدانون لا يتزاورون»  رفتگان همسايگاني هستند كه هرگاه آنان را بخوانند پاسخي نميدهند و ظلم و ستمي را دفع نمي كنند، و متوجه نوحه سرايي و مداحي نمي شوند، اگر در حق ايشان نيكي شود شاد نگردند، ‌و اگر قحطي شود نااميد نمي شوند، با هم هستند در حالي كه تنها هستند و همسايه‌اند در حالي كه از هم دورند، به زيارت يكديگر نميروند[2].

و در حال احتضار به فرزندان خود و ديگران فرموده: «أنا بالأمس صاحبكم، وأنا اليوم عبرة لكم، وغداً مفارقكم». من ديروز همنشين شما بودم، و امروز براي شما عبرتم، و فردا از شما جدا مي گردم[3].

گويا شيعه نمايان سخن آن حضرت را قبول ندارند و او را نزد خود خصوصا در بارگاهش حاضر مي دانند كه گهگاه به ملاقات او ميروند!

و فرموده: «أصبحتْ مساكنهم أجداثاً، وأموالهم ميراثاً، لا يعرفون من أتاهم، ولا يحفلون من بكاهم، ولا يجيبون من دعاهم». رفتگان گورشان خانههايشان گشت و اموالشان به ميراث رفت، كسي را كه بر سرگورشان ميآيد نميشناسند، و به كسي كه برايشان گريه ميكند توجهي ندارند و هر كس كه ايشان را بخواند جواب نميدهند[4].

امير المؤمنين -عليه السلام- بر سر قبر حضرت زهرا عليها السلام مينالد و ميگويد:

مالي وقفت على القبور مُسلِّماً
أحبيب ما لك لا ترد جـوابَنا

 

قبر الحبيب فلم يـردَّ جوابي
أنسيتَ بعدي خلّة الأحباب

چه شده كه من در حالي بر قبرها ايستاده‌ام كه بر آنها سلام ميگويم، بر سر قبر دوستي كه جواب مرا نداد، اي دوست من تو را چه شده كه جواب مرا نميدهي؟

آيا پس از جدايي، دوستي دوستان را فراموش كردي؟

در اينجا آن حضرت فرموده كه حضرت زهرا عليها السلام جواب مرا نميدهد، با اين حال چگونه شيعهنمايان حقه باز توقع شنيدن جواب را از مردگان دارند؟ و در مقابل مرقد امام يا امام زاده ايستاده و به دروغ ميگويند: أشهد أنك  ترد جوابي، شهادت مي دهم كه تو جواب مرا ميدهي.

با توجه به آنچه در روايات آمده جابر بن عبدالله -رضي الله عنهما- روز اربعين به زيارت قبر امام حسين -عليه السلام- رفته و سلام ميكند و چنانكه در كتب محدثين آمده سه بار ايشان را صدا زده و ميگويد يا حسين، سپس اينچنين ميگويد: «حبيب لا يجيب حبيبه» دوستي كه جواب دوست خود را نميدهد، سپس ميگويد: چگونه ميتواني جواب مرا بدهي در حالي كه رگهاي گردن تو پاره شده و سرت از تنت جدا گشته است.

آيا جابر به اندازه‌ي شيعهنمايان زمان ما اطلاع ندارد كه ميگويد امام حسين جواب سلام او را نميدهد.

آيا گفته‌ي امير -عليه السلام- كه مي فرمايد زهرا عليها السلام جواب مرا نميدهد صحيح بوده يا خير؟ ما مي گوييم صحيح بوده است.

مورد ديگر آنكه چون كوفيان مسلم بن عقيل را دستگير كردند و به دار الاماره بردند و خواستند او را شهيد نمايند، فرمود: « من وصيتي دارم و به عمر بن سعد گفت: وصيت من اين است كه امام حسين -عليه السلام- از كوفه خبر ندارد برايش بنويسيد كه به كوفه نزديك نشود!

جاي سوال است كه آيا مسلم كه نايب خاص امام بوده نميدانسته كه امام از همه جا با خبر است و جواب همه را ميدهد، و شيعه‌نمايان زمان ما بيشتر ميدانند؟!

اگر كسي به دعاهاي ائمه عليهم السلام در صحيفهي سجاديه و صحيفهي علويه كه كمتر در آنها مخالف لغت قرآن يافت مي شود، مراجعه نمايد تعجب ميكند چگونه ائمه عليهم السلام نسبت به احوال خود در روز قيامت بسيار بيمناك بوده و مرتب از خدا سلامتي خود را در آن روز تقاضا مي كنند، و اين در حالي است كه در آن دعاها از حيات خود در قبر و عالم برزخ و يا اطلاع از دنيا تقريبا ساكت بوده و بر آن تأكيدي نكرده اند.

به هر حال مقصر, آن راويان دروغگويي هستند كه بدون اطلاع از قرآن و سخنان ائمه عليهم السلام بر عليه آنها زيارتنامه جعل كرده اند!!

 علامه سيد ابو الفضل ابن الرضا برقعي قمي

[1] -نهج البلاغه ، خطبه ي 83.

[2] - نهج البلاغه، خطبه ي 111.

[3] - نهج البلاغه، خطبه ي 149.

[4] - نهج البلاغه، خطبه ي 235.


اهل سنت جنوب
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 6:57
ماموستا عبد الحمید عالی از علمای برجسته کردستان همچنان در زندان بسر می برد 
ملا عبد الحمید عالی از علمای فعال در کردستان ایران که چند ماه پیش دستگیر شده است همچنان بدونه حکم دادگاه در زندان اوین به سر میبرد . ایشان که حدود شش ماه پیش در مسیر مریوان- سنندج توسط اداره اطلا عات دستگیر شد تا کنون بدونه حکم دادگاه در باز داشتگاه بند سیاسی در زندان اوین به سر میبرد و مسولین اوین با در خواست ایشان برای مطالعه کتب دینی بشدت مخالفت کرده اند . ایشان مدتی را در شهر های جنوبی کشور٬شیراز٬ مناطق کردنشین از جمله سنندج ٬جوانرود٬مریوان و....فعالیت داشته است http://www.salafi1.blogfa.com/
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 6:38
فعالان اهل سنت در سرپل ذهاب روانه زندان شدند  
ازسرپل ذهاب خبر میرسد که اجرای احکام جمعی از فعالان اهل سنت این شهرستان به اجرا در امده است ٬در این راستا اقای ستارایوب زاده بعد از دو ماه زندان در دیزل اباد کرمانشاه روز ۱۵/۷/۸۶ به یزد تبعید تا سه سال حبس خود را درزندان یزد بگزراند و همچنین اقایان ملا بهرام شاهمرادی و جلال پور کند در دهه اول مهرماه امسال به یزد انتقال یافته تا سه سال حبس در تبعید خود را در زندانهای یزد سپری نمایند .حکم  چهار نفر دیگر نیز که یکی به شش سال زندان و سه نفر دیگر هم به یک سال زندان اجرای وپنج سال زندان تعلیقی محکوم شده اند به احتمال قوی به زودی به اجرا درآید سرپل ذهاب که در استان کرمانشاه میباشد دارای جمعیت قابل توجهی از اهل سنت میباشند که باشروع فعلیت سلفی ها در این شهر موجی از بیداری در این شهر اغاز گردید .افراد نامبرده از جماعت سلفی در این شهر محسوب میشوند

http://www.salafi1.blogfa.com/


|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 6:34
شخصی بنام نادر در پھرہ (ایرانشھر) اسیر نیروھای سرکوبگر رژیم شد 

زاهدان ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۶/۰۷/۲۷‬

داخلي. اجتماعي. انتظامي.

معاون اجتماعي‌و ارشاد فرماندهي انتظامي سيستان و بلوچستان گفت: نيروهاي انتظامي روز جمعه در عملياتي غافلگيرانه يكي از عاملان شهادت ماموران انتظامي را دستگير كردند.

سرهنگ "صلاح عسگرپور" در گفت و گو با خبرنگار ايرنا بيان كرد: در اين عمليات شرور فراري "نادر.ا" در منزلش دستگير شد.

وي اظهار داشت: در جريان درگيري مسلحانه ‪ ۹‬خردادماه امسال ماموران پاسگاه انتظامي "نوكجوب" ايرانشهر با اشرار مسلح گروهبان يكم "محمد محمودي" و بسيجي "جليل سياه خاني" به درجه رفيع شهادت نايل آمده بودند.

او ادامه داد: بدنبال اين درگيري تحقيق‌هاي گسترده و شبانه روزي توسط ماموران انتظامي براي دستگيري اشرار فراري انجام و شرور يادشده دستگير شد.

عسگرپور گفت: متهم دستگير شده علاوه بر شركت در به شهادت رساندن ماموران پاسگاه انتظامي نوكجوب، سوابقي نيز در سرقتهاي مسلحانه و راهبندي دارد.

معاون اجتماعي و ارشاد فرماندهي انتظامي سيستان و بلوچستان همچنين گفت:
نيروهاي انتظامي خاش نيز در عملياتي موفقيت آميز اعضا باند تهيه، توزيع و نصب تجهيزات ماهواره را دستگير كردند.

وي افزود: بدنبال اخبار رسيده مبني بر اينكه تعدادي افراد سود جو با تشكيل باندي اقدام به پخش، توزيع و نصب تجهيزات ماهواره مي‌كنند، ماموران انتظامي خاش اقدامهاي لازم براي دستگيري آنان را آغاز كردند.

او ادامه داد: در اين عمليات مكان مورد نظر شناسايي و در بازرسي از آن ‪ ۱۲‬دستگاه ديش ماهواره به همراه "ال ام بي‌و دريافت‌كننده " كشف و ضبط شد.

عسگر پور اظهار داشت: در اين رابطه سه نفر متهم دستگير و به همراه اقلام مكشوفه تحويل مقامهاي قضايي شدند.

وي بيان كرد: ماموران انتظامي خاش در اقدامي ديگر هنگام گشت زني به يك دستگاه خودرو پيكان وانت مشكوك و آن را متوقف كردند.

او ادامه داد: در بازرسي از اين خودرو ‪ ۱۰۲‬كيلوگرم موادمخدر از نوع ترياك و حشيش كشف و ضبط شد.

عسگرپور گفت: راننده خودرو يادشده براي رهايي از چنگ قانون دو ميليون ريال رشوه به ماموران پيشنهاد كرد كه اين موضوع نيز در صورتجلسه درج و متهم دستگير شده، به همراه موادمخدرو خودرو مكشوفه تحويل مقامهاي ذيصلاح شد. ك/‪۳‬

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 23:32
صلح طلب در چنگال جنگ طلب...یعقوب مهرنهاد ا بلوچستان 
صلح طلب در چنگال جنگ طلب

 یعقوب مهرنهاد دبیرکل انجمن جوانان صدای عدالت صرفا بدلیل فعالیت های مدنی وصلح طلبانه خود حدود ۶ماه هست در اسارت است وچون آقای مهرنهاد یکی از شخصیت های صلح طلب جامعه بوده این امر بر خشونت طلبان افراطی گران آمد و وی را بازداشت نمودند...که این سبب افزایش خشونت گرایی  می شود و لازم ست به جوانان بلوچ و هواداران مهرنهاد تذکر دهیم مواظب باشند واحساساتی عمل نکنند و ما به مدنیت همواره تاکید می کنیم... 

...
http://mobarez58.blogfa.com/
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 23:30
روز جهانی کودک بر تمامی کودکان مظلوم بلوچستان مبارک باد 
 
اردوان روزبه

ardavan.roozbeh@gmail.com


گفتگو را از «اینجا» بشنوید


فکر می‌کنم نمایشگاه‌ها و فستیوال‌ها تا پایان این ماه برقرار باشد. جشن برای کودکان، نقاشی و فیلم، داستان‌های کودکانه و کلاه‌های مقوایی رنگی. خواننده‌ها و هنرپیشه‌ها با لبخند در بین بچه‌ها. بچه‌ها این روز‌ها مال شماست شاد باشید.

من هم بچه‌ها را دوست دارم. اما این بار بجای خبر از جشن‌ها گفتم با یک روزنامه‌نگار در بلوچستان صحبت کنم با محمد براهویی‌نژاد که یک فعال مدنی هم هست، کسی که احتمالن می‌تواند مرا با بلوچستان، سیستان و خیلی از بچه‌های این آب و خاک هم راه کند. نمی‌گویم از جشن و شادی نگوییم. می‌گویم شما ادامه بدهید و من هم بگذارید کمی سراغ سرزمین خشک بلوچستان بروم.

بچه‌ها روزتان مبارک.

بچه‌های سیستان و بلوچستان چطورند؟

کودکان سیستان و بلوچستان به نسبت بقیه نقاط کشور، از مشکلات و مسایل خاصی‌تری رنج می‌برند و عمق محرومیت‌هایشان به مراتب بیشتر از دیگر نقاط ایران است. یکی بحث سوء تغذیه کودکان در سیستان و بلوچستان است. دکتر ایرج خسرونیا رییس انجمن پزشکان متخصص داخلی در یکی از مصاحبه‌هایشان عنوان کرده بودند که در برخی نقاط ایران لاغری و کوتاه قدی مشهود است و متاسفانه عوارض سوء تغذیه در بچه‌های روستایی بیش از کودکان شهریست.
در استان سیستان و بلوچستان این مسئله از شدت نگران‌کننده‌ای برخوردار است، به طوری که ۳۸درصد کودکان این منطقه سوء تغذیه دارند. در ایران بیشترین درصد سوء تغذیه در سیستان و بلوچستان، هرمزگان و کرمان است و طبق نظر وزیر بهداشت، متاسفانه سالانه ۲۰هزار نوزاد در کشور می‌میرند که بیشتر این مرگ و میرها در این استان رخ می‌دهد.

همین‌طور ۴/۳دهم جمعیت استان معلول هستند که بیشتر این معلولان را کودکان و نوزادان تشکیل می‌دهند که عامل اصلی آن هم ازدواج‌های فامیلیست. ۵۰درصد کودکان زیر پنج سال در نیک‌شهر بنابه آمارهای نیم رسمی مبتلا به اختلال رشد و حتا در یکی از بخش‌های این شهرستان به‌نام بخش بنت بیش از ۸۰درصد کودکان مبتلا به سوء تغذیه هستند. ،۵۰درصد بیماران مبتلا به تلاسمی کودکان در کشور، در این استان هستند یعنی ۱۵۰ مورد از ۳۰۰ مورد کل کشور در سیستان و بلوچستان و هرمزگان گزارش شده است

طبق گزارش یونیسف که اخیرن منتشر شده، در سیستان و بلوچستان میزان سوء تغذیه بسیار بالا و سطح تولد بسیار پایین است و این بعنوان یک بحران جدی در این منطقه‌ی محروم ذکر شده است. از دیگر مشکلات کودکان در سیستان و بلوچستان به کارگیری افراد کمتر از ۱۵سال در کارگاه‌ها هست، درحالی که براساس قانون کار به کارگماردن افراد کمتر از ۱۵سال ممنوع است.
یکی از مشکلات اساسی در این استان این است که بسیاری از کودکان فقط دو تا سه سال درس می‌خوانند و بعد از همان مقطعی که باید وارد مدرسه بشوند به عنوان نان‌آور خانواده به دنبال کارهای کاذب فرستاده می‌شوند. برخی از دختران هم در سنین پایین ۹ تا ۱۴سال وادار به ازدواج می‌شوند. در حال حاضر پسران در بلوچستان ۸۱/۸دهم درصد و دختران ۷۱/۵دهم درصد وارد مدارس می‌شوند و بقیه اصلن امکان ورود به مدرسه یا مهد کودک را پیدا نمی‌کنند. در نتیجه بلوچستان رتبه‌ی اول را در بازماندگی از تحصیل کودکان با آماری نزدیک به ۹درصد کودکان بازمانده از تحصیل به خود اختصاص داده است.

آیا تلاشی برای رفع این مشکلات شده است؟

مطمئنن برای حل این مشکلات تلاش‌هایی صورت گرفته، هم از جانب دولت و هم از جانب نهادهای غیردولتی. اما متاسفانه این تلاش‌ها یا به‌خوبی مدیریت نشده‌اند و یا کافی نبوده‌اند. با توجه به عمق محرومیت‌ها و مشکلاتی که در این استان وجود دارد، می‌توانم بگویم تمام این تلاش‌هایی که صورت گرفته است، شاید فقط توانسته ۱۰ تا ۲۰درصد این مشکلات را حل کند، ولی بقیه مشکلات همچنان به قوت خود باقی‌ست.
از سویی آمار‌ها دقیق نیست. هنوز بسیاری از کودکان بلوچستان هنوز شناسنامه ندارند و مشکل هویت دارند که می‌تواند هم به علت ناآگاهی و دوری از مرکز استان باشد و هم به علت عدم ثبت به موقع تولدها در ثبت احوال و همچنین مسایل و مشکلات که خود ثبت احوال برای مردم عشایر و روستایی بوجود می‌آورد.

آیا سازمانهای بین‌المللی مثل یونیسف در زمینه‌ی حمایت از این بخش‌های محروم ایران، فعالیتی داشته‌اند؟

تا آنجایی که من در جریان هستم در منطقه‌ی سیستان و بلوچستان متاسفانه تلاش ملموس و محسوسی صورت نگرفته است. شاید هم تلاشهایی شده باشد، اما آنچنان کمرنگ بوده که من هم در جریانش قرار ندارم و نمی‌توانم بگویم آیا یونیسف در این منطقه کاری کرده است یا نه! اما در زمینه‌ی ارائه گزارش و آمار و ارقام، خب گزارشات زیادی ارائه شده است. یعنی آگاهی لازم از عمق محرومیت‌ها و مشکلات کودکان در این استان وجود دارد. اما این آگاهی‌ها باید تبدیل به عمل بشود و کاری برای کودکان این استان باید انجام بگیرد.
یک مشکل اساسی که ما داریم، که شاید همین باعث شده است یونیسف عملا کمتر بپردازد به کمک کودکان سیستان و بلوچستان، برای این است که در این استان اصلا نمایندگی ندارد.

آیا در این زمینه اقدامی صورت گرفته است؟

نخیر، متاسفانه! دستگاههای دولتی هم متاسفانه تا بحال به دنبال این مسئله نبوده.

بیشتر کودکان محرومی که شما راجع به آنها صحبت می‌کنید، در چه مناطقی از استان سیستان و بلوچستان هستند؟

بیشتر این محرومیت‌ها در حاشیه‌ی شهرها است و بخصوص در مناطق جنوبی بلوچستان.

رادیو زمانه

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 23:15
پلنگ آسيايي با حمله به جوان بلوچستاني هويت خود را آشكار كرد 

پلنگ آسيايي با حمله به جوان بلوچستاني هويت خود را آشكار كرد

خبرگزاري فارس: رئيس اداره حفاظت و محيط زيست شهرستان سرباز گفت: پلنگ آسيايي كه احتمال انقراض آن مي‌رفت با حمله به جوان سربازي، هويت خود را آشكار كرد.

علي رازي امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در شهر سرباز از توابع سيستان و بلوچستان گفت: روز گذشته چندتن از جوانان شهرستان كه براي جمع آوري عسل محلي به ارتفاعات منطقه سگار از توابع دهستان كشكور رفته بودند، ناگهان يك نفر از اين جوانان به نام عبدالغفور بلوچ كاري مورد حمله پلنگ قرار گرفت كه از ناحيه صورت، دست و كتف زخمي شد و پس از سر و صداي دوستان وي، پلنگ فرار را بر قرار ترجيح داد.
وي افزود: اين جوان زخمي توسط دوستانش پس از انتقال به مركز درماني روستاي رئيس آباد به بيمارستان ايرانشهر انتقال يافت كه در حال گذراندن دوره نقاهت است.
رازي در مورد ويژگي‌هاي اين گونه نادر گفت: نسل پلنگ ايراني در كشورمان در مخاطره قرار دارد و مناطق كوهستاني جنوب سيستان و بلوچستان مهمترين زيستگاه آن در كشور محسوب مي شود.
وي اضافه كرد: اين گونه داراي استعداد جسمي بي همتايي است، بطوريكه از درخت و صخره با چالاكي بالا مي‌رود و دو و پرش آن قابل تحسين است. اين حيوان، راحت شنا مي‌كند و در شكار چنان مهارتي دارد كه كمتر ديده مي شود.
رازي افزود: گونه‌هاي نادر جانوري از قبيل پلنگ، خرس سياه، آهو، تمساح پوزه كوتاه تالابي، سنجاب نخلي، كبك و تيهو در مناطق مختلف جنوب استان زيست مي كنند كه خوشبختانه بارندگي‌هاي تابستان گذشته باعث احياي مجدد زيستگاه اين جانوران شد

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 23:11
توجه لازم به تضادسخنان ونوشته هایمان 
بيش از هشتاد سال است که مردم بلوچستان برای کسب حقوق مورد تهاجم قرار گرفته خود مبارزه ميکند. حقوق ملی همطراز با حقوق صنفی نيست که بطور مثال يک کارگر برای ستاندارد و بهداشتی شدن محيط کارش اعتصاب ميکند. هرچند که هر مبارزه ای حقوقی و مدنی بجای خودش محترم است، اما مبارزه برای رهائی از اشغال و تعيين حق سرنوشت « مبارزه ی مادر » خوانده شده است که کليه مبارزات حقوقی ـ اجتماعی را دربر ميگيرد. کوتاه آمدن از حق تعيين سرنوشت، جامعه و ملل را با هزاران نوع مبارزه ی پلکانی يا مسائل سياسی و زنجيروار روبرو ميکند.

سياست مبارزه ی پلکانی را حکومتهای جابر در جوامع رواج ميدهند که از چنين طريقی مردم و ملل تحت استعمارشان را درگير خواسته های ابتدائی صنفی نموده، زمان را تلف نمايند و راحت تر آنها را سرکوب نمايند. لذا نيروهای سياسی بلوچستان ميبايست در امر مسئله ی ملی بسيار هوشيار بوده و کوچکترين گامی از خواست ملی « حق تعيين سرنوشت » به عقب بر ندارند.

2 ـ از آنجاييکه مردم بلوچستان چشم براه راهنمايی و عملکردهای روشنفکران خود چه در داخل يا خارج از بلوچستان ميباشند و طبق برنامه ريزيهای اين روشنفکران حرکت کرده و بالنده ميشوند، لذا نيروهای ملی و روشنفکران سياسی بلوچ ميبايست در کار و پيشبرد برنامه های ملی ـ سياسی خود بخصوص در نوشته ها و سخنرانيهايشان بسيار هوشيارانه عمل نمايند تا به امر مبارزه ی مادر« حق تعيين سرنوشت » ناخودآگاه ضربه نزنند. بطور مثال بارها در نوشته ها و سخنرانيهای روشنفکران محترم بلوچ مشاهده يا شنيده شده است که نام شهرها و مناطق طبيعی و هزاران ساله خود را بگونه ايکه اشغالگر برای ضربه زدن به امر مبارزات ملی نام گذاری کرده است، ياد ميکنند. اگر اين عده از دوستان محترم اندکی توجه کرده باشند درخواهند يافت که آنها از يکطرف مبارزه ی خود و خواست اکثريت ملت بلوچ يعنی حق تعيين سرنوشت را پيش ميبرند، و از طرف ديگر بلوچستان را متأسفانه هنوز "استان" و يا "سيستان" و بلوچستان مينامند. نامهائيکه دو رژيم اشغالگر و چپاولگر قبلی و کنونی تهران به عمد بکار برده و ميبرند. همچنين نام هزاران ساله ی پهره را " ايرانشهر" و غيره.

همانگونه که ميدانيم کلمه سيستان را فقط امپراطوری تيموری آنهم در طی مدت کوتاهی که در اشغالش بود، بکار برد وگر نه قبل از مغولهای تيموری و بعد از آن تا هشتاد سال پيش « نيمروز» نام داشته است که گروه نظامی و اشغالگر رضا ميرپنج بعلت مخالفت و سرکوب نمودن ملت و تاريخ پر افتخار بلوچستان دوباره مثل سلف هایش نام اين ايالت ده هزارساله از سرزمين ملت بلوچ را "سيستان" ناميد.

هرچند در نقشه های جغرافيائی برخی کشورها که در تجزيه و سه پاره نمودن بلوچستان دست داشته اند، تغيير نامهای بلوچی به نامهای استعماری نيز ديده ميشود، اما روشنفکران و مبارزان ملت بلوچ ميتوانند برای دادن آدرس محل مورد مبحث، نام استعماری را در پرانتز و در کنار نام اصلی بياورند. اين کار وقت زيادی نميبرد که دوستان نتوانند يک جمله ی کوتاه که چرا نام مناطق و منابع ما را عوض کرده اند را نيز توضيح دهند.

اميدواريم دو مورد مهم فوق برای فعالان سياسی بخصوص سخنگويان وگردانندگان سايتها ی ملت بلوچ مثالهايی باشند تا توجه آنها را به شکافت بسياری مسائل سياسی ديگر مبذول دارد.

الس پهره ای

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 23:4
بی عدالتی در بلوچستان بیداد میکند | بلوچستان 

مولوی عبدالحميد اسماعيل‌زهی امام جمعه زاهدان در خطبه‌ نماز جمعه اين هفته در مسجد مكي بار دیگر از تبعیضات رژیم بر بلوچستان انتقاد کرد. وی دست اندرکاران رژیم را افرادی تنگ نظر و موجب رکود  و بیعدالتی در بلوچستان دانست. مولوی عبدالحميد ترجيح يك قوم و نژاد بر ساير مذاهب و اقوام بالاترين را گناهی دانست كه قابل بخشش نيست.

وی در ادامه خطبه نماز جمعه تاکید کرد که هر كس با هر عقيده‌ای كه دارد از حقوق برابر برخوردار است و نبايد به بهانه داشتن اعتقادی خاص حق قانونی کسی را سلب كرد و خواهان اجرای برابری و احترام بین مذهب شیعه و سنی شد. از سخنان مولوی عبدالحميد بوضوح پیداست که رژیم نابرابری مذهبی را همراه با تبعیضات قومی و بیعدالتی را در بلوچستان بشدت دنبال میکند.

بیعدالتی در بلوچستان بیداد میکند و رژیم امنیت و آسایش را در بلوچستان مختل و از بین برده است. علمای بلوچ پس از صبر و بردباری بیش از حد یعنی گذشت بیش از ٢٨ سال بیعدالتی و تبعیض بر بلوچستان چنان به تنگ آمده اند که دیگر جایی برای مصلحت اندیشی برایشان باقی تیست. آنها باید از حقوق ملت بلوچ سخن بگویند و از آن دفاع بنمایند زیرا آنها دارای موقعیتی ویژه هستند که در صورت استفاده بجای و سنجیده از آن نقش موثری را در حل مشکلات ملت بلوچ خواهند داشت. مولوی عبدالحميد و دیگر رهبران مذهبی لازم است تا نمودهایی را از تبعیض و بیعدالتی با ملت بلوچ درمیان بگذارند تا نوعی انسجام و اتحاد بین خادمان و مبارزان ملت بلوچ شکل گیرد. همانگونه که مولوی عبدالحميد بدرستی اشاره دارند، عدالت مايه و سرمنشا وحدت است. وحدت شیعه و سنی زمانی ممکن و عملی است که موجبات و ریشه های بیعدالتی در بلوچستان از بین بروند. این مهم هم  تنها با تغییر رژیم و برقراری دمکراسی واقعی(نه صوری) عینیت پیدا خواهد کرد.

زاهدان - زرمبش

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 23:1
قرارگاه عملیاتی رژیم پیک رنجش و مصیبت در بلوچستان محسوب می گردد | بلوچستان 

پاسدار علی اسحاقی که جانشینی قرارگاه عملیاتی رژیم را در بلوچستان بعهده دارد در یک کنفرانس خبری تلاش نمود تا قرارگاه عملیاتی رژیم را که بسرکوب ملت بلوچ بی وقفه مشغول است یک نهاد مردمی ترسیم کند. وی ادعا کرد که: قرارگاه عملیاتی رسول اکرم(ص) پیک رحمت و محبت منطقه محسوب می گردد.

پاسدار اسحاقی لازم است تا صحت  این ادعا را از ملت ستمدیده بلوچ بپرسد و از زبان آنها باید بشنود که آیا این قرارگاه عملیاتی برایشان پیک رحمت و محبت منطقه محسوب می گردد و یا پیک رنجش و مصیبت در بلوچستان.

اعدامهای بیشمار و بیعدالتی های بیش از حد رژیم در بلوچستان همراه با خشونت  و سرکوب عریان ملت بلوچ توسط رژیم و این نوع قرارگاهها خلاف ادعاهای مامور رژیم را ثابت میکنند. بدون شک این قرارگاه عملیاتی رژیم  پیک رنجش و مصیبت در بلوچستان محسوب می گردد و برای ملت بلوچ نهادی سرکوبگر و ظالمانه است. 

مبنای شکل گیری این قرارگاه نه آنگونه که پاسدار اسحاقی میگوید، کنترل و سرکوب کامل ملت بلوچ، ایجاد اختلاف بین بلوچها و ایجاد ممانعت ارتباط بین بلوچهای دو سوی مرز است. البته که ساختار این قرارگاه با یک رویکرد فراملی و فرامنطقه ای تشکیل شده است  و رژیم از طریق این قرارگاه قصد دخالت مستقیم بیشتر در امور افغانستان، پاکستان و کشورهای خلیج را دارد.

تفسیر - زرمبش
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 22:52
قتل دو بلوچ توسط نیروهای انتظامی رژیم 
عباس عطايي" معاون هماهنگ‌كننده قرارگاه رسول اكرم رژیم امروز جمعه در گفتگوي با خبرگزاري حکومتي "ايرنا" اعلام کرد که نيروهاي انتظامي رژيم يک نفر را در شهر نيکشهر دستگير و دو نفر ديگر را در بيرجند در طي چهل و هشت ساعت گذشته بقتل رساندند

    عطايي در گفتگوي خود از این سه نفر بعنوان "اشرار" یاد میکند  

رقم بالای قتل و کشتار و اعدامیهای رژیم در مناطق بلوچستان , اهواز و کردستان مبتنی بر گرفتن زهر چشم از مردم بلوچ و عرب و کرد و حتی نوعی دهن کجی به اعتراضات اخير فعالین و سازمانهای حقوق بشر در داخل و خارج ايران شده است

سایت خبری رژیم "ایرنا" در اين باره چنین نوشت

معاون هماهنگ‌كننده قرارگاه عملياتي رسول اكرم (ص) گفت: ماموران اين قرارگاه در ‪ ۴۸‬ساعت گذشته دو شرور سابقه‌دار را در بيرجند به هلاكت رسانده و يك شرور را نيز در نيكشهر دستگير كردند.

سردار سيد "عباس عطايي" روز پنجشنبه در گفت و گو با ايرنا بيان كرد:
بدنبال اطلاعات بدست آمده مبني بر مخفي شدن تعدادي شرور در يكي از روستاهاي اطراف نيكشهر، نيروهاي قرارگاه فتح عازم منطقه مورد نظر شدند.

او اظهار داشت: اشرار مسلح با مشاهده ماموران به سمت آنان تيراندازي كردند كه با آتش به موقع و سريع نيروهاي قرارگاه يكي از اشرار مجروح و دستگير شد.

وي گفت: در بررسي‌هاي انجام شده، مشخص شد اين شرور مسلح داراي سوابق درگيري با ماموران انتظامي، سرقت مسلحانه، قتل، گروگانگيري و حمل مواد مخدر مي‌باشد.

معاون هماهنگ‌كننده قرارگاه عملياتي رسول اكرم(ص) اظهار داشت: نيروهاي هنگ سوم تكاوري بيرجند نيز با متلاشي كردن يك كاروان موادمخدر دو نفر از آنان را به هلاكت رسانده و ‪ ۱۴۰‬كيلوگرم موادمخدر كشف كردند.

وي بيان كرد: با اجراي عمليات رمضان، گردانهاي تابعه هنگ سوم تكاور بيرجند در جريان پاكسازي مناطق مختلف حوزه استحفاظي با گروهي از اشرار مسلح درگير شدند.

عطايي گفت: در اين درگيري با آتش پرحجم نيروهاي قرارگاه دو نفر از اشرار مسلح به هلاكت رسيدند و ‪ ۱۴۰‬كيلوگرم موادمخدر به همراه مقاديري سلاح و مهمات كشف و ضبط شد.

به گزارش ايرنا، قرارگاه عملياتي رسول اكرم(ص) داراي پنج قرارگاه تابعه شامل فتح انتظامي، شهيد ميرحسيني سپاه و بعثت نيروي مقاومت بسيج در سيستان و بلوچستان، نصر در كرمان و فجر در خراسان جنوبي است.

اين قرارگاه وظيفه مبارزه با اشرار و قاچاقچيان مسلح، جمع آوري و ساماندهي اتباع بيگانه، انسداد و كنترل مرز و جمع آوري سلاح غيرمجاز در شرق كشور را بر عهده دارد. ك/‪۳

http://www2.irna.ir/fa/news/view/menu-155/8607279898004248.htm

گزارش رادیو بلوچی اف ام

جمعه، ۲۷ مهر ۱۳۸۶‬

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 12:12
مدعیان مزدور 

گردانندگان بخش فارسی رادیو" بی بی سی " سالهاست که  در پی  درج هر خبری  از بلوچ و بلوچستان   بنوعی می کوشند  تا این مردم  ستم دیده را  همان چیزی جلوه دهند که  دشمنان  این ملت   می خواهند. به عنوان نمونه   در پایان درج  اخبار جنایی استان  سریعا و بدون  درج  زمینه های  ایجاد مشکل   جمله زیر را می آورند  :

" در بلوچستان  گروه های مسلحی  وجود دارند که  مدعی اند  برای حقوق بلوچ و اهل سنت  می جنگند و همچنین این منطقه  گذرگاه قاچاقچیان مواد مخدر  است"

تا با این  جمله ابتدا  بنوعی مردم ایران را    که بسیاری از آنان  از طرفداران  این جنبش هایند را   از آنها دلسرد کرده  و بگوید این ها   فقط برای حقوق بلوچ و اهل سنت می جنگند  و دلشان برای غیر بلوچ و  غیر سنی نسوخته   و تفکر جدایی طلبانه دارند    و  با جمله دوم   این تفکر قدیمی که اصلا اینها سیاسی نیستند و اصلا نمی دانند سیاست  چیست بلکه قاچاقچی موادند   را به ذهن بیننده و شنونده تداعی کنند. در ضمن  بعد از  درج خبر قتل افراد  و یا گروگانگیری  که مشخصا کار برخی گروه هاست و   همگان می دانند  گروگانگیران  برای منافع شخصی خود  این کار را انجام داده اند نه مثلا برای  احقاق حقوق تضیع  شده  ملت بلوچ  درج جملات  پیش گذیده بالا   واقعا  چه تصوری را برای  بیننده و شنونده  خواهد داشت ؟

این    راندگان از وطن اند  که   نه در  میان  مردم جایگاهی دارند و نه حکومت    چه  مذبوحانه     در پی کسب وجهه برای خودند  و چه آشکارا  تعصب جا هلانه شان   در پس چهره به اصطلاح فرهنگی و روشنفکر شان  هویداست. این داعیه داران   دموکراسی   که چیزی  جز مشتی  تفاله   مزدور نیستند    خون هزاران جوان بلوچ را  چه راحت  با تفکرات  ناسیونالیستی   خود موجه  جلوه  می دهند   بدون  اینکه  بدانند در منطقه چه می گذرد از هزاران کیلومتر دورتر نسخه  می پیچند  و  به فکر خود تنها راه سعادت   این ملت عمل به  دستورات نژادپرستانه  حضرات است

همین مدعیان دروغین  آزادی بیان   که  بر ضد سانسور  گلو پاره می کردند  چگونه شد که  وقتی   به بلوچ و بلوچستان رسیدند  در خبر های خود  فقط اخبار  درج شده از طرف سایت های  حکومتی را  آوردند؟  و  چرا از سایت های  بلوچی  و  حتی سایت های مستقل تر فارسی  اخبار  واقعیت و یا حداقل نزدیک به واقعیت را   انعکاس ندادند  ؟ و چه شد که بخش اعظم بیانه های سازمان های مدافع حقوق بشر  و عفو بین الملل را جع به بلوچستان  را   سانسور نمودند  ؟

 http://yekensan.blogsky.com/

 

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 12:4
دشمنان از اتحاد قوميتها در بلوچستان به شدت در هراسند 
دشمنان از اتحاد قوميتها در بلوچستان به شدت در هراسند

اخیراً سران رژیم و ماموران نظامی تراز بالای آن در مورد بلوچستان به سخن پراکنی دست زده اند.

علي اسحاقی جانشين فرمانده قرارگاه عملياتي در زاهدان سه‌شنبه شب در میان جمعی از سران طوايف و قبايل بلوچستان مدعی شد که "دشمنان" از اتحاد و يكپارچگي قوميتها در سيستان و بلوچستان به شدت در هراسند.

در اینکه دشمنان از اتخاد و يكپارچگي قوميتها در سيستان و بلوچستان به شدت در هراسند هیچ شکی نیست اما برداشت ما با او در اینکه دشمن کیست صددرصد اختلاف است. از دید ما بلوچها، این رژیم و دست نشاندگان جانی آن هستند که دشمن بلوچ و بلوچستان هستند و مانع اصلی اتحاد و روند ایجاد و گسترش دوستی مابین قبایل در بلوچستان میباشند.  رژیم و نیروهای سرکوب در آتش افروزی و برقراری اختلافات نقش مستقیم دارند، کماینکه در بسیاری از موارد با دادن حمایت عملی به قبایل درگیر باعث عمیق شدن اختلافات و خونریزی در بلوچستان شده اند. از این نمونه ها فروان است که مثلاً سپاه از حمایت از قبیله اسماعیل زهی در برابر قبیله  ریکی و بسیج یا نیروهای انتظامی از قبیله ریکی در برابر قبیله اسماعیل زهی با دادن زر و اسلحه پرداخته است و طرفین را  بیش از پیش درگیر کرده است. پس این رژیم و عوامل سرکوب آنند که از اتحاد ما ملت بلوچ در هراس است.

رژیم در فریبکاری هنرمند و بسیار باتجربه است اما ملت بلوچ از سیاستهای پلید آن بخوبی آگاهست.

زاهدان-  زرمـبش

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 11:47
اصالت در فرهنگ بلوچ به چه معناست؟ 

 اصالت در فرهنگ بلوچ به چه معناست؟

دوستی از بنده خواسته بود که به نوشته یک زابلی افراطی که در آن به ملت بلوچ اهانت کرده بود پاسخ دهم اگر چه چنین مطالبی ارزش پاسخ ندارند و نگارندگان چنین مطالبی ماموران وزارت اطلاعات هستند که می خواهند با چنین نوشته هائی موجبات تفرقه قومی و مذهبی را در بلوچستان پدید بیارند و همچنین این وبلاگها روزانه  بیش از 10 بازدید کننده ندارند ولی چون یک وبلاگ نویس بلوچ مطلب این زابلی را در وبلاگش منتشر کرده است لازم دیدم جهت روشن کردن حقائق چند کلمه ای برشته تحریر در آورم.

 این فرد زابلی مطلب خود را با (اصالت در فرهنگ بلوچ به چه معناست) آغاز کردند که ایشان باید تاریخ پر افتخار ملت بلوچ را مطالعه کنند و بدانند که بلوچ و بلوچستان دارای تمدنی بزرگ و فرهنگی غنی هستند که اینجا نمی توان به بحث از تاریخ پرداخت ولی آثار آن تمدن و فرهنگ را هنوز می توان در سرزمین بلوچستان و مردم شریف بلوچ مشاهده کرد و هنوز هم آثار پارسیان فراری که در هیچ جای ایران جای نداشتند و به بلوچستان پناه اورده بودند و مردم بلوچ با اینکه با پارسیان از نظر دین و مذهب یکی نبودند به آنها پناه دادند و پارسیان قرنها در پناه این ملت شریف زندگی کردند را در دامنه های تفتان می توان دید.

خود وجود شما زابلیها در بلوچستان نشان از فرهنگ مردمی و انسانی بلوچ دارد که به شماها اجازه زندگی در بلوچستان دادند و حتی مردم زاهدان قبل از انقلاب نیک به یاد دارند که همین بلوچها به زابلیهائی که در حاشیه شهر زندگی می کردند کمک می کردند و می گفتند اینها زحمت کشان سیستان هستند و برای خیمه نشینان زابلی غذا و آرد و نان می بردند با اینکه می دانستند زابلیها از نظر مذهب متفاوت هستند و بلوچها هرگز به چنین چیزهائی فکر نمی کردند.

وجود بیرجندیها ، کرمانیها ، مشهدیها ، یزدیهای شیعه مذهب در بلوچستان اصالت و برتری فرهنگی ملت بلوچ را به نمایش می گذارد که به عنوان مهمان از آنان پذیرائی کردند و در خانه و سرزمین خود انها را شریک کردند و بزرگان سیستانی و بیرجندی و کرمانی و مشهدی و یزدی این چیز را خوب به یاد دارند.

این نه تنها فرهنگ بلوچ است بلکه دین و مذهب بلوچ هم همین چیز را به آنان اموخته است دین اسلام که جزو هویت بلوچی است به بلوچستان اموخته است که تمام انسانها سیاه و سفید و با هر تفکر و اندیشه ای برابر هستند و دارای حقوق مساوی

دین اسلام به ملت بلوچ اموخته است که خلیفه چهارم حکمران نصف جهان ان روز باید با یک یهودی در حقوق مدنی مساوی باشد و قانون برای هر دو یکی می باشد.

دین اسلام به بلوچ آموخته است که پیامبر اسلام برای تمام جهانیان رحمت و بشارت بود و پیامبر اسلام برای همه انسانها دل می سوخت.

این است فرهنگ و مذهب بلوچ اما بیائیم و نگاهی به جانب مقابل بیاندازیم و ببینیم که دارای چه فرهنگ و مذهبی هستند که با تاسف باید گفت آنها نمک خوردند و نمک دان شکستند، آنها مهمان آمدند و میزبان از خانه بی دخل کردند ، آنها تنگدست آمدند و با ثروتهای میزبان ثروتمند شدند و میزبانها فقیر و تنگدست و مجبور به قاچاقچی شدن و مهمانان ناخوانده که دیروز با نان بلوچ خود را سیر می کردند امروز سر از تن بلوچ می برند و بلوچستان را تبدیل به قصابی ملت بلوچ کردند.

فرهنگ طرف مقابل چنان عالیست که در همسایگی بلوچ به سر می برد و هر شب در خانه بلوچ شام می خورد و در بازداشتگاههای مخوف جلاد و شکنجه گر فرزند همان بلوچ مهربان هست.

تشیع خمینی و مجلسی که مجموعه دروغ و افترا و دشنام است فرهنگ زابلی شده است و با دروغ و افترا و دو روئی به حیاتش در بلوچستان ادامه می دهد در کوچه و خیابان در برابر بلوچ لبخند می زند و در بازداشتگاه با نقاب بر چهره و چوب بدست حیوانات درنده را هم سفیدرو می کند.

به کدامین فرهنگ شما افتخار می کنید؟ به سرقت سرزمین بلوچستان ؟یا تجاوز به ناموس میزبان؟ یا به شکنجه ها و اعدامها و کشتارها و بمبارانها ؟ و یا به این که دیگر انسانها به جز خودتان را انسان نمی دانید و انها باید مانند حیوان اهلی مطیع و فرمانبردار شما باشند ورنه دزد و تروریست و جنایتکار هستند.

این زابلی چنان ادامه می دهد:

چرا هر خلافی در بلوچستان میشه حتما یک طرف قضیه بلوچ است؟

 اولا باید تعریفی از خلاف ارائه دهید که خلاف چیست و چه کسی مرتکب خلاف می شود و آیا واقعا مردم بلوچ خلافکارند یا بیگانگان متجاوز و چپاولگر؟

 خلاف امری است که مخالف قانون کشور باشد که از این نظر رژیم خلافکار است نه ملت بلوچ  زیرا رژیم به قوانینی که خود وضع کرده است پابند نبوده و نیست و همیشه خلاف ان را انجام داده است  اما ملت بلوچ  که معتقد به چنین قانونی نیستند نمی توانند خلافکار باشند زیرا اصلا قانون رژیم را قبول ندارند و رژیم و شما را متجاوز در سرزمین خود می دانند همچنین خود قانون ملت بلوچ را از قانون بیرون دانسته است و حکومت را شیعه اثنا عشری اعلام کرده است و مردم بلوچ صد در صد سنی مذهبند و جائی در قانون ندارند.

البته اگر مراد از خلاف دفاع از سرزمین و دین و مذهب می باشد پس ما قبول داریم که خلافکاریم و به اینگونه خلافکاریها ادامه خواهیم داد.

۲ زابلی:-       آيا عبدالمالک نماینده مردم بلوچ است ؟

عبدالمالک نماینده هیچ کس نیست بلکه یکی از همین جوانان بلوچ هست که هر روز در قصابی بلوچستان تکه پاره می شوند و عبدالمالک به خود اجازه سکوت در برابر این مظالم نداده است و قیام کرده است و از سرزمین و مذهب خود دفاع می کند.

عبدالمالک دریافته است که مهمان نوازی بیش از اندازه ملت بلوچ انها را از خاک و سرزمینشان آواره کرده است و باید مهمانهای متجاوز و غدار و خونخوار را از این سرزمین بیرون راند.

عبدلمالک به ندای وجدانش لبیک گفته است و برخاسته تا با فدا کردن جان خود یک ملت را نجات دهد عبدالمالک امروز تبدیل به ستاره درخشان بلوچستان شده است و تا ابد بر آسمان بلوچستان خواهد درخشید و نسلهای آینده بلوچ از وی به عنوان منجی بلوچستان یاد خواهند کرد.

۳-   زابلی :    آيا وجود كاروانهاي قاچاق و شرارت را مي توان تكذيب كرد؟ عبدالمالك ريگي به عنوان يك بلوچ جه جناياتي را مرتكب شده است ؟

کاروانهای قاچاق الان که وجودی ندارد و این مسئولیت را سپاه و اطلاعات به عهده گرفتند مثل اینکه شما در بلوچستان نیستید و مخبرهای مواد فروش را نمی شناسید که تحت نظارت وزارت اطلاعات و سپاه مواد مخدر ترانزیت می کنند.

اما قاچاق کالا سهم جوانان مظلوم بلوچستان است که در یکی از ثروتمندترین مناطق جهان از نظر منابع به خاطر سیر کردن شکم فرزندانشان تکه پارچه و یا جعبه موزی از ان سوی مرز می اورند.

چرا بلوچستان چنان در آتش فقر می سوزد در حالی که آن سوی همین دریا ساختمانهای عمان با ستارگان هم گپند.

آیا مردم بلوچ هیچ حقی از دریا ندارند؟

اما نام نهادن جنایت بر مبارزات عبدالمالک همان وطیره و فرهنگ دروغین و پلید شما را نشان می دهد و شما فراموش کردید که از جنایات رژیم ذکری به میان آورید

شما خون شهدای مسجد مکی را فراموش کردید و یا بچه هستی و آنوقتها وجود خارجی نداشتی ولی مشکل اینجاست که زابلیها در کمر پدر و شکم مادر هم سرهنگ و سرگرد هستند و از دنیای خارج با خبر می شوند.

شما جنایت در نصرت آباد را به یاد ندارید و یا مخروبه های گورناک سرباز را ندیدید و یا جسد معصوم دختر دوازده ساله کنارکی را مشاهده نکردید و یا رویای سارانی را هم فراموش کردید.

اما از عبدالمالک ما فقط دفاع دیدیدم و بس ولی اگر اشغالگران و متجاوزان را بکشد باز هم ملت بلوچ خوشحال خواهند شد شما تاریخ فلسطین را بخوانید که یاسر عرفات با اشغالگران چه می کرد و یا حماس چه می کند اگر عبدالمالک هم بکند پروائی نیست ولی این فرهنگ عظیم بلوچی است که وی را از کشتار مردم عادی و زنان و کودکان باز می دارد.

آیا خون شما زابلیها از خون جوانان بلوچ رنگین تر است؟

۴-   زابلی :  آيا تحركات شرور عبدالمالك ريگي در سيستان و بلوچستان منحصر به فرد ميباشد يا به خاطر دريافت مبا لغ كلان و هنگفت از دشمنان نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران تبديل به تروريست وطني گرديده است؟

اهانت شیوه و مذهب شماست ملا باقر مجلسی یک حدیث ساخته و به جعفر صادق نسبت داده که تا می توانید علیه مخالفان خود تبلیغ دروغ کنید و به آنان تهمت زنید و دشنامشان دهید.

لذا وقتی شما بر یاران پیامبر رحم نمی کنید ما از توهین به دیگران ناراحت نمی شویم اما مبالغ کلانی اگر وجود می داشت امروز جای تو و امثالت در بلوچستان نبودو سرزمین بلوچستان از لوث شما پاک می گردید اما این ناداری و تنگدستی است که مانع مبارزان است و مبارزان نمی خواهند وابسته به کسی باشند و همانطور که توی متجاوز برای ملت بلوچ غیر قابل قبول هستی هر متجاوزی غیر قابل قبول است و ملت بلوچ تصمیم گرفته است دیگر به متجاوزان اجازه گام نهادن در بلوچستان ندهد.

اما نظام  واقعا مقدس است چون همراه با سیخ و سنگ رهبر است

۵-    زابلی:   چرا جوانان بلوچ به قدرت مالك مي نازند و هركجا كه مي نشيند از او به عنوان كسي كه در مقابل حكومت ايستاده نام مي برند؟

خوب است که اعتراف کردی که جوانان بلوچ به عبدالمالک افتخار می کنند پس حتما همه دارای تفکر  بیرون راندن شما متجاوزان از بلوچستان هستند و همه خواهان حقوق خود هستند اگر چنان اعتقادی نداشتند از عبدالمالک دفاع نمی کردند و به او افتخار نمی کردند این نشان می دهد که ملت بلوچ به زودی شاهد انقلاب در بلوچستان خواهد بود.

۶-     اهداف ترورهايي كه عبدالمالك ريگي در منطقه سيستان و بلوچستان  انجام ميدهد جيست؟

اهداف مبارزات مشخص است و آن عبارت است از رهائی ملت بلوچ و رسیدن به عزت و آزادی

۷-       ایا کشتن مردم بیگناه در جاده در جلوی زن و بچه از مردانگی است اگر نيست چرا گروهك تروريستي ريگي اين كار را كرد؟

کدام مردم بی گناه شما ان بی گناهان را برای مردم بیان دارید تا مردم از حقائق با خبر شوند اگر کشتن جنایتکاران و متجاوزان جرم است پس ما این جرم را ترک نخواهیم داد تا اینکه سرزمین و وطنمان را از وجود شما پاک کنیم.

ریگی در تاسوکی ماموران دولت را پشت تپه برد و انجا زن و بچه ای وجود نداشت در صورتی که همان ماموران چند ماه قبل در دومگ سه جوان شه بخش را در برابر چشمان مادر به گلوله بستند همان ماموران در نصرت آباد زنان را در کامیونها سوار کرده و در شهرها همراه با کودکان خردسال کمپرس کردندو به زنان بلوچ تجاوز کردند همان ماموران در بمپور به سه دختر بچه بلوچ تجاوز کردند همان ماموران در زاهدان سه جوان نوتیزهی را تیرباران کردند همانها به خانه های مردم وارد می شوند و زنان و کودکان را مورد اذیت و آزار قرار می دهند.

۸-  زابلی    تروريستهاي خود فروخته چه حقي در سرزمين سيستان و بلوچستان دارند و اين حق را از كجا و چه كسي به آنان داده است؟

مبارزین مالکان و صاحبان بلوچستان هستند و بلوچستان متعلق به آنان است شما بفرمائید چه حقی در بلوچستان دارید ؟

شما از کجای بلوچستان هستید؟

پدر بزرگ شما از کجا به بلوچستان امده است؟

سرزمین بلوچستان متعلق به ملت بلوچ هست و خداوند این حق را به انان داده است و هزاران سال است که در این سرزمین زندگی می کنندولی شما چند دهه است که به بلوچستان تشریف اوردید و باید از این سرزمین اخراج شوید.

۹-      چرا قوم بلوچ اجازه ميدهد افراد تروريست و خود فروخته همچون گروهك ريگي حرمت لباس بلوچي را ببرند و حيثيت اين لباس را لكه دار نمايند؟

حرمت ما در آزادی است و باید هزاران ریگی پیدا شوند تا حرمت از دست رفته ملت بلوچ را به آن بازگردانند حیثیت ما را شما مهمانان ناخوانده لکه دار کردید و شما لکه های ننگین تاریخ را باید از دامن بلوچستان برای همیشه زدود.

۱۰-      چرا جوانان بلوچ شرورين منطقه را معرفي نمي كنند تا نام خود را پاك نمايند و آبروي رفته را باز گردانندو اسم بلوچ جنايتكار را در كشور از سر زبانها بردارند؟

چون جوانان بلوچ به قول شما به عبدلمالک افتخار می کنند پس چطور به کسی که افتخار می کنند خیانت کنند و از روزی که عبدالمالک قیام کرده است بلوچ به عنوان مبارز در ایران و جهان شناخته شده است به جز شما زابلیها که ترس از دست دادن ثروتهای مسروقه و سرزمین مغصوبه بلوچستان شما را فرا گرفته است.

برعکس گفته شما با قیام عبدالمالک جنایات رژیم در بلوچستان برای همه مردم جهان افشا شد و ماهیت پلید رژیم خمینی برای جهانیان آشکار گشت.

۱۱-       کدام جوانمردی می گوید که با گروگانگیری حرف خودمان را بزنیم؟

این سوال را باید از خمینی بکنی که بنای گروگان گیری را نهاد و انقلاب خمینی با گروگان گیری آغاز شد شاید شما نبودید و زحمت مطالعه تاریخ ننگین انقلاب را هم به خود ندادید.

در بلوچستان هم این سوال را از شهریاری بکنی که به گفته خودش در حال حاضر 700 جوان بلوج به جرم حق طلبی منتظر حکم اعدام هستند.

۱۲-       آيا شرارتهاي گروهك تروريستي عبدالمالك چيزي غير از فرار سرمايه ها از استان و وضعيت فلاكت بار اقتصادي در سيستان و بلوچستان را به دنبال خواهد داشت؟

سرمایه ای که به نفع متجاوزان باشد بهتر که نباشد ما چنین سرمایه ای نمی خواهیم و سرمایه های فعلی پایه های رژیم را در بلوچستان تثبیت می کند و هیچ نفعی برای ملت بلوچ ندارد.

۱۳-       چرا وقتي مولوي ميگويد قاچاق بفروشيد و ... ولي نماز خود را بخوانيد هيچكدام از روشنفكران بلوچ حرفي نزدند؟

قبلا گفتم دروغ و اتهام وطیره شماست و جزو لاینفک مذهب و فرهنگ شماست ولی مردم دنیا عقل دارند و امروز هیچ ادعائی بدون مدرک قبول نمی شود و تهمت زدن شما را بیش از پیش رسوا می کند آفریننده مواد فروشی در بلوچستان رژیم است تا به بهانه ان به جنایت و کشتار و اعدام ادامه دهد و ما مواد فروشی را عامل بزرگی در تضعیف ملت بلوچ می دانیم و ما بارها از منبر مسجد مکی شنیدیم که خرید و فروش مواد مخدر حرام و ممنوع است.

14_کدامين زمان برادران بلوچ در مقابل حرفهاي مولوي ايستادگي كردند و حرفهاي بعضا اشتباه ايشان را گوشزد كردند ؟

مولوی رهبر مذهبی اهلسنت ایران است ولی ما با ایشان اختلاف نظر داریم و شما خدا را شکر کنید که ایشان هستند ورنه امروز بدست هر جوان بلوچی اسلحه بود و این خواسته ماست اما جناب مولوی نظری دیگر دارند.

۱۵-       چرا هنگامي كه مولوي دختر 9 ساله را به عقد خود در آورد روشنفكران بلوچ زبان به دهان گرفتند؟

اولا دروغ نگو دختر 9 ساله نبود و 18 سال عمر داشت و دوما قانون خود رژیم اجازه چنین ازدواجی را می دهد و این مسئله شخصی است و خود مولانا به ان پاسخ دادند.

لطفا شما بگوئید که چرا خمینی در کتاب توضیح المسائل صیغه دختر دو ماهه را مشروع دانستند و بی شرمانه گفتند مرد می تواند با تفخیذ بین رانهای کودک دو ماهه خود را ارضا کند.

۱۶-     در کدامیک از تظاهرات خون جوان بلوچ  به خاطر حفظ اسلام و انقلاب اسلامی  ریخته شده ؟

در تظاهرات در مسجد مکی جوانان بلوچ به خاطر دفاع از مسجد شیخ فیض و مصاحفی که توسط پاسداران انقلاب در دستشوئی ها دفن شدند جانهای خود را فدا کردند و دهها جوان و پیر به خاطر اسلام خونشان بر صحن مسجد ریخته شد.

اما انقلاب خمینی هیچ ارزشی برای جوانان بلوچ ندارد تا خون خود را به خاطر ان بریزند زیرا این انقلاب جز ظلم و ستم دیگر سوغاتی برای جوانان بلوچ نداشته است.

۱۷-       مگر ملت و دولت ايران با شما چه كرده است است كه همواره صدا ميزنيد آی ملت ايران! آی انسان ها! به داد ما برسيد!؟

از کرده های رژیم بر ملت بلوچ و مردم ایران همه جهانیان آگاه هستند و دفتر سیاه جنایات رژیم برای همگان رو شده است ولی چون پرده تعصب بر چشمان شماست شما از دیدن آن همه جنایات کور هستید.

۱۸-       علت سرمایه گزاری سرمایه داران بلوچ در کشورهای عربی و خارجی چیست و چرا در بلوچستان خودشان سرمایه گزاری نمی کنند تا چند جوان بلوچ در کارخانه      هایشان مشغول به کار شوند؟

چون هر بلوچی بخواهد در بلوچستان سرمایه گذاری کند جایش وزارت اطلاعات و یا زندان است و باید پاسخ دهد که از کجا سرمایه اورده است و اصلا چرا سرمایه دار شده است!

۱۹- تربيت نيروهاي وهابي در مسجد مكي و ساختن مسجد از پول قاچاق آيا از نظر شما كار درستي است؟

به نظر شما همه اهلسنت وهابی و قاچاقچی هستند شما پاسخ دهید آیا ساختن قبر خمینی از طلا با خون مردم ایران کار درستی است؟

آیا ساختن مقبره برای امام حسین در عراق در حالی که ملت بلوچ آب آشامیدنی ندارند کار درستی است؟

۲۰- عواقب اقدامات تروریستی در استان به ضرر چه کسی تمام می شود؟

به ضرر شما که این همه سر و صدا دارید و ما اولا این اقدامات را تروریستی نمی دانیم دوما این مبارزات برای رهائی ملت بلوچ از یوغ ظلم و ستم است و به نفع ملت بلوچ خاتمه خواهد یافت.

۲۱-    چرا در بين افرادي كه در تاسوكي به دست گروهك تروريستي عبدالمالك ريگي به شهادت رسيدند حتي يك بلوچ نيست؟

چون یک کاروان دولتی بود و در کاروان دولتی هیچ بلوچی وجود ندارد تا کشته شود همانطور که در اتوبوس سپاه از 40 مامور سپاه یک بلوچ هم نبود.

۲۲- چه كسي و با چه هدفي شهيد حجت الاسلام توكلي را در شب شهادت حضرت علي عليه السلام در ماه رمضان در مسجد شهيد كرد و به منبر و محراب توهين نمود؟

وزارت اطلاعات!ِِ چون این آخوند بنا بر مدارک رسیده دارای فساد اخلاقی بود و آخوندها را رسوا کرده بود و اطلاعات این ترور را انجام داد تا ضمن از بین بردن یک فرد فاسد بهره برداری سیاسی کند و افرادی همچون شما را فریب دهد و جنگ شیعه و سنی براه اندازد.

۲۳- چرا  واژه سیستان و بلوچستان در ذهنیت اکثریت جامعه ایران یادآور کاروان های مسلح مواد مخدر و شرارت های امنیتی است

رژیم و مزدوران محلیش باید به این سوال پاسخ دهند زیرا با تبلیغات دروغین و ساختن فیلمهای موهن چهره بلوچ را مخدوش کردند.

شماها در پی مخدوش کردن چهره بلوچ بودید و افرادی مثل امیر میر و شهریاری هستند که در مجلس و رسانه ها ملت بلوچ را اشرار و قاچاقچی معرفی کردند تا به زعم خود ملت بلوچ را ریشه کن کنند ولی از روزی که جندالله قیام کرد توطئه های شما آشکار شد و مردم ایران و جهان امروز مردم بلوچ را مبارازن راه آزادی می دانند.

۲۴- چرا قوم  بلوچ مجري شرارتهاي كور و ماموريتهاي سفارشي بيگانگان و ضد انقلاب شده است؟

ملت بلوچ مجری شرارتهای کور و سفارشی نیست بلکه ملت بلوچ برای رهائی و آزادی می جنگد ولی خمینی به مزدورانش یاد داد که هر کس حتی نظام را انتقاد کرد او را مزدور بیگانگان معرفی کنید و شما به فرمان خمینی جنایتکار عمل می کنید و در حقیقت بیگانه شما هستید که در سرزمین بلوچستان به سفارش خمینی و خامنه ای جنایت می کنید.

۲۵- چرا اجازه ميدهيد يك نفر بلوچ(عبدالمالك ريگي) آن هم به قول شما بيسواد اين همه از جوانان طوايف هاي مختلف را پيرامون خود جمع كرده و در قالب آموزش قرآن به آنان آموزش شرارت ، نا امني ، آدمكشي و آدم رباعي ميدهد؟

اولا عبدالمالک از خمینی بیشتر سواد و دانش دارد دوما عبدالمالک آموزشکده قران باز نکرده است و برای آموزش قران بیش از 1000 حوزه علمیه در بلوچستان فعالیت می کنند.

عبدالمالک ریگی و همرزمانش دنبال حقوق خود هستند و برای رسیدن به آن مبارزه می کنند و شما هر نامی که دلتان می خواهد بر مبارزه بنهید ان را شرارت و آدم کشی و .. بگوئید ولی ملت بلوچ عبدالمالک ریگی را بهتر از شما می شناسند و نیاز به تشریح شما نیست.

امروز جوانان دختر و پسر بلوچ به این درک و شعور رسیدند که از حوققشان دفاع کنند و عبدالمالک رهبری این نسل را بر عهده دارد و به امید حق و به کوری چشم دشمنان پیروز خواهند شد.

و آقای سواد دار آدم ربائی نه آدم رباعی

به امید پیروزی حق بر باطل

دلاور بلوچ

فقط یک چیز را قبل از پرداختن به موضوع باید بگویم که هدف بنده از زابلیها در این نوشتار همان دسته از زابلیها هستند که در دستگاه هستند و یا از سیاستهای رژیم در سرکوب ملت بلوچ حمایت می کنند

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 11:45
شجريان: موسيقي بلوچ يكي از تاثيرگذارترين موسيقي‌هاي اقوام است  
نسخه چاپي ارسال به دوستان

در بررسي موسيقي سيستان و بلوچستان عنوان شد

شجريان: موسيقي بلوچ يكي از تاثيرگذارترين موسيقي‌هاي اقوام است

خبرگزاري فارس: محمدرضا شجريان در همايش بررسي موسيقي سيستان و بلوچستان و بزرگداشت مولا كمال خان هوت گفت:‌موسيقي بلوچستان بي شك يكي از تاثيرگذارترين موسيقي‌هاي اقوام است.

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، در همايش بررسي موسيقي سيستان و بلوچستان و بزرگداشت مولا كمال خان هوت كه شب گذشته در تالار آسمان فرهنگستان هنر با حضور محمدرضا شجريان، محمدرضا درويشي، ايرج نعيمايي، احمد مسجد جامعي و تني چند از پژوهشگران بلوچ برگزار شد، ابتدا گروه موسيقي بلوچستان به اجراي برنامه پرداخت و سپس محمدرضا شجريان با اشاره به تنوع موسيقي ايران گفت: موسيقي ايران زمين تركيبي متنوع و غني از مجموعه نغمه‌ها و آواهايي است كه گوشه گوشه اين ديار ساخته و پرداخته شده است و موسيقي بلوچ بي شك يكي از تاثيرگذارترين موسيقي اقوام است.
وي در خصوص مولاكمال خان هوت افزود: ما از هنرمندان ارزشمندي چون مولا كمال خان هوت غفلت كرده‌ايم و نقش بي‌بديل آنها را در شكوفايي فرهنگ اين سرزمين فراموش كرده‌ايم. ناديده گرفتن نقش مهم مولا كمال ‌خان‌ها محروم كردن موسيقي و فرهنگ ايراني از سرچشمه آنهاست. من معتقدم كه هيچگاه نبايد ايران را تنها معادل فرهنگ اين و يا آن گروه در نظر گرفت. آنچه به اين مجموعه زيبايي و غنا مي‌بخشد تنوع بي‌نظير و بي‌مانند اين سرزمين است كه بي‌شك تنوع موسيقي اقوام يكي از آنهاست.
وي ادامه داد: من به عنوان كسي كه سال‌ها زندگي خويش را در عرصه فرهنگ گذرانده‌ام نمي‌توانم از اين غفلت‌ها بيمناك نباشم. كافي است نگاهي به نقاط مختلف كشور بياندازيم تا دريابيم كه تنوع لباس، تنوع زبان و تنوع موسيقي و آداب و رسوم مانند آن در حال از دست رفتن است.
استاد آواز ايران در ادامه بيان داشت: كاش دستگاه‌هاي مختلف فرهنگي كه بودجه‌هاي بسيار در اختيار دارند اين ميراث فرهنگي را به عهده بگيرند تا از اين طريق فرزندان ما با فرهنگ متنوع ايران زمين بيش از پيش آشنا شوند.
شجريان در پايان صحبت‌هاي خود گفت: از همين جا از تمام نهادهايي كه قدرت و توان مالي براي پرداختن به اين امر مهم را دارند تقاضا مي‌كنم تا دير نشده فكري براي ماندگاري اين آثار كهن بكنند.
در ادامه اين مراسم صحبت‌هايي نيز در خصوص پيوندهاي قومي بلوچ، انسان‌شناسي بلوچ و غيره توسط پژوهشگران اين زمينه انجام شد و سپس محمدرضا درويشي پژوهشگر موسيقي گفت: استاد كمال خان هوت بزرگترين خواننده و موسيقي‌دان به معناي واقعي كلمه نه تنها در بلوچستان بلكه در سراسر ايران است. موسيقي بلوچستان مهم است البته نه اينكه بخواهيم از لحاظ كمي و كيفي، ويژگي فرهنگي مختلف ارزش‌گذاري كنيم كه البته در اين مورد قابل بحث است. سرزمين پهناور بلوچستان تنوع شگفتي در حجم رپرتوار موسيقي، سازها و مقام‌هاي مختلف دارد.
وي افزود: ملا كمال خان خواننده‌اي است كه از نظر تسلط و حنجره و تكنيك‌هاي آوازي نه تنها در بلوچستان بلكه در مقايسه با شيوه‌ها و سبك‌هاي آوازي فرهنگ و اقوام ايراني بي‌همتاست. خصوصيات ديگر اين موسيقي‌دان ارتباط قوي او با ادبيات در پيوند تنگاتنگ با زبان بلوچ است كه هم محتواي موسيقي آوازي و هم محتواي موسيقي سازي در اين خطه اهميت دارد.
اين پژوهشگر بيان داشت: ملا كمال خان هوت مسلط‌ترين خواننده معاصر است كه به نوعي ميراث دار نواميس فرهنگي يك منطقه است. كه اين خصوصيات فقط در آداب، رفتار و منش اين هنرمند نهفته است. در واقع كمال خان به اين دليل مهم است كه راوي تمدن و فرهنگ موسيقي بلوچستان است.
درويشي در خاتمه خاطرنشان كرد: من به مسوولين هشدار مي‌دهم كه تا اين مرد زنده است و كار از كار نگذشته اقدام به جمع‌آوري آثار اين هنرمند بكنند كه اگر اين آثار تا زمان حيات اين استاد جمع‌آوري نشود مسئوليت بر دوش كساني است كه غفلت كرده‌اند.
مراسم بررسي موسيقي سيستان و بلوچستان و بزرگداشت ملا كمال خان هوت با اجراي برنامه توسط هنرمندان اين منطقه در تالار آسمان به كار خود پايان داد.

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 22:37
دو هزار و ‪ ۹۰۰دانشجو غیر بلوچ در دانشگاه علوم پزشكي زاهدان 

رييس دانشگاه علوم پزشكي زاهدان در گفت و گو با خبرگزاري جمهوری اسلامي گفت: دو هزار و ‪ ۹۰۰دانشجو هم ‌اينك در اين دانشگاه مشغول تحصيل هستند. در این دانشگاه که در مرکز بلوچستان قرار دارد در ‪ ۴۰رشته مقاطع مختلف دانشگاهي دانشجو می پذيرد.  تعداد دانشجويان پذيرفته شده امسال دانشگاه علوم پزشكي زاهدان  ۸۵۰ نفر ذكر شده است.

ملت بلوچ و فرزندان مستحق آن با وچود این امکانات از ابتدایی ترین حق آموزش همچنان محرومند. رژیم بنام بلوچستان و ملت بلوچ از هر جای دیگر در جلوی چشمان متحیر دانشجو میپذیرد و بازدهی آموزشی بلوچستان را به رخ ملت بلوچ میکشد. این تبعیضات آشکار تنها بر شدت نفرت ملت بلوچ بر رژیم ستمگر را میافزاید زیرا بلوچی بتعداد درخور در این دانشگاهها پذیرفته نشده و هیچ گام موثری در رفع این نابرابری و تبعیضات در دستور کار و ختی مورد بررسی نیست.

 

زاهدان ، زرمبش  ۸۶/۰۷/۲۵

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 22:36
نظر یک روشنفکر وپژوهشگر راجع به انجمن جوانان صدای عدالت و دبیرکل محبوب آن یعقوب مهرنهاد فعال مدنی وز 

رامین ناصح دبیر کل کانون آینده نگری ایراننویسنده وپژوهشگر  واز فعالان مدنی عقیده خود را راجع به انجمن جوانان صدای عدالت ودبیرکل محبوب مردمی ان یعقوب مهرنهاد فعال مدنی بلوچستان که حدود شش ماه به دلیل بیان دردها وآلام مردمانش در اسارت هست اینگونه بیان می کند...

    دو فعال مدنی از غرب تاشرق

 

غلام همت آن نازنینم

      که کار خیر بی روی و ریا کرد

      (حافظ)

 

      بالاخره انتخابات سومین دوره شورای مرکزی انجمن جوانان صدای عدالت زاهدان نیز با استقبال چشمگیر اقشار مختلف مردمی برگزار شد و "یعقوب مهرنهاد" بار دیگر به سمت دبیرکلی این انجمن انتخاب گردید. این مناسبت بهانه ای شد تا بار دیگر درباره این انجمن چند سطری بنویسم:

       1. آنچه در فعالیتهای انجمن جوانان صدای عدالت در خور توجه و تقدیر است، "تداوم داشتن" فعالیت آنهاست. چرا که بسیارند گروههایی از این دست که تشکیل میشوند، ولی به دلایل گوناگون از قبیل سوء مدیریت، کم تجربگی و ناپختگی، مشکلات مالی و عدم امکان جذب کمکهای مردمی، اختلافات داخلی، و… فعالیتشان متوقف میشود. ولی این انجمن با چندین سال سابقه فعالیت فشرده و حرفه ای توانسته است در زمره چند NGO موفق و مطرح کشور قرار گیرد و این امر جز در سایه مدیریت هوشمندانه یعقوب مهرنهاد و همکاران وی میسر نمی بود. خوبست سایر NGOها از تجربیات ایشان در این زمینه بهره گیرند. (درباره لازمه های پایداری NGOها بیشتر خواهم نوشت.)

      2. حقیقتا فعالیت این عزیزان به استان سیستان و بلوچستان وجهه و اعتبار بخشیده است. من پیش از آنکه با انجمن مزبور آشنایی یابم، به نادرستی، مردم بلوچ را انسانهایی محروم از فرهنگ و هنر و دانش تصور میکردم و اولین چیزی که با شنیدن نام سیستان و بلوچستان به ذهنم متبادر میشد، "مواد مخدر" بود! اما از چند سال پیش که با این انجمن آشنا شدم تاکنون، نظرم بسیار تغییر کرده است. اینکه یک NGO (به عنوان یک نهاد مدنی مدرن و امروزی) توانسته است اهداف خود را در این استان پیروزمندانه به پیش ببرد و از حمایت هزاران نفر از مردم بلوچ برخوردار شود، نشان دهنده فرهنگ غنی این استان است. گرچه توفیقاتی ک این انجمن بدست آورده تا حدود زیادی مرهون و مدیون زحمات بی وقفه بنیانگذاران آنست، ولی نمی توان از عامل دیگر این موفقیتها یعنی بستر و فضای مساعد و حمایت مردم از اینگونه فعالیتهای عام المنفعه چشمپوشی کرد. این امر نشان میدهد که مشکل فقر اقتصادی و محرومیتهای مختلف موجب نشده که مردم این استان، "تعهد اجتماعی" و "حس انساندوستی" را فراموش کنند و عده زیادی در این استان با اندیشه هایی به روز و مترقی، در عرصه مشارکت جویی اجتماعی حضور فعال دارند، و حتی دامنه فعالیتهای آنها به استانهای دیگر هم کشیده شده است.

      3. چنان که آقای مهرنهاد نیز در مصاحبه خود اشاره کرده است، در اولین انتخابات انجمن، حضور زنان در حد صفر بود. ولی این حضور روز به روز افزایش داشته است. بطوریکه نیمی از کاندیداهای شورای مرکزی این دوره از زنان بودند. کمیسیون بانوان انجمن نیز در ماههای اخیر بسیار فعال بوده است. این امر نشاندهنده اینست که انجمن صدای عدالت توانسته است بستر مساعدی برای رشد و خودشکوفایی زنان فراهم سازد و بر اساس اصل شایسته سالاری امکان پیشرفت زنان تا تصدی بالاترین مدارج سازمانی را بدهد. اگر این انجمن بتواند خودباوری و اعتماد بنفس را در میان زنان بلوچ برانگیزد، یقینا خدمت بزرگی به جامعه کرده است.

      4. من و یعقوب مهرنهاد سابقه دوستی و همکاری دیرینه ای داریم. با اینکه تاکنون از نزدیک یکدیگر را ملاقات نکرده ایم، اما رابطه عاطفی و معنوی عمیقی میان ما وجود دارد. مهرنهاد علاوه بر دبیرکلی انجمن جوانان صدای عدالت، در زمره فعالان آینده نگر نیز هست. در تابستان 1383 متنی نوشته شد تحت عنوان "پیمان نامه همکاری نیروهای آینده نگر ایران" که مهرنهاد و چند تن از اعضای ارشد انجمن صدای عدالت از جمله امضا کنندگان آن بودند. در این دو سال، رابطه و تعامل زیبایی میان انجمن صدای عدالت و کانون آینده نگری وجود داشته است. من و مهرنهاد هر دو جوان هستیم و آینده نگر! و تقریبا در اول راه!، و در پی تحقق جامعه ای سالم، پویا و پر از مهر و مدنیت! امیدوارم بتوانیم سالیان سال برای رسیدن به این آرمان بزرگ، دست در دست هم و با همکاری همه آینده نگرها در سراسر کشور، تلاش و کوششی هماهنگ و مثمر ثمر از خود بروز دهیم

http://ayandehnegar.blogfa.com/post-42.aspx

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 22:24
اصالت در فرهنگ بلوچ به چه معناست؟ پاسخ سرمچار بلوچ به چرندیات قاصدک 

 

پاسخ به قاصدک

1-      چرا هر خلافی که تو استان میشه ( دزدی. آدم ربایی. قتل.کارهای منکراتی.دعواهای چاقوکشی.مواد مخدر. سی دی فروشی و...) و خیلی خلافهای کوچک و بزرک حتما یک طرف این قضیه بلوچه?

پاسخ: اولأ بنياد خلاف را بايد بررسى کنيم که خلافھا چگونه و بر خلاف چه چيزى به وجود مى آيند. خلاف ھميشه در مقابل يک قانون٬ يک عرف٬ يک رسم٬ يک سنت(چه دينى يا فرھنگى)٬ يک روش معمول و پذيرفته شده سنجيده ميشود, اسم خلاف را به خود ميگرد٬ و از آنجا است که عمل ناشايست نام خلاف به خود ميگيرد. باز ھم بايد تعريف کلمه ناشايست را  بررسى کنيم. آنچه که در يک فرھنگ ناشايست قلمداد ميشود شايد در يک فرھنگ ديگر ناشايست قلمداد نشود و شايد شايسته ھم باشد.

 به عنوال مثال تقيه در مذھب شيعه امرى شايسته است و ھر شيعه بايد تقيه کند که صواب دارد٬ تقيه يعنى چه؟ تقيه يعنى دورغ و دوروئى٬  ھيچ مذھبى چه در دنياى جديد چه در دنياى قديم و تاريخى ھيچ زمان دروغ گفتن و دوروئى را نه تنھا صواب نميدانند بلکه آن را حرام نيز ميدانند٬ با اين وصف مذھب شيعه تنھا مذھب دنيا و تاريخ است که دروغ گفتن و دوروئى را مجاز و صواب ميداند حال آنکه تقيه در مذھب سنى حرام٬ ناشايست و زشت است. ھمين سٶالات شما ناشى از دوروئى شماست.  بيشتر کارھاى منکر از طرف سپاه٬ بسيج٬ انصار حزب اﷲ تحت لواى قانون انجام ميشوند ولى چون دولت ولايت سفيه امکانات تبليغى وسيعى براى تحميق مردم در اختيار دارد٬ ھمه اين منکرات٬ آدم ربايى٬ دزدى٬ مواد مخدر را به بلوچ نسبت ميدھد٬ چرا؟ چونکه اصل تقيه و مصلحت نظام را پياده ميکند. ھمانطور که ميدانيد٬ مذھب شيعه 3 سه رکن اساسى دارد که يک شيعه بايد اجرا کند٬ اگر يک شيعه اين سه رکن اساسى شيعه را اجرا نکند٬ کافر٬ ملحد شناخته ميشود و بنابراين به بھشت نخواھد رفت.

اين سه رکن عبارتند از تقيه٬ تقليد و مصلحت. تقيه را که توضيح دادم٬ تقليد يکى از ارکان و اصول اساسى

شيعه است که از مذھب کاتوليک گرفته شده است٬ که ھر شيعه  را مجبور به پيروى از يک مرجع تقليد بکند که اين شيعه پيرو بايد پول خمس٬ ذکات و ھمه مالياتھاى اسلامى را به مرجع تقليد بدھد٬ سيد ھم درست کره اند که يک پنجم اين ماليات خمس و ذکات مستقيم به سيد داده ميشود٬ براى ھمين است که اين ھمه سيد در ايران و عراق شيعه داريم. لطفأ کتاب رساله و توضيح المسائل آيه اﷲ  خمينى را به خوانيد.

اما مصلحت چيست؟ مصلحت يک روش ابداعى مراجع تقليد است که تمام جنايتھاى خودرا زير عنوان مصلحت شيعه توجيح کنند٬ و ھر امر حرام٬ نا جايز٬ و غير انسانى را ميتوانند با مصلحت توجيح کنند و به اين طريق به شما اطمينان ميدھند که مرجع تقليد گناھان شما را ولو قتل و جنايت باشد مي بخشد٬ يعنى مرجع تقليد براى شماى قاصدک رل خدا را بازى ميکند و شما دست به ھر جنايتى ميزنيد زيرا اطمينان حاصل کرده ايد که در عذاب جھنم نخواھيد سوخت چونکه مرجع تقليد شما را معاف کره است. براى ھمين است که جانيان شيعه(نه ھمه شيعيان) در بلوچستان فاجعه ببار مى آورند.

چه چيزى باعث دزدى٬ آدم ربايى٬ قتل و غيره ميشود؟ منبع اصلى دزدى٬ آدم ربايى و قتل فقر اقتصادى است و نه فقر فرھنگى زيرا فرھنگ ناشى از اقتصاد است٬ اقتصاد به فرھنگ جامعه  شکل و جھت ميدھد.

جمھورى اسلامى ايران بدليل تبعض نژادى و مذھبى بلوچھا را در فقر شديد نگھميدارد که آنھا را وابسته

به دولت کند و از طريق فشار اقتصادى باعث تعويض مذھب بلوچھا به شيعه شوند. ولى چون فرھنگ بلوچ با چنين نا برابريھا و دسيسه ھاى مذھبى سازگارى ندارد بنابراين باعث برخورد فرھنگ پر افتخار بلوچ و فرھنگ دسيسه  مذھب شيعه ميشود. که نتيجه آن ظھور عبدالمالک ريگى و جنداﷲ است٬ و در واقع ظھور عبدالمالک ريگى و جنداﷲ تجلى ستم مذھبى٬ فرھنگى٬ اقتصادى و اجتماعى بر بلوچ و بلوچستان است. ھمه ميدانيم که دولت ولايت سفيه از ساکنين بلوچستان٬ چه بلوچ و چه غير بلوچ ماليات ميگيرد اگر اين پول جمع آورى شده از طريق ماليات را براى توسعه٬  عمران و ايجاد کار در بلوچستان به جاى ايجاد مترو در تھران و کرج٬ و اصفھان استفاده شود٬ فقر تقليل يافته و در نتيجه دزدى٬ قتل و آدمربايى نيز تقليل خواھد يافت. پس جمھورى اسلامى ايران عامل ايجاد دزدى٬ قتل٬ آدم ربايى٬ احتکار در بلوچستان است و نه بلوچ. ھمين سياست در کردستان٬ استان ھرمزگان٬ تکمن صحرا٬ و آذربايجان غربى نيز اعمال ميشود که مذھب شيعه را گسترش دھند.

سرمايه دارى نظامى(منظور نظام سرمايه دارى نيست بلکه سرمايه دارى بدست نظاميان است) حاکم بر ايران که ھمه صادران. واردات٬ تعويض پول٬ پروژه ھاى صنعتى٬ کشاورزى٬ منابع کنترل ميکند ھدفى بجز از وابسته کردن مردم و قتل دموکراسى نيست.  

جمھورى اسلامى ايران با نگھداشتن بلوچھا زير خط  فقر چندين ھدف را در بلوچستان دنبال ميکند:

 1 – قتل عام بلوچھا به بھانه دزدى٬ قتل٬ آدم ربايى.

2 – محو فرھنگ بلوچ

3 – محو مذھب سنى از سرزمين ايران

4 – تعويض مذھب بلوچھا از سنى به شيعه 

5 – محو زبان بلوچى

6 – محو تاريخ بلوچ

7 -  محو ھنر بلوچ

8 -  محو اقتصاد بلوچ

9 – مھاجرت بلوچھا به مناطق ديگر٬ داخل يا خارج از کشور

10 – ھمگون کردن اجتماع بلوچستان با ايران فارس زبان و شيعه مذھب

11 – استثمار و بھره بردارى از پول و ماليات بلوچھا

12 – حاکميت بى چون و چراى شيعه٬ تقليد و جمع آورى پول از مردم

13 – تصرف اراضى بلوچ

14 – بھره برداى از موقعيت تجارى بلوچستان

15 بھره برداى از منابع طبيعى بلوچستان.

0-     آيا عبدالمالک نماینده مردم بلوچ است ؟

پاسخ:  عبدالمالک نماينده بخشى از بلوچھا است و نه ھمه بلوچھا٬ بلوچھا مثل ساير ملل داراى طبقات

اجتماعى ھستند که داراى نماينده ھاى خاص خودشان ھستند.

۳-       آيا وجود كاروانهاي قاچاق و شرارت را مي توان تكذيب كرد؟ عبدالمالك ريگي به عنوان يك بلوچ جه جناياتي را مرتكب شده است ؟

پاسخ: کاروانھاى قاجاق را نميتوان تکذيب کرد ولى کاروانھاى شرارت وجود خارجى ندارند بلکه کاروانھاى شرارت متعلق به خانه ھاى امن سپاه و بسيج براى گروگانگيرى و آدم ربايى ھستند که براى تحريک افکار عمومى بر عليه بلوچ استفاده ميشوند.

مى بينيد که ھمه اتباع خارجى که گروگان گرفته ميشوند بدون صدمه آزاد ميشوند٬ چرا؟ زيار آنھا گروگان سپاه و بسيج بوده و ھستند.

جنايات عبدالمالک کمتر از جنايات سپاه٬ بسيج و اطلاعات جمھورى اسلامى ھستند که ھر دو آنھا گناھکار ھستند٬ که حملات عبدالمالک خسارات وثيقه اى و پھلو به پھلو به ھمراه دارد.(Collateral damage).

0- آيا تحركات شرور عبدالمالك ريگي در سيستان و بلوچستان منحصر به فرد ميباشد يا به خاطر دريافت مبا لغ كلان و هنگفت از دشمنان نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران تبديل به تروريست وطني گرديده است؟

1-    پاسخ: تحرکات عبدالمالک منحصر به فرد نميباشد٬ زيرا در بلوچستان کسان ديگرى ھستند که زاييده خفقان٬ ستم٬ فقر٬ تبعيض نژادى و مذھبى ھستند و بر عليه دشمنان دموکراسى مبارزه ميکنند٬ از شواھد چنين بر مى آيد که ھيح دولت خارجى از عبدالمالک حمايت مالى٬ و سياسى نميکند ولى عبدالمالک يک انسان با ھوش است که ميداند چگونه اسلح٬ نياز مالى خودرا بر آورده کند.  

۵-       چرا جوانان بلوچ به قدرت مالك مي نازند و هركجا كه مي نشيند از او به عنوان كسي كه در مقابل حكومت ايستاده نام مي برند؟ 

پاسخ:  زيرا کسى ديگر جرعت مبارزه و مقاومت بر عليه سپاه٬ بسيج و حکومت ولايت سفينه را نداشته است٬ بلچوچستان نياز به يک قھرمان دارد که بر عليه ولايت سفيه بجنگد و عبدالمالک اين خلع را پر کرده است.

0-  اهداف ترورهايي كه عبدالمالك ريگي در منطقه سيستان و بلوچستان  انجام ميدهد جيست؟

پاسخ: بيدارى مردم بلوچ به حقوق سياسى٬ مدنى٬ مذھبى٬ اقتصادى است٬ اگاه ساختن افکار عمومى

ايران و جھان از جنايتھاى جمھورى اسلامى در بلوچستان و ايران.

۷-       ایا کشتن مردم بیگناه در جاده در جلوی زن و بچه از مردانگی است اگر نيست چرا گروهك تروريستي ريگي اين كار را كرد؟

پاسخ: کشتن مردم بيگناه در ھمه جا کمال نامردى است٬ ھدف گروه ريگى کشتن مردم بيگناه در جاده ھا جولى زن و بچه نيست٬ ولى چون دولت جمھورى اسلامى ايران بلوچستان را منطقه جنگى اعلام کرده است٬ در يک منطقه جنگى افراد بيگناه و گناھکار کشته ميشوند زيرا تشخيص افرد بيگناه از گناهکار بسيار مشکل است و به ھمين دليل افراد بيگناھى که در اين نوع درگيرھا کشته ميشوند٬ خسارات وثيقه اى و پھلو به پھلو نام گرفته اند. اگر دولت ولايت سفيه بلوچستان را منطقه جنگى اعلام نکند شايد افراد بى گناه کمترى کشته شوند٬

0-  تروريستهاي خود فروخته چه حقي در سرزمين سيستان و بلوچستان دارند و اين حق را از كجا و چه كسي به آنان داده است؟

پاسخ: کسانى که شما به آنھا تروريست خطاب ميکيند٬ بلوچ ھستند٬ متولد بلوچستان ھستند٬ سرزمين بلوچستان به آنھا تعلق دارد٬ نه به شما اجانب که از تھران٬ اصفھان و قوم مھاجرت کرده ايد و ادعاى مالکيت بلوچستان را داريد٬ شما بيگانگان از کجا٬ چگونه و طبق چه شواھدى خودرا مالک بلوچستان ميدانيد؟  

0-             چرا جوانان بلوچ شرورين منطقه را معرفي نمي كنند تا نام خود را پاك نمايند و آبروي رفته را باز گردانندو اسم بلوچ جنايتكار را در كشور از سر زبانها بردارند؟

پاسخ: زيرا بلوچھا خودرا مبارز و مستحق دفاع از بلوج و بلوچستان ميدانند و ھمکارى با رژيم جھل و جنايت و تحويل مبارزين بلوچ را خيانت به بلوچ ميداند و فرھنگ بلوچ به بلوچ اجازه نميدھد که به برادر بلوچ خود که براى حقوق و آزادى او ميجنگد تحويل مقامات ولايت سفيه بدھد.

0-         کدام جوانمردی می گوید که با گروگانگیری حرف خودمان را بزنیم؟

پاسخ: شما گروگانگيران ولايت جھل و جنايت که جوانان مبارز بلوچ را در گروگان گاھا و سياه چالھاى زندانھاى سپاه و بسيچ به گروگان ميگيريد٬ نا جوانمردانه اعدام ميکيند.

0-         آيا شرارتهاي گروهك تروريستي عبدالمالك چيزي غير از فرار سرمايه ها از استان و وضعيت فلاكت بار اقتصادي در سيستان و بلوچستان را به دنبال خواهد داشت؟

        پاسخ: بله٬ بود و نبود سرمايه ولايت جھل و جنايت براى بلوچ در بلوچستان ھيچ تأثيرى ندارد زيرا سرمايه ھاى      ولايت جھل و جنايت فقط براى شيعه مذھبان و افراد غير بلوچ است٬ ايجاد کار اين سرمايه ھا براى جذب بسيجى است و نه براى بلوچ. سرمايه داران بلوچ خلع فرار سرمايه ھاى جھل و جنايت را پر خواھند کرد.      

0-        چرا وقتي مولوي ميگويد قاچاق بفروشيد و ... ولي نماز خود را بخوانيد هيچكدام از روشنفكران بلوچ حرفي نزدند؟

1-        پاسخ: شما اول کار ايجاد کنيد بعد جلوى قاجاق را بگيريد٬ اگر کار ايجاد نميکيند جلوى قاجاق گرفته نميشود. قاچاق به ضرر تجارتھاى سپاه و بسيج است و نه به ضرر کشور٬ زيرا سپاه و باسيج ضرر ميکنند که کالاھاى خود را گران ميفروشند ولى قاچاق کالا قيمتھا را پايين مى آورد که مردم فقير

2-        بتوانند کالا به خرند. قاچاق يک تجارت قانونى است ولى ولايت جھل و جنايت آن را غير قانونى کرده است که جلوى ضرر تاجران سپاه و بسيج را بگيرد.

 

0-        در کدامين زمان برادران بلوچ در مقابل حرفهاي مولوي ايستادگي كردند و حرفهاي بعضا اشتباه ايشان را گوشزد كردند ؟

پاسخ: جناب مولوى ھميشه طرفدار ولايت جھل و جنايت بوده است. چرا از ايشان طلبکار شدن ايد؟

0-        چرا هنگامي كه مولوي دختر 9 ساله را به عقد خود در آورد روشنفكران بلوچ زبان به دهان گرفتند؟

پاسخ: به ھمان دليلى که قانون اساسى جمھورى اسلامى ايران عقد يک طفل 9 ساله را شرعى مينامد و اين جنايت را قانونى کرده است و به ھمان دليل که خامنه اى در قم زمان طلبگى با رفسنجانى عمل لواط انجام داده است و خلخلى انتقام ما تحت خودرا به جاى مراجع تقليد قم از مردم بى گناه گرفت.

0-       در کدامیک از تظاهرات خون جوان بلوچ  به خاطر حفظ اسلام و انقلاب اسلامی  ریخته شده ؟

پاسخ: بلوچ اعتقادى به اسلام قلابى شيعه و شما ندارد پس دليلى نميبيند که خون خودرا

براى دشمن خود و اسلام خود بريزد.

0-         مگر ملت و دولت ايران با شما چه كرده است است كه همواره صدا ميزنيد آی ملت ايران! آی انسان ها! به داد ما برسيد!؟

پاسخ: نه ملت ايران بلکه حاکميت ايران به ما ظلم ميکند٬ کى از خواب بيدار شديد؟

۱۸-       علت سرمایه گزاری سرمایه داران بلوچ در کشورهای عربی و خارجی چیست و چرا در بلوچستان خودشان سرمایه گزاری نمی کنند تا چند جوان بلوچ در کارخانه      هایشان مشغول به کار شوند؟

پاسخ: سٶال خوبى است٬ دولت ايران اجازه سارميه گزارى بلوچھا را در ايران نميدھد.

0-   تربيت نيروهاي وهابي در مسجد مكي و ساختن مسجد از پول قاچاق آيا از نظر شما كار درستي است؟

پاسخ: صد البته درست است٬ ھامنطورى که شما متعصبين شيعه تربيت ميکنيد که بلوچ سنى بکشند.

۲۰- عواقب اقدامات تروریستی در استان به ضرر چه کسی تمام می شود؟

پاسخ: ھمه ما٬ شما اشغال گران عقب نشينى کنيد تا ضرر نه کنيم.

۲۱-    چرا در بين افرادي كه در تاسوكي به دست گروهك تروريستي عبدالمالك ريگي به شهادت رسيدند حتي يك بلوچ نيست؟

پاسخ: زيرا بلوچ بر عليه خودش نميجنگد٬ جرا اين را نمى فھميد٬ کدام بشر بر عليه خودش ميجنگد.

0-   چه كسي و با چه هدفي شهيد حجت الاسلام توكلي را در شب شهادت حضرت علي عليه السلام در ماه رمضان در مسجد شهيد كرد و به منبر و محراب توهين نمود؟

پاسخ: ھر کس بوده٬ کار درستى کرده٬ آفرين بر اعدام کنندگان توکلى خائن و سنى کش.

0-   چرا  واژه سیستان و بلوچستان در ذهنیت اکثریت جامعه ایران یادآور کاروان های مسلح مواد مخدر و شرارت های امنیتی است

1-   پاسخ: به دليل تبليغات سوء ولايت جھل و جنايت٬ و در غير اينصورت کراوان مسلح مواد مخدر وجود ندارد و اين کاروان فقط در ذھن شما از طريق تبليغات جمھورى اسلامى وجود دارد.

0-   چرا اجازه ميدهيد يك نفر بلوچ(عبدالمالك ريگي) آن هم به قول شما بيسواد اين همه از جوانان طوايف هاي مختلف را پيرامون خود جمع كرده و در قالب آموزش قرآن به آنان آموزش شرارت ، نا امني ، آدمكشي و آدم رباعي ميدهد؟

پاسخ: چون که ھمه حق تدريس قرآن دارند. چرا نمى فھمى٬ دموکراسى يعنى اين.

با توجه به اينكه مدتي است قوم بلوچ مجري شرارتهاي كور و ماموريتهاي سفارشي بيگانگان و ضد انقلاب  گرديده است شخص آقاي مولوي عبدالحميد چرا پاسخگوی عمل قوم بلوچ نیست و حوادث پشت سر هم در حال تکرار است.

پاسخ: قاصدک٬ مولوى عبدالحميد کسى نيست٬ فقط جيره خوار ولايت سفيه شما است و کسى از بلوچھا به حرف ايشان گوش نميدھند.

سرمچار بلوچ

 

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 22:20
دشمنان خیالی ا بلوچستان 

بیش از 29 سال از عمر انقلاب اسلامی می گذرد و 29 سال  است که بدنبال دشمنان تفرقه افکن و نوکران حلقه بگوش آمریکا و کشورهای غربی   می گردیم که   عامل شهادت علمای اهل سنت (همچون مولوی عبدالملک- مولوی نعمت الله -  شیخ ضیایی -  مولوی عبدالحکیم –مولوی عبدالله- و حتی مولوی عبدالعزیز و سایر بزرگان  که  با روش های بزدلانه همچون سم و تصادف ساختگی و ترور بشهادت رسیدند  )   و بدنبال  عاملین   تخریب  مساجد اهل سنت همچون   مسجد شیخ فیض و تیر باران  مسجد مکی  هستیم .  تا اینکه در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی  و با  شهادت عالم وارسته جهان اسلام شیخ التفسیر مولانا محمد عمر سربازی   و رسوایی زود هنگام  عاملین شهادت  این بزرگوار و اعترافات تکان دهنده   آنها  که اخیرا در سایت رادیو بلوچی قرار داده شده   دیگر   اگر چشم ها  و گوش ها را به بندیم  باز هم چهره  کریه   دشمن  خیالی را   خواهیم دید اما نه در خفا بلکه  آشکار  و عیان  .  از  کسانی که هنوز  دشمن را نمی بینند می خواهم  این فیلم را که  3 مگابایت بیشتر حجم ندارد و با برنامه real player (که  به روز شده باشد )  قابل مشاهده است  و دانلودش با کمترین سرعت ایران  بیش از  15 دقیقه طول نمی کشد  را به بینند .   تا جستجوی 29 ساله  به پایان رسد

 

در فراق شهید  مولانا   محمد عمر سربازی:

 

از ملک ادب حکم گزاران همه  رفتند

 

                                                  شو بار سفر بند که یاران همه رفتند

 

آن گرد شتابنده که در دامن صحراست

 

                                                گوید چه نشینی که سواران همه رفتند

 

افسوس که افسانه سرایان همه خفتند

 

                                               اندوه که اندوه     گساران همه  رفتند

 

خون بار بهار از مژه  در فرقت احباب

 

                                              کز پیش  تو چون ابر بهاران همه رفتند

 

 http://yekensan.blogsky.com/

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 21:57
حدود خانه ی ما بی خانمان ز کجاست؟ بلوچستان 
نامه نمایندگان استان سیستان و بلوچستان در  مجلس شورای اسلامی  را از  محمد غفاری و کارهای انجام شده قرارگاه عملیاتی تحت امرش   را  دیده و خوانده ایم  و چه زیبا "عارف قزوینی " در مورد چنین نمایندگان   با انضباطی سالها پیش سروده ایی    بر دفتر روزگار نگاشته  تا همگان بخوانند و  بدانند . و آن اینست :

 

لباس مرگ  بر اندام عالمی زیباست

 

                                            چه شد که  کوته  و زشت این قبا به قامت ماست

 

زحد گذشت تعدی کسی     نمی پرسد

 

                                           حدود   خانه ی      ما بی       خانمان  ز کجاست؟

 

چه شد که مجلس شورا نمی کند معلوم

 

                                            که خانه خانه ی غیر است یا که      خانه   ماست ؟

 

خراب مملکت از دست دزد خانگیست

 

                                            زدست غیر ننالیم  که هرچه    هست از    ماست

 http://yekensan.blogsky.com/

 

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 21:56
دستگيری دو نوجوان در سراوان | بلوچستان 
 چند شب قبل پاسداران رژیم با یورش به یک منزل مسکونی در منطقه بخشان سراوان  به بازرسی و تفتیش منزل پرداخته و دو نوجوان محصل را به اتهام پخش سی دی رهبر جنبش بلوچستان عبدالمالک بلوچ دستگیر و با خود به مکان نامعلومی بردند.

این در حالی است که خانواده این دو نوجوان می گویند ماموران نظام که به امید سی دی و نوار به خانه آمده بودند هیچ چیزی در خانه نیافتند و بدون هیچ مدرکی دو برادر موجود در خانه را با خود بردند.

تفتان بلوچ

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 21:53
اعدام دو عضو حزب دموكرات كردستان ايران 


دادگستري استان كردستان اعلام كرد: دو عضو گروه حزب دموكرات كردستان ايران كه سال گذشته يكي از اعضاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را به قتل رسانده بودند، به دار آويخته شدند.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، روابط عمومي دادگستري استان كردستان اعلام كرد: دو عضو گروه حزب دموكرات كردستان ايران كه 24 دي‌ماه سال گذشته در حاجي‌آباد سنندج يكي از اعضاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به نام "ناصر بيگلري" را به به قتل رسانده بودند به دار آويخته شدند.

پیک ایران

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 و ساعت 12:21
ایامیدانيد جوانان بلوچ چگونه قرباني فقر وتبعيض مي شوند؟ 
ایامیدانيد جوانان بلوچ چگونه قرباني فقر وتبعيض مي شوند؟

به بهانه روز جهاني مبارزه با موادمخدر...

امروز روز جهاني مبارزه با مواد مخدر است ؛ مواد مخدري كه بيشترين قربانيان آن در دنيا بلوچ ها هستند ؛ قربانياني كه در مقابل جان خود هيچ بهائي دريافت نمي كنند وهر روزه تحت اين عنوان قرباني مي دهند . كشت مواد مخدر در افغانستان وپاكستان انجام مي گيرد واز مسير ايران ترانزيت مي شود تا به كشورهائي مانند تركيه واز آنجا به جاهاي ديگر وبه گفته برخي ها به كفرستان برسد . اما بلوچ در اين ميان چكاره است؟ در پاسخ به اين سئوال بهتر است داستان غم انگيز يك قرباني را برايتان بنويسم داستاني كه در واقع زندگينامه هزاران نفر جوان بلوچ است. جوان بلوچي به نام سعيد وفوق ديپلم الكترونيك در مصاحبه اداره برق جهت استخدام شركت مي كند كه متاسفانه به محض ورود به اتاق مصاحبه كننده وبدون پرسش سئوالات مرتبط وبا بيان مسائل مذهبي از اتاق اخراجش مي كنند و رد مي شود . اين جوان با توجه به اينكه فوق ديپلم هم داشته براي رانندگي سرويس ادارات دولتي وحتي آبدارچي ونظافت چي شدن به تمام ادارات وسازمانها مراجعه مي كند وكسي قبولش نميكند . به ناچار نزد يكي از اقوام خودش مي رود والتماسش مي كند تا ماشين پيكانش را كه روزها خودش با آن كار مي كند به او بدهد تا شبها به جاي استراحت با آن مسافركشي كند . چند ماهي اين كار را انجام مي دهد و ماشين را صاحبش مي فروشد وسعيد بيكار مي شود چند نفر به وي مراجعه مي كنند وپيشنهاد مي دهند كه براي حمل مواد مخدر به افغانستان برود واز افغانها بخواهد كه وي را براي حمل موادعبوريشان از مسير زاهدان براي مدتي استخدام كنند . اما هم خود سعيد وهم خانواده اش مخالفت مي كنند تا اينكه يك فردي ديگر وي را به عنوان راننده با خودش براي حمل گازوئيل به بم مي برد بعد از چند بار رفتن سرانجام به دام مامورين مي افتند و فرار مي كنند ودر تعقيب وگريز كنترل ماشين از دستشان خارج مي شود وصاحب ماشين كشته مي شود وسعيد به شدت زخمي مي شود وگازوئيل كشان ديگر به دادش مي رسند سعيد را از ماشين بيرون مي آورند ولحظاتي بعد ماشين منفجر مي شود . (شماوضعيت زندگي خانواده فرد كشته شده را كه نان آور خانواده اش بوده خود تصور كنيد) سعيد به بيمارستان برده مي شود وبعد از بيست روز بستري شدن در ترخيص از بيمارستان مشكل پيدا مي كنند وبا هزار زحمت هرچه در خانه از جمله تلويزيون وفرش داشته اند مي فروشند وهفتصد هزارتومان هم براي مدت كوتاهي از مردم قرض مي گيرند تا بتوانند سعيد را از بيمارستان مرخص كنند . در اين فواصل برادر سعيد حميد هم كه در اول دبيرستان درس مي خواند ترك تحصيل مي كند و براي بدوكي به مرز ميرجاوه مي رود تا شايد بتواند روزي دوهزارتومان كسب درآمد نمايد وبراي خانواده نان خشكي تهيه كند .يك هفته از ماجرا نمي گذرد كه طلبكاران براي اخذ وامشان مي آيند وسعيد از لحاظ روحي تحت فشار شديد قرار مي گيردچنانكه قصد خودكشي مي كند اما خانواده متوجه مي شوند وبه گريه والتماس مي افتند ومانع مي شوند . وسعيد به ناچار به افغانستان مي رود وبه يك افغان معرفي مي شود وبه افغان التماس مي كند تا او را به كار گيرد . افغاني چند روزي سعيد را جهت شناخت بيشر با خودش به عنوان راننده واسكورت وخلاصه اينكه ماشينش را تميز بكند وبه كارهايش برسد با خود همراه مي كند وپس از يك هفته كار مجاني براي افغاني ؛ سعيد را مي گويند براي رفتن آماده شو . چند گزينه به سعيد پيشنهاد مي دهند كه مقصد خودت را با ما به عنوان همراه مشخص كن تا مرز تركيه ؛ اروميه ؛ كرمان وتا كجا مي خواهي همراهمان باشي . سعيد كه هيچگونه علاقه اي به اين كار نداشته نزديكترين را انتخاب مي كند و مي گويند تا كرمان همراه باشي مزد خوبي نميگيري ؛ خلاصه اينكه با كرمان ومزد سيصد هزارتومان موافقت مي كنند .سعيد در راه كرمان به يكي از همراهانش مي گويد كه من اگر بتونم سه بار تا كرمان برم وبرگردم فقط مي تونم بدهيهاي بيمارستانم را پرداخت بكنم واين در حالي است كه دوست داشتم داماد مي شدم . همراهش مي گويد . ما كه فقط حمل كننده هستيم وبا تحمل اين همه خطر در آرزوي يك بار داماد شدن هستيم در حالي كه ارباب(مرد افغاني صاحب مواد) بعد از اينكه مواد به مقصد برسند قصد دارد براي بار چهارم ازدواج بكند .بهر حال پس از آنكه به كوههاي سرآسياب كرمان مي رسند 7 نفر به همراه سعيد با دو ماشين ارباب برمي گردند تا به افغانستان بيايند و مزدشان را بگيرند كه در ميان راه ودر منطقه مين گذاري شده بر روي مين مي روند وسعيد به همراه سه نفر ديگر كشته مي شوند وتنها چيزي كه از سعيد مانده بود چهار انگشتش بود ومابقي خاكستر . اما ماشين دوم تنها مي مانند وآب وآذوقه شان كه در ماشين اول بوده  سخت دچار مشكل مي شوند ودر يك مسير ريگ گير مي كنند وماشين را مي گذارند وپياده راه مي افتند  وپس از چند كيلومتر پياده روي راه را گم مي كنند و هر كدام به سمتي مي رود تا راه را اگر پيدا كرد بقيه راهم خبر كند ودر نهايت يك نفرشان به كمين مامورين مي رسد واز حال مي افتد وپس ازبه هوش آمدن داستان را تعريف مي كند كه ما چهار نفر بوديم وبقيه هر كدام  از فلان نقطه به  سمتي ديگر رفتند . مامورين به همراه يك بالگرد آن سه نفر جوان را هم رد يابي مي كنند و در حالي كه با بدني سوخته در ريگهاي داغ حركت مي كردند از تشنگي وشدت گرما هر كدام در نقطه اي بر روي زمين افتاده و با زندگي وداع گفته اند . آنها درحالي ديده شده بودند كه از شدت گرما پيراهنشان را پاره كرده  وبه پاهايشان بسته بودند.اما نفر چهارم  وتنها بازمانده آن گروه پس از چند روز بستري در بيمارستان ودر مراقبت شديد مامورين به زندان انتقال داده مي شود و قبل از حكم اعدامش اين داستان را براي زندانيان تعريف مي كند در پاسخ به اين سئوال كه چرا اين كار راكرديد ؟ مي گويد وقتي كه شرايط ما آنچنان بحراني بوده كه مثلا سعيد قصد خودكشي مي كند ودنيا براي ما پايان يافته است اين را تنها روزنه وتبصره اي براي ماده محكوميت خود به خودكشي متصور بوديم كه اگر به سلامت بريم وبرگرديم شايد گره اي از مشكلاتمان گشوده شود واگر نه به همان سرنوشت خودكشي اما تحت عنوان ديگردچار مي شويم. و سر انجام اعدام او همزمان مي شود با ازدواج ارباب در افغانستان وترفيع درجه ماموريني كه وي خودش را به آنها رسانده بود و انعكاس خبر متلاشي شدن يك باند بزرگ اشرار وقاچاقچيان مسلح موادمخدردر رسانه اما هيچكس از فقر وتبعيضي كه منجر به اين سرنوشت شد ننوشت..

انجمن صدای عدالت
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 و ساعت 12:17
اعدام يکنفر ديگر در زاهدان 
گزارشي از "س. س." گزارشگر راديو بلوچي اف ام از زاهدان ,حدود سه هفته پیش شخصی بنام "ع" از توابع خاش در زندان مرکزی زاهدان بدون اطلاع قبلی خانواده اش اعدام گردید. همان روزجنازه شخص توسط ماموران رژيم به خانواده اش منتقل و با تاکید آنان در همان روز نیز به خاک سپرده ميشود

  "س. س." گزارشگر راديو بلوچي اف ام بنقل از گفته هاي مردم محل اضافه ميکند که ماموران وزارت اطلاعات خانواده اين شخص اعدام شده را در صورت درج مشحصات و دليل  اعدام  تهدید به ایجاد مشکل کرده اند

از آنجائيکه اخيرا سازمانهای جهاني دفاع از حقوق بشراز کشتار و نقض گسترده حقوق ملت بلوچ در ايران, ابراز نگراني کرده و همانگونه که درماه گذشته شاهد گزارش چهل و دو صفحه اي "سازمان عفو بين اللمل" در اين زمينه بوديم,  لذا جديدا رژيم براي فريب سازمان های مدافع حقوق بشر و براي جلوگيري از ادامه افشاي سياست نسل کشي خود در بلوچستان, طبق منابع موثق اکثر اعدامها را در اين منطقه مخفي و همچنين از اعلان قتلهاي که توسط نيروي انتظامي و اطلاعاتي رژيم در آنجا صورت ميگيرد خوداري ميکند

 

گزارش راديو بلوچي اف ام

20071016

 

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 23:59
مصاحبه مژگان نارويی باخانم کارینا جھانی 

 

خانم کارینا جھانی با دانشجویان بلوچ در زاھدان

مژگان نارويی

بہ نام خدا

 

سلام و خیر مقدم عرض میکنم خدمت شما خانم دکتر و ھمسر گرامیتان کہ با تشریف فرمایی خودتان بہ شھر و کشور ما، مارا بی نھایت خوشحال کردید و از اینکہ وقت تان را در اختیار ما گذاشتید بسیار سپازگذاریم.

 خانم دکتر، اگر ممکن است مختصری از خودتان بگویید . دوست داریم بیشتر با شما آشنا باشیم.

 

خانم کارینا: من ھم سلام عرض میکنم خدمت شما و تمام دانشجویان عزیز حاظر در جمع.

من کارینا جھانی ھستم و خیلی خوشحالم کہ در بین شما عزیزان بلوچ ھستم. من برای ھفتمین بار است کہ بہ ایران می آیم. اگر مختصری از خودم بگویم، پدر و مادرم سوئدی ھستند و خودم ھم در سوئد متولد شدم. (ھمہ حضار تعجب می کنند!.) من ازھمان کودکی استعداد عجیبی در یادگیری یک زبان داشتم و این یکی از بخششھای خداوند بزرگ بود کہ شامل حالم کرد. خداوند بہ ھر یک از بندگان خودش،استعدادی مشخص عطا فرمودہ .

 

س: خانم دکتر، چی شد کہ شما بہ یادگیری زبان بلوچی روی آوردید؟

 

خانم کارینا: من وقتیکہ 3 سال دوران دبیرستان را بہ پایان رساندم، با تعریفی کہ از ایران شنیدہ بودم، تصمیم گرفتم کہ بہ ایران سفر کنم، بیشتر برای ادامہ تحصیل، ولی مادرم خیلی مخالف این سفر بود، و ھمیشہ بھانہ تراشی میکرد کہ من منصرف شوم، ولی من در آن دوران خیلی لجباز و کلہ شق بودم، و الان کہ خودم مادر 3 فرزند ھستم، میفھمم کہ چقدر مادرم را عزیت کردم، و اما پدرم خیلی بہ خواستہ ھای من اھمیت میداد، و میگفت: ھر کجا کہ دوست داری برو، دخترم، خداوند پشت و پناہت، برایت از حضرت مسیح و خداوند بزرگ آرزوی موفقیت میکنم.

 

 من راھی ایران شدم، یعنی بہ سرزمین رویاھام آمدم. وقتیکہ در دانشگاہ تھران مشغول تحصیل شدم، انقلاب شد و من رفتم چند ماھی در پاکستان، آنجا با ملت بلوچ و زبان بلوچی آشنا شدم، و انگیزہ ای در من بوجود آمد، و من کہ استعداد خاصی برای فراگیری زبان داشتم، توانستم با تلاش و کوشش بہ این زبان تسلط پیدا کنم.

 

س:آیا یادگیری زبان براتان مشکل نبود؟

 

خانم کارینا: خوب این یک چیز طبعیی بود . من با افراد سرشناس بلوچ رفت و آمد میکردم.در جلسات شرکت میکردم . من در جمع آوری لغت اصلی، بسیار تلاش ، کوشش میکردم، و متعالہ فراوان داشتم، نوار گوش میدادم، و چون استعداد زبان آموزی و علاقہ ھم داشتم، بسیار موفق شدم، و البتہ این خواست رضای خدا و حضرت مسیح بود کہ مرا یاری کردند.

 

س:خوب خانم دکتر، بہ نظر شما زبان بلوچی یک زبان مستقل ھست، یا یک لھجہ ھست کہ از زبان فارسی مشتق شدہ؟

 

خانم کارینا: بلوچی، صد در صد یک زبان مستقل ھست و یک نوع لھجہ نیست. طی قرنھای گذشتہ،در ایران، زبان عربی رایج بود، و اینکہ الان زبان رسمی ایران، فارسی شدہ ،ھنر زبان دوستان فارس بودہ کہ با علاقہ خودشان، این زبان را گسترش دادند و زندہ و رسمی تو این کشور اعلام داشتند.

 

س: صحیح، خوب حالا چرا در بین خود زبان بلوچی لھجہ ھای متفاوتی وجود دارد؟

 

خانم کارینا: خوب ھمانطور کہ خودتان میدانید، زبان بلوچی بیشتر در 3 کشور، ایران، افقانستان و پاکستان وجود دارد و صحبت میشود، و ھمینطور در نقاطی از ھند، افریقا ( کینیا) و در قسمتی ازترکمنستان نیز افرادی ھستند کہ بلوچی صحبت میکنند. البتہ با توجہ بہ ھر منطقہ و ھمجواری با افراد غیر بلوچ یک سری لھجہ ھای خاص بہ وجود آمدہ کہ برمیگردہ بہ انتقال لغت، از منطقہ ای بہ منطقہ ای دیگر. مثلا در زبان بلوچی، منطقہ سرباز کمتر شاھد این تغیر ھستیم، و بخصوص، مردم عشایر کہ تقریبا میشہ گفت، اصلا دوچار تغیر نشدند. ولی در مناطقی چون سراوان، سرحد کہ با شھری شدن، یک کمی از زبان بلوچی، یعنی لھجہ بومی فاصلہ گرفتند .

 

س:بہ نظر شما، روزی میرسد کہ زبان بلوچی، رسمی و کاملا مستقل بشود، یا خدای نکردہ با مرگ این زبان روبرو میشویم؟

 

خانم کارینا:سئوال مھمی کردید، و کاملا سخت! اینکہ با مرگ یک زبان روبرو باشیم، بستگی بہ خودمان دارد اگر در خانوادہ، ما پدر و مادرھا، این زبان را زندہ نگہ داریم، ھیچ وقت با مرگ زبان روبرو نمیشویم، و این نکتہ را  ھم متذکر باشم کہ 2 زبانی یا چند زبانی اصلا مشکلی بوجود نمی آرد، کہ خانوادہ ھا نگران باشند کہ فرزندانشان در بین زبان گیر کنند و برایشان مشکل پیش بیاید، بلکہ از لحاظ علمی دانستن چند زبان بہ فرد توانایی یادگیری بیشتر را میدھد، و او را مستعد بار میاورد، و بازدھی مغز و زھنشان را 2 برابر میکند. الان در کشور سوئد، نزدیک بہ 700 نفر بلوچ زندگی میکنند، و در دانشگاہ ھم 40 واحد، درس این زبان تدریس میشود، کہ خیلی خوبہ کہ نادر بارانزھی ھم از افراد فعال و کوشای بلوچ ھست کہ تلاش فراوانی در این زمینہ، آموزش ا