تبليغاتX
بلوچستان سرافراز.مهر نهاد را ازادکنید
فرازی از خطبه‌های جمعه مسجدمکی زاهدان ، چهارم آبان 
تمدن اسلامی برترین تمدنها است چاپ آدرس ایمیل
07 آبان 1386 ساعت 10:53

هیچ یک از ادیان سماوی که امروزه در دنیا باقی‌ مانده‌اند و حتی هیچ تمدنی در دنیا، هرگز تعالیمی همچون تعالیم زیبای اسلامی وتمدنی همچون تمدن اسلامی و تمدن مدینه منوره و مکه مکرمه که مبتنی بر وحی بوده را در اختیار ندارند، الله سبحانه و تعالی این تمدن را در اختیار ما قرار دادند؛ تمدنی که دنیا نمی‌تواند مثل آن را بوجود بیاورد.

 

..................................................................................................................................................................................................

 

فرازی از خطبه‌های جمعه، چهارم آبان

حضرت شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید امام جمعه اهل‌سنت زاهدان، درخطبه‌های این هفته فرمودند:
خدا را با هیچ زبانی نمی‌شود شکرگذاری کرد، واقعاً درمقابل نعمت‌های مادی، معنوی و دینی خداوند نمی‌توانیم شکر آن را کاملا ادا کنیم.
اگر ما از روزی که به دنیا چشم گشودیم تا وقتی که دنیا را وداع می‌گوییم و ترک می‌کنیم سربه سجده بگذاریم، باز هم از عهده‌ی شکر آن برنمی‌آییم، مگر اینکه رب‌العالمین ما را رهنمایی کند و توفیق بدهند که ما شکر پروردگار را ادا کنیم.
خداوند متعال بوسیله قرآن مجید و احادیث زیبای حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم تعالیم زیبایی به ما داده است.
هیچ یک از ادیان سماوی که امروزه در دنیا باقی‌ مانده‌اند و حتی هیچ تمدنی در دنیا، هرگز تعالیمی همچون تعالیم زیبای اسلامی وتمدنی همچون تمدن اسلامی و تمدن مدینه منوره و مکه مکرمه که مبتنی بر وحی بوده را در اختیار ندارند، الله سبحانه و تعالی این تمدن را در اختیار ما قرار دادند؛ تمدنی که دنیا نمی‌تواند مثل آن را بوجود بیاورد.
خطیب جمعه اهل‌سنت زاهدان افزودند: اسلام بهترین تعلیم را به ما  در رابطه با معاشرات، معاملات، ایمان، اعتقاد صحیح، عمل صالح، اخلاق نیکو و در تمام بخش‌هایی که یک انسان می‌تواند انسان کامل باشد و به سعادت در دنیا و آخرت برسد، داده است.
اگر مردم دنیا به صنعت و تکنولوژی و تمدن خود می‌نازند، مسلمانان باید به این تمدن قوی و محکم و قرآن عظیم‌الشان و سنت حبیب و تعالیم زیبای اسلام بنازند زیرا این تعلیم، تعلیم بی‌نظیری است.
باعث تاسف است که مسلمانان آن‌ طور که باید نتوانستند به این تعالیم عمل کنند. مسلمانان در بخش علم، هدایت، تعلیم و راهنمایی مشکل ندارند، اما دربخش عمل مشکل دارند.
الله سبحانه‌وتعالی به ما و همه مسلمانان توفیق عمل عنایت نماید و همه ما را عامل به قرآن، سنت، و شریعت بگرداند.
اسلام در رابطه با حقوق انسانها به ما تعلیم داده است، قرآن عظیم‌الشأن می‌فرماید: «یا أیها الذین آمنوا لایسخر قوم من قوم عسی أن یکونوا خیراً منهم و لا نساء من نساءٍ عسی أن یکن خیراً منهن» ای کسانی که ایمان دارید، هیچ قومی قوم دیگر رامسخره نکند ...
قرآن مسخره کردن را منع کرده است.
ایشان افزودند: امروزه منشأ بسیاری از جنگ‌ها و درگیری‌ها بین اقوام تمسخر است. بعضی از اقوام، اقوام دیگر را مسخره می‌کنند و حتی بعضی از زنان همدیگر را مسخره می‌کنند. قرآن عظیم‌الشأن تمسخر ا منع کرده و حرام و گناه قرار داده است.
ایشان در ادامه سخنانش فرمودند: بعضی از طوایف افراد طوایف دیگر را مسخره نکنند و به  آنها نگویند که  بزدل‌اند و فلان و فلان عیب‌ را دارند و نباید آنها را طعنه بزنند، چرا که قرآن عظیم‌الشأن طعنه را حرام قرار داده است: «و لا تلمزوا أنفسکم و لاتنابزوا بالألقاب». عیب‌جویی نکنید.
در زبان عربی طعن بمعنی نیزه زدن است، اگر شما عیب‌جویی کردید و طعن زدید، شما به او نیزه زدید.
جراحات السنان لها التیام     ولا یلتام ما جرح اللسان.
جرح سنان به گردد ز دارو       و لیکن جرح زبان را نیست دارو
بدترین زخم، زخم زبان است، با زبان کسی را زخم نزنید، همانگونه که با تیر و شمشیرو نیزه زخم زدن درست نیست و حرام است، زخم زبان نیز حرام است.
عیب‌جویی، تمسخر و خندیدن به کسی بسیار زشت و نازیبا است و از ساحت نیکان و مکارم اخلاقی بدور است، این اعمال جایز نیستند و برخلاف تعالیم خدای عزوجل و سیرت نیکان و پاکان است.
انسان‌های متین، و وارسته طعن نمی‌زنند، و به عیب‌های دیگران نگاه نمی‌کنند بلکه به عیب‌های خود بصیر و بینا هستند.
حضرت شیخ‌الاسلام فرمودند: ما باید وجود خود را بنگریم که چه عیوبی در وجود ما نهفته است، نه به عیوب دیگران. و اگرعیبی در دیگران دیدیم باید با مهربانی او را راهنمایی کنیم.
حدیثی است که رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: «المؤمن مِرآة المؤمن» مؤمن آیینه مؤمن است. وقتی شما آیینه را نگاه کنید آیینه بدون اینکه فریاد بزند و به دیگران خبر بدهد شما را از عیب شما مطلع می‌کند که شما فلان عیب را دارید و هرگز سروصدا نمی‌کند و دیگران را اطلاع نمی‌دهد، به همین نسبت مؤمن آیینه مؤمن است. اگر شما در کسی عیبی دیدید با محبت و در تنهایی به او گوشزد کنید و عیب و نقص او را به او متذکرشوید آن‌ هم به نیت خیر و انگیزه خیرخواهی و اخلاص.
مولانا عبدالحمید فرمودند: دل شکستن و مردم آزاری از گناهان کبیره است. حدیثی از عبدالله بن‌عمر رضی‌الله‌عنهما منقول است که می‌فرمایند: حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم خانه کعبه را طواف می‌کردند و من در خدمت ایشان بودم، نگاه به خانه کعبه انداختند و خانه کعبه را تعریف و تمجید نمودند، و فرمودند: «تو چقدر عزت و احترام داری» و کلماتی را بکار بردند که به عظمت و جلال خانه کعبه دلالت داشتند، و بعد رو به من کردند و گفتند: «ای عبدالله بن‌عمر! این خانه کعبه چه اندازه حرمت دارد؟» گفتم یا رسول الله! بسیارحرمت دارد. فرمودند: «آبروی مؤمن، جان و مال مؤمن نزد خداوند از خانه کعبه نیز محترم‌تر است».
همچنین در صحرای منا در روز عید فرمودند: «این چه روزی است و این چه محلی و این چه ماهی است؟» صحابه عرض کردند: الله و رسوله اعلم! فرمودند:
«فإن دمائکم و أموالکم و أعراضکم علیکم حرام کیومکم هذا فی شهرکم هذا و فی بلدکم هذا» خون مردم، آبروی مردم و مال مردم هرسه حرام‌اند همانطوریکه این ماه، ماه حرام و این روز، روز محترمی است و این سرزمین، سرزمین محترمی است. همچنین فرمودند: «کسانی که حاضر‌اند این پیام را به غائبین برسانند».
خطیب اهل‌سنت فرمودند: سروران عزیز، خوب توجه داشته باشید که دین منحصر در خواندن نماز، رفتن به حج و پرداخت زکات نیست، اینها همه تعالیم اسلام و ارکان دین‌اند؛ مردم آزاری و دل شکستن گناه بسیارسنگینی است و دل بدست آوردن بزرگ‌ترین ثواب است. اگر شما باعث خوشحالی کسی شدید، و کاری برای کسی انجام دادید  که او خوشحال شد و از مشکلات او گره‌گشایی کردید و یا مریضی را معالجه نمودید و یا در معالجه او همکاری کردید، شما علاوه بر اینکه او را خوشحال کردید، خدا را نیز راضی کرده‌اید. شکستن دل گناه بزرگی است حتی اگر شما به یک کافر که غیر محارب است نیکی کنید و باعث خوشحالی او گردید، رضایت خدا را بدست آورده‌اید.
مولا نا روم رحمةالله‌علیه می‌فرمایند:
دل بدست آور که حج اکبراست   ازهزارن کعبه یک دل بهتر است.
دل مردم را بدست بیاورید تا خدا را بدست بیاورید، اگر می‌خواهید خدا را راضی کنید، عبادت، طاعت و فرمانبرداری او را انجام داده و دل مردم را بدست بیاورید.
شیخ الاسلام فرمودند: با دفاع از حقوق مردم، اندیشه اصلاح و راهنمایی آنها و خیرخواهی آنان می توان رضای الله را به دست آورد.
خدا نزد شکسته دلان و نزد کسانی است که در زندگی دچار مشکلات فراوان شده و به بن‌بست رسيده‌اند. لذا همیشه دعای خیر کنید و از مردم آزاری و دل شکستن که بدترین گناه است بپرهیزید.
ایشان افزودند: برخی از مردم همسایگان را آزار می‌دهند و وجود آنها  برای مردم مایه‌ی شر است. خداوند متعال وجود ما را برای مردم مایه‌ی خیر بگرداند. خدا نکند مظلومی علیه ما بد دعایی کند. « واتق دعوة المظلوم فانه لیس بینه و بین الله حجاب».
محبت و صممیت ما باید به خاطر خدا باشد، نه برای منافع ومطامع دنیوی. خشم هم باید به خاطر خدا باشد و خلاصه رضای خداوند را درهمه اعمال محور و ملاک قرار دهید، در این صورت ما توانسته‌ایم ایمان را کامل کنیم.
«من أحب لله و أبغض لله و أعطی لله و منع لله فقد إستکمل الإیمان».
هیچ یک از انبیای خدا به کسی طعنه نزدند و از این اعمال بدور بودند و اگر کسی به آنها طعنه زده است، آنها به خوبی جواب دادند. به یکی از پیامبران الهی گفتند که او (نعوذ بالله) سفیه (دیوانه) است، ایشان جواب دادند: «قال یا قوم لیس بی سفاهة و لکنی رسول من رب‌العالمین».
شما به من تهمت حماقت می‌زنيد، من احمق نیستم بلکه من رسول خدا هستم.
ایشان هرگز در جواب آنها نگفتند که احمق شمایید.
امام جمعه‌ اهل‌سنت زاهدان دربخشی دیگر ازسخنانشان فرمودند: امروز همه‌ی درگیریها و جنگ و جدلها به خاطر نفس است. خودبینی بر بعضی انسانها غالب شده و غرور و تکبر آنها را وادار می‌کند که جواب همدیگر را بدهند؛ هریک این تصور را دارد که به او توهین شده و باید پاسخ او را داده و او را زنده نگذارد.
اما پیامبر خدا را ببینید که چگونه جواب می‌دهند: « لیس بی سفاهة و لکنی رسول من رب العالمین. أبلغکم رسالات ربی و أنصح لکم و أنا لکم ناصح أمین».
اگر کسی اهانت کرد و ناسزا گفت شما در پاسخ با اهانت جواب ندهید، چرا که قرآن می‌فرماید:
«ادفع بالتی هی أحسن» با عفو و گذشت جواب دهید.
اینکه که انسان صفات زیبایی داشته باشد بسیار مهم است، صفاتی همچون امانت‌داری، دیانت و دوری از محرمات الهی، «المهاجرمن هجر ما نهی الله».
مهاجر واقعی کسی است که محرمات الهی را ترک کند و مرتکب منهیات نشود.
خداوند متعال همه ما را به راه راست هدایت کند و از کوتاهی‌های ما  درگذرد.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته .  سنی انلاین
            

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 20:59
حافظ محمد علی رئیس مدرسه اسلام آباد زابل احضار و بازجوئی شد 

حافظ محمد علی رئیس مدرسه اسلام آباد زابل احضار و بازجوئی شد وی با قید وثیقه موقتا آزاد شده است .

اما با عاملین حمله به مدرسه اسلام آباد هیچ برخوردی صورت نگرفته و مدرسه همچنان در کنترل مهاجمان مسلح است.

صبح امروز نیز مهاجمان به قصد ترساندن مردم ساعت 4 صبح اقدام به تیراندازی هوائی کردند. تعدادی از طلاب همچنان در دست مهاجمان هستند و نیروهای امنیتی برای دفاع از حمله کنندگان در محل موجود می باشند

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 20:39
متن مصاحبه رهبر جنبش مقاومت مردمی .جند الله با دکتر علیرضا نوری زاده 
ريگي: روزهاي سختي در كوه‌ها مي‌گذرانيم
تا جايي كه من اطلاع دارم، وي [توريست ژاپني] زنده و سالم است و ما در تلاشيم كه وي آزاد شود، البته نه از سوي جمهوري اسلامي بلكه توسط ما، ما به آنها (گروگانگيران) گفتيم كه صحبت كردن با رژيم فايده‌اي ندارد و مستقيما با ژاپن يا سازمان‌هاي حقوق بشر بين‌المللي وارد گفت‌‌وگو شويد تا بتوانند بر ايران فشار بيشتري بياورند.
سردسته گروهك تروريستي موسوم به «جند‌ا...» گفت: ماه رمضان شرايط بسيار سختي سپري كرديم و اكنون حالت طبيعي نداريم.

به گزارش «تابناك»، «عبدالمالك ريگي»، با حضور در برنامه «پنجره‌اي رو به خانه پدري» كه توسط عليرضا نوري‌زاده تحت عنوان «كانال يك» لوس‌آنجلس پخش مي‌شود، با اشاره به ربودن شدن يك توريست ژاپني گفت: از زماني كه اين دانشجوي ژاپني توسط عده‌اي شرور ربوده شد، تا از اين طريق بر رژيم فشار بياورند، از همان ابتدا اعلام كرديم، تلاشمان را براي پيدا و آزاد كردن وي انجام خواهيم داد. زيرا مردم بلوچ مثل همه مردم ايران مهمان‌نواز هستند و اميدواريم كه بتوانيم اين مسئله را حل كنيم.

وي در ادامه اين گفت‌وگوي تلفني مدعي شد: جمهوري اسلامي مي‌خواهد مبارزان بلوچ را عده‌اي تروريست معرفي كند و چهره‌اي مخدوش از ما به جهانيان عرضه ‌كند تا حقيقت را پنهان كند.



وي در ادامه افزود: تا جايي كه من اطلاع دارم، وي [توريست ژاپني] زنده و سالم است و ما در تلاشيم كه وي آزاد شود، البته نه از سوي جمهوري اسلامي بلكه توسط ما، ما به آنها (گروگانگيران) گفتيم كه صحبت كردن با رژيم فايده‌اي ندارد و مستقيما با ژاپن يا سازمان‌هاي حقوق بشر بين‌المللي وارد گفت‌‌وگو شويد تا بتوانند بر ايران فشار بيشتري بياورند؛ البته مسبب همه اينها جمهوري اسلامي است.

اقای ریگی در خصوص اصول مبارزه خود با نظام جمهوري اسلامي گفت: بايد وضعيت زندگي مردم را مد نظر قرار داد و نه آن‌كه از دور بر اساس برخي شنيده‌ها قضاوت كرد. اصول ما اين است كه هيچ بي‌گناهي كشته نشود و تنها موضع دفاعي نداريم و از اين پس اگر اسيري گرفته شد، با او رفتار انساني و درست مي‌شود و وسايل آرامش او فراهم شده و شكنجه نمي‌شود.

وي در حالي كه ربوده‌شدگان خود در حوادثي چون «تاسوكي» از اقشار مختلف مردم از جمله دانش‌آموز، دانشجو، كسبه و مأموران نيروي انتظامي را كشته و براي ايجاد رعب و وحشت فيلم‌هاي آن را به صورت CD در بين مردم پخش كرد، مدعي شد: وقتي ما سربازان اسير شده رژيم را آزاد مي‌كنيم و نمي‌كشيم مشخص است كه غيرنظاميان را نمي‌كشيم، در جنگ به يك اصولي پايبنديم و اگر بخواهيم مثل آنان(نيروي انتظامي) عمل كنيم، وضعيت بلوچستان بسيار وخيمتر خواهد شد. من انكار نمي‌كنم كه حركات اشتباهي نيز صورت گرفت.

وي در پاسخ به سؤال‌ نوري‌زاده كه آيا خود را قوي‌تر احساس مي‌كنيد و تا چه اندازه تهديد مي‌‌شويد، گفت: دو نوع قدرت داريم يكي مادي و ديگر معنوي. از لحاظ مادي چون يك گروه كوچك و در برابر ارتش يك رژيم هستيم، ناچيزيم و اين روزها مشكلات زيادي هم براي ما بوده است خصوصا [در زمينه] مالي و امنيتي، هم در كو‌ه‌هاي ايران، هم جاهاي ديگر [شرايط نامناسبي داشتيم] و ما در ماه رمضان شرايط بسيار سختي سپري كرديم و اكنون حالت طبيعي نداريم، اما به لحاظ معنوي در سطح بالايي هستيم و روحيه ما تقويت شده است

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 14:35
مسجد اهل سنت زابل همچنان در بحران 

 تا امروز دوشنبه  اخبار رسیده حاکی از  محاصره مسجد  و مدرسه دینی  اهل سنت زابل است 

همچنین   با ید دانست عوامل سرسپرده در لباس ... که    هر چند وقت  با دستور  دشمنان و در جهت منافع دشمنان  دست به چنین اقداماتی می زنند   در واقع  دشمنند چنانکه چندی پیش  نیز  مرکز جماعت تبلیغی اهل سنت زاهدان  با  درگیری و تیراندازی همین عوامل  به تعطیلی کشانده شد    http://yekensan.blogsky.com/

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 14:32
اعدام سه نوجوان زیر ۱۸ سال در زاهدان 

 چندی پیش  سه نوجوان ۱۴ - ۱۶-و ۱۷ ساله   که  ساکن منطقه چهارراه رسولی زاهدان بوده اند 

بدلیل اینکه   پسر یکی از قضات  را  با موتور به خارج شهر برده و با موبایل فیلم گرفته اند  به دستور   پدر  آن   پسر بصورت فوری و غیر قانونی ( در حالی که به سن قانونی نرسیده بودند و باید به کانون اصلاح تربیت  فرستاده می شدند نه چوبه دار  )   اعدام گردیدند  

لازم به یادآوریست قاضی مربوطه نیز بهمراه خانواده  خویش از زاهدان   به مقصد نا معلومی نقل مکان  نمودند http://yekensan.blogsky.com/

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 14:31
آغاز ماجرا حوزه علمیه اهل سنت زابل .اسلام اباد لوتک 

بسم الله الرحمن الرحیم

آغاز ماجرا حوزه علمیه اهل سنت زابل

ماجرا از آنجا آغاز شد که پس از وفات مرحوم مولوی محمد گل بنیانگذار حوزه علمیه اسلام آباد لوتک در سال 76، فرزند وی مولوی عبد الله حسن زهی به تحریک عده ای خارج از محدوده حوزه های اهل سنت، ادعای میراث بردن حوزه علمیه اسلام آباد زابل را مطرح کرد و بر اساس آن شکوائیه ای علیه مولوی حافظ محمد علی شه بخش که از زمان حیات مولوی محمد گل ، اداره حوزه را بر عهده داشتند به دادگاه ارایه نمود. 
وی سپس پا را از این نیز فراتر نهاد و علیه علمای دیگر حوزه از جمله مولانا عبدالحمید؛ امام جمعه اهل سنت زاهدان و مولوی عبد الرشید، مولوی یارمحمد و بعضی دیگر از مدرسین و کارکنان حوزه اسلام آباد نیز اقامه دعوی کرد. و در نتیجه با پشتیبانی وی از سوی دفتر مقام رهبری در امور اهل سنت و دیگر مراجع دولتی موفق شد تا مولوی محمدعلی را روانه زندان کرده و برای مولانا عبدالحمید در دادگاه پرونده‌سازی کند؛ که در همین رابطه وثیقه ای ملکی برای ایشان بدون احضار و تفهیم اتهام تا به امروز در دادگاه ویژه روحانیت تهران گرو گذاشته شده است. در همین حال تشدید فشارهای مردمی بویژه در منطقه سیستان به مولوی عبد الله وی را وادار کرد که سرانجام در تاریخ 25/11/79 از شکایت خود صرف نظر کند و دعوای خود را پس بگیرد و به پیمانی که پدر مرحومش با مولانا عبدالحمید در زمان حیات خویش بسته بود باز گردد اگر چه تا پس از آن منکر چنین پیمانی بود و در شکایت خویش مسئله را تصرف عدوانی اعلام کرده بود. 
تا اینکه بار دیگر حرص و آز مادی و طمع قدرت مولوی عبد الله حسن زهی را بر آن داشت که پس از 6 سال گوش به طبل تفرقه‌افکنان بیرونی سپرده و ادعاهای خود را با ادبیاتی فتنه انگیز و توهماتی بی اساس تکرار کند. 
استقامت مولوی محمدعلی در زندان و اصرار وی بر موضع به حق خود موجب طرح دعوایی دیگر و پرونده سازی مجدد علیه وی شد.

پیمان مولوی محمد گل با مولانا عبدالحمید؟

پیمان اولیه مولوی محمد گل با مولانا عبد الحمید بر این مبنا منعقد شده بود که چون مولوی محمد گل به علت کهولت سن توان اداره حوزه علمیه زابل را در خود نمی دید، اداره آن را به حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان سپرد و خود نقشی صرفا نظارتی را بدون هیچگونه اعمال دخالتی در اداره حوزه پذیرفته بود. مولانا عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان در بحبوحه طرح ادعای نخست مولوی عبد الله حسن زهی در سال 79 در مصاحبه با مجله ندای اسلام شماره چهارم در این باره چنین می گوید:

ندای اسلام: چنان که مستحضرید در پی مصاحبه حضرتعالی در شماره دوم «ندای اسلام» و مطالبی که در ارتباط با عملکرد دفتر نماینده ولی فقیه در امور اهل سنت بیان داشتید، از سويی روابط عمومی دفتر جوابیه ای در نشریه «اسوه» به چاپ رسید در این مورد اگر مطلبی دارید بیان فرمایید.

تا آنجا که بنده حضور ذهن دارم در آن مصاحبه سه مسئله مهم مطرح شده بود، یکی مسئله مدرسه دینی لوتک، مورد دوم در رابطه با مسئله نظارت و دخالت دفتر در امور اهل سنت بود و مسئله سوم چگونگی برقراری ارتباط جامعه اهل سنت با مقام معظم رهبری بود، که اهل سنت بتوانند مشکلات مناطق سنی نشین را مستقیما به محضر مقام معظم رهبری برسانند.

مصاحبه بنده که با مجله «ندای اسلام» انجام شده بود، برای برخی از عزیزان دفتر سوال برانگیز و غیر قابل هضم بود و آنان نیز به ایراد پاسخ پرداختند. بنده جوابیه دفتر نماینده مقام معظم رهبری در امور اهل سنت را ملاحظه کردم و معتقدم حقایق و واقعیتها در آن نادیده گرفته شده بود. که البته بنده قصد پاسخگویی به موارد مطرح شده را در این مصاحبه ندارم و بطور مختصر توضیحاتی در این زمینه می دهم. جریان مدرسه دینی لوتک از این قرار است که حدود یازده سال پیش جناب مرحوم حضرت مولانا محمدگل (رح) درخواست کردند که مدرسه دینی لوتک به عنوان شعبه ای از حوزه علیمه دارالعلوم زاهدان و تحت تولیت و مدیریت آن حوزه فعالیت کند و اداره و تامین مخارج و هزینه های ساخت و ساز آن از طریق این حوزه صورت گیرد. ایشان فرمودند: «من به اعتبار سنی، سنم بالا رفته و همکاری ندارم از توانایی مالی نیز برخوردار نیستم و منطقه زابل از نظر دینی بسیار محروم است. مساجد اهل سنت بقدر کافی پیش نماز ندارند؛ کسانی هستند که معلومات کافی ندارند واکثراً برادران مهاجر ما آنجا پیش نماز هستند که اگر به وطنشان برگردند، مساجد تعطیل می شوند.»

ما هم دیدیم که واقعا مطقه زابل از نظر دینی در محرمیت بسر می برد و سخنان مرحوم حضرت مولانا کاملاً منطقی و درست است؛ با وجود اینکه ما در تلاش ایجاد شعبه های دیگر نبودیم و مشکلات و کارهای حوزه خود ما زیاد بود، طی جلسه ای که ریش سفیدان و جمعی از علمای منطقه در آن حضور داشتند و قرار داد نیز تنظیم گردید این مدرسه را از حضرت مولانا محمد گل (رح) مشروط بر اینکه برای همیشه شعبه ای از حوزه دارالعلوم زاهدان و تحت تولیت آن باشد و هیچ مداخله ای از جانب شخص حضرت مرحوم مولانا درامور مدرسه صورت نگیرد و ایشان صرفا به عنوان ناظر بر عملکرد مدرسین و طلاب انجام وظیفه بفرمایند و هر موردی که پیش آید آنرا از طریق حوزه دارالعلوم زاهدان پیگیری بکنند و این حوزه بتواند هرگونه تغییری در آنجا ایجاد نماید.

اتفاقا در همان زمانی که این قرارداد نوشته می شد، از خانه مولانا برای ایشان پیغام آمد، ایشان رفتند و از آن طرف با خنده برگشتند! و گفتند: «می دانید چرا مرا خواسته بودند؟» سپس ادامه دادند: «اهل خانه به من گفتند: شما که این مدرسه را برای همیشه به حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان واگذار می کنید، آیا فکر فرزندان خویش هستید؟‍ و من در پاسخ آنها گفتم این مدرسه فروشگاه نیست که من به وارثان و فرزندان خود بدهم. این مدرسه ای است که من برای خدا ساختم و هر کس آنرا تحویل بگیرد و کار کند، من آنرا تحویل می دهم».

در آن زمان مدرسه حدوداً ده اتاق داشت که همه اتاقها نیاز به تعمیر و بازسازی داشت، مدرسه دیوار نداشت و از هیچ گونه امکاناتی برخوردار نبود. در طول این دوران یازده سال هزینه های هنگفتی برای مدرسه خرج شد. یک ساختمان دو طبقه بنا شد و محلی برای کتابخانه ساخته شد، خوابگاه برای طلاب احداث گردید و آنچه مورد نیاز مدرسه بود فراهم شد. در این مدت همواره روی مدرسه کار شده است و نیز در کنار آن مسجدی بنا گردیده که تقریبا نهصد متر مربع مساحت دارد و جزو ضروریات مدرسه و نمازگزاران محل بوده است. همه این کارها هزینه های سنگینی داشته است. و در این مدت از طرف حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان یک نفر به عنوان مسئول داخلی در آنجا فعالیت کرده است، اما مسئولیت مستقیم و مدیریت کل مدرسه بر حسب تقاضا و قرارداد مولانا از دارالعلوم زاهدان انجام گرفته است. بنابراین آنچه در مجله اسوه نوشته است، صحت ندارد. خود فرزندان مولانا اعتراف می کنند که قرار داد را قبول دارند و اکثر افراد خانواده ایشان نیز بر این امر صحه می گذارند. از چابهار گرفته تا زابل تمام حوزه های علمیه و علما در جریان این قرار داد هستند، در جلسه ای 100 نفره با حضور حاج آقای حسینی، تعدادی از علما از آن جمله مولانا قمرالدین امام جمعه ایرانشهر بر این امر شهادت دادند اما متاسفانه شهادت این عزیزان در نظر گرفته نشد! تمام علمای منطقه و اساتید مدارس حاضرند گواهی بدهند که این مدرسه شعبه ای از حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان است. مردم سیستان نیز اکثراً به خصوص ساکنین اطراف مدرسه بر این موضوع واقفند. عده ای تصور می کنند در این مسئله انگیزه سیاسی وجود دارد، اما این طور نیست زیرا انگیزه کار در این مدرسه صرفا انگیزه مذهبی است و حق مردم اهل سنت سیستان است که زمینه شناخت و آگاهی های مذهبی برای آنان فراهم شود و این امر اگر در نظام جمهوری اسلامی متحقق نشود یک ضعف اساسی به شمار خواهد رفت. و چنانچه در این زمینه کوتاهی کنیم، روز قیامت در بارگاه خداوند متعال باید پاسخگو باشیم.

بنابر این جای هیچ شبهه ای باقی نمی ماند که مدرسه دینی لوتک شعبه ای از حوزه علمیه دار العلوم زاهدان، و زیر نظر آن باید اداره شود. فرزندان و افراد خانواده حضرت مولانا برای ما بسیار عزیز و محترم هستند و ما به مردم منطقه و علما توصیه کرده ایم که فرزندان مرحوم حضرت مولانا را مورد لطف و احترام خویش قرار دهند. و اگر دخالتی در این امور صورت نپذیرد، فرزندان مولانا بدون هیچ مشکلی با مدرسین و علمای مدرسه به نحو احسن همکاری خواهند کرد.

بحث دوم در رابطه با مسئله نظارت بود. اصل دوازدهم قانون اساسی به ما آزادی کامل مذهبی داده است و ما مطابق قانون اساسی در امور مذهبی خویش آزادیم. رهبر معظم انقلاب نیز طبق حکمی که به نماینده محترم خویش در امور اهل سنت داده اند ایشان را برای نظارت و هدایت فعالیتهای مذهبی در این منطقه منصوب کرده اند. اگر به معنی و مفهوم نظارت و هدایت توجه شود، در می یابیم که منظور از نظارت و هدایت آن است، اگر جایی بر خلاف مصالح نظام و مقررات جمهوری و بر خلاف وحدت اسلامی عملی صورت پذیرد، باید متذکر شده و ما را راهنمای و ارشاد کنند یا از مدیران مدارس بخواهنذد که به اصلاح این بعد از کاستی های خویش بپردازند. اما نظارت را هیچ جا اینگونه معنی نکرده اند که کسانی به نام نظارت کار مدیریت را در دست بگیرند. ما جابه جایی مدرسین و یا عزل و نصب مدیران و ائمه مساجد خود را دخالتی آشکار در امور مذهبی تلقی می کنیم و آنرا خلاف قانون اساسی و بر خلاف منویات رهبر معظم انقلاب می دانیم؛ و این برای جامعه اهل سنت – نه فقط برای بنده که فردی از افراد این جامعه هستم- به هیچ صورت قابل پذیرش نیست. ما معتقدیم اصرار بر اینگونه امور به تفرقه میان مسلمانان می انجامد و این بر خلاف مصالح نظام اسلامی و تلاشهای رهبر معظم انقلاب و رئیس جمهوری است که در جهت وحدت و همدلی همه اقشار و فرق اسلامی می کوشند. ما وحدت اسلامی و حمایت از نظام را از اصول می دانیم و بر این عقیده ایم که در این اصول نباید سهل انگار و کم توجهی شود، شیعه و سنی هر یک در چارچوب مذهب خود باید آزاد باشند.

امروزه سیستم حکومتی بر اساس رای جمهور مردم شکل می گیرد و در نظام جمهوری اسلامی دولتها پس از چند سال تغییر می کنند. هر چهار سال انتخابات انجام می پذیرد و به مصلحت نیست که مذهب در اختیار حاکمیت باشد. چون امکان دارد فردی زمام حکومت را به دست گیرد که به هیچ وجه صلاح نباشد در مسایل مذهبی نظر بدهد چه بسا ممکن است سلایق شخصی و گروهی آن فرد سبب بروز مشکلاتی گردد. این مسئله یعنی آزادی مذهب به نفع نظام جمهوری اسلامی است. آنچه بنده در مصاحبه قبلی ام گفته بودم عینا آنچیزی است که در قانون اساسی آمده است و آن سخنان به نفع نظام و در راستای وحدت اسلامی بود.

مسئله سوم در رابطه با چگونگی ارتباط جامعه اهل سنت با رهبر معظم انقلاب بود. آنچه بنده اظهار داشتم، دیدگاه شخصی من نبود بلکه تقاضا و انتظار جامعه اهل سنت بود زیرا این جامعه بخش عظیمی از پیکره ملت ایران و از فرزندان رهبر معظم انقلاب هستند، و به رهبر ارادت خاصی دارند و از این رو مایلند که در نمایندگی معظم له مشارکت داشته باشند و مسایل خود را خودشان به ایشان برسانند. درست است که معظم له نمایندگان شایسته ای دارند که این وظیفه را بر عهده گرفته اند اما مسلم است هر کسی مشکلات خود را بهتر از دیگران می داند. و مردم اهل سنت که به زبان، فرهنگ و منطقه خود بیشتر شناخت دارند، صد درصد با مشکلات بیشتر آشنا هستند و با دلسوزی بیشتر مشکلات خود را گزارش خواهند کرد.

بنابر این یکی از انتظارات مهم جامعه اهل سنت است و به نفع نظام می باشد و اگر این امکان فراهم شود باعث ازدیاد هر چه بیشتر محبت رهبر در قلوب اهل سنت خواهد بود.

برخی از دوستان گلایه هایی داشتند و گویا ناراحت شده و کلمات تندی را در مجله اسوه که البته مناسب دفتر نماینده مقام معظم رهبری نبوده، بکار برده اند. باید خاطرنشان کنم که ما سخنان ناجایزی نگفته ایم و صرفا خواسته و انتظار به حق خود را مطرح کرده ایم و این خود نشان دهنده ارادت و محبت خالصانه ما نسبت به نظام و رهبری است. و الا کسانی که محبت ندارند ارتباط را هم نمی خواهند.

بنده گفته بودم که این کار سنت انبیا علیهم الصلوة و السلام است این حرف را از خود نگفته ایم بلکه این سخن واقعیتی پذیرفته شده و مستند است. در جریان بیعت لیلة العقبه دوم در حالی که از مهاجرین کسانی وجود داشتند رسول خدا (ص) دوازده نفر از انصار مدینه را به عنوان نماینده خود انتخاب نموده تا به کار دعوت و رتق و فتق امور در مدینه انجام وظیفه کنند. در کتاب سیرة ابن هشام صفحات 443-441 آمده: «... رسول خدا (ص) سخنانی ایراد فرمودند و قرآن را تلاوت کرده و آنان را به سوی خدا دعوت داده و ترغیب اسلام نمودند و سپس دوازده نفر از ایشان را به عنوان نمایندگان خود برگزیدند که نه نفر از آنان از قبیله خزرج و سه نفر از قبیله اوس بودند و آنان را به مدینه فرستادند.» (سیره ابن هشام 2/90 ط: دار الکتاب العربی- تاریخ طبری، ج2 ص 361-363)

همچنین حضرت موسی (ع) از دوازده قوم بنی اسرائیل دوازده نماینده داشتند چنانکه در قرآن مجید آمده است: «و لقد اخذ الله میثاق بنی اسرائیل و بعثنا منهم اثنی عشر نقیباً» (سوره مائده، آیه 12) و این در جهت جلب رضایت قوم و حکومت کردن بر دلهای آنها بود.

و همچنین خداوند متعال پیامبران و نمایندگان خود را از میان همه قوم مرسل الیهم انتخاب می نمود چنانکه در قرآن آمده است: «و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم» (سوره ابراهیم، آیه 4)؛ لذا این شواهد بر تحقیقی بودن آن گفته ها دلالت صریح دارد.

قرار داد مولوی عبد الله حسن زهی با حوزه علمیه دار العلوم زاهدان

قرار دادی که مولوی عبد الله حسن زهی در پی تشدید فشارهای مردمی منطقه علیه خود در حضور علماء، معتمدین و مسئولین حوزه علمیه دار العلوم زاهدان با این حوزه در تاریخ 23/11/79 منعقد کرده است در همان بند اول وی را متعهد به پذیرفتن این واقعیت کرده است که این حوزه شعبه ای از دار العلوم زاهدان خواهد بود و نقش مولوی عبد الله نیز در بندهای بعدی حکایت از همان نقش پدر که صرفا جنبه نظارتی دارد داشته است، می کند.

متن این قرار داد چنین است:

تکرار ادعاهای سابق!

هر چند که در فاصله سالهای 80 تا 86 اتفاق خاصی در حوزه علمیه اسلام آباد زابل نیافتاده است اما علیرغم مدارای مولوی محمد علی و دیگر اساتید حوزه با مولوی عبد الله حسن زهی وی جوی پرتنش را بر فضايی آرام و منطقی ترجیح می داد، با اینحال حسن تدبیرو سیاست مماشات مسئولان حوزه موجب شده بود تا وی نتواند بهانه ای برای تکرار بیهوده ادعاهای خود و ملتهب کردن فضای حوزه بیابد.

تا اینکه در آستانه برگزاری مراسم ختم کتاب صحیح بخاری تابستان 86 انتشار گزارشی در روزنامه زاهدان بار دیگر وی را آشفته کرد. آنچه موجب آشفتگی مولوی عبدالله در این گزارش شده این بود که این روزنامه در گزارش خود هیچ اشاره ای به نام وی نکرده بود و به اقتضای کار حرفه ای خود گزیده ای از مراسم را به انتخاب خود به چاپ رسانیده بود. مولوی عبد الله بلافاصله در پی چاپ این گزارش اقدام به طرح شکوائیه ای علیه روزنامه زاهدان کرده و در آن به طرح مطالب جدید نیز پرداخته که نمی تواند چیزی جز توهمات بافته ذهن وی و یا القائات دیگران که ناخود آگاه بر قلم وی جاری شده، باشد.

متن این شکوائیه حاوی نکات قابل تاملی در باره صحت و سقم ادعاهای وی است:

بسمه تعالی

از مدیریت حوز علمیه اسلام آباد زابل

به: اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان سیستان و بلوچستان

با درود و سلام بر روان پاک شهدای اسلام و با آرزی صحت و سلامتم برای مقام عظمی ولایت حضرت آیت الله خامنه ای حفظه الله

بدینوسیله به استحضار عالی می رساند که اینجانب عبد الله حسن زهی فرزند مولانا محمد گل مدیر قانونی و عرفی دارالعلوم محمدیه اسلام آباد زابل و امام جمعه اهل سنت بخش شیب آب از طرف خود و خانواده ام نسبت به آنچه در در روزنامه محلی زاهدان در چاپ روز پنچشنبه مورخه 4/5/86 منتشر نموده است و در آن با سوژه قرار دادن مراسمی که بنده در مورخه 27/4/86 با دعوت رسمی از مسئولین محترم جهت شرکت در جشن فارخ التحصیلان حفاظ قرآن کریم منعقد گردانیده ام به آبروی و حیثیت و موقعیت شخصی و مدیریتی و امامت جمعه بنده تاخته و استقلال این حوزه علمیه را با اراجیف گویی خویش زیر سوال برده شدیداً معترض و خواهان محاکمه مسئولین نشر و چاپ روزنامه زاهدان را به جرم نشر اکاذیب و شایعه پراکنی و سانسور و تحریف مطالب (به جهت حمایت از اجانب مزدوران آنها که بعضا شعار دوستی و اتحاد جهت فریب مردم و مسئولین سر می دهند ولی رفتار آنها با کردارشان متفاوت است عملا مذاهب را به مباحثه منفی مخاصمه و حتی مقاتله می کشانند) و همچنین خواستار اعاده حیثیت شخصی و خانوادگی از گردانندگان این روزنامه و جبران دهها میلیون تومان خسارت های مالی وارده به حوزه را که ناشی از پخش این نوع شایعات کذب این روزنامه متضرر گردیده می باشم. خصوصا با توجه به نشر اکاذیب و افترا این روزنامه مبنی بر شعبه بودن حوزه علمیه اسلام آباد زابل از شعبات مسجد معکی زاهدان و قریب بودن این گزراش روزنامه با ماه های رجب، شعبان، رمضان که هر ساله در این ماه معمولا زمان جلب تبرعات و صدقات مردم به حوزه های علمیه است لذا این حوزه ناشی از گزارش این روزنامه در ماه رجب و پس از آن در ماه های شعبان و رمضان ضررهای شدید مالی را متحمل و متضرر گردیده است و می گردد که در آینده نزدیک نیز اثرات تخریبی گزارش مزبور در ازهان مردم منطقه باقی خواهد ماند. زیرا مردم پس از دیدن گزارش روزنامه مزبور از پرداختن صدقات به این مدرسه دینی تا حدود زیادی خودداری خواهند نمود. بزعم اینکه تصور خواهند نمود که این مدرسه شعبه ای از مسجد مکی زاهدان است از صدقات خویش دریغ ورزیده و آنرا تحویل مسجد مکی زاهدان خواهند داد. با توجه به آمار صدقات این حوزه از مردم که به طور ماهیانه و بطور متوسط بیش از 10 میلیون تومان می باشند هم اکنون طی چند روز گذشته مشاهده گردیده است که اقبال مردم از پرداختن صدقات به این حوزه تا حد چشمگیری کاسته شده است و حتی زیر نصف رسیده است با توجه به این خسارت شدید این حوزه علمیه گویا ماهیانه بطور متوسط 10 میلیون تومان ضرر می نماید.

لازم به ذکر اس طبق قانون مصوب جلسات جشن فارغ التحصیلی و معارفه جهت تبیین کارکرد هر 5 سال یکبار در حوزه برگزار می شود لذا با توجه به زمان مجدد چنین جلسه ای در 5 سال آینده یعنی سال 1391 هجری شمسی و رفع این شبه از ذهن مردم که مثلا مدرسه دینی اسلام آباد زابل شعبه ای از مسجد مکی نیست و مستقل است گویا این خسارت به طور مستمر هر ساله ادامه خواهد یافت که با این حساب ضرر مالی حوزه علمیه اسلامی آباد ناشی از گزارش روزنامه زاهدان حداقل سالی 120 میلیون تومان می شود که با ضرب این خسارت در 5 سال آینده این حوزه علمیه افت چشمگیری در فعالیت های دینی خودش بر اثر نداشتن بودجه خواهد داشت. مثلا در خرید اجناس و هزینه ماهیانه خود مجبور به قرض گرفتن در 5 سال آینده خواهد بود که در چنین صورت چنانچه منبع فوق فقط یک برابر افزایش پیدا نماید خسارت حاصله این حوزه علمیه بالغ بر یک میلیار و دویست میلیون تومان می شود و لذا اینجانب خواهان محاکمه دست اندرکاران این روزنامه در عناوین ذیل و اخذ خسارت مالی این مدرسه دینی می باشد.

  1. ورود غیر مجاز خبرنگار روزنامه و بدون کسب اجازه از مدیر در محل جلسه و اقدام به فیلمبرداری از عکسبرداری غیر مسئولانه از مسجد و حریم خصوصی و تقسیم جوایز
  2. نشر اکاذیب و نشر مطالب غیر واقعی از تاریخچه این مدرسیه دینی جهت تشویش ازهان عمومی و وارد شدن به مسائل خصوصی خانوادگی و اظهار نظر در احوال مدرسه مذبور و احوال شخصیه توام با کذب وافتراء
  3. مصاحبه با افراد غیر مسئول و معرفی نمودن آنها به عنوان مدیر و صاحب جایگاه و عنوان کردن سخنان آقای عبدالحمید به عنوان مدیر و کتمان حقایق با اراده عدوانی
  4. تحریف سخنرانی مسئولین و وارونه جلوه دادن حقایق با اراده عدوانی
  5. وارد نمودن صدها میلیون تومان خسار مالی به وجه حوزه علمیه ناشی از نشر این نوع افتراء و شایعه پراکنی و نشر اکاذیب مبنی بر شعبه بودن این مدرسه از شعبات مکی زاهدان و ایاد اثرات منفی ناشی از شایعات در آینده به حوزه علمیه اسلام آباد زابل

و السلام

مولوی عبد الله حسن زهی مدیر حوزه علمیه اسلام آباد زابل

مولوی عبد الله حسن زهی پس از درود و سلام بر روان پاک شهدای انقلاب و اسلام و آرزوی صحت و سلامت برای مقام عظمای ولایت به منظور ارایه چهره ای انقلابی و وفادار به ولایت و نظام و تاثیر نهادن بر مخاطبان خود که اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، ادارات اطلاعات استان و شهرستان، دفتر مقام رهبری در امور اهل سنت نهادهای دولتی و قضایی هستند، ادعای خود علیه روزنامه زاهدان را تاختن این روزنامه به آبرو، حیثیت، موقعیت شخصی و مدیریتی و امامت جمعه خود و خانواده عنوان کرده و آنرا خدشه دار کننده استقلال حوزه علمیه و اراجیف گویی روزنامه نامیده است این در حالیست که در گزارش روزنامه زاهدان هیچ اشاره‌اي به وی و خانواده اش نشده است و حکم امامت جمعه وی نیز یک حکم تحمیلی از سوی نهاد نمایندگی رهبری در امور اهل سنت است که چنین احکامی از سوی قاطبه اهل سنت در کشور همواره مورد اعتراض بوده و فاقد مشروعیت است. از سوی دیگر مولوی عبد الله حسن زهی بر اساس قرار داد منعقد شده در تاریخ 22/11/79 در تایید پیمان مرحوم مولوی محمد گل بر شعبه بودن حوزه اسلام آباد به عنوان زیر مجموعه حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان اعتراف کرده و حال دم از استقلال حوزه می زند.

آنچه مولوی عبد الله آنرا اراجیف گویی، نشر اکاذیب، شایعه پراکنی، سانسور و تحریف مطالب از سوی روزنامه زاهدان در حمایت از آنچه وی و مزدوران می خواند، صرفا گزارش حرفه ای و روزنامه نگاری از یک مراسم و پردازش خبری از رویدادهای آن مراسم است و ادبیات جناب مولوی نه بر پایه استدلال و منطق بلکه بر اهانتهایی استوار است که هم برای روزنامه زاهدان و هم کسانیکه به صورت غیر مستقیم به غلط اجانب و مزدور خوانده شده اند، قابل پی گیری و شکایت است.

وی در نامه دو صفحه ای خود ادعا کرده است که چاپ گزارش روزنامه زاهدان به علت قریب بودن این گزارش به ماههای رجب، شعبان و رمضان ضررهای شدید مالی را متوجه حوزه علمیه زابل کرد است، زیرا مردم از پرداختن صدقات به این مدرسه با خواندن این گزارش خودداری خواهند کرد و صدقات خود را به مسجد مکی تحویل می دهند. وی سپس در محاسباتی خارق العاده پس از جمع بافته های ذهنی وتخیلات خود نتیجه گیری کرده است که گزارش روزنامه زاهدان 5 سال در ذهن مردم اثر منفی گذاشته و در این مدت سالانه 120 میلیون تومان و در طی 5 سال 600 میلیون تومان و با احتساب تورم (البته طبق محاسبات جناب مولوی!) یک میلیارد و دویست میلیون تومان خسارت و ضرر و زیان متوجه این حوزه می شود.

همانگونه که اشاره شد بر اساس شواهد و مدارک محکم و مستند موجود، حوزه علمیه اسلام آباد زابل چه در زمان حیات مولانا محمد گل و چه پس از آن همواره شعبه ای از حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان بوده و شخص مولوی عبد الله نیز در قرارداد مورد اشاره بر این موضوع صحه گذاشته است، بنا بر این مردم از همان آغاز می دانستند که این حوزه شعبه ای از دارالعلوم زاهدان است. اما آنچه موجب نگرانی جناب مولوی از ناحیه مردم است این موضوع است که وی نیک می داند که مشروعیتی در میان مردم ندارد و از آنجایی که هدف وی از ادعای امامت جمعه و مدیریت حوزه زابل جلب منافع و عواید مادی برای خویش بوده و در این رهگذر به دلیل عدم مقبولیت ومشروعیت در میان مردم توفیقی حاصل نکرده است متوسل به چنین حربه ها و محاسبات تخیلی می شود که مطمئنا مخاطب را درباره سلامت روانی وی دچار تردید می کند.

گفتنی است که زمان اقرار و قرارداد مرحوم مولانا محمد گل مبنی بر شعبه بودن حوزه علمیه اسلام آباد زابل به عنوان زیر مجموعه حوزه علمیه دار العلوم زاهدان کلیه مخارج و هزینه های جاری و عمرانی و .. این حوزه از دارالعلوم زاهدان تامین شده است و مبالغی از طریق مردم زابل به این حوزه در عید فطر و ... کمک شده بسیار ناچیز بوده است. حتی حقوق مولوی عبدالله و خانواده وی از طریق حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان به آنان پرداخت می شود و شخص مولوی عبد الله حق هیچ گونه دخالتی را در مدیریت و مسایل مالی و حتی کم و زیاد کردن حقوق خود ندارد.

ادعاهای مولوی عبدالله در حالی مطرح می شود که حوزه علمیه اسلام آباد زابل هم اکنون 6 ماه است که حقوق کارکنان خود را به علت مشکلات مالی حوزه دارالعلوم زاهدان نپرداخته است واگر جناب مولوی عبدالله تا این حد دلسوز مسایل مالی حوزه است چرا کمترین تلاش و احساس مسئولیتی برای پرداخت حقوق معوقه کارکنان حوزه علمیه اسلام آباد بخرج نمی دهد؟!

جناب مولوی عبد الله حسن زهی در ادامه شکوائیه خود ورود غیر مجاز خبرنگار روزنامه بدون کسب اجازه از مدیر در محل جلسه و اقدام به فیلمبرداری از عکسبرداری غیر مسئولانه از مسجد و حریم خصوصی و تقسیم جوایز را یکی از موارد مورد شکایت خود عنوان کرده است.

جای تاسف دارد که فردی با این همه ادعا اقدام به نوشتن شکایت می کند که هیچ گونه آگاهی از حقوق قانونی و مشروع اقشار مختلف ندارد. محض اطلاع ایشان باید گفت: اولا مسجد حریم خصوصی کسی نیست و در ثانی خبرنگاران در هیچ جای دنیا برای ورود به یک مراسوم عمومی و تهیه خبر و گزارش از هیچ کس کسب اجازه و تکلیف نمی کنند و هیچ مرجعی نمی تواند بازدارنده آنان از ورود به مراسم باشد.

پافشاری ایشان بر یک دیدگاه غلط و ادعای میراث مدرسه از جایگاه یک عالم دینی براستی نشان از چه چیزی دارد؟ آیا مولوی عبدالله به عنوان فردی که مدعی است دروس حوزوی را به پایان رسانیده و خود را در جایگاه یک عالم دینی می بیند، نمی داند که مدرسه اسلام آباد زابل با هزینه مردم ساخته شده و یک مکان وقفی است و پدر ایشان صرفا تولیت آنرا در زمان حیات خویش بر عهده داشته اند و از نظر شرعی یک مکان وقفی نمی تواند به عنوان ارث قلمداد شود؟ یا اینکه ایشان این نکته را نمی دانند، اما از جای دیگری برای برافروختن آتش تفرقه و اختلاف میان علمای اهل سنت و مردم تحریک می شوند.

مطمئنا دستگاهها و ارگانهایی که از چنین مهره سوخته و بی اعتباری نزد مردم حمایت می کنند نه تنها نفعی از حمایت وی نخواهند برد، بلکه چهره نظام را نیز با حمایت از چنین افرادی مخدوش می کنند

http://somalzi3km.blogfa.

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 8:15
Khabar Fori - Khabar e Takmili‏ 
hafez mohammadali shahbakhsh raise madrese islamabad e zabol ke taa konoon dar barabare avamele mortabet baa dolat va sepah moghavemat kardeh bood bazdasht shod.dar hali ke hamlehkonandegaan hamchenan dar amniate kamel va tahte poosheshe niroohaye entezami hastand.
polise zedde shooresh az asre emrouz dar mantagheh mostaghar shodeh ast.mardome khashmgine mahal be yeki az hamlehkonandegaan be name molavi abdolbasete hasanzahi ke az niroohaye daftare rahbari ast haleh kardand va vey raa kotak zadand amma ba sedaye shellike golooleh motaffaregh shodand.
Barahouie Nejad
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 8:6
وطن 

وطن چو آس بُن گپتگ مروچى
مه ھرگورکُشتءُ کشتارانت مروچى
وطن ھرنيمگءَ ميٸ واهءُ زارانت
چيا چوکَپءُ چنڈءُ گارءُ وارانت ؟
وطن ميٸ غيرتءُراهءِ شھيداں
وطن پرياتءُ نالگ چه غريباں
وطن مرچى تَراگوانکءُ توارانت
وطن آزاتىءِ سَک چمءُ چارانت
وطن جانءُ وطن عمرءُ وطن ساه
وطن استاروطن روچءُ وطن ماه
وطن فاضل وطن سيدھاشمي انت
وطن قاضى وطن گل خان نصيرانت
وطن ملا کمال ھان انت گوں آواز
وطن نورل وطن فيض محمدے ساز
وطن سيدھاشمى انت گوں سيد گنج
زُبانى زندگ داشتگ گوں ھزار رنج
وطن گل خان نصيرانت گوں گرندءَ
وطن شعرءُ وطن کوکار جنگ ءُ
وطن غوس بخش وطن اکبربوگٹى انت
وطن جماخان ءُ شيرو مرى انت
وطن ميرکمبرءُ دادشاھے جنگ انت
وطن ميرين رحيم زردکوهءِ ھند انت
وطن خانءِکلات ءُ دوستمحمد خاں
وطن ميرحملے جنگ گون فرنگاں
وطن گوھرام وطن چاکرء رندانت
وطن ھانىءُ شيح ءِ گِندءُ نند انت
وطن چابھاروطن گوادر گوں پنجگور
وطن نيمروز وطن پھره گوں بمپور
وطن شال ءُ وطن دزآپءُ لاشار
وطن واش ءُ وطن شستونءُ آشار
وطن سربازى کورءُ سدءُ بند انت
وطن ماشکيد بِگِرمينابى ھَندانت
وطن سرحد وطن ايرندگان انت
وطن بزمان وطن کلپورگان انت
وطن چاغى وطن خارانءُ کيچ انت
وطن تُربت بگر تاں آسپيچ انت
وطن کوهلوا تاں بندر گُمبدان انت
وطن سيستانءُجاشکءُ آواران انت
وطن ميرجاوه ءُ تپتان گوں تپت انت
وطن سِِبى ءُ پيشين تاسَرخس انت
وطن ميٸ زِر مزں ناميں گوں ھولاں
وطن سازءُ سرود ءُ گوں ڈھولاں
وطن مچ ءُ وطن کوکورءُ حرما
وطن ھامينے وھدءُ ڈھل ءُ سرنا
وطن دوستى وطن مھرءُ محبت
وطن يکجاھى ءُ ميٸ زورءُ طاقت
وطن سرناىءُ سازءُ ملگاں ميٸ
وطن گرد چھرءُ وطن سے چاپى ياں ميٸ
وطن رازءُ نيازءُ ھستى انت ميٸ
وطن جدے نشانءُ پيروک انت ميٸ
وطن مات انت ءُ مھرے دامُن انت ميٸ
وطن براتءُ گوھارءُ عزت انت ميٸ
وطن ليب جاهءُ چوکى جاگه انت ميٸ
وطن لج ءُ ميار ءُ غيرت انت ميٸ
وطن ميٸ ھستءُ نيست ءُ زندگانى
وطن ميٸ کودکى ءُ ميٸ جوانى
وطن ھرچيز که ھست انت سک عزيزانت
وطن سبزءُ ياں ھشکيں دار ببيت انت
وطن کوران چه ھر ڈنے گوزيت انت
ھزاررند ڈنءَ چُک ايت پلپڑيت انت
کوران دامنى
آبان ۸۶


|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 23:4
سال تحصیلی جدید و نگرانی مسئولین متعصب با ترفندهای مقابله به روش جدید  

ازاینکه   افرادِ  مسلح به مدرسه ِ علومِ دينى ِ  زابل  حمله كردند  و  استادان و طلاب ِ اين مدرسه را  محبوس نمودند.  خیلی نگران شدم که دشمن از خود ما برای مقابله با ما استفاده می کند چه خوش فرمود مولانا عبدالعزیز (ره) :

که از ماست که بر ماست   

ازاینکه افراد لایقی مثل حافظ محمد علی (حفظه الله ) و دیگر علمای کرام و مخلص در آنجا مشغول به خدمت در سنگر اسلام هستند خیلی در نارحتی و پریشانی به سر می برند  و افرادی مظلوم تر از طلبه علوم دینی  در لوتک نیافتند  یا اینکه مردم غیور لوتک  در هر شرایط سخت  تغییر مذهب نمی دهند نگرانند   ولی این را بدانند که الله سبحانه و تعالی   انشاءالله آنها  در همین دنیای به سزای اعمال ننگینشان می رساندو تاریخ شاهد ثبت این وقایع می باشد اگر حمله کنندگان به  سرکردگی فردى  خود فروخته که آب در آسیاب دشمن می ریزد  و خود راتباه و بدنام می نماید باشد خیلی جای تاسف ونگرانی رادارد و مسئولین هم بدانند که مردم اهل سنت سیستان و به خصوص مردم لوتک هوشیار هستند و این گونه اقدامات باید جلوگیری شود  وعلت این حمله باید روشن شود

من چیزی دیگر نمی توان بگویم جز  دستورقرآن مجید

(((( انا لله و انا اليه راجعون))))

و دعا برای طلاب عزیز که سال تحصیلی جدید خود را در محاصره  افراد مسلح شروع  می نمایند ان شاءالله خاتمه به خیر باشد

http://lootakian.blogfa.com/

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 22:36
حمله به مسجد اهل سنت زابل 
به نقل از یک شاهد عینی در اسلام اباد لوتک  دیشب ساعت 12 شب تعدادی افراد مسلح از جمله پسران مولوی محمد گل و وابستگان آنها مسلح داخل حوزه اسلام آباد زابل شده اند و اساتید را از داخل دفتر بیدار کرده به زور از حوزه اخراج کرده اند، و صبح وقتی طلاب برای نماز رفته اند حوزه را از داخل قفل کرده اند و به هیچ کس اجازه ورود داده نمی شود و به سوی یک طلبه بزرگ به نام حاجی احمد سارانی تیر اندازی کرده اند که خوشبختانه ایشان جان سالم بدر برده اند.
در حال حاضر حوزه در محاصره کامل سپاه و بسیج است و مولانا حافظ محمد علی با سائر اساتید و طلاب بناچار داخل مسجد هستند.
خود مولانا حافظ محمد علی ذیشب داخل حوزه بوده اند و با وجود اصرار شدید طلاب ایشان حاضر به ترک کردن حوزه نشدند.
خداوند ریشه باطل را هر چه زودتر از دنیا بخشکانداین مطلب توسط یک جوان بلوچ به ایمیل بلوچستان سرافرازارسال گردیده است
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 22:33
حمله مسلحانه به يکي از مساجد اهل سنت در زابل و کشته شدن دو نفر/شروع عمليات تروريستي وزارت اطلاعات رژ 

حمله مسلحانه به يکي از مساجد اهل سنت در زابل و کشته شدن دو نفر/شروع عمليات تروريستي وزارت اطلاعات رژيم بر عليه بزرگان اهل سنت و بلوچ

طبق گزارشي از "س. س." گزارشگر راديو بلوچي اف ام از زاهدان, دیروز شنبه  5 مهر برابر با 27 اکتبر یکی از مساجد دینی اهل سنت  در زابل مورد حمله مسلحانه قرار گرفت.طبق خبرهای پراکنده که از منطقه  بگوش می رسد تاکنون دو نفر از طلاب  به شهادت  رسیده اند

گويا تعداد کشته ها و زخيمها بيشتر از اين ميباشد که هنوز رقم موثقي در اين باره دريافت نشده است

 اخیرا خبرهایی از طرف "گروه تندرو" همچون  دستگیری  سه "تروریست"  که قصد ترور علما را داشتند و یا  هشدار "غفاری" به  توطئه به اصطلاح دشمن در  از بین بردن علمای شیعه  و سنی    برای ایجاد  اختلاف  قومی مذهبی  و یا ورود گروهی مسلح  به استان  برای  ترور شخصیت های برجسته شیعه و سنی  از طرف   سران انتظامی  و استانی  انتشار پیدا کرد.

با توجه به اینکه انتشار اینگونه خبرها تاکنون در استان سابقه نداشته و  مسئولین  همیشه دم از اقتدار و امنیت می زده اند و  اگر  نا امنی  در استان صورت ميگرفت آن را هرگز به گروه های سیاسی نسبت نمي دادند بلکه  برای ایجاد  ذهنیت منفی نسبت به ملت بلوچ  در جامعه داخل و خارج آن را به  اشرا ر و قاچاقچیان مواد مخدر  نسبت مي دادند و یا  برای  حفظ   امنیت روانی  جامعه و  همچنین  امنیت شغلی خود از  انتشار  چنین اخباری  جلوگیری مينمودند -

 پخش چنين خبرهاي ساختگي که کاملا  با  سخنان  قبلی "غفاری " -"نکونام" - "دهمرده" و" شهریاری " از قبيل "پیشرفت  شاخص های امنیتی استان" بطور کل در تضاد آشکار است, از اينجهت  بنظر ميرسد اظهارات اين افراد توطئه و يا شايعه اي بيش نيست.این شایعه پراکنی فقط  برای جوسازي برای یک سری عملیات تروریستی بر ضد علمای  اهل  سنت و بزرگان بلوچ توسط گروه های ویژه وزارت اطلاعات رژيم در منطقه که همکنون در حال عملي شدن است ميباشد

گفتني است که در يک فيلم" اعترافي" که چندي پيش در سايت "راديو بلوچي اف ام "منتشر شد دو نفر از  مامورین وزارت اطلاعات  که در  پوشش طلبه " مولوی محمد عمر سربازی " را چند ماه پيش بوسيله موادي سمي  بشهادت رساندند,اعتراف نمودند که  قصد داشته اند بسياري از علمای اهل سنت را  با همین شیوه بقتل  برسانند که باعث تنفر بيش از حد ملت بلوچ گرديد 

همچنين مطلع شديم که علما و ريشسفيدان منطقه شرايط امنيتي خود را بازنگري کرده و از ادعاهاي دلسوزانه اي که از طرف "غفاريها" و امثال ايشان متعجب شده اند و دريافته اند که آنها  از آن گربه ها نیست اند که برای رضای خدا موش بگیرند  .

گزارش راديو بلوچي اف ام


"س.س." از زاهدان

20071028

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 22:25
سنی ها درایران شهروندان درجه دوم  

سنی ها درایران شهروندان درجه دوم
The Muslim Reading Quran
سنی ها درایران شهروندان درجه دوم
زمامداران ایران که سرمایه های عظیم ملی ودستگاه های وسیع تبلیغاتی وارتباط جمعی را بطورمطلق در اختیار وانحصار خویش دارند، افراد هزارچهره ای هستند که ازپشت تریبون دم از آزادی بیان وعقیده وتساوی حقوق میان شیعه و سنی وتک تک شهروندان میزنند ولی درعمل مشوق ومروج اختلافند وهیچ حقی برای دیگران به جزقشرخاصی از "خودیها" قائل نیستند.
تجربه بیش ازدو دهه ازانقلاب نشان داده است که جناح های حاکم برسرنوشت مردم همگی یک هدف ویک ایده را دنبال میکنند وآن انحصارقدرت وسرکوب وحشیانه مخالفین استبداد ولایت فقیه است، ودرراستای پاک سازی قومی ومذهبی کسانی که خارج ازچنبره قدرت بسرمی برندهمه گروه های حاکم اشتراک عمل دارند.
حاکمان مستبد ایران که ایده "هرکه با ما نیست ازما نیست" را سرلوحه عمل خویش قرارداده اند، با فعالیتهای ضد بشری وضد اخلاقی وبا ترور وایجادوحشت چه در داخل وچه درخارج ازکشور درسدد تحمیل عقاید قرون وسطائی خود برسایردگراندیشانند.
رفتارقیم مآبانه تاجران مذهبی رژیم درامورمذهبی اهل سنت ایران تاب تحمل وبردباری را ازآنان ربوده وکارد را به استخوان رسانده وزندگی رابرکام یک ملت تلخ کرده است.
ولایت سالاران ایران که ازفضای بازسیاسی وآزادی بیان هراسناکندهیچ حقی برای سایرین به ویژه اهل سنت قائل نیستند ودرراستای تضعیف آگاهی سیاسی مردم گام برمیدارند وبا تحمیق توده ها واستفاده ابزاری وسوءاستفاده ازدین همچنان برمسند قدرت باقی اند.
آنچه که وحشی گریها وبی عدالتیها وخودکامگی های عمال حکومت را تقدیس وتوجیه مینماید، تعصبات خشک مذهبی وماهیت وشیوه استبدادی نظام ولایت مطلقه فقیه است;چرا که ولایت فقیه یعنی استبداد مطلق، یعنی حل شدن دین وعقیده وآزادی واراده ملت درخودخواهی های ولی فقیه، واقعیت آن است که نظام استبدادی ایران هیچ حق وحقوقی برای کسانی که خارج ازچارچوب ولایت سالاران قراردارند، قایل نیست وتبعیض ها واجحاف ها وتفتیش عقاید وحتی ترورها، نمادیست ازاهداف واقعی رژیم.
با تفتیش عقاید وتبلیغات مذهبی درگزینشها وادارات دولتی، اهل سنت راازحقوق مسلم سیاسی، فرهنگی، اجتماعی وحتی اقتصادی شان محروم ساخته اند.
وحتی جناح به اصطلاح، اصلاح طلب هم حاضرنگردید که یکی ازنمایندگان اهل سنت درمجلس ششم آقای جلالی زاده که پس ازعبور ازصافیهای شورای نگهبان وارد مجلس گردیده بود، عضو هیئت رئیسه مجلس گردد. واین درحالی است که اهل سنت یک سوم(3/1) جمعیت ایران را تشکیل می دهند.
اهل سنت عموما درنوارمرزی ایران ودرمناطق ذیل زندگی میکنند که این خود بیانگر ستمشاهی های دوران صفویه میباشد:
1- استان خراسان:
صالح آباد، جنت آباد، تربت جام، تایباد، خاف، گزیک، درمیان، نوغاب، طبس مسینا درنوارمرزی افغانستان.ومنطقه راز وجرگران ازتوابع قوچان درنوارمرزی ترکمنستان.وسرخس ونواحی آن.
2- ترکمن صحرا:
گنبد کاوس، آزاد شهر، آق قلعه، بندرترکمن،گمیشان و... واقع درشمال ایران- کناره های دریای خزر.
3- بلوچستان:
زاهدان، سراوان، گش، خاش، ایرانشهر، چابهار. نوارمرزی پاکستان.
4- منطقه طالش:
واقع درغرب دریاچه خزر.
5- استان کردستان:
سنندج، مریوان، سقز، بانه. غرب ایران.
6- آذربایجان غربی:
نقده، پیرانشهر، اشنویه، مهاباد، سردشت.درنوارمرزی عراق.
7- استان هرمزگان:
بندرعباس، بندرلنگه، بستک، جزیره قشم. واقع درسواحل خلیج فارس ودریای عمان.
علاوه برمناطق فوق که اهل سنت درآنها دراکثریت بسرمیبرند. درشهرهایی مثل تهران، مشهد، شیراز، اصفهان، گرگان، ساری، قائم شهر، ارومیه، سلماس، بیرجند، زابل.
اهل سنت ازجمعیت چشم گیری برخوردارمیباشند که درتهران نیزحدود 500 هزارنفرازاهل سنت زندگی می کنند ولی متاسفانه ازداشتن مسجدی برای ادای نمازمحروم هستند ونمازهای جمعه وعیدین را درسفارت پاکستان ادا می کنند.
ازبدو انقلاب تا کنون بدترین ظلمها واجهاف ها درحق اهل سنت روا داشته شده است وبسیاری از رهبران اهل سنت ترور و اعدام شده اند.(که طی مقاله ای جداگانه به آن پرداخته خواهد شد). واین روند کماکان ادامه دارد.
بنا به ساختارنظام وقانون اساسی وضع شده مجلس خبرگان، سنیها عملا به عنوان شهروندان درجه دوم شناخته شده اند وهیچ حق وحقوق سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و...برخوردارنیستند وهیچ وقت یک فرد سنی نمیتواند رئیس جمهور ویا وزیر ویا حتی معاون وزیرباشد، چرا که بنا به اصل دوازدهم قانون اساسی، رئیس جمهور و وزرا باید پیرومذهب رسمی کشورو معتقد به اصل ولایت فقیه باشند.(مذهب رسمی درایران مذهب شیعه اثنی عشریه میباشد وبنیانگذار این استبداد مذهبی شاه اسماعیل صفوی است که درسال 907 هجری قمری این پدیده شوم را به خاطر منکوب کردن اهل سنت به ارمغان آورد ودراین دوران خامنه ای با تاسی ازنیاکانش با تمام وکمال به اجرا درآورده است).
بعد از وفات آقای خمینی از آنجایی که ولایت خامنه ای مورد چالش قرارگرفت، به جای برآوردن خواسته های مردم براستبداد ولایت فقیه اعتقاد عملی به ولایت مطلقه فقیه را افزودند تا عرصه را برحق خواهان تنگ وتنگترنمایند و ولی خود کامه فقیه ازخود کامگی بیشتری برخوردار گردد.
ساختارنظام استبدادی ولایت فقیه از راس قدرت گرفته تا مقامات دون پایه نظام برای هیچ یک ازاقلیت های قومی ومذهبی حقوق عادلانه درنظرنگرفته و ازتساوی حقوق برخوردارنیستند وبه جای لیاقت وشایستگی وتخصص میزان وابستگی به نظام واصل ولایت درنظرگرفته میشود، وحتی اصلاح طلبان هم که درمواردی طبل رسوایی رژیم را نواختند وبت اطلاعات را شکستند، دربرابرحقوق پایمال شده سنی ها دم برنیاورند وبا محافظه کاران همنوا وهم صدا گشته اند، چرا که مراجع تقلید شیعه ازبکارگیری متخصصین سنی درمناصب ومقامات کشوری همچون معاون رئیس جمهور،وزارت، معاونت وزیر، استانداری، سفیر وهیئت رئیسه مجلس شورا، ابا میورزند وشدیدا با این کارمخالفت می کنند وآن را مخالف مصالح استبدادی خود می انگارند.
حکومتگران ظالم ایران وایادیشان توان خویش را بکارمیبرند تا ساختارجمعیتی را درمناطق سنی نشین به نفع عمالشان تغییردهند وسعی برآن دارند تا منابع اقتصادی سنی ها را محدود ومحدودترسازند واهل سنت را درتنگنای اقتصادی شکننده ای قراردهند وحتی در واگذاری زمینهای شهری مثل شهرهای تایباد- تربت جام- خاف- زاهدان- چابهار و... که عموما ازاهل سنت اند و در دوران سیاه انقلاب غصب ومصادره شده است، به جای واگذاری به بومیهای سنی به اهل تشیع که عموما ازمشهد، اصفهان، یزد و... به آنجا آورده شده اند، واگذارمی گردد.
ولایت سالاران با ماهیت تروریستی وسنی ستیزی که دارند، به خاطرتضعیف مذهب اهل سنت درمراسم دینی ، مذهبی وامورحوزه های اهل سنت مداخله می کنند.
ودرهمین راستا مرکزی بنام مرکزبزرگ اسلامی درکردستان وشورایی بنام شورای هماهنگی مدارس اهل سنت درخراسان، مشهد، بلوچستان و زاهدان دایرگردیده است ودست اندرکاران این مرکزوشورا که ازدفترخامنه ای وحوزه علمیه قم به این کارگماشته شده اند با کمال وقاحت درعزل ونصب ائمه جمعه وجماعات ومدرسین دینی اهل سنت ومواد درسی طلاب مستقیما مداخله می کنند.
برای سخنرانان به ویژه ائمه جمعه خط ومشی تعیین می کنند وبا قراردادن ضبط صوتی درپیش روی سخنرانان وتحویل نوارضبط شده به اطلاعات ائمه جمعه را واداربه خود سانسوری می نمایند تا ازبیان حقایق چشم پوشی نمایند ویا اجبارا به وصف وتمجید حکام ستمگربپردازند.
خود کامگان ایران تمام توان خویش را به کاربرده ومی برند تا روشنفکران جامعه به ویژه روحانیون اهل سنت بلی گوی دستگاه ولایت سالاران باشند ویا لااقل دربرابراعمال فاشیستی وضد مذهبی عمال رژیم وهتک حرمت ها دم بر نیاورند وبا بی تفاوتی نظاره گرانواع اجحاف ها و حق خوریها وحق کشیها باشند.
و حتی درمواردی ازروحانیون اهل سنت خواسته شده تا اعمال ضد اسلامی ضد انسانی وضد اخلاقی عمال رژیم را ازقبیل تخریب مسجد جامع شیخ فیض مشهد وبه خاک وخون کشاندن نمازگزاران بی دفاع مسجد جامع مکی زاهدان تایید وتوجیه نمایند ودرغیرآن راهی جزچوبه دارویا سیاه چالهای مخوف ، وجود ندارد، زیرا ولایت سالاران نظام استبدادی خویش را صبغه دینی داده ومخالفان عقیدتی، فکری و سیاسی خویش را با برچسب نا چسب محارب ومفسد فی الارض به چوبه دارمی سپارند وهتک حرمت مخالفین نظام و ریختن خون آنان را مباح و جزو وظایف "انقلاب" به حساب می آورند.
قتلهای زنجیره ای درتهران وسایرشهرها، اعدام وترورهای بی رویه درداخل وخارج ازکشورنمونه ای ازعملکردهای وحشیانه این مستبدان اند.
جنایت کاران خون آشام با ظاهری عوام فریبانه وبا بکارگیری دستگاه های عظیم تبلیغاتی وحیف ومیل پولهای کلان نفت به جای مدرنیزه کردن اقتصاددرحال فروپاشی کشوربوده وسعی برآن دارند تا نظام سراپا استبدادی خویش را به عنوان الگو و مدل یک حکومت ایده آل به جهان اسلام معرفی نمایند وحال آنکه درخت به ظاهرتنومندشان ازداخل پوسیده است ونسل انقلاب به پاخاسته است زیرا دستهای سردمداران ایران تا مرفق آلوده به خون هزاران نفربی گناهیست که آه وناله آنان مظلومانه دربیغوله نظام خفه شده وضجه یتیمانشان دربطن استبداد خون آشامان ایران گم شده وهیچ گونه انعکاسی نیافته است.
عمال سیاه چهره ایران ازبدوانقلاب سیاه تا به حال علاوه بر روشنفکران ملی، عده ای از روشنفکران و رهبران اهل سنت را به عناوین مختلف ترورو اعدام نموده اند که خود نوشته ای دیگر را می طلبد که درفرصت ممکن به آن پرداخته خواهد شد
 
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 16:41
توهين ها به اهل سنت در رسانه ملي همچنان ادامه دارد.  
توهين ها به اهل سنت در رسانه ملي همچنان ادا

Muslim women

با سلام خدمت دوستان:
چهره كريه وحدت خواهي دروغين دوباره رخ نمود.
هنوز اهل سنت از داغ توهين هاي برنامه ماه عسل در 17 رمضان مي سوزد كه اين برنامه با نماد دشمني و تفرقه در اين روزها برنامه گذاشت.جناب آقاي تيجاني!!!
وقتي تيجاني را در اين برنامه ديدم،در بهتي فرو رفتم كه اصلا باورم نمي شد و با خود مي گفتم كه يك نفر ديگرست تا اينكه مجري گفت كه او آقاي تيجانيست.خدايا ديگر بايد چه كنيم؟هر كسي از خانه باباش قهر مي كند مي رود مي گويد من سني بودم حالا شيعه شدم.اين هام كتابهايست كه در رد اهل سنت نوشتم.
كتاب آنگاه هدايت شدم كه آيينه تمام نماي حقد و كينه توزي نسبت به اهل سنت است در ميان اهل سنت در طي چندين سال متوالي بصورت رايگان توزيع شد.كتابي مملو از توهين ها و افترائات.سمبل تفرقه و عداوت.بطوريكه همين يك كتاب براي افروختن جنگ مذهبي كفايت مي كند.حالا در سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي،پس از پخش سريال موهن چهل سرباز،سينمايي امام علي،دهها سخنراني توهين آميز،دهها برنامه توهين آميزتر و بعد از آن نمايش برنامه ماه عسل در 17 رمضان،اين بار در 24 رمضان نويسنده كتاب آنگاه هدايت شدم،به برنامه ماه عسل دعوت مي شود و باز روز از نو و روزي از نو.توهين ها از سر گرفته مي شود.تيجاني كه حتي يك روز در عمرش سني نبود،با كمال وقاحت و پررودي اعلام مي كند كه كتاب آنگاه هدايت شدم را براي شيعيان ننوشته است.بلكه مخاطب آن اهل سنت بوده اند.وقاحت تا كجا.كتابي كه از اول تا آخرش در قالب كلمات و الفاظي ديگر،چيزي به جز فحاشي و توهين به اهل سنت نيست و حالا در برنامه ماه عسل مي گويد كه مخاطب اين فحش ها و توهين ها اهل سنت بوده اند.خدايا ديگر چگونه ما را مي آزمايي؟آقاي تيجاني تونسي قبلا جزو صوفي هاي افراطي(غلات)بوده است و جزو مذهبي به نام فاميلي خودش.مذهبي به نام تيجانيه كه بنيانگذارش احمد تيجاني بوده است.مذهبي كه سر سوزني به اهل سنت ربطي ندارد.حالا اين عقده اي معلوم الحال مذهب باطلش را به اهل سنت تعبير مي كند كه چه بگويد؟؟؟
اي كاش اسرائيل بر ما حاكم بود تا كمتر زجر مي كشيديم.چقدر ما بايد براي وحدت هزينه كنيم.چقدر بايد به بهانه وحدت به ما توهين شود.مذهبي كه اساسش مخالفت و توهين است،چگونه مي تواند به وحدت برسد بدون آنكه عقايد خود را تعديل كند؟اصولا در چنين مذهبي وحدت امكان پذير نيست.چرا كه خود وحدت بر خلاف آن دين و مذهب است.چرا كه در آن دين و مذهب تكفير،توهين و رد طرف مقابل يكي از اصول است.چطور بايد با چنين مذهبي به وحدت رسيد؟آكساني كه از آنها حرف وحدت مي زنند،چيزي به جز دروغ نمي گويند.البته آنها اسمش را دروغ نمي گذارند.مي گويند تقيه.هدفشان نه وحدت بلكه جلب همكاري مسلمين جهان به اسم وحدت است.اما لايه هاي دروني احساسشان نسبت به مسلمين در جاهايي آشكار مي شود و غده هاي چركين نفرت و انزجارشان بالاخره سر باز مي كند و اين روزها تلويزيون بيشترين نماينگر اين غده هاي چركينيست كه هر لحظه سر باز مي كند و آنچه كه از درون اين غده هاي چركين بيرون مي ريزد،چيزي به جز كينه،نفرت،توهين،انزجار نيست كه در نهايت شرارت تحت عنوان رسانه ملي صورت مي پذيرد.همين اسم كافيست كه شاهدي باشد كه آنها اهل سنت را جزو ملت نمي دانند.دلم براي آن ايراني مي سوزد كه قبل از صفويه بود.ايراني بر فراز قله هاي علم و افتخار كه از آن دانش و دانشمند مي جوشيد.ادبا و شعرا و علما......كجايند،سعدي ها و حافظ ها.كجايند خيام ها،عطارها؟كجايند بوزجاني ها،جامي ها؟همه رفتند و مهد زايش اين شيران،به ويرانه اي بدل شد.زور سر نيزه ايران را به كشوري مذهبي بدل كرد و تا شعاع پانصد كيلومتري اصفهان هر آنچه كه از بشر بود به قوت تيغ قزلباش ها و به امر شاه صفوي،شيعه شد.سه راه گذاشتند.شيعه شدن.جلاي وطن.يا مردن و امروز بعد از گذشت بيش از پانصد سال فرزندان كسانيكه در عصر صفوي به زور شمشيرها شيعه شده اند،از قزلباش هايي كه آنها را شيعه كرده اند،افراطي تر شده اند.آدبيات شيعه صفوي به جاي ادبيات اسلامي كه در آن آن بزرگ مردان قبل از صفوي رشد مي كردند،جايگزين شد و به همين خاطر تا به امروز حتي يك نفر و حتي يك نفر مانند گذشتگان خود نداشته ايم.(در اين مورد مقاله اي نوشته ام به نام خانمان سوزنرين واقعه علمي ايران و روي كار آمدن دولت صفوي
http://www.mosalman.net/vb/showthread.php?t=1563)
در پايان به همه كسانيكه اقدام به توهين به اهل سنت مي كنند،يادآوري مي كنم كه با اين كار خود به اجداد خودشان و فرزانگان ايران زمين كه قبل از صفويه مي زيستند،توهين مي كنند و ريشه هاي خود را مي سوزانند.اگر نمي توانند به امت اسلامي احترام بگذارند،حداقل به اجداد خود كه چنان افتخار آفرين بوده اند،احترام بگذارند.
اجازه دهند كه وحدت شكل گيرد كه اگر به اين منوال پيش رود و هر روز عهدهاي خود را براي وحدت بشكنند،آينده اي بسيار تاريك در انتظار همه اعم از شيعه و سني كه در اين منطقه است،خواهد بود.
خداوند متعال به همه توفيق فهم صحيح دين عنايت بفرمايد.آمينhttp://www.pahra.blogfa.com/

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 16:39
سيد محمد خاتمي:  
نسخه چاپي ارسال به دوستان

سيد محمد خاتمي:

اگر حزب نماينده مردم نباشد زائده‌اي در جامعه است

خبرگزاري فارس: سيد محمد خاتمي در ديدار با جمعي ازاعضاي شوراي مركزي حزب همبستگي، گفت: اگر حزب نماينده مردم نباشد زائده‌اي در جامعه است و زود آسيب مي‌بيند.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي بنياد باران، سيد محمد خاتمي در ديدار با جمعي از اعضاي شوراي مركزي حزب همبستگي، ضمن اظهار خوشوقتي از اين ديدار و آرزوي موفقيت براي آنان در مسئوليت خطيري كه به عهده دارند، گفت: اينكه جامعه ما نياز به تشكل و حزب دارد امري است كه نبايد درباره آن ترديد كرد، هر چند امروز درباره اين امر بديهي، نه تنها ترديد مي‌شود بلكه كساني هستند كه وجود تشكل را نفي مي‌كنند و آن را امري منفي مي‌دانند.
سيد محمد خاتمي افزود: مطمئناً كساني كه مي‌گويند ما به حزب و تشكل نياز داريم، معتقد به حاكميت مردم بر سرنوشت خويش هستند و معتقدند مردم لااقل در دوران كنوني به يك نوع بلوغي رسيده‌اند كه مي‌توانند خودشان، خودشان را اداره كنند.
خاتمي با بيان اينكه كساني كه مي‌گويند تشكل لازم نيست و تشكل ها مزاحم هستند يك نوع تلقي خاص از جامعه دارند، گفت: هر چه بگويند و هر ادعايي بكنند، اصلاً به مردم و حاكميت مردم بر سرنوشتشان و به شان و جايگاه مردم اعتقادي ندارند هر چند ممكن است سوءنيتي هم نداشته باشند اما براي تحقق تشكل و جدي گرفته شدن آن بايد بستر اجتماعي و تاريخي آماده باشد.
رييس بنياد باران در ادامه اظهار داشت: اين بستر يك جنبه تاريخي دارد كه به مردم بر مي‌گردد كه به ميزان رشد و آگاهي و آمادگي مردم براي پرداخت در هزينه‌هايي كه اعمال حقوقشان دارد، برمي‌گردد و از نظر سياسي به حاكميت مربوط مي‌شود كه چقدر مردم را قبول دارد و حاضر است براي حضور مردم بستر سازي كند. البته در هر دو جهت اشكالاتي داريم.

* تاريخ استبداد زده‌اي داريم

خاتمي در ادامه اين ديدار با بيان اينكه بارها گفته‌ام كه بخواهيم يا نخواهيم يك تاريخ استبدادزده داريم كه تبديل به طبيعت ثانوي ما شده است، گفت: انسان به طبع اولي، خواستار آزادي و حاكميت بر سرنوشت خود است و حرمت مي‌خواهد، طبيعت ثانوي اين است كه در اثر زيستن در نظام‌هايي كه معتقدند بايد جامعه از بالا با قيموميت اداره شود جامعه به طور خود آگاه يا نا خودآگاه با ديگران براي پيشبرد امورش خود را نيازمند ديگري مي‌بيند كه اين مساله نتيجه استبدادزدگي است.
وي در ادامه افزود: اين حالت در همه اجزاي جامعه بروز پيدا مي‌كند حتي در جناح‌ها و جريانايي كه براي دموكراسي و مردم سالاري كار مي‌كنند وقتي تشكل تشكيل مي‌دهند در آن انحصار طلبي و عدم تحمل ديگران ديده مي‌شود. در حاكمان، روشنفكران، حتي در خانواده‌ها اين مساله قابل مشاهده شده است.
رييس جمهور سابق كشورمان با اشاره به اينكه جامعه ما در يكصد سال گذشه خيلي تحول پيدا كرده است كه در مقايسه با ديگر جوامع شرقي و اسلامي از اين جهت پيشروتر است، گفت: به عنوان نمونه تحولاتي كه رخ داده است مانند مشروطيت، نهضت ملي و اوج آن انقلاب اسلامي كه در همه آنها جهت اين بود كه مردم بر سرنوشت خود حاكم باشند كه اين امر پذيرفته شده است و مردم آن را مي‌خواستند.
سيد محمد خاتمي با بيان اينكه بايد رعايت نهالي كه تازه از خاك درآمده را كرد تا رشد پيدا كند، گفت: اينجاست كه نقش حاكميت خيلي مؤثر است و اگر اين معنا را قبول داشته باشد در پرورش اين نهال تلاش خواهد كرد گر چه وقتي جامعه به رشد رسيد، فشارها و برنامه‌هاي نادرست ممكن است براي كوتاه مدت مؤثر باشد ولي منجر به انعكاس‌ها و عكس العمل‌هايي مي شود كه جمع كردن آن مشكل است.
رييس جمهور سابق كشورمان در ادامه تاكيد كرد: ما قائل به حاكميت انسان بر سرنوشت خويش به خصوص با توجه به ديدي كه انقلاب ما دارد هستيم، انقلابي كه منتسب به دين بود و در راس آن عالم ديني قرار داشت. افتخار ما اين است كه حاكميت خدا، كه واقعاً درست است و در همه عالم به لحاظ تكويني حاكم است و به لحاظ تشريعي حكم نيست مگر حكم خدا اما اجرا و تنفيذ آن با مردم است.

* ديد غلط انسان در برابر خدا، در انقلاب اسلامي شكست خورد

سيد محمد خاتمي با تاكيد بر اين نكته كه اراده مردم بايد باشد نه اينكه كساني نماينده ويژه خدا باشند و به هر قيمتي بخواهند حكومت كنند، گفت: اين مردمند كه بايد بخواهند و در مقابل اراده و خواست خداوند تسليم شوند ولي در مقابل ديدي است كه در تاريخ وجود داشته و متاسفانه امروز هم در بخش‌هايي از جامعه اسلامي و غير اسلامي وجود دارد كه انسان در برابر خدا، يا خدا يا انسان كه اين تصوير غلط در انقلاب اسلامي شكست خورد.
رييس بنياد باران در ادامه گفت: گرانيگاه و نقطه عطف انقلاب اسلامي كه هم مردمي است و هم اسلامي، اين است كه حاكميت مردم را به خودآنها سپرده است. فكر مي‌كنم نقطه مهم تفاوت ميان تفكر اصلاحي با تفكر لائيك يا تفكر خاصي كه به مردم، انقلاب اسلامي و امام خميني هم اعتقاد ندارد و مي‌خواهد خودش را به نام تفكر اصلي اسلام تحميل كند در اين نقطه اساسي است.
خاتمي در ادامه افزود: يكي از اعتقادات مهم ما اين است كه ما به تشكل و تحزب با آن ديدگاه و پايه، به عنوان يك اصل بنيادي و نه تشريفاتي و تفنني اعتقاد داريم بنابراين ما بايد چند كار انجام دهيم و به خصوص در دورن احزاب آنرا بياموزيم.
رييس بنياد باران با بيان اينكه اولين كاري كه بايد انجام دهيم جمعي كار كردن است، اظهار داشت: بايد بپذيريم كه با جمع و در جمع كار كنيم كه اين امر نيازمند يك گونه تسامح، مدارا و تفاهم جمعي است. اينكه چگونه مي‌توانيم عقل جمعي را از دل عقل فردي بيرون بياوريم و عقل فردي را در خدمت عقل جمعي قرار بدهيم.
خاتمي تاكيد كرد: كار ديگري كه بايد انجام داد حفظ تشكيلات با منشأ و مبدأ موجوديت خود يعني مردم است؛ به عبارت ديگر مردمي بودن تشكيلات است كه معناي كاملاً روشني دارد، اگر حزب نتواند از مردم نمايندگي كند زائده‌اي در جامعه است و زود آسيب مي‌بيند.افكار و سلايق مختلف در جامعه ما وجود دارد، احزاب بايد مشخص كنند كه از كدام بخش جامعه نمايندگي مي كنند. كار حزب اين است كه با بخش‌هاي مختلف مردم ارتباط برقرار كند، از آن قوت بگيرد و به آن شكل دهد.
وي در ادامه گفت: نقد كار عمده حزب است، البته مي‌توان در عرصه فردي هم نقد كرد كه همان امر به معروف و نهي از منكر است ولي من نقد با حيث اجتماعي آن را مي‌گويم. كساني كه مسئوليت دارند و بايد جوابگو باشند حاكمان جامعه هستند. نقد حكومت و سياست خون يك حزب وتشكيلات سياسي است، اگر بگوييم حزب مي‌خواهيم و نقد نكند و همواره از قدرت حاكم تعريف كند اين ديگر حزب نيست.

* نقد به معني اصلاح امور است نه تخريب

سيد محمد خاتمي با تاكيد بر اين نكته كه نقد از مقومات ذاتي حزب است، گفت: نقد به معني تخريب نيست بلكه به معني اصلاح امور است و به اين معني است كه اگر اموري را نپذيرفتيم و معتقديم غلط است آن را مطرح كنيم تا آنجا كه اصلاح شد،اصلاح مي‌شود و اگر هم اصلاح نشد بعداً به راي مردم گذاشته مي‌شود كه همه ما بايد به راي مردم احترام بگذاريم.
رييس جمهور سابق كشورمان اظهار داشت: كار ديگر حزب شكل دهي افكار عمومي است، افكار عمومي امروز در دنيا چه در حكومت‌هاي استبدادي و چه در حكومت‌هاي دموكراتيك خيلي مهم است و روي آن سرمايه گذاري مي‌كنند چون مي‌دانند اگر بخواهند اقدامي انجام دهند ولي پشتوانه افكار عمومي نداشته باشند آن كار شدني نيست.
خاتمي در ادامه افزود: ديكتاتورترين حكومت‌ها هم سرمايه‌گذاري بزرگي براي جلب افكار عمومي مي‌كنند اما حزب، افكار عمومي را شكل‌دهي مي‌كند، نيازهاي جامعه را مي‌گيرد، تدوين مي‌كند و به جامعه بر مي‌گرداند و جهت منطقي به افكار عمومي مي‌دهد؛ البته بسته به اينكه چقدر بتواند افكار عمومي را به خود جلب كند ميزان توفيق عملي آن مشخص مي‌شود، همه اينها به اين معناست كه بتوان با افكار عمومي در رابطه بود.
رييس بنياد باران در ادامه تصريح كرد: اگر كساني بي حوصله باشند و از نظر تاريخي عقب افتاده باشند كه به مردم و حاكميت آنها اعتقاد نداشته باشند و حزب را قبول نداشته باشند راه‌هاي ارتباط با مردم را مي‌بندند.
رييس جمهور سابق كشورمان با بيان اينكه، بي مهابا حمله‌هاي بيجا و تهمت‌هاي زيادي به دولت اصلاحات و دولت‌هاي پيشين زده مي‌شود، گفت: ولي اگر اين ادعا و اتهام‌ها طوري باشد كه مردم هم باور نكنند، اعتبار كساني كه اين حرف را مي‌زنند از بين برود. متاسفانه وقتي به آنها جواب داده مي‌شود، حرف‌ها در مقابل امواج ميليوني تاثيرگذار در افكار عمومي شنيده نمي‌شود؛ ما گزارش‌هاي زيادي راجع به عملكرد دولت قبلي به مردم داده‌ايم ولي كمتر به مردم در سطح وسيع رسيده است.
خاتمي همچنين در ادامه تصريح كرد: هر دولتي بگويد هيچ عيبي ندارد و همه كارها را درست انجام مي‌دهد و مطلق است از همين حرفي كه مي‌زند معلوم است كه درست نمي‌گويد، ما هم مطمئنا كاستي‌هائي داشتيم ولي كارهاي بزرگي نيز انجام داديم.

* از افتخارات دوران رياست جمهوري ام اين است كه فضاي كشور باز شد

رييس بنياد باران با بيان اينكه از افتخارات دوران رياست جمهوري‌ام اين است كه فضاي كشور باز شد، گفت: البته اين امر هزينه‌هايي را هم به همراه داشت؛ مثل يك مزرعه كه وقتي آبياري مي‌شود ممكن است علف هرزه نيز در آن رشد كند ولي به خاطر رشد چند علف هرزه نمي‌توان مزرعه مؤثر و مفيد و همه درخت‌ها را از بين برد.
خاتمي در ادامه افزود: مگر ما مي‌گفتيم اگر يك روزنامه، جناح و جريان سياسي حرفي را بزند كه امنيت ملي را از بين ببرد، با آن برخورد نشود؟ ما مي‌گفتيم طبق قانون اساسي و ضابطه اتهام ابلاغ شود، او بتواند وكيل بگيرد، در دادگاه صالحه بررسي شود، هيات منصفه حضور داشته باشد و روي روال معمولي بررسي شود.
سيد محمد خاتمي تاكيد كرد: در دوران اصلاحات فضايي بود كه بيشتر مي‌شد حرف زد و اين امر به نفع حاكميت هم بود چون با اين كار مي‌توانست خود را اصلاح كند و متوجه عيب‌هايش شود و از خودكامگي پرهيز كند.
رييس جمهور سابق كشورمان در ادامه با اشاره به اينكه امروز گفته مي‌شود به محض اينكه سال‌هاي قبلي، كسي از دولت انتقاد مي‌كرد متهم به كودتا مي شد! گفت: يك مورد پيدا كنيد كه دولت و مجلس قبلي مدعي شده باشد كه كسي بر عليه آنان حرف زده باشد و آنها برخورد كرده باشند؛ اينها حرف‌هايي است كه مردم هم مي‌دانند درست نيست.
خاتمي در ادامه افزود: در حالي كه همين حرف‌هايي كه امروز هم گروه‌هاي فشار در مورد ما مي زدند و مورد تائيد قرار مي‌گيرد در دوران ما هم بود ولي آنها امنيت داشتند و هر چه مي‌خواستند نسبت مي‌دادند آن وقت علني و آزاد عليه دولت اصلاحات گفته مي‌شد با فراغت بال هر چه تهمت و اتهام مي‌خواستند بزنند، كسي هم كاري به آنها نداشت. در آن زمان، وزارت ارشاد با يك روزنامه‌اي كه خيلي تند بود طبق موازين به حق برخورد كرد، ولي بنده يادداشتي خطاب به وزير ارشاد نوشتم و به شدت به آن اعتراض كردم.

* بايد از دستاوردي كه حاصل انقلاب اسلامي و روح انقلاب است دفاع كنيم

رييس موسسه بين المللي گفتگوي فرهنگ‌ها و تمدن‌ها همچنين تصريح كرد: بايد از دستاوردي كه حاصل انقلاب اسلامي و روح انقلاب است دفاع كنيم و در عرصه حضور داشته باشيم؛ با اينكه راه‌هاي ارتباط ما با افكار عمومي بسيار محدود است و به نظرم متاسفانه در فضاي كنوني كشور، رسانه‌هاي فراگير با انصاف برخورد نمي‌كنند و مسائل را وارونه به مردم مي‌رسانند و از بسياري از مراكز و محافلي كه بايد كاركرد آنها فرا جناحي باشد، سوء استفاده مي‌شود.
سيد محمد خاتمي در پايان اين ديدار گفت: بايد كنار همديگر بود، تجربيات گذشته را در نظر گرفت و اختلاف سلايق سبب نشود ما از همديگر جدا شويم بلكه سبب تكامل همديگر شويم. اميدوارم زمينه‌اي فراهم شود كه قانون اساسي آنطور كه بايد و شايد پياده شود. به خصوص در انتخابات، تعيين كننده نهايي، مردم باشند چون رايي كه در جريان سالم و رقابتي بروز پيدا مي‌كند به نفع اسلام، انقلاب و جامعه و پيشرفت ماست

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 6:53
توليد موز در بلوچستان توجيه اقتصادى ندارد  

Fairtrade Banana's

توليد موز در سيستان و بلوچستان توجيه اقتصادى ندارد
زاهدان- خبرنگار رسالت:
بخش‌هايى از جنوب سيستان و بلوچستان به لحاظ داشتن آب و هوايى مناسب، زمينى مرغوب و داشتن سفره‌هاى زيرزمينى بسيار غنى مستعد پرورش موز است به همين خاطر در 20 سال اخير حدود 5 هزار هکتار موزستان در شهرستان‌هاى چابهار و کنارک احداث شده است.
گزارش خبرنگار ما حاکى است از آنجايى که موز نياز زيادى به آب دارد در طول زمان حادثه خشکسالى حدود دو هزار هکتار از موزستان‌هاى حاشيه رودخانه باهوکلات که آورد آن از طريق سد پيشين تامين مى‌شد خشک شد.
کارشناسان امور کشاورزى توليد موز در سيستان و بلوچستان را فاقد توجيه اقتصادى مى‌دانند و به موزکاران توصيه مى‌کنند کشت محصول ديگرى را جايگزين موز نمايند.
يکى از موزکاران چابهار به خبرنگار ما گفت: به علت عدم اطلاع از بازار فروش موز و ميزان مورد نياز اين ميوه در کشور تحت تاثير تبليغات مسئولين جهاد کشاورزى قرار گرفتيم و براى توليد و توسعه موزستان سرمايه‌گذارى کلانى را نموديم. اله‌بخش بليده افزود:‌مسئولين جهاد کشاورزى به ما مى‌گفتند چابهار مى‌تواند موز موردنياز کشور را تامين کند، آنها کشاورزان را تشويق مى‌کردند تا به جاى کشت محصولات زراعي، باغى و صيفى‌جات فقط موز بکارند.
Bananas
 
موزکار چابهارى اظهار داشت: موز ميوه‌اى است که از زمان کاشت تا برداشت نياز به مواظبت زيادى دارد، هزينه نگهدارى آن بسيار زياد است بويژه که آب فراوانى نيازدارد، تامين آب هم به دليل اينکه بايد از چاه استحصال شود هزينه‌بر است. وى افزود:‌وقتى ميزان سطح زير کشت موز افزايش يافت مجبور شديم ابزار و لوازم بسته‌بندى و عمل آورى را در محل تامين نماييم که اين خود هزينه بيشترى بر موزکاران تحميل نمود. اله‌بخش بليده گفت:‌به دليل بالا بودن هزينه توليد، بسته‌بندي، عمل آورى و هزينه حمل از چابهار تا مراکز مصرف که اغلب در مرکز کشور است موزکاران از بابت توليد اين ميوه سودى نمى‌برند.
وى افزود:‌رقيب قوى و سرسختى براى موزکاران در آن سوى مرز يعنى پاکستان وجوددارد که به علت عدم کنترل مرزهاى استان روزانه صدها تن موز به صورت قاچاق وارد سيستان و بلوچستان شده و از آنجا به سراسر کشور حمل مى‌گردد.
اين موزکار اظهار داشت: موز پاکستان نصف قيمت موز توليدى موزکاران چابهار به فروش مى‌رسد و اين در حالى است که واردات موز از کشورهاى آفريقايى و فيليپين‌ آزاد و تمام بازارهاى کشور انباشت از موز وارداتى است.
بليده گفت‌:‌در حالى که کشاورزان از بابت توليدات خود سالانه مبالغى ضرر کرده و چون توان پرداخت بدى‌هاى خود به بانک‌ کشاورزى را ندارند هر سال بر ميزان بدهى آنها اضافه مى‌شود و اين در حالى است که هنوز هم سازمان جهاد کشاورزى بر توسعه موزستان‌هاى چابهار و کنارک اصرار دارد.
يکى ديگر از کشاورزان اين منطقه به خبرنگار ما گفت:‌بايد محصولات ديگرى که هم توجيه اقتصادى دارند و هم با صرف هزينه کم درآمد بيشترى براى کشاورزان دارند جايگزين موزستان‌ها شود هرچند تخريب اين باغات هزينه‌بر است. خدابخش رئيسى افزود:‌در حالى که توليد يونجه به دليل اينکه اين گياه هم به آب کمى نياز دارند و هم هزينه کاشت، داشت و برداشت آن ناچيز است توجيه اقتصادى بيشترى دارد ولى سازمان کشاورزى در اين زمينه کشاورزان را کمک فنى و مشاوره‌اى نمى‌کند.
اين کشاورز اظهار داشت: توليد يونجه بالاترين درآمد را براى کشاورزان دارد زيرا در سال 18 چين مى‌دهد و اين در حالى است که متوسط چين يونجه در دنيا سالى 7 چين است که متعلق به شهرستان بم در استان کرمان است.
Banana
 
وى افزود: اگر کشت يونجه در مناطقى که استعداد آن را دارند مثل شهرستان‌هاى نيکشهر، چابهار و راسک رونق پيدا کند در کنار مزارع يونجه‌کارى مى‌توان واحدهاى صنعتى دامدارى ايجاد کرد و اين کار علاوه بر اينکه براى هزاران کشاورز ايجاد اشتغال مى‌کند صدها جوان بويژه فارغ‌التحصيلان رشته کشاورزى را مشغول به‌کار مى‌کند.
رئيسى گفت:‌در حال حاضر حدود 70 درصد مواد لبنى شهرهاى جنوب سيستان و بلوچستان بويژه شهر چابهار به دليل اينکه در حال توسعه است و جمعيت غيربومى آن هر روز افزايش پيدا مى‌کند از خارج استان تامين مى‌گردد.
وى افزود:‌اگر مزارع منطقه را به کشت يونجه اختصاص داده و در کنار اين مزارع واحدهاى دامدارى ايجاد شود و ضمن اينکه سيستان و بلوچستان از وابستگى واردات مواد لبنى رها خواهد شد بلکه بخشى از توليدات آن به ساير استان‌ها صادر و از همه مهمتر بازار مصرف کشورهاى حوزه خليج‌فارس در اختيار استان قرار خواهد گرفت
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 6:39
علت ربایش یک دانشجوی ژاپنی | بلوچستان 
بنا بر گزارش گروهی موسوم به  خیر گزاری یاران حذیفه)  

چندی پیش دولت به یکی از مردم محلی بلوچ در مقابل زدن عبدالمالک بلوچ مبلغ کلانی (رقم واقعی را خدا می داند) پیشنهاد می کند .

آن بنده خدا نیز به یکی از خویشاوندان فراری خود مبلغ 400 ملیون تومان بعنوان پیش پرداخت می دهد تا او عبدالمالک را ترور نماید .

برای آنکه مابقی پول برای خودش بماند مبلغ یکصد ملیون تومان به یکی دیگر می دهد که هر زمان آن شخص عبدالمالک را زد تو ( این خویشاوند چهارصد ملیونی ) را بزن.

مرد چهارصد ملیونی وقتی پولها را می گیرد با عبدالمالک بلوچ تماس می گیرد و پبشنهاد می کند پولها را با هم تقسیم کنند عبدالمالک به او می گوید نوش جان پولها مال خودت.

دولت و آن بلوچ دیگر برای پس گرفتن پولها آن مرد چهارصد ملیونی را دنبال می کنند پس از مدتها تلاش چون موفق به دستگیری او نمی شوند لذا پسر جوان 15 ساله او را به گروگان می گیرند.

آن مرد نیز برای آزاد نمودن فرزندش مرد ژاپني را گروگان می کند.

(والله اعلم )

اوای بلوچستان


|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 23:56
بوی نخل های سوخته می اید...بوی جنگ و سرهای بریده شده ابلوچستان 


 








 
بوی نخل های سوخته می اید...بوی جنگ و سرهای بریده شده

به یاد مردان خدا

 این منادیان پاک آزادی که با نثار جان خویش در برابر ظالمان حاکم  تسلیم نشدند  مرگ با اقتخار سرخ را به زندگی با ذلت ترجیح دادند و از میان ما هجرت کردند .یادشان گرامی راهشان پاینده

کجایند این سازمانهای مدافع  حقوق بشر و خبرگزاریها چرا چنین سکوت؟

طبق گزارشها و خبرهای موثق ۱۵۰۰ نفر در بلوچستان منتظر طناب اعدام هستند  همه این جوانان به جرمهای واهی مواد مخدر  آدم ربایی و..... محکوم به اعدام شده اند که طبق برنامه از پیش تعیین شده اکثر اعدامها در سطح شهر زاهدان و در محله های مختلف صورت خواهد گرفت.

. جنایات رژیم به فرماندهی نکونام خاخالی (خلخالی) زمان معلوم نیست تا کی اعدامه خواهد داشت ولی رژیم  بداند که خون این جوانان هیچ خللی در آزادی بلوچستان وارد نمی کند . بلکه خون دیگر ملت بلوچ و همه مردم ایران بیشتر خواهد جوشید

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 23:53
مناظره با دیوانه ای بنام قزوینی 
اخیرا  شخص  معلوم الحالی که  با توجه به   کمک های سهمیه ایی خود را دکتر مینامد  احساس کرده  بسیار بزرگ گشته و  بدلیل علم سرشار وی  شخصیت  وارسته و عالم بزرگ شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید  از ترس محکومیت در مناظره با این بی سواد   حاضر به بحث و جدل بیهوده  با وی نگشته  است  !!!!!!!!!

نه قزوینی   عزیز !   اگر شیخ الاسلام هم بخواهد بسیاری از ملت  بزرگ بلوچ و اهل سنت  ایران و جهان حاضر نیستند  این شخصیت    شناخته شده   با بحث با  شما وجهه  خود را پایین  بیاورد . اگر شما فکر کرده ایید مولوی دامنی و  مولانا محمد عمر سربازی و مولوی نعمت الله و مولوی عبدالملک و شیخ ضیایی و مفتی زاده    با توطئه امثال تو شهید گشته اند و کسی نمانده تا پوزه تو را بخاک بمالد  پس سری به حوزه های  علمیه   اهل سنت بزن تا همانگونه که  شیخ الاسلام گفته  پاسخ شایسته  خود را از  طلبه ها دریافت نمایی   

شما که هنوز از   به رسمیت شناخته شدندتان توسط علمای اهل سنت   الازهر مصر  به مسلمان بودن  صد سال نگذشته   آمدید  ....     بترس از روزی که الازهر در تایید شما بعنوان یکی از فرق اسلامی تجدید نظر کند . 

مولانا خود را بزرگ  نمی داند    ولی ظاهرا تو خود را  خیلی بزرگ تصور می کنی که   سخن مولانا در بحث با طلاب و مباهله با وی را  توهین به خود تلقی کرده ایی

اگر قرار به مناظره   بدون قانون باشد پس  من هم اعلام می کنم  می خواهم با  آیت الله خامنه ایی  مناظره کنم   آیا این سخن من    قابل قبول است ؟ و اگر  دفتر رهبری   به من  پاسخ نداد   و یا اگر مثلا پاسخ داد و گفت  رهبر  حاضر به مناظره با شما نیست   من بگویم  چون  نمی توانستند پاسخ من را بدهند  حاضر به مناظره نشدند ؟

شما  اگر راست می گوید  مناظره را مستقیم پخش کنید همانطور که   علما گفته اند  تا به بینیم   چه می شود  چرا  در تهران نمی گذارید  مسجد اهل سنت ساخته شود ؟  بله چون  می دانیید جایی که حق آمد باطل رفتنیست   

 

به قزوینی توصیه می کنم    دست از این  اختلاف اندازی ها بردار که   اگر مناظره ایی انجام گیرد تو رسوا خواهی شد http://yekensan.blogsky.com/

 

 

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 23:30
افزايش اعدامها در بلوچستان به درگيريهاي مسلحانه در منطقه شدت بخشيد/حمله به "گشت نيروي انتظامي" در اي 
به گزارش رسیده از ایرانشهر, پنج شنبه شب مورخ 3/8/1386 ساعت هشت ونیم درخیابان الزهرا, دو مرد مسلح  سوار بر موتورسیکلت به طرف خودروی "گشت نیروی انتظامی"رژيم تیراندازی کرده وبلافاصله متواری گشتند که در نتیجه دوتن از مامورین بشدت زخمی وبه بیمارستان منتقل شدند. 

دوشنبه گذشته هم بنقل از "آژانس خبري تفتان"درگيري شدیدی بین نیروهای رژیم و "مبارزان بلوچ" در منطقه "نوبندیان" چابهار رخ داد که چهار تن از نيروهاي رژيم کشته و پنج تن ديگر به اسارت گرفته شدند

 طي ده روز اخير 9 جوان بلوچ اعدام و 2نفر ديگر به بهانه"شرارت" توسط نيروهاي نظامي رژيم با رگبار گلوله در خيابان بقتل رسيده اند. گفتني است که هر زمان تعداد اعدامها و کشته ها در بلوچستان توسط نيروهاي رژيم حالت افزايش داشته , يورش و حمله به نيروهاي نظامي رژيم هم تشديد پيدا کرده است .

 

گزارش: رادیو بلوچی اف ام

خبر از بلوچ-مکران

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 23:12
حیات و زندگی علامه برقعی عالم بلند پايه شيعه که سنی شدند  

علامه سید ابوالفضل ابن الرضا برقعى قمی تهرانی در سال 1329هـ ق مطابق با 1287 هـ ش در شهر قم- ایران- در خاندان شیعه مذهبی به دنیا آمد و پدرش سید حسین شخص فقیر و زاهدی بوده است.

جد او سید احمد بن رضی الدین عالم مجتهد و مبارزی بوده كه از شاگردان شیرازی كسی كه فتوای تحریم تنباكو- ضد نفوذ بریطانیا در ایران- را صادر كرده است میباشد.

مادرش سكینه سلطان دختر شیخ غلام رضا قمی نویسنده ی كتاب ریاض الحسینی میباشد علامه، از اولین روزهای حیات پای در مكتب گذاشته، تعلیم و قراءت  قرآن مجید و خواندن و نوشتن را فرا گرفت.

سپس به نزد شیخ عبدالكریم یزدی حائری كه در آن وقت یكی از بزرگترین علمای شیعه بود رفت تا مراحل تحصیلش را ادامه دهد.

علامه برقعی در حكایت از احوال خویش میگوید: به مدرسه رضویه قم كه در آن زمان معروف بود رفتم ولی از اینكه خرد سال بودم به من اطاقی ندادند ولی با اصرار زیاد اطاق كوچكی به من دادند كه نه از گرمی محفوظ بودم و نه از سردی.

به هر حال از خانه ی خودم حصیر و فرشی آوردم و در این حجره‌ی كوچك و یا در این زاویه شب و روزم را گذراندم تا كه الحمد لله دروس علوم شرعی را كسب نمودم.

از صرف ونحو شروع كردم وآخرین كتاب مغنی البیب وكتاب الأعاریب ابن هاشم وشرح جامی بر كافیة ابن حاجب را به انتها رساندمبعد از این خود شیخ حائری مدیر از من امتحان گرفت والحمدلله از موفقیت كامل برخوردار شدم كه سپس از طرف حوزه ی برایم حقوقی تعیین شده تا ادامه ی تحصیل دهم .

وبه دنبال آن تحصیلم را در علم فقه واصول فقه كه در حوزه های علمی رایج است ادامه دادم،در اثنای تحصیل به تدریس درسهای ابتدایی نیز مشغول بودم ورفته رفته یكی از مدرسین حزوه ی قم فائز گردیدم بعدا برای تخصص در علم فقه واصول فقه به نجف اشرف رفتم ودر نزد كبار مراجع شیعه مراحل عالی دروس فقه واصول فقه را طی كردم سه سال در نجف اشرف گذراندم واز بسیاری  از علمای كبار آن دیار منجمله: مرجع بزرگ شیعه در آن وقت سید ابوالحسین موسوی اصفهانی كسب علم كردم.

سپس علامه برمی گردد ودر قم نیز اجازه ی اجتهاد را از آیت الله عبدالنبی نجفی عراقی كه یكی از مراجع بزرگ شیعه بود اخذ می كند.

 

سبب تحول فكری علامه و هدایت او بسوی حق

شكی نیست كه علا مه برقعی در اوایل حیات علمی خویش عقیدتاً شیعه ((اثنا عشری)) بوده و از علمای بزرگ، مخلص، صادق، داعی به اعتصام قرآن كریم و مخالف بدعات و خرافات در بین عامه ی مردم شیعه و عقاید منحرف و گمراه كن بوده است و از اقوال شیعیان غالی و صوفیان مبتدع كه مخالف قرآن كریم بوده علامه شدیداً با آنان محاربه و مبارزه داشته و با درگیری شدید از طرف مروجین این بدعات و علمای درباری و پیروان متعصبشان كه از آنها دفاع میكردند با مشكلات رو برو شد ولی علامه بیشتر با تدبر و تعمق در قرآن كریم آنها را دفع میكند.

چنانكه خود علامه در بعضی از نوشته هایش میگوید از اینكه مشاغل گرفتاری ها و رجوع كنندگان من كم بود بیشتر فایده بردم و موفق شدم تا بیشتر مطالعه و تدبر و تعمق در قرآن كریم نمایم، این سبب شد تا به این امر خطیر پی برم كه مشایخ و علمای ما غرق در اوهام و خرافات اند، و خیلی از تعالیم قرآن بی بهره و از عقاید و افكار اصیل اسلامی دور اند، به این نتیجه رسیدم كه علمای دین و اتباعشان عامة الناس دین حق را تبدیل كرده اند و از حقیقت اسلام دورند و بنام خرافات و مذهب بر اسلام حكمرانی میكنند.

بعد از این علامه برقعی به تالیف رسائل و كتب می پردازد تا شركیات و كفریات شیعه ی صوفیه ی غالی را كشف كند و كتابی به نام ((تفتیش)) می نویسد و كتاب دیگری به نام ((حقیقت عرفان))، ولی بعد از این تالیفش بسیاری از صوفیان و مریدانشان مطلع می شوند و علامه را تهدید به قتل می كنند، علامه جواب می دهد كه خدا بهترین حافظ است، كسی كه او را به مرگ تهدید می كند می گوید به زودی بر تو بدست همین علمای دین قضاوت خواهیم كرد علامه جوابی دیگر ندارد به جز این كه: بگوید: افعلوا ما بدالكم ... كتاب دیگری تالیف می كند به نام: كتاب ((عقل و دین)) بر رد فلسفه و مشایخی كه اسلام را به تصورات فلسفی بشری باطل تفسیر كرده اند كه در حقیقت از تعالیم قرآن دورند، و آنان شدیداً عداوات و دشمنی شان را علیه علامه شروع كردند.

و نیز كتاب دیگری می نویسد به نام: ((فهرست عقاید باطله ی شیخیه)) كه اباطیل فرقه ی شیخیه را افشا می كند، ولی كسانی كه تامین معیشتشان از طریق خرافات به نام دین بوده آنها چطور حاضرند مردم را از این خرافات نجات دهند.

كتاب دیگری به نام ((درسی در ولایت)) می نویسد؛ علامه می گوید این كتاب ما سبب اتحاد مخالفین ما گشت. گر چه این كتاب كوچكی بود، ولی نقاب از چهره ی تمام شركیات شیعه‌ی شیخیه و صوفیه و شیعه‌ی غلات و دیگرانشان كه مخالف صریح قرآن كریم‌اند برداشت.

مسلماً با بیان این حقایق تلخ سبب عداوت شیوخ شیعه شد كه از راه دین از مردم جاهل امرار معاش می كردند تا جایی كه ما را از نواصب، ضد حضرت علی t و ضد اهل بیت قرار دادند و به ما تهمت زدند، وقتی دیدند كه از تهمت و افتراء چیزی بر ما اثر نمی كند به دولت توسل جستند تا از طریق رژیم ما را توقیف كنند كه موفق نشدند.

آقای سید خسرو شاهی وقتی از این طریق هم مأیوس شد پیش مراجع تقلید رفت و با تعاونشان كتاب عریض و طویلی نوشت و با امضای ششصد (600) شیخ خرافی از ائمه ی مساجد و واعظین دروغگوی كه شیخ سید ابو الفضل برقعی یهودی است كه برای تخریب اسلام كار می كند و با تعاون پلیس بر ما هجوم آوردند و عده ای از دوستان و همفكران ما را گرفتند و ما را به زندان بردند و بعد از مدتی از ما تعهد گرفته و ما را رها كردند كه امر خود را به خدا مفوض كردیم.(إنه هو ألعزیز ألحكیم)

مذهب و عقیده ی علامه برقعی

چنان كه متذكر شدیم علامه برقعی در شروع از جمله ی علما ی مذهب شیعه اثنا عشری بوده و از مجتهدین اعلامشان می رفت، ولی اخلاص، صدق و مبارزه او با بدعتها و خرافات و تمسك شدید علامه به قرآن كریم نهایت او را به طرف حق رهبری كرد.

علامه از سن 45 سالگی از مذهب و عقاید شیعه اثنا عشری دست كشیده و با حكم به ظاهر قرآن و سنت صحیح و آن چه از سلف صالح این امت باقی مانده به ویژه خلفای راشدین و همگی یاران رسول خدا از مهاجرین و انصار و پیروانشان عمل كرده است.

علامه برقعی می گوید اگر ما خواسته باشیم سنت صحیح را در روایات و كتب شیعه بیابیم ممكن نیست.

ولی بایستی در كتب مسانید و مصنفات حدیث كه در نزد جمهور مسلمین است جستجو كرد، هر چه از رسول اكرمr باشد، سند و متن آن صحیح باشد و مخالف قرآن كریم نباشد گرفته می شود و گر نه متروك است. 

 

خلاصه ی عقیده علامه برقعی از خلال نوشته هایش

 1- اسلام دین كاملی است كه براى انسان سعادت دنیا و آخرت را تأمین می كند، و اسلام دین جمیع انبیاء و رسول الهی است و هیچكس حق ندارد بعد از انبیاء بر اصول دیگری اضافه كند و یا از آن چیزی كم كند، چه امام باشد و یا غیر امام.

شیعه اسلام اصیل را با خطبه های اوهام دروغین و افكار بشری مخترعه و روایات موضوعه آمیخته و از مجموعه آنها مذهبی ساختند كه در حقیقت بدنامی برای اهل بیت درست كردند.

2- در اسلام خرافات نیست، مذهب شیعه پر از خرافات و اوهام است.

3- هیچ صفاتی از صفات الهی در انبیاء و اولیاء یافته نمی شود، و آنان هیچ مشاركتی در افعال الهی ندارند، بلكه وظیفه ی انبیاء علیهم السلام منحصر به ابلاغ رسالت و تبشیر و انذار است.

انبیاء و اولیاء محدود و موجود در مكان واحد اند و ذاتشان محدود و علمشان محدود است و حاضر و ناظر در هر مكان نیستند و نه هم غیب می دانند، و نه هم ایشان به هر چیزی احاطه كننده اند.

و اما روایات و اخبار كتب شیعه بر خلاف نصوص قرآنی و سنت صحیحه تمام این صفات را برای انبیاء و اولیاء و ائمه اهل بیت ثابت می كند كه موضوع، دروغین، بی اصل و بنیاد است، و هیچ ربطی به عقاید حقه ی اسلام ندارد.

4- اسلام دین سهل و آسان است ولی علمای خرافیون مذاهب شیعه اسلام را دشوار و مشكل ساختند، و برای منافع خودشان در فروع و اصول چیزهایی اضافه كردند: ((از قبیل امامت و ولایت و خمس و حق امام و غیره)) كه هیچ اصلی در اسلام ندارد.

5- دین اسلام دین تعلیم و تعلم است: طلب علم فریضه ی هر مسلمان است.

}علامه برقعی تقلید را رد می كند كه این رای و نظریه ی خود علامه است جمهور اهل سنت تقلید را جایز می دانند البته تقلید در فروع است نه در مسایل عقیدتی و اصول دین و آنچه كه قطعی الثبوت است در آن تقلید به هیچ وجه قابل قبول نیست.{

6- دین اسلام دین مساوات و برابری است و فرقی در آن بر اساس نسب نیست ولی علمای مذاهب شیعه در بین سید و عامی و امام و مقتدی فرق قرار داده اند، در اسلام تمام آنان از ناحیه ی حقوق و وظایف و واجبات متساوی اند و برتری به تقوی است.

7- دعاء از غیر الله و طلب نیازمندیها از غیر او مستلزم اعتقاد مالك دانستن غیر است برای مدد غیبی كه فوق الاسباب باشد به هیچ نحو درست نیست بلكه شرك است در عبادت خدا.

ولی طلب در امور دنیوی و احتیاجات عرفی كه در مقدور انسان است از دیگران بدون اشكال جایز است بشرط اینكه از كسی كه از او یاری میخواهد زنده و حاضر باشد نه مرده و غایب.

8- انبیاء و اولیاء بعد از وفات شان هیچ اتصالی به دنیا ندارند و هیچ اطلاعی بر احوال ندارند و نه هم بعد از رحلت شان وظیفه و امری دارند.

9- در اسلام حجت خدا بر مردم انبیاء و عقل است نه غیر آن، خدای پاك غیر این دو چیزی دیگری را بر بندگانش حجت قرار نداده و این كه حضرت علیt و ائمه و كسانی كه از اولادشان اند حجت خدایند بر مردم، ابتداع، و اختراع، بدعت، و اضافه در دین است كه مخالف با قرآن كریم و سنت رسول اكرمr میباشد.

10- در اسلام بر تمام مسلمین در هر زمان و مكان واجب است كه برایشان ولی امری باشد تا زمام امور مسلمین را بدست گیرد و احكام و قوانین شریعت را در مجتمع اسلامی اجراء و برپا كند، وبدیهی است كه ولی امر باید حاضر و مطلع بر احوال مردم باشد، و مردم او را بشناسد و او را ببینند.

در اسلام امام و ولی غایب و پنهان از دیدگاه مردم نیست كه امام معتبر شود و مردم او را نبینند و به او نرسند.

11- برای مسلمین ضروری است كه افرادی داشته باشند كه از بینشان فقه و دانش اسلامی را حاصل كنند و در بین مردم تعلیم احكام اسلام را قائم و جاری داشته باشند، خواه این معلم امام باشد و یا غیر امام، اگر از ائمه ی اهل بیت باشد به هر صورت تابع دین است نه این كه اصلی از اصول دین و نه هم فرعی از فروع دین و هیچ كس اجازه ندارد كه اصلی بر اصول دین به اسم امامت اضافه كند و ما هر امامی كه تابع اسلام باشد، مبین شریعت اسلام باشد، دوست می داریم و احترامش می كنیم. 

 

تالیفات علامه برقعی

علامه برقعی با این كه همیشه درگیر مبارزه با خرافات و بدعات شیعه بوده است كتابهای بسیار مفیدی نیز نوشته است كه می توان آثار علامه را در دو قسمت نام برد:

1- كتابهایی كه در زمان زندگی تشیعش نوشته است كه تعدادشان به 32 كتاب می رسد كه از آن جمله: كتاب ((تفتیش در بطلان مسلك صوفی و درویش)) ((حقیقت عرفان)) ((دعاء ندبه و بیان مخالفت جملات آن با قرآن)) ((درسی در ولایت)) ((حدیث ثقلین)) و غیره.

2- كتابهایی كه بعد از تحول فكری و عقیدتی اش یعنی گرایش به سوی مذهب حقه ی اهل سنت كه بر اساس قرآن و سنت است نوشته اند كه تعداد شان 16 كتاب می رسد.

و از آن جمله ترجمه ی كتاب ((المنتقی)) نوشته ی علامه ذهبی رحمه الله كه مختصری از كتاب منهاج السنه النبویه از شیخ الاسلام علامه ابن تیمیه رحمه الله می باشد كه علامه برقعی ترجمه اش را به نام ((رهنمود سنت در رد اهل بدعت)) نامیده است، و علامه برقعی با زحمت بسیار این كتاب را به زبان فارسی ساده ترجمه نمودند كه در حقیقت خیلی مفید و معتبر است، و علامه با درك این كه این كتاب بسیاری از خرافات، مزخرفات و بدعات شیعه را واضح نموده و طبق قرآن و سنت به رد آن پرداخته شده اقدام به ترجمه اش كردند و یك خدمت علمی و دینی است كه علامه برای فارسی زبانان انجام داده اند. علامه پس از این كه حق را پذیرفته اند هیچ وقت از مبارزه با باطلان چه از نگاه بیان و چه از نگاه قلم خاموش ننشسته اند، و مسلماً برای یك فرد حق جوی و حق گوی در محیطی همچون ایران كه زیر استعمار مذهبی شیعه قرار گرفته است خالی از درد سر و مشقت نیست و بعد از انقلاب نیز علامه با تهمتها و تهدیدها و مشكلات بسیاری روبرو بوده است چنان چه چند بار به خاطر حق به زندان كشانیده شده و بارها مورد حمله ی بد خواهان حق و دین و عقاید صحیح قرار گرفته كه الحمد الله جان سالم بدر برده است، و اكنون كه این رادمرد بزرگ عمری پر از رنج، درد و مبارزه با این بد خواهان كینه توز كه همواره برای سركوبی حق می كوشند را سپری نموده و در سال ((1414ه ق)) دنیای فانی را برای همیشه وداع گفتند و به پیشگاه حق و عدالت الهی شتافتند، كه درود بیكران الهی همیشه بر روان پاكش باد.

در پایان سخنی با حق پرستان و حق خواهان و آنانی كه در جستجوی حقیقت اند:

مسلمان یك عنصر حر و آزاد است هر جا كه حق پایمال شود و هر جا كه حق مظلوم قرار گیرد و هرجا كه حق گوی مظلوم باشد و هرجا كه عقاید حقه زیر پا شود و انسانهای حق خواه و حق گوی در زندانها شكنجه و آزار می بینند مسلمان واقعی و مومن حقیقی خاموش نمی نشیند، بلكه بپا خاسته و برای اعلای حق كه در مظلومیت قرار گرفته است مبارزه میكند، اكنون بیاییم براى رهایی از این ذلتها، از این بتها، بت تراشیها و طاغوتها با ندای قرآن هم نوا شویم و دل و دماغ مان، و روح و جسم مان را با نور ایمان و توحید و عبادت الله پاك سازیم و با یك منهج صحیح و دعوت صحیح و خط و مشی صحیح كه قرآن و سنت حامل آن باشد به قیام و مبارزه علیه بتها، بت خانه ها، بت سازان و بت تراشان هر زمان كه به عناوین مختلف مسلمانان را اهمال و اغفال می كنند بپا خیزیم، و نباید در انتظار این بود كه كشتی نوح آید دیگر كشتی نوح نخواهد آمد بلكه راه و منهج قرآن و سنت كشتی نوح زمان است، و تنها كشتی ای است كه ما را از ظلمت، جهالت و ذلت طاغوت های بی جان و جاندار و بت كده های زمان نجات خواهد داد.

در اینجا برای شما چند متن اجازه ی مرجعی علامه برقعی را قبل از برگشت به مذهب حق مذهب اهل سنت و جماعت را برایتان می آَوریم تا واضح گردد كه علامه یكی از علمای بزرگ شیعه بوده و الحمد لله خداوند او را براه راست هدایت فرموده و به مذهب اهل سنت پیوسته است.و السلام علیهم

 

 1- متن اجازه ی اجتهاد از مرجع بزرگ آیت الله السید الموسوی الاصفهانی.

 بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین والصلاه والسلام علی خیر خلقه محمد وآله الطیبین الطاهرین واللعنة الدائمة علی أعدائهم أجمعین من الاَن إِلى یوم ا لدین، و بعد:

فإِن جناب الفاضل الكامل و العالم العادل مروج الأحكام قرة عینى الأعز السید ابو الفضل البرقعى دامة تأیداته ممن بذل جهده فى تحصیل الأحكام الشرعیة و المعارف الإِلهیة برهة من عمره و شطرا من دهره مجدا فى الاستفاده منه الأساطین حتى بلغ مرتبة عالیة من الفضل و الاجتهاد مقرونًا بالصلاح و السداد و له التصدی فى الأمور الحسبیة وفى ما لا یجوز لغیر الفقهاء والمجتهدین التصدی فیها، و أجزته أن یأخذ من سهم الإِمام علیه السلام بقدر الاحتیاج و إِرسال الزائد منه إِلى النجف و صرف مقدار منها للفقراء و السادات و غیرهم. و أجزته أن یروی عنى جمیع ما صحت لى روایته و اتضح عندى طریقه، و أوصیه ملازمة التقوی مراعاة الاحتیاط و أن لا ینسانى من الدعاء فى مظان الاستجابات و الله خیر حافظاً و هو أرحم الراحمین. 

22 ذی الحجة 1362 هـ ق

خاتم:أبو الحسن الموسوی الاصفهانى

 

 

2- متن شهاده الاجتهاد از مرجع المجاهد آیت الله السید ابوالقاسم الكاشانى.

 بسم الله الرحمن الرحیم

 الحمد لله رب العالمین و الصلاه على رسوله محمد و على آله الطاهرین المعصومین و بعد:

فإِن جناب العالم العالم حجة الإِسلام والمسلمین السید أبوالفضل العلامة البرقعى الرضوی قد صرف أكثر عمره الشریف فى تحصیل المسائل الأصولیة و الفقهیة حتى صار ذا القوة القدسیة من رد الفروع الفقهیة إِلى أصولها فله العمل بما استنبطه و اجتهده و یحرم علیه التقلید فى ما استخرجه و أوصیه بملازمة التقوى و مراعاة الاحتیاط.

الامضاء:الأحقر أبو القاسم الحسینى الكاشانى

 

3- متن الاجتهاد و الروایة از مرجع الشهیر آیت الله الحاج السید عبد النبى النجفى العراقى:

 

(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ)

 

الحمد لله الذى فضّل العلماء على دماء الشهداء والصلاة والسلام على محمد وآله الأمناء وعلى أصحابه التابعین الصلحاء ولعنة الله على أعدائهم أجمعین إِلى یوم اللقاء. اما بعد:

مخفی نماند كه جناب مستطاب، عالم فاضل، جامع الفضایل والفواضل، قدوة الفضلاء والمدرسین، معتمد الصلحاء والمقربین، عماد العلماء العالمین، معتمد الفقهاء والمجتهدین، ثقة الإِسلام والمسلمین آقای سید ابوالفضل قمی معروف و ملقب بعلامة رضوی سنین متمادیة در نجف اشرف در حوزه دروس خارج حاضر شدند براى تحصیل معارف الهیه و علوم شرعیة و مسائل دینیة و نوامیس محمدیه سپس آنچه توانست كوشش نمود فكدّ و جدّ واجتهد تا آنكه بحمد الله رسید به حد قوه ی اجتهاد. و جایز است براى ایشان را كه نقل روایات نماید از من به طرق نه گاه كه براى حقیرباشد به معصومین علیهم السلام و نیز اجازه داده ام وی را در نقل فتاوی كما اینكه مجاز است كه تصرف نماید امور شرعیه كه جایز نیست تصدی مگر به اجازه ی مجتهدین.

و مجاز است در قبض حقوق مالیه و لا سیما سهم امام علیهم السلام

و تمام اینها مشروط است به مراعات احتیاط و تقوی.

به تاریخ ذی الحجة الحرام فی سنة 1370 هـ.. ق

من القانى الجانى عبد النبى النجفى العراقى: ساكن قم.

بتاریخ ذی الحجة الحرام فی سنة 1370 هـ. ق

من القانى الجانى عبد النبى النجفى العراقى: ساكن قم.

http://www.raabi.blogfa.com/post-131.aspx

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 14:53
جفا بر فرهنگ بلوچ 

همایش تجلیل از   بزرگ مرد موسیقی بلوچستان حاجی ملا کمال خان هوت   با شکوه هرچه تمام تر  در تهران  و با حضور  هنرمندان و هنردوستان  برجسته سراسر کشور برگذار گردید  . اما نکته ایی که بسیار به چشم آمد عدم توجه  متولیان به اصطلاح فرهنگی استان (زابلی های خودمان )     به این  فرد بود   بطوریکه اکثریت  قریب به اتفاق  مردم ساکن در استان  نه تنها   یک   آهنگ کوچک  از  وی در صدا و سیمای استان  نشنیده اند بلکه    حتی نمی دانسته اند که  چنین شخصیت بزرگ موسیقی اصیل محلی و  کلاسیک  در استان سیستان و بلوچستان زندگی می کند  .  آری  ! تمام  تلاش سردمداران سیستانی  اداره کل فرهنگ و  ارشاد اسلامی و صدا و سیما  ( به عنوان  دستگاه های مربوط به این امر ) به  سیستان و سیستانی    اختصاص یافته تا به نوعی با عدم توجه به غنای فرهنگی ملت بلوچ و  جایگزینی فرهنگ   به واقع فرنگیشان   این  مردم  رنج کشیده را در این عرصه نیز هم چون سایر عرصه ها بسوی مرگ و نیستی بکشانند  . غافل از اینکه  بلوچ   هزاران سال است   با این تهاجم فرهنگی   جنگیده و  و از این به  بعد نیز خواهد جنگید  . به قول شاعر  : ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد     با خدای آزادی   و این ناخدایان استبداد   بدانند  عاقبت   چیزی جز   نسیتی در انتظارشان نیست .

  اینان که  همه روزه   از تهاجم  فرهنگی غرب سخن به میان  می آورند و لباس ها را شماره گذاری می کنند و صحبت از توجه به فرهنگ های بومی مینمایند  چگونه  است که اگر کسی با لباس  اصیل بلوچی    به اداره و یا دانشگاه  برود مورد تهدید - توهین و بی احترامیشان قرار می گیرد و متهم به   قومگرایی و تعصب می شود  و تا  زمانی که  همچون  آنان سوغات رضاخان میر پنج را که از فرنگ برایشان آورده  و اکنون   جایگزین لباس بومیشان   شده   نپوشد  از این   اتهامات  بی اساس  دست بر نخواهند  داشت.  اینان که صحبت از تجلیل چهره های ماندگار استان و کشور میکنند  چرا از  نابغه موسیقی و تنها   دو نلی  نواز  جهان شیر محمد اسپدار  تجلیل نمی کنند ؟ چرا از   محقق برجسته  اشرف سربازی  تجلیل نمی کنند ؟ چرا از  سایر نوابغ بلوچ تجلیل نمی کنند ؟ http://yekensan.blogsky.com/

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 14:51
آيا از علماى سني كسى بوده است كه شيعه شده باشد؟ | ايران 

برای اینکه یک طرفه به قاضی نرفته باشیم از شما دوستان خواهشنمدم این مقاله سایت شیعه نیوزومرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه قم راهم مطالعه کنید ودر اخر به قضاوت بنشینید.امید ارم که دوستان از ما نرنجند

پاسخ:

بعد از بيان مطالب زير، پاسخ اين پرسش روش مي گردد

اصطلاح اهل سنّت، يعني حب اهل بيت يعني عشق به همه امامان. يعني  اسلام کامل وبدون خرافات با طل در يک کلام اسلام ناب محمدي اهل سنت  يعني پيروي از سنت محمدي

(( كه جامع ترين اطلاق بر مجموعه ي بزرگ احاديث نبوي، اعم از اقوال، اعمال، احوال، تقارير، اخلاق، عادات، سيرت، افكار و گرايش هاي رسول الله صلي الله عليه وسلم- مي باشد، بزرگترين منبع قانون ـ به لحاظ شمول جزئيات و فروع و تفضيل احكام ـ و برجسته ترين نشانه ي حقّانيت اسلام پس از كتاب (قرآن) و مشعل هدايت مسلمين در تمام شعب زندگي به شمار مي رود و با توجه به منزلت آن به عنوان اولين و مطمئن ترين ابزار تفسير قرآن و توضيح و كشف مقاصد آن، در عقيده ي مسلمين داراي قداست و اهميتي نزديك به قرآن مي باشد، آن چنان كه به وصف ((وحي غير متلو)) (وحي تلاوت نا شدني) توصيف مي شود. هيچ مسلمان و فرقه اي اسلامي نيست كه سنت رسول الله–صلي الله عليه وسلم- را به عنوان مبين فرامين و قوانين قرآن و سرچشمه ي قانون قبول نداشته باشد، مگر افراد و فرقي معدود كه حسابشان كاملاً جدا است و مسلمانان آنها را به لقب تاريخي ((منكرين سنت)) مي شناسند.

بي شك اولين حافظان و مدافعان ((سنت))، صحابه ي اكرم –صلي الله عليه وسلم- بوده اند كه با كوششهاي خود توانستند، ((سنت)) را در يك مسير مستقيم و مطمئن قرار دهند و در اين راه الحق كه سنگ تمام گذاشتند. آنان ((سنت)) را به چشم امانتي بزرگ مي نگريستند، و چه در حيات پيامبر–صلي الله عليه وسلم- و چه پس از وي، با اعمال شيوه هاي حفاظتي مطمئني از قبيل يادداشت ذهني و كتبي احاديث، نگهداري كامل از ره آورد هاي سازنده ي آن عملا، دفاع از حريم مقدس آن در برابر هر گونه خدشه پذيري، جلوگيري از قرار گرفتن وسيله اي دست ظالمين براي جلب منافع شخصي و دنيوي و . . .، آن را از هر نوع نقص و تزلزل نجات دادند. و بدين طريق وعده ي الهي را در حفظ آن، متحقق ساختند.

اهل سنت داراي چهار مذهب فقهي هستند:1. حنفي. 2. شافعي. 3. مالكي. 4. حنبلي.ائمه چهارگانه اهل سنت از کسانی هستند که عمر وزندگی خود را صرف اجتهاد وشناساندن  مذاهب اسلام  نمودند  ودر اين راه متحمل  مشقتها  وزحمات  فراوانی شدند ، بطوريکه  در نهايت  جان خود را نيز در اين راه از دست دادند .اما برای اینکه راه نزدیکی صحیح به اسلام واحکام آن بر عموم مسلمین  مشخص  شود ومردم  از سنت نبوی ( ص) ودستورات آن آگاهی یابند  وامور  شرعی سامان  گیرد، در برابر  هیچ مانعی  سر تسلیم  فرو نیاوردند  ومیدان  را خالی نکردند .

شناخت ائمه چهارگانه وآگاهی از اصول وقواعد شرعی  آنها بر عموم  مسلمین  واجب است (برای شناخت این بزرگواران اینجا کلیک کنید)

اما شيعه

-... همه مي دانيم كه شيعه داراي فرقه هاي و شاخه هايي متعددي است كه شامل اماميه اثني عشريه، زيديه، اسماعيليه و شيعيان علوي ... .

ولي به گفته بسياري از علما فرقه هاي شيعه بسيارند .

در كتاب دائرة المعارف آمده كه: « در ميان شيعه فرقه هايي بسيار بيشتر از هفتاد و سه فرقة مشهور پديد آمده است»[1].

ميرداماد[2] مي گويد: تمامي هفتاد و سه فرقه اي كه در حديث آمده, شيعه هستند و گروه رستگار از ميان آنها تنها فرقة «اماميه» است.

مقريزي مي گويد: فرقه هاي شيعه به 300 فرقه مي رسد[3].

شهرستاني مي گويد: روافض به 5 گروه تقسيم مي شوند, كيسانيه, زيديه, اماميه, غاليه, اسماعيليه[4].

بغدادي مي گويد: رافضه پس از زمان حضرت علي رضي الله عنه چهار صنف هستند, زيديه, اماميه, كيسانيه و غلاة[5]. بايد دانست كه به استثناي جاروديه, ديگر فرق زيديه از روافض بشمار نمي آيند

 براي همين مناسب است ابتدا به پيدايش شيعه .همان شيعه اي که تمام فرقه هاي خود را باطل مي داند وتنها خودش را حق مي داند بله شيعه اثنا عشري  اينان هنگامي بوجود امدند  كه مردي يهودي بنام «عبدالله بن سبأ» تظاهر به اسلام و محبت اهل بيت كرد و دربارة حضرت علي رضي الله عنه غلو نمود و مدعي شد كه رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم وي را به جانشيني خويش برگزيده است, و پس از مدتي حضرت علي رضي الله عنه را به درجة الوهيت (خدايي) رساند, كتابها و مراجع شيعي كاملاً به اين مطلب اعتراف دارند. قمي, نوبختي و كشي كه از شيوخ بزرگ شيعه اند در كتابهاي[6] خود به وجود عبدالله بن سبأ اعتراف كرده اند و همگي او را نخستين كسي مي دانند كه مقوله ي امامت و رجعت علي رضي الله عنه را مطرح كرده و به لعن ابوبكر, عمر, عثمان, و ديگر اصحاب رضي الله عنهم پرداخته است, و چه دليلي قوي تر از اعتراف!؟.

بغدادي مي گويد: «سبئيه پيروان عبدالله بن سبأ هستند, همان كسي كه دربارة علي رضي الله عنه غلو نمود, و ابتدا او را پيامبر و سپس خدا معرفي كرد». نيز مي گويد: « ابن السوداء (عبدالله بن سبأ) فردي يهودي الأصل و از اهل حيره بود كه به اسلام تظاهر كرد و براي اينكه نزد اهل كوفه رياست و پذيرشي داشته باشد, به آنان گفت كه در تورات خوانده است كه هر پيامبري وصيّي دارد و وصيّ حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم علي رضي الله عنه است».

شهرستاني درباره ابن سبأ آورده كه:‌ او نخستين كسي است كه قائل به وجود نصي مبني بر امامت علي رضي الله عنه بوده است, و مي افزايد كه سبئيه اولين فرقه اي هستند كه به «توقف»,‌«غيبت» و «رجعت» معتقد شدند, و پس از مدتي شيعه با آن همه اختلاف و فرقه هاي متعددي كه دارند,‌ اعتقاد امامت و خلافت و وجود نص و وصيت را از سبايي ها به ارث بردند,‌ اين عقيده زائيدة فكر ابن سبأ است, و به مرور زمان فرق شيعه, و نظرياتشان به دهها فرقه و نظريه تبديل شد.

و اين گونه شيعه بدعت وصيت,‌ رجعت, غيبت و فراتر از آن,‌ اعتقاد به الوهيت ائمه[7]  را به پيروي از عبدالله بن سبأ يهودي, رواج داد.

با اين توضيحات، و معيار هاي كه بيان گرديد، كسي از علماي سني را سراغ نداريم كه از مذهب خود دست برداشته باشد و با دلايل منطقي به شيعه گرويده باشد. گرچه شايد شيعه مدعي باشند كه كساني از سني به مذهب شيعه گرويده اند در حقيقت اين ادعا به چند دليل قابل اثبات نيست:

-. اولاً آنچه كه آنها مدعي آن هستند از علماء سني نيست.

-. هويت آنها معلوم نيست، با اين توضيح كه اول سني بوده باشد و بعد شيعه شده باشد.

-. شايد از عوام سني در اثر تهديد، تطميع و يا جاهل بودن به مذهب خود و يا در محيط شيعه بودن، شيعه شده باشند و اين گونه شيعه شدن نه تنها حقانيت مذهب شيعه را ثابت نمي كند بلكه دليلي بر ضعف علمي و منطقي آن خواهد بود.

خواننده گرامی:

شايد براي شما هم اتفاق افتاده باشد که گاهي يک خبر از راه دور تا زماني که مستند ثابت نشود به اندازه‌اي براي شما گيچ کننده و خسته کننده است که شما را کلافه مي کند بويژه اگر موضوع خيلي مهم باشد, کشمکش مذاهب و مکاتب اعتقادي و فکري قرنهاست ادامه دارد و در اين اواخر با پيشرفت علم و تکنولوژي و رشد چشمگير اقتصاد و اسباب و امکانات نشر و پخش و دعوت پر و پا قرص بسياري از اين مذاهب و مکاتب اعتقادي و فکري راه تبليغات و پروپاگنده را در سطح خيلي قوي و گسترده اي پيش گرفته اند بگونه اي که شايد براي خيلي ها حتي کساني که اهل فکر و مطالعه هستند صدها شبهه و اشکال ايجاد کرده اند, يکي از قوي‌ترين و قدرت مندترين اين مذاهب اعتقادي مذهب شيعه اثناعشري است که گر چه پنج درصد (5%) مسلمانان جهان را بيشتر تشکيل نمي دهند اما بدليل داشتن امکانات سياسي و اقتصادي گسترده چنان طوفاني از تبليغات و شايعات و شبهات بپا کرده اند که خودشان هم در شگفت اند, بخشي از اين تبليغات متعلق به موضع به اصطلاح خودشان «استبصار» ]منظور از استبصار يعني راهياب شدن و هدايت يافتن از مذهب اهل سنت به مذهب شيعه اثناعشري[ است. مبلغان مذهب اثناعشري به گزاف مدعي هستند که تعدادي از شخصيتهاي عمده اهل سنت از عقيده خودشان برگشته و مذهب اثناعشري را پذيرفته اند اما دريغ از يک سند و مدرک قاطع, گاهي مصري و گاهي اردني و گاهي آسيايي و گاهي اروپايي و آفريقايي مستبصر مي شوند, نه افراد عادي بلکه علماء و دانشمندان, جالب اينکه اين فتوحات مبين! زير عباي وحدت و تقريب انجام مي گيرد!.

در اين اسلام ناب! تناقض زياد است اين هم يکي!, اگر وحدت و تقريب است اين ادعاها چيست؟! اگر هدف و برنامه «استبصار» اهل سنت است پس شعار وحدت و تقريب چه معنايي دارد؟! اگر اين ادعاها درست مي بود حداقل اين تناقض هم کمي وزن مي داشت اما کجاست استبصار و هدايت علماء و شخصيتهاي اهل سنت؟! چند نفر گمنام و بي هويت به خود اجازه داده و برايشان سوژه ساخته اند که گويا اينها هدايت شده اند يا عده اي عوام از فلان کشور آفريقايي يا آسيايي به خاطر سد رمق و فرار از شرايط سخت زندگي فقيرانه تن به شيعه شدن و حتي نصراني شدن مي دهند! اما کجاست «استبصار» علماء و شخصيتهاي اهل سنت؟!

اما در عوض شخصيتهاي بزرگ و حقيقي که با علم و دانش و عقل و منطق از خرافات روي گردانيده و راه حق را انتخاب کرده اند آقايان سعي مي کنند که آنها را در تاريکي مطلق نگه دارند و هيچ گونه اثري از آنان بدست مردم نرسد.

اما اين واقعيت است که اين شخصيتهاي بزرگواري که از تشيع به مذهب اهل سنت روي آورده اند نه تنها عالمند بلکه مانند ساير اهل سنت همواره داعي وحدت حقيقي بوده و هستند

چند شخصيت را به طور نمونه معرفي مي کنيم:

1- آيت الله سيد علي اصغر بنابي تبريزي

2- علامه سيد اسماعيل آل اسحاق خوئيني زنجاني

3- استاد حيدر علي قلمداران قمي

4- آيت الله شريعت سنگلجي تهراني

5- دکتر يوسف شعار تبريزي

6- مهندس محمد حسين برازنده مشهدي

7- حجت الإسلام دکتر مرتضي رادمهر تهراني

8- علي رضا محمدي تهراني

9- استاد علي محمد قضيبي بحريني

10- آيت الله العظمي محمد بن محمد مهدي خالصي عراقي

11- آيت الله اسدالله خرقاني

12- دکتر صادق تقوي, استاد صادق دانشگاه تهران 

13- دکتر علي مظفريان شيرازي

که تقريبا تمامي شخصيتها از خود آثار علمي و تحقيقي به جاي گذاشته‌اند, اميدواريم با مطاله اثار انها خوانندگان عزيز خود قضاوت کنند که حق چيست و حق جو کيست و چه کساني بايد راه استبصار را بپيمايند!.اما از پيروان و داعيان شيعة اثناعشري مخلصانه و مجدانه خواهشمنديم که براي تحقق وحدت واقعي بين مسلمانان از لعنت و نفرين صحابة رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم-, و رضي الله عنهم أجمعين, دست بردارند و از تبليغ منفي و منحرف کردن اهل سنت صرف نظر کنند تا همة امت اسلامي بتواند در مقابل دشمنان اسلام محکم و استوار بايستد و از مقدسات اسلامي دفاع کند.اگر قرار باشد به بهانة وحدت و تقريب, بعضي مسلمانان ناآگاه و خوش نيت اهل سنت را از عقايد و باورهايشان منحرف کرده و از مذهب اصيل اهل سنت دور کنند و به مذهب شيعة اثناعشري سوق دهند, مطمئن باشند که مسلمانان بالاخره از اين برخورد غير اخلاقي سر در خواهند آورد و آنگاه همة تلاشها و زحمتهايشان بر باد خواهد رفت, به اميد آنکه عقلاي اين مذهب با مسلمانان رک و راست پيش بيايند و در فکر وحدت عملي و حقيقي مسلمانان باشند و جلو فعالان عاطفي خودشان را بگيرند زيرا که مصلحت علياي امت اسلامي مهمتر از مصلحت يک مذهب و طائفه است و وحدت و اتحاد هرگز با دشنام و اهانت و لعن و نفرين و تبليغ براي شيعه گري ممکن نيست [8].

آنچه حاصل شد اين بود كه هيچ يك از علماي اهل سنت دست از اهل سنت برنداشته وشیعه نشده اند. ولي در مقابل بسياري از علماء آنها مستبصر شده و سنی را به عنوان مذهب حق قبول كرده اند.

ـــــــــــــــــــــــ

[1] دائرة المعارف (4/67).

[2] محمد باقر بن محمد اسد از بزرگان شيعه است.

[3] مقريزي, الخطط (2/351).

[4] شهرستاني, الملل و النحل ص 14.

[5] بغدادي, الفَرق بين الفِرق ص 41.

[6] . نگا: قمي «المقالات والفرق ص21-10, نوبختي «فرق الشيعة» ص20-19, و براى مطالعه روايات متعددى كه كشي درباره عبدالله بن سبأ و عقايد وى آورده,‌ به كتاب وى «رجال كشى» روايت شماره 170 إلى 174 از صفحة 106 تا 108 مراجعه بفرماييد.  .

[7] . اللالكائي, اصول اعتقاد اهل السنة و الجماعة (1/22-23).

[8] .  برقعي .

اهل سنت جنوب

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 14:41
خطبه‌های روز جمعه مسجد مکی زاهدان ، هشتم شوال  

من بین شیعه و سنی در مسایل اجتماعی فرقی قائل نیستم چرا که عقیده چیزی است بین الله و بنده‌ی او، اگر عقیده درست باشد باعث نجات صاحبش در روز قیامت و باعث اجر و پاداش می‌گردد و اگر عقیده فاسد باشد باعث عذاب صاحبش در آن روز خواهد شد. چرا باید بعضی از مردم به خاطر داشتن اعتقادات خاصشان از حقوق مشروعشان محروم شوند؟

...........................................................

حضرت شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید، امام جمعه اهل‌سنت زاهدان درخطبه‌های روز جمعه هشتم شوال، خوشحالی خود را از حضور دکترمحمد رضا خاتمی (برادر آقای محمد خاتمی، رئیس جمهورسابق ایران) اظهار داشتند و فرمودند: خوشحالم از اینکه در جلسه مبارک امروزمان میهمانان محترمی از مسئولین سابق، بالاخص جناب آقای دکترمحمد رضا خاتمی و مهندس حسینی (استاندار سابق استان سیستان و بلوچستان) و بعضی ازجوانان حزب جبهه مشارکت حضوردارند.
همه ما از سخنان جناب دکتر خاتمی استفاده لازم را بردیم.
حضرت مولانا در ادامه گفتند: قرآن کلام رب‌العالمین است و هرگاه علما و نوابغ به قرآن نزدیک می‌شوند جلوی آن سر تسلیم فرود می‌آورند و از ميان آیات آن در حد توانشان جواهری ازعلوم را استخراج می‌کنند.
متأسفانه امروزه مسلمانان این منبع عظیم را فراموش کرده و میان آنان و قرآن فاصله‌ی عمیقی ایجاد شده است. بدون تردید مشکلات عدیده‌ی مسلمانان که امروزه به آن دچارند با تلاوت، فهم و امتثال به اوامر قرآن قابل حل خواهد بود، همانگونه که تاریخ زرین گذشته ما آن را به اثبات رسانده است.
ایشان افزودند: خداوند متعال می‌فرماید:« فاذکرونی اذکرکم واشکروا لی ولا تکفرون» سپس به ذکرصبر و نماز می‌پردازد: « واستعینوا بالصبر والصلاة » دراین دو آیه خداوند دو صفت عظیم را جمع کرده که شکر و صبرهستند.
خداوند متعال دو نعمت بزرگ هدایت و علم را که از بزرگترین نعمتهای معنوی هستند به انسان ارزانی داشته است.
«کما علمکم ما لم تکونوا تعلمون» خداوند با بعثت آخرین پیامبر براین امت لطف عظیمی کرده‌اند؛ می‌طلبد که اين نعمت را شکر گوييم.
ایشان در ادامه سخنانشان گفتند: همه نعمتها اعم ازمادی و معنوی مستوجب شکر هستند هیچ‌کس از شکر این نعمت‌ها برنمی‌آید مگر اینکه توفیق از جانب خداوند میسر شود. ما وقتی به نعمتهای معنوی خداوند بنگریم و بالخصوص این نعمت که خداوند در ماه مبارک رمضان دست و پای شیطان را می‌بندد، یقین می‌کنیم که اينها نعمتهای بزرگی بوده و مستوجب شکر هستند.
صبر يکی ديگر از نعمتها است. صبر معانی مختلفی دارد، صابر به کسی می‌گویند که برعبادات صبر کند؛ کسی که برعبادات صبور نباشد نمی‌تواند صابر باشد. نوع دیگر صبر این است که در مصائب و سحتی‌ها صبور باشد و نوع دیگرش این است که بر نکردن گناه صبر داشته باشد.
ایشان در ادامه افزودند: صبور به کسی نمی‌گویند که فقط هنگام مصیبت صبر کند بلکه صبور کسی است که برعبادات صبور بوده و هیچ‌گاه آن را  ترک نکند، معاصی را ترک کرده و بر آن صبر کند، همچنین کسی که درسختی‌ها و مشکلات صبر کند.
نماز باعث افزایش صبر انسان می‌شود و در ساختار بنیاد انسان نقش بسزایی دارد و باعث جلب رضایت و رحمت خداوندی می‌گردد.
هرگاه صبر و شکر کردید و به ذکر الله پرداختید موجب جلب رحمت و رضایت خداوند شده‌اید.
من به شما توصیه می‌کنم همانگونه که در ماه مبارک رمضان از گناهان دوری جستید بعد از آن هم این راه را ادامه داده و به اطاعت الله بپردازید، در مشکلات صبر کنید و ذکر الله و نماز را فراموش نکنید. از خداوند می‌خواهیم که ما را در این راه استقامت عطا بفرماید.
حضرت شیخ‌الاسلام در ادامه سخنانش به حضور میهمانان جبهه مشارکت (بزرگترین حزب اصلاح طلب در ایران) اشاره داشته و گفتند:
ما از حضوراین میهمانان بسیار خوشحال هستیم و به آنها خوش‌آمد می‌گوییم، مخصوصا به آقای دکتر محمد رضا خاتمی و مهندس حسینی که خدمات بسیار زیادی در کشور انجام داده‌اند. آقای مهندس حسینی وقتی استاندار این استان بودند خدمات شایانی برای مردم این استان انجام داده‌اند. ایشان به همه مردم از هر قومیت و مذهبی که بودند خدمت می‌کردند و هیچ فرقی بین آنان قائل نبودند. شکی نیست که سعه صدر و ديد وسيع باعث جلب رضایت خداوند و رضایت مردم می‌گردد.
ایشان افزودند: من درکتابی خواندم که گروهی ازکمونیست‌ها تابوتی را بلند کرده و گفتند (نعوذ بالله) این جسم خدا است و بعد از این درکشور ما وجودی نخواهد داشت.
ما وقتی درکنار اعمال این افراد رحمت خداوندی را می‌نگريم متوجه می‌شویم که خداوند این معاندین را هم مانند دیگر بندگانش روزی می‌دهد. اگر ما به جای خدا می‌بودیم چه می‌کردیم؟
ایشان ادامه دادند: خداوند افرادی را که ديد وسيع و سعه صدر داشته باشند و بین قومیت‌ها فرقی نگذارند کمک می‌کند.
ایشان در ادامه فرمودند: در سفر اخیرم که به حرمین شریفین داشتم از برخی علمای سعودی در مورد حقوق اهل‌تشیع در آن دیار مقدس سؤال کردم، آنها پاسخ دادند که ما این را که ملتی به خاطر داشتن عقاید خاص از حقوق قانونی‌اش محروم باشند معصیت و گناه می‌دانیم، حال فرق نمی‌کند که دولت سعودی باشد یا دولتی دیگر.
من معتقدم که در دنیا معصیتی بزرگتر ازاین نیست که حقوق ملتی به خاطرعقایدش زیر پا گذاشته شود. این از گناهانی است که قابل بخشش نیست چرا که آن جزء حقوق‌العباد است. این ظلمی بزرگ است، فرق نمی‌کند که من مرتکب آن شوم یا هرشخص دیگری. 
ایشان افزودند: تعصب باعث نارضایتی خداوند می‌شود، خداوند تفکر و سعی برای منفعت عام را می‌پسندد.
من بین شیعه و سنی در مسایل اجتماعی فرقی قائل نیستم چرا که عقیده چیزی است بین الله و بنده‌ی او، اگرعقیده درست باشد باعث نجات صاحبش در روز قیامت و باعث اجر و پاداش می‌گردد و اگرعقیده فاسد باشد باعث عذاب صاحبش در آن روز خواهد شد.
چرا باید بعضی از مردم به خاطر داشتن اعتقادات خاصشان از حقوق مشروعشان محروم شوند؟ اگر در این استان مشکلی برای شیعه یا اهل سنت پیش بیاید باعث ناراحتی من می‌شود من بارها از این منبر گفته‌ام برخی ازمشکلاتی که برای برادران اهل تشیع پیش آمده مرا بیشتر رنجانده و باعث ناراحتی من شده است.
ایشان در ادامه افزودند: در ایران یهودیان، مسیحیان و مسلمانان شیعه و سنی و سایر فرق و ادیان در کنارهم زندگی می‌کنند و همه آنان دارای حقوق مشروع خود هستند چرا که همه ما یک ملت هستیم.
اسلام به ادیان دیگر احترام می‌گذارد و معترف به حقوق اجتماعی آنان است و این امر موجب گشته که بسیاری از آنان اسلام را دین حق بدانند.
حضرت مولانا در ادامه سخنانشان فرمودند: ديد وسيع و سعه صدر باعث تقویت جایگاه ایران در جهان و باعث تقویت شیعه و سنی می‌شود. اما هرگاه تنگ‌نظری و کوتاه فکری در مذهب یا حکومتی ایجاد شود راه برای نابودی آن حکومت و مذهب هموار شده است.
ما امروز شاهد آن هستیم که کفار تمامی سعی و تلاششان را برای نابودی اسلام و مسلمین بکار بسته‌اند و به آنان تهمت‌هايی همچون تروریست، کوتاه‌فکر و تنگ‌نظر می‌زنند.
اسلام از این تهمت‌های بی‌اساس و بی‌پایه پاک و مبرا است، چرا که اسلام دینی میانه‌رو و تأیید شده از جانب خداوند است.
اگرعیبی وجود دارد آن عیب در ما است نه در اسلام، اسلام کلمه‌ای است که شامل تمامی فرق اسلامی می‌گردد.
ما احساس اخوت اسلامی و قرب با برادران شیعه می‌کنیم، مخصوصاً با کسانی که دید بلند و سعه صدر دارند. ما به طور کلی تعصب را رد نمی‌کنیم بلکه تعصب باید (بین افراط و تفریط) معتدل باشد. خداوند میانه‌روی و اعتدال را در همه کارها دوست دارد.
ایشان گفتند: ما خود را با هر حزب و تشکل ایرانی که معترف و قائل به حقوق تمامی مردم ایران از تمامی قومیت‌ها و مذاهب باشد برادر و نزدیک می‌دانیم.
ما باید آنچه به نفع اسلام و مسلمین است انجام دهیم و تبعیض قائل شدن بین مسلمانان کار صحیح و درستی نیست.
امیدواریم که مسئولین عدالت را نصب‌العین خود قرار دهند، چرا که عدالت در نزد ما اهل‌سنت فرضی از فرایض اسلام، و در نزد برادران شیعه رکنی از ارکان اسلام می‌باشد. از خداوند می‌خواهیم که عدالت را درکشورمان پیاده کند.
ایشان درادامه این سخنان فرمودند: من نمی‌گویم که در قانون اساسی صد در صد عدالت رعایت شده است اما کسانی که این قانون را تصویب کرده‌اند سعی کرده‌اند که عدالت را در آن رعایت کنند، اگر به این قانون اساسی عمل شود بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.
ایشان در پایان گفتند: در این برهه از زمان که مسلمانان و جهان اسلام در شرایط بحرانی قرار دارند و تمامی دشمنان اسلام توجه خود را معطوف مسلمانان ساخته‌اند، مهم‌ترین چیز شعار نیست بلکه تفکر و اندیشه است. اندیشه و تفکر برای نيل به اين هدف که چگونه می‌توان جهان اسلام را یکپارچه و متحد ساخت. این مهم امکان‌پذیر نمی‌شود مگر با تقوا، خدا ترسی، اجرای عدالت و مساوات، بیداری، برادری و هوشیاری مسلمانان.
از خداوند متعال مسئلت داریم که این اوضاع را به نفع مسلمانان بهبود بخشد.
 و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته      
        

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 0:14
آقای قزوینی مجری افتراق ملی در سال اتحاد ملی  

... در این میان یکی از گردانند‌گان شبکه‌ی ضلال " سلام" آقای حسینی قزوینی، پرچمدار افتراق ملی شده، زیرا خودش در بیانیه‌ای تصریح کرده است: در جهان امروز که دشمنان اسلام در جهت ایجاد اختلاف و تنش‌های مذهبی و نابودی اسلام و مسلمانان، تمام تلاش خود را به ‌کار می‌برند جدل و مناقشه دو گروه مذهبی که تابع یک دین می‌باشند و مشترکات متعددی دارند خیانت به اسلام است.

 

........................................................................................

آقای حسینی قزوینی مجری افتراق ملی در سال اتحاد ملی وانسجام اسلامی

در ابتدای سال 1386 رهبر معظم انقلاب اسلامی با درایت و تدبر و شناختی که از شرایط جهانی و وضعیت امت اسلامی و شرایط حاکم در داخل کشور داشتند، این سال را به عنوان « سال اتحاد ملی وانسجام اسلامی » نام نهادند.
انتظار می‌رفت که بعد از این نام‌گذاری همه در پی متحقق شدن این آرمان حرکت کنند، علی الخصوص صدا وسیما که رسانه‌ای ملی است و وظیفه بسیار خطیری به عهده دارد؛ اما متاسفانه حرکت شبکه سوم سیما با پخش دو مصاحبه سراسر اهانت و تحریک‌آمیز با افراد مجهول‌الحال در ماه رحمت، باعث شادمانی دشمنان و در رأس آنها استکبار جهانی و پریشانی و ناراحتی امت اسلامی اعم از شیعه و سنی گردید، بطوریکه علاوه بر اعتراض شدید قاطبه جامعه اهل‌سنت از داخل و خارج کشور عده زیادی از اندیشمندان اهل تشیع نیز این نوع برنامه‌ها را برخلاف خط مشی نظام و آرمان اتحاد ملی و انسجام اسلامی دانستند.
در این میان یکی از گرداننده‌گان شبکه‌ی ضلال " سلام" آقای حسینی قزوینی، پرچمدار افتراق ملی شده، زیرا خودش در بیانیه‌ای تصریح کرده است: در جهان امروز که دشمنان اسلام در جهت ایجاد اختلاف و تنش‌های مذهبی و نابودی اسلام و مسلمانان، تمام تلاش خود را به ‌کار می‌برند جدل و مناقشه دو گروه مذهبی که تابع یک دین می‌باشند و مشترکات متعددی دارند خیانت به اسلام است.
اگر آقای قزوینی قصد ایجاد اختلاف بین امت اسلامی را ندارند همین سخن خودش برای جلوگیری از جدل و مناقشه‌ی بی‌نتیجه کافی است.
پیامبر اسلام و قرآن عظیم‌الشان استدلال را در مقابل ادیان منسوخ شده مطرح کرده است، با این وصف شرط انصاف آنست که:
1- مناظره در شرایط مساوی انجام گیرد؛  در ایران که مذهب رسمی کشورشیعه است چگونه مناظره ممکن است ؟ ؟ ؟
یکطرف قضیه از پشتیبانی دادگاه ویژه روحانیت برخوردار باشد و طرف دیگر منتظر آن باشد که بهانه‌ای جهت احضار بوجود آید!
2- اگر آقای قزوینی راست می‌گوید که حاضر به مناظره است آمادگی داریم زمینه را در یکی از کشورهای اسلامی فراهم کنیم و یا از علمای مناظر خارج از کشور دعوت کرده تا مناظره انجام گیرد، زیرا در این صورت مشکلات خاصی برای هیچ یک از طرفین وجود نخواهد داشت.
3- اگر مناظره با مجوز رسمی نظام انجام گیرد و در رسانه ملی بصورت زنده و مستقیم پخش شود، عالی است.
4- آنانی که ادعای مناظره می‌کنند چرا از صدور مجوز برای نشر کتب اهل‌سنت که مسایل تاریخی و مورد اختلاف را بصورت علمی و شفاف بیان کرده‌اند امتناع می‌ورزند؟  بعضاً کتب ونشریاتی وجود دارد که از تقاضای صدور مجوز آنها چندین سال می‌گذرد!
بنابراین از راه دلسوزی و خیرخواهی بنا به فرمان پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم که فرمودند: «الدین النصیحة» ناصحانه آقای قزوینی را دعوت به اتحاد می‌دهیم. امید است دست از ایجاد تفرقه بین امت اسلامی دست بکشد و سرمایه ملت اسلامی را در مقابل مسیحیت و تبشیریها بکار گیرد و در مقابل صدها شبکه‌ای که علیه اسلام عزیز تبلیغ می‌کنند قیام کند.
.در پایان لازم به ذکر است که آقای قزوینی دعوت شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید را برای مباهله رد کرده، سعی دارد با عوام فریبی و شایعه پراکنی چنین وانمود کند که حضرت شیخ الاسلام در مقابل دعوت مناظره ایشان تسلیم شده اند، در حالی که بنا بر اوضاع فعلی اهل سنت ایران خود حضرت مولانا برای مباهله اعلام آمادگی کرده اند، و اگر قرار بر مناظره باشد شاگردان شیخ الاسلام تنها برای ایشان کافی اند.
والسلام علی من اتبع الهدی.



سنی انلاین

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 23:48
در خواست آزادی یعقوب مهرنهاد از ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران .  

چنانچه مسئولین استان به درخواستمان در رابطه با آزادی

یعقوب مهرنهاد ترتیب اثر ندهند در سفر ریاست جمهوری

به استان سیستان و بلوچستان درخواستمان را

 مستقیما با ایشان درمیان خواهیم گذاشت

و بی عدالتی در حق یعقوب مهرنهاد

و انجمن جوانان صدای عدالت را

فریاد خواهیم زد .

 

دانشجویان استان سیستان و بلوچستان  

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 23:46
اقتدار وهابیون و ناتوانی ....  

اقتدار وهابیون و ناتوانی برادران دروغگو و تنگ نظر ما

مطلب ذیل را به دقت بخوانید و به دروغپردازی و تنگنظریشان  فکر کنید

فروش سی دی‌های تکفیر شیعه در زاهدان

سی دی‌های سخنرانی های علمای وهابی در تکفیر شیعه و کشتن شیعیان، در معابر پر رفت و آمد و پیاده روهای شهر زاهدان به فروش می‌رسد.

به گزارش شیعه نیوز به نقل از جهان، سی دی‌های سخنرانی های علمای وهابی در تکفیر شیعه و کشتن شیعیان، در معابر پر رفت و آمد و پیاده روهای شهر زاهدان به فروش می‌رسد.

این سی دی‌ها در مقادیر بسیار زیادی حتی در روستاهای دور افتاده این زاهدان و با قیمت ناچیزی به فروش می‌رسد.

بنابراین گزارش، در تمام نقاط استان سیستان و بلوچستان با بودجه وهابیون سعودی مساجدی با شمایل مساجد وهابیون در حال ساخت است.

این گزارش حاکیست: برخی طلبه‌های خارجی در سیستان و بلوچستان که با وهابیون در ارتباط هستند، مجوز اقامت در ایران را نیز در اختیار دارند.

تعداد طلبه‌های خارجی در مدارس دینی این استان نزدیک به 10 هزار نفر است و بیشتر از کشورهایی چون پاکستان و عربستان سعودی وارد این استان شده‌اند.

در چند سال اخیر، وهابیون فعالیت‌های گسترده خود را متوجه ایران و به ویژه مناطق مرزی و سنی نشین کرده اند و با صرف هزینه های کلان، سعی در ایجاد تفرقه در بین شیعیان و اهل تسنن ساکن در این مناطق دارند و نیز تلاش می‌کنند با سوء استفاده از برخی کمبودها در مناطق فقیرنشین، جایگاه اجتماعی خود را ارتقا دهند.

نتیجه گیری :

۱- وهابیون بدون کوچکترین هراسی سی دی های تکفیر توزیع می کنند.

۲- تعداد طلاب خارجی و مخصوصا عربستانی (؟؟؟) که مجوز درست کرده اند به ده هزار نفر می رسد . طلاب عربستانی بی مجوز  حتما بیشتر از این تعداد هستند.

۳- وقتی تعداد طلاب خارجی وهابی مجوز دار ۱۰۰۰۰ نفر هستند طلاب داخلی حتما بیش از یکصد هزار نفر هستند.

۴ـ در تمام نقاط استان سیستان و بلوچستان با بودجه وهابیون سعودی مساجدی با شمایل مساجد وهابیون در حال ساخت است.

متوجه نشدیم این مساجد در کجا هستند و شمایل مساجد وهابیون چه شکلی هست؟؟

در آخر به این گزارشگر و حزبش : 

ای نامرد بیعرضه و دروغگو شما که بخاطر یک بسته کبریت به راحتی آدم می کشید شما که بخاطر یک گالن بنزین آدم می سوزید چرا این سی دی ها را جمع نمی کنید؟؟ اوای بلوچستان

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 23:43
زمین­گیر کردن بلوچستان با بستن مدارس در حد هزار و . .  
.زمین­گیر کردن بلوچستان با بستن مدارس در حد هزار و . .  DSC01125 DSC00721

بنقل از روزنامه رسالت، ابراهيم اعتصام رئيس سازمان آموزش و پرورش بلوچستان ازتعطیلی ١٢٠٠ کلاس درس در سال تحصیلی جاری در بلوچستان بعلت کمبود معلم خبر داد. وی گفت که این مدارس تماماً در مناطق روستایی هستند و علت کمبود معلم را بازنشسته شدن يکهزار فرهنگي، ترخيص شدن ٧٠٠ سرباز معلم و انتقال بيش از چهارصد نفر از بلوچستان به ديگر نقاط ایران دانست. وی فاش ساخت که رژیم تا کنون هیچ اقدامی برای رفع مشکل انجام نداده است و نیز تاکید کرد که بایــد وزارت آموزش و پرورش مجوز استخدام يکهزار و دويست معلم را براى جايگزين کردن افراد بازنشسته، انتقالى و سربازمعلم مى‌داد،  از صدور مجوز سرباز زده است.

 

در گزارشات چند روز پیش روزنامه های رژیم از جمله "ایرنا" آمده است که تمامی دانش آموزان یکی از روستاههای سیستان به دانشگاه راه یافته­اند. همت والای این فرزندان قابل تقدیر است، اما چگونه آنها این خلاقیت و توانایی را داشته­اند در جاییکه هم سن و سال آنها در روستاهای بلوچستان که هیچ بلکه در شهرها هم پشت در دانشگاهها باز میمانند. حال جواب مستند را میتوان از بیانات آقای ابراهيم اعتصام رئيس سازمان آموزش و پرورش بلوچستان بخوبی دریافت. مشاهده میکنید که مدارس بلوچستان فاقد معلم حرفه­ای بوده و با بکارگیری از سرباز معلم­ها اداره میشوند. بدون تردید کیفیت آموزشی این مدارس در سطحی نخواهد بود تا آیندگان بلوچستان را خلاق و دانشور ببار بیاورد. فرزندان بلوچ آشکارا مورد تبعیض قرار دارند، و رژیم بیوقفه در زمین­گیر کردن بلوچستان با بستن مدارس در حد هزار و . . . و استفاده از معلمان بی­تجربه سرباز معلم  در کنار رواج دادن اعتیاد است. 

اینگونه تبعیضات را در هیچ نقطه دیگری از ایران نمیتوان یافت، الا بلوچستـان  

زرمبـش

پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۸۶

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 17:31
برای نجات و آزادی یعقوب مهرنهاد التماس عمل...ابلوچستان 
یعقوب مهرنهاد دبیرکل انجمن جوانان صدای عدالت واز چهره های شناخته شده جامعه مدنی ورهبر جوانان بلوچ بیش از۶ماه از اسارت وی می گذرد وسکوت سازمانها مدافع حقوق بشری ورسانه های ارتباط جمعی اصلی ترین سبب برای تداوم بازداشت این نخبه بلوچستان هست.

یعقوب مهرنهاد امروز در قلب همه جوانان وآزادیخواهان بلوچ قرار دارند و مردم بلاتفاق خواهان آزادی مهرنهاد هستند اما مسئولین حکومتی بدون هیچ توجهی به اراده مردم این فعال حقوق بشری را کماکان در چنگال خود دارند...http://mobarez58.blogfa.com/

یعقوب مهرنهاد دارای ایده مسالمت آمیز و تنها هدف وی مهو بی عدالتی ها وتبعیض های موجود در جامعه بلوچ واهلسنت بوده است...

امروز جوانان بلوچ به مهرنهاد افتخار می کنند و از این بزرگمرد به نیکی یاد می کنند و به یقین اسارت وی باعث افزایش محبوبیت ایشان گردیده است.

ما دانشجویان بلوچستان از تمامی آزادیخواهان وفعلان داخلی وخارجی می  خواهیم برای آزادی یعقوب مهرنهاد اقدام فوری کنند واجازه ندهند بیش از این حقوق انسانی وی ضایع شود.

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 9:17
اعتراف رژیم به سیاسی بودن سه نفر بلوچ دستگیر شده  

اعتراف رژیم به سیاسی بودن سه نفر بلوچ دستگیر شده

روز سه­شنبه یکم آبان ١٣٨٦محمد غفاری فرمانده نیروهای سرکوبگر رژیم خبر از دستگیری سه نفر بلوچ  به اتهام تروریست بودن داد. وی با دروغ و زیرکی از همکاری سران طوایف بلوچ در دستگیری این افراد نیز یاد کرد.

 

رژیم برای اولین بار اعتراف کرد که دستگیرشدگان وابسته به گروههای سیاسی هستند. تا کنون  از سوی هیچ گروه مبارز سیاسی بلوچستان از دستگیری اعضای­شان  خبری گزارش نشده است. از اینکه گروههای سیاسی بلوچستان در حال مبارزه با رژیم هستند شکی نیست و اتفاق دستگیر شدن مبارزین هم محتمل و هم ممکن است، اما از آنجاییکه در گذشته رژیم برای ایجاد ترس و ارعاب شدید در بین مردم تحت ستم بلوچ سناریو سازی طرح و اجرای کرده است نمیتوان به ادعاهای رژیم اعتماد کرد. آنچه را که از شکل بیان خبر برمی­آید، رژیم درصدد است تا ترور  شخصیت­های مذهبی بلوچستان را باجرای در آورد و مبارزان بلوچ را که برعلیه ظلم های رژیم بمبارزه برخاسته­اند را عامل چنین ترورها در بلوچستان بداند. رژیم غافل از آن است که بداند که رهبران مذهبی بلوچستان ترس و بیم شان تنها از سوی رژیم است و هیچ دلهره ای از مبارزان بلوچ ندارند. رژیم بیهوده در تلاش است تا بین روحانیون بلوچ و مبارزان بلوچستان اختلاف پیدا کند، زیرا این آگاهی و زبدگی مورد نیاز بین ملت بلوچ است و رژیم توان ایجاد شکاف را نخواهد داشت.

 

مسلماً این افراد دستگیر شده بدفاع ازملت بلوچ در حال پیکار با رژیم سرکوبگر بوده­اند، هرگز آنطور که رژیم برعلیه­شان تبلیغات دروغین میکند بلوچها و شخصیتهای مدهبی­شان را دشمن خود نمی­پندارند. ملت بلوچ لازم است تا نسبت به دسیسه های رژیم بیش از پیش هشیار باشد و آنها را افشاء نماید تا رسوایی رژیم بیشتر برملاء شود.

 

زرمبش

دوم آبان ١٣٨٦

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 1:28
جمیعت اهل سنت ایران 

نماز جمعه اهل سنت در زاهدان
يک چهارم ايرانی ها سنی اند
و زير فشار قوانين حکومتی شيعه

Muslim Man   IN-DEL-0264 muslim man worshipping Buddah

محمود براهوئی نژاد در مراسم نماز عيد فطر زاهدان که انعکاسی در مطبوعات و رسانه های صوتی و تصويری جمهوری اسلامی نداشت، طی سخنانی از تبعيض مذهبی و محدوديت هائی که حکومت برای اهل سنت ايجاد کرده سخن گفت. براهوئی گفت: رهبران اهل سنت ايران از نقاط مختلف 10 روز قبل از پيروزی انقلاب  و در بدو ورود امام خمينی به کشور ، پيام تبريکی را برای ايشان ارسال کرده واز انقلاب اسلامی ايران اعلام حمايت کردند.
شادروان مولانا عبدالعزيز و شهيد احمد مفتی زاده تلاش بسيار کردند تا جامعه اهل سنت را با انقلاب اسلامی همراه و همگام کنند تا مگر در سايه نظامی اسلامی به حقوق مشروع و اساسی خود دست يابند.

بر اين اساس ، آنان در تدوين قانون اساسی کشور که آن را متکی بر آزادی جمهور خوانده و مردم ايران به جمهوری و اسلامی بودن آن رای آری داده بودند ، مشارکت جستند، اما آنچه در عمل اتفاق افتاد رسمی کردن مذهب شيعه بجای دين اسلام و تاکيد بر عدم تغيير اين اصل بود.

اعتراضات گسترده ی جامعه ی اهل سنت که به گواهی روزنامه اطلاعات سال 58 يک چهارم جمعيت ايران را تشکيل می دادند، مخالفت شديد مولانا عبدالعزيز و يارانش و حتی وعده‌ی امام خمينی در پاسخ به اين اعتراضات مبنی بر افزودن متممی به اين اصل برای جلب رضايت سنی مذهبان ايران کارگر نيفتاد و جناح تند رو و افراطی مذهبی همچنان بر تصميم خود پای فشرد و آن را به کرسی نشاند.

با اين همه جامعه اهل سنت بدليل پرهيز از تنش و اختلاف، در نهايت پذيرفتند که به اميد اصلاح چنين اشتباهاتی در آينده و اجرای ديگر اصول قانون اساسی که بر حقوق مشروعشان تاکيد ورزيده است ، در جهت سازندگی و حفظ امنيت کشور بکوشند.

بند 9 اصل سوم قانون اساسی دولت جمهوری اسلامی ايران را موظف کرده است تا نسبت به رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امکانات عادلانه برای همه ، در تمام زمينه های مادی و معنوی بکوشد.
اما آنچه در عمل اتفاق افتاده است گسترش اين تبعيضات ناروا و ايجاد و توزيع نا عادلانه امکانات در مناطق سنی نشين در همه ابعاد است . تا  آنجايی که 29 سال پس از پيروزی انقلاب استان های سيستان و بلوچستان، کردستان و هرمز گان و ديگر مناطق سنی نشين کشور در آمارهای رسمی جزو فقير ترين و محرومترين استان های ايران قرار دارند، نرخ رشد بيکاری در اين استان ها همچنان سير صعودی دارد. به طور مثال در آمار های سال 81 از کل جمعيت استان سيستان و بلوچستان  1/11 در صد بيکار بوده اند، اين آمار در سال 86 به 9 /21 درصد رسيده است و البته اين آمار های رسمی با توجه به مشاغل کاذب و ارائه آمارها و گزارش های غلط ، واقعی نيست و نرخ واقعی بيکاری در استان بمراتب بيش از اين است. از نظر شاخصه سواد اين استان ها در  گزارش های رسمی بيسواد ترين و کم سواد ترين استان ها معرفی شده اند .

تبعيض در استخدام ها و مديريت ها در مناطق سنی نشين چنان فاحش و آشکار است که در کل کشور نمی توان حتی يک استاندار و يا مقام عالی رتبه سنی را يافت . بيشتر نيرو های سنی مذهب در گزينش های ادارات و استخدام ها و حتی در عرصه های انتخابی فعاليت های اجتماعی و سياسی رد صلاحيت می شوند و حضور نيروهای اهل سنت در مراکز تصميم گيری در حد صفر است.

اصل 9 قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران ضمن تاکيد بر آزادی، استقلال،  وحدت و تماميت ارضی کشور ميگويد :"هيچ مقامی حق ندارد به نام استقلال و تماميت ارضی کشور آزادی های مشروع را ، هر چند با وضع قوانين و مقررات ، سلب کند." اما  در بسياری موارد آزادی فعاليت های مذهبی از اهل سنت سلب گرديده و جماعت های تبليغی و مبلغان اعزامی اهل سنت که بر پايه مشترکات دينی و وحدت اسلامی به ارشاد مردم می‌پردازند، در استان های مختلف مورد اذيت و آزار قرار گرفته اند، در حاليکه به گزارش دفتر تبليغات اسلامی حوزه علميه قم سالانه بيش از 9 هزار مبلغ از سوی اين حوزه به سراسر کشور و بويژه مناطق سنی‌نشين اعزام شده و آزادانه فعاليت می‌کنند. همين دفتر آمار تعداد مبلغان مذهبی اعزامی شيعه را در کل کشور از سوی سازمانها و ارگانهای مشابه بيش از 50 هزار نفر ذکر کرده است. در برخی نقاط از جمله تهران پايتخت جمهوری اسلامی ايران که ام القرآی جهان اسلام خوانده می شد از ساخت مساجد جلوگيری شده و حتی مدرسه پاکستانی ها که مردم اهل سنت تهران به علت نداشتن مسجد بيش از 30 سال نمازهای جمعه خود را در آنجا برگزار می‌کردند تعطيل شده و مردم تهران نماز جمعه را در خانه‌های خود و با هراس از برخوردهای حکومتی برگزار می‌کنند و اصل 9 قانون اساسی در جاهای مختلف  نقض شده است. بر خلاف تصريح اصل 9 قانون اساسی بخشنامه ها و قوانين بسياری برای سلب آزادی ها ی مشروع مردم وضع گرديده و مورد اجرا قرار گرفته است. در اصل 12 قانون اساسی عليرغم تصريح بر رسمی بودن مذهب جعفری اثنی عشری که در ابتدا به آن اشاره شد چنين می خوانيم :  «مذاهب ديگر اسلامی اعم از حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی و زيدی دارای احترام کامل هستند و پيروان اين مذاهب در انجام مراسم مذهبی، طبق فقه خودشان آزادند و در تعليم و تربيت دينی و احوال شخصيه (ازدواج، طلاق، ارشاد و وصيت)  و دعاوی مربوط به آن در دادگاهها، رسميت دارند و در هر منطقه ای که پيروان هر يک از اين مذاهب اکثريت داشته باشند مقررات محلی در حدود اختيارات شورا ها بر طبق آن مذهب خواهد بود، با حفظ حقوق پيروان ساير مذاهب .»
پرسش اينجاست که آيا پخش و انتشار دهها فيلم و صد ها کتاب و مقاله و... در صدا و سيما و مطبوعات مورد حمايت و زير نظر دولت عليه مقدسات اهل سنت، برگزاری ميز گردهای اختلاف برانگيز عليه اهل سنت و حضور امثال تيجانی در اين برنامه ها حتی در ماه مبارک رمضان ، احترام به اهل سنت است؟ آيا اين حرکت ها و اقدامات در تريبون های رسمی و عمومی نظام، همان چيزی نيست که مسؤلان عالی نظام و رهبری از آن بعنوان خط تفرقه آمريکا و اسراييل ياد ميکنند؟

چگونه اين خط تفرقه تا عمق رسانه ملی نفوذ کرده و چرا هيچ بر خوردی با آن صورت نمی گيرد و چرا رسانه به اصطلاح ملی ضمن انتقاد از نفاق افکنی های دشمنان، خود مجری ايده های اختلاف افکنانه آنان شده است؟ در کدام منطقه سنی نشين ايران رسميت دادگاه ها در دست اهل سنت است؟ وکدام مقررات محلی در حدود اختيارات شورا ها بر طبق مذاهب اهل سنت در مناطق آنان تدوين شده است ؟

اصل 15 قانون اساسی کشور تصريح می کند: زبان و خط رسمی و مشترک مردم ايران فارسی است .اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی بايد با اين زبان باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدريس ادبيات آنها در مدارس ، در کنار زبان فارسی آزاد است."

اين در حاليست که نه تنها در هيچ يک از مدارس کشور ادبيات زبان های محلی و قومی تدريس نمی‌شود بلکه انتشار نشريات و کتابها به زبانهای محلی و قومی با محدوديتهای خاصی روبرو هستند.
تا آنجا که در مورد زبان بلوچی می‌توان گفت کشورهای ديگر از جمله پاکستان، برخی کشورهای حوزه اسکانديناوی و ... توليت احيا و حفظ اين زبان را در مدارس و دانشگاههای خود بر عهده گرفته‌اند، زبان بلوچی مطمئنا يکی از زبانهای اصيل ايرانی است که واژگان مشترک آن با زبان پهلوی يا فارسی باستان از هر زبان ديگری بيشتر است و حفظ آن به معنای حفظ تمدن و ميراث کهن اين کشور است.

اصل 19 قانون اساسی بر برابری قومی تاکيد می‌کند و می‌گويد : " مردم ايران از هر قوم و قبيله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ ، نژاد ، زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود."
اينک چگونه است که در مناطق قوميت نشين ايران که عمدتا سنی مذهب هستند، اقوام اکثريت از کمترين حقوق و امتياز برخوردارند. بسياری از معلمان اعزامی به مناطق جنوبی بلوچستان، غير بلوچ هستند، در حاليکه نيروی واجد شرايط بلوچ در اين بخش به حد کافی وجود دارد. از بيش از 400 عضو هيات علمی دانشگاههای استان کمتر از 20 نفر بلوچ هستند ، در کل استان کمتر از 10 نفر مديرکل و مسئول عاليرتبه بلوچ و سنی وجود دارد و با اينهمه کمترين صدای حق‌خواهی که از سوی اين جامعه بلند می‌شود به سهم‌خواهی تعبير شده و حق‌خواهان با انگهای وهابی و اشرار  و ... روبرو می‌شوند تا موقعيت اقليتی که به ناحق و بر اساس معيارهای برتری طلبی قومی و مذهبی قدرت را در اين مناطق به دست گرفته‌اند خدشه‌دار نشود.

اصل 23 قانون اساسی می‌گويد : " تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقيده‌ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد ."

اصل 37 اين قانون تصريح می‌کند : " اصل برائت است و هيچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی‌شود مگر اينکه جرم او در دادگاه صالح اثبات گردد."  و اصل 41 می‌گويد :" تابعيت کشور ايران حق مسلم هر فرد ايرانی و دولت نمی‌تواند از هيچ ايرانی سلب تابعيت کند ، مگر به درخواست خود او و يا در صورتی که به تابعيت کشور ديگری درآيد."

تک تک اين اصول بر حقوق مسلم و اساسی ملت ايران و اقوام و مذاهب تاکيد دارند و متاسفانه خلاف آن در بسياری از موارد اجرامی شود بدون اثبات جرم افراد مجرم معرفی می شوند وشناسنامه بسياری از ايرانيان بلوچ به بهانه های اندک توقيف می گردد و ... اينها نمونه ای اندک از نقض آشکار قانون اساسی در کشور است.

اينک جامعه اهل سنت پس از 29 سال حضور فعال و يکطرفه در صحنه های مختلف نظام انتظار دارند که

 1ـ موانع وحدت اسلامی و همبستگی ملی در قانون اساسی و ديگر قوانين کشور بر طرف گردد و صدا و سيما رسما بخاطر پخش فيلمها و برنامه‌های اهانت‌آميز عليه اهل سنت از مردم ايران و جهان اسلام عذرخواهی کند.

2- اصول مترقی قانون اساسی که اساس خقوق مسلم و آزاديهای اساسی مردم بنا نهاده شده است بطور کامل اجرا گردد.

3- با خاطيان از اجرای قانون اساسی که از هر دشمن خارجی بيشتر به نظام ضربه زده و می‌زنند بطور جدی برخورد شود و نتيجه اين برخوردها به مردم اطلاع داده شود.  
4- کليه تبعيضات ناروا بر طرف شده و کليه امکانات بصورت عادلانه در مناطق سنی نشين توزيع گردد.

5- جامعه اهل سنت همواره پشتيبان مرزها و حيثيت اين مرز و بوم بوده اند و در اين شرايط حساس تاريخی که دشمنان ايران از هر سو منافع ما را تهديد می کنند ، نيز هرگز  تن به خيانت نداده اند . ما معتقديم اهل سنت با خويشتتنداری و صبر و شکيبايی و حضور فعال و صاذقانه خود در صحنه های مختلف نظام پشتيبان واقعی نظام هستند و دشمنان و ضد انقلاب واقعی کسانی هستند که با بی توجهی به قانون اساسی و حقوق مشروع اين جامعه و با سوء استفاده از ابزارهای رسانه و قدرت در جهت ايجاد اختلاف ميان شيعه و سنی و حذف بخش بزرگی از ملت ايران از حضور در صحنه های مديريتی ، به نارضايتی و اختلاف دامن می زنند تا پايه های نظام اسلامی را سست کرده و در شرايطی که دشمنان از هجوم خارجی مايوس شده اند کشور را از داخل به نابودی بکشانند .بديهی است تدابير مسؤلان عالی و قوه عاقله نظام می تواند از يک فاجعه بزرگ جلوگيری کند.
هيچ قدرتی بهتر از مردم و مرزداران اين کشور نمی تواند در برابر هجوم دشمنان ،کشور را پاسداری کند

پيك نت

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 1:27
بازداشت چند طلاب بلوچ در چابهار 
به نقل از یکی از شاهدان عینی در چابهار سلام . من از چابهار برایتان این پیام را می فرستم من هرچه گشتم در خبرهایتان در مورد بازداست طلاب چابهاری توسط اطلاعات خبری نیافتم نمی دانم شاید خبری نداشته باشید چیزهایی که من خبر دار شده ام را عرض می نمایم چندین نفر از طلاب سنی توسط اطلاعات چابهار چندین روز است بازداشت شده اند و هیچ خبری از آنها نیست از جمله هم مولوی اسماعیل اسلام دوست از مولویهای جوان وروشنفکر می باشد که مسولیت کتابخانه اهل سنت چابهار به عهده ایشان بوده است و تنها شنیده شده که چون در ماه مبارک رمضان سی دی های اعترافات طلابی که مولوی محمد عمر را مسموم کرده بوده اند در بعضی از مساجد در شبها پخش شده و اطلاعات هم بیشتر به این طلاب مشکوک بوده و اینها را بازداشت کرده همچنین شنیده شده که منزل اسلام دوست هم بازرسی شده و در کتابخانه هم چند کتاب آقای رادمهر ( جوانی که قبلا شیعه بوده بعد سنی شده و داستان زندگیش را خودش نوشته ) هم دیده شده است و همچنین کامپیوتر کتابخانه را هم اطلاعات برده است و اتفاق جالب دیگری که خودم شاهدش بودم ساعت 5 مغرب روز دوشنبه مورخه 30/7/86 در روبروی کتابخانه اهل سنت چابهار که در بلوار امام خمینی و روبروی دبیرستان امام علی واقع شده است من با ماشینم از این خیابان می گذشتم دیدم دونفر با لباس بلوچی و اسلحه دستشان بود وماسک به چهره شان زده بودند از کتابخانه بیرون می آیند و دو نفر را ازداخل کتابخانه بیرون آوردند و یک پژو 405 هم جلوی کتابخانه نگاه داشته بود که یک نفر مسلح هم کارش ایستاده بود و با لنگ صورتش را پوشانده و تنها چشماش بیرون بود وراننده هم داخل ماشین بود دونفر داخل کتابخانه را سوار کردند و ماشین پلیس هم جلوی پژو ایستاده بود و به اینها مشکوک بود که یکی از همان افراد مسلح بیرون آمد و کارتی به پلیس نشان داد مردم هم در این موقع شلوغ در شهر ترسیده بودند وبا تعجب به اینها نگاه می کردند افراد مسلح دوباره سوار پژو شدند و پلیس داشت با موبایلش یک جایی صحبت می کرد احتمالا به آنها مشکوک بود و پژو با دنده عقب حرکت کرد پلیس هم داشت تعقیبش می کرد و از صحنه دور شدند همه مردم تعجب کرده بودند که اینها چه کسانی بودند و از کتابخانه هم چه کسانی را دستگیر کردندصحنه را که دیدم به یاد فیلمهای پلیسی افتادم نمی دانستم چکار کنم و هنوز هم خبر دقیقی که در مورد آنها ندارم ولی چیزی که برایم محرز بود از اطلاعات دولت بودند و لباس بلوچی هم پوشیده بودند تا مردم زیاد مشکوک نشوند و ماسک زده بودند و اسلحه به دست گرفته بودند که مردم را هم بترسانند حالا می خواهم این خبر را هم در سایت بگزارید و خبر جدیدی هم اگر داشتم به شما اطلاع می دهم . موفق باشید . این مطلب توسط یک جوان بلوچ به ایمیل بلوچستان سرافرازارسال گردیده است
|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 14:4
رفسنجانی: 'سانسور نتیجه ای ندارد' 
 
اکبر هاشمی رفسنجانی
برخی معتقدند در یک سال اخیر نگرانی های درباره آینده نظام جمهوری اسلامی بیشتر شده است
اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجلس خبرگان، بر لزوم ایجاد فضایی آزاد در دانشگاه ها تاکید کرد.

آقای رفنسجانی که در همایش "ربع قرن تاسیس دانشگاه آزاد اسلامی" در شهر ساری مرکز استان مازندران صحبت می کرد، مسئله تشکل های سیاسی در دانشگاه ها را "یک موضوع جدی" خواند و گفت: "باید فضایی در دانشگاه ها ایجاد کنیم که دانشجویان بتوانند با خیال راحت مسائل خود را مطرح کنند."

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام همچنین عنوان کرد: "اگر فضای باز در دانشگاه ها ایجاد شود دشمنان نمی توانند با تهدیدات خود جامعه ما را نگران کنند."

اظهارات آقای رفسنجانی در بعد از ظهر روز دوشنبه 30 مهر (22 اکتبر) مطرح شد که همزمان در تهران، تعدادی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر و دیگر دانشگاه های تهران مشغول برگزاری تجمعی در اعتراض به صدور احکام سنگین برای سه دانشجوی دانشگاه امیرکبیر بودند.

این سه دانشجو متهم شده بودند از طریق نشریات دانشجویی به مقامات توهین کرده اند و به دو تا سه سال حبس محکوم شده اند.

فلسفه سیاسی یا انتقاد؟

آقای رفسنجانی در گفته های خود تاکید کرده است: "هر چه پیش برویم بشر به سمت دمکراسی و آزادی پیش می رود و افکار مردم نمی تواند تحت حکومت های دیکتاتوری حبس شود"

او همچنین به سرعت بالای انتشار اخبار در جهان اشاره کرد و گفت در چنین فضایی "سانسور و محدودیت نتیجه ای ندارد."

اکبر هاشمی رفسنجانی در طی سالهای اخیر در دو مورد مشخص دولت محمود احمدی نژاد را به شدت مورد انتقاد قرار داده است.

آقای رفسنجانی حداقل دوبار عملکرد اقتصادی دولت در قبال استفاده از درآمدهای نفت و همچنین نحوه اجرای اصل 44 را به شدت مورد انتقاد قرار داده است و در آغاز پاییز 85 که بحث درباره تغییرات مدیریتی در دانشگاه آزاد از سوی محمود احمدی نژاد و طرفداران دولت شدت گرفته بود، این بحث ها را "موذیگری" خواند.

برخی تحلیلگران که موضع نزدیکتری به آقای رفسنجانی دارند بیان این اظهارات را تنها یک واکنش به وضعیت فعلی دانشگاه ها نمی دانند و معتقدند مطالب عنوان شده از سوی رئیس مجلس خبرگان، نشان دهنده تحولی است که در دید آقای رفسنجانی نسبت به نیازهای جامعه ایجاد شده است.

با این حال برخی فعالان دانشجویی این سوال را مطرح می کنند که در اینصورت، چرا در زمان ریاست جمهوری آقای رفسنجانی چنین ذهنیتی در اداره دانشگاه ها دیده نشد.

این فعالان هر چند از هرگونه ندای حمایت از حقوق دانشجویان استقبال می کنند اما با اقداماتی که شبهه استفاده ابزاری و شعارگونه از موضوع "حقوق دانشجویان" در آن مطرح باشد، مخالفند.

اما برخی تحلیلگران نیز معتقدند به ویژه در طی یکسال اخیر، نگرانی های آقای رفسنجانی درباره آینده نظام جمهوری اسلامی بیشتر شده است و او در سنی قرار ندارد که قصد داشته باشد با بیان چنین مطالبی در بازیهای سیاسی شرکت کند نقل از بی بی سی

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 9:48
خلاصه ای از بیوگرافی دادشاه  


با عرض سلام مدتی پیش من درا نترنت مقاله ا ی را مطا لعه نمودم در جواب اقای طوقی نوشته شده بود هما نطوریکه دادشاه خواها ن عزت وسربلندی بلوچ بوده واقای عبدالمالک هم خواهان عزت وسر بلندی ملت بلوچ است بسیار متائسف ومتا ئسرشد م
با ا ین مقایسه بیجا وبی مورد وغیر واقعی بیا ئیم قهرمان ملی خود را با یک انسان بیمارکه جنون ادمکشی به او دست داده بود وتمام قربانیان خود رادر طول چهارده سا ل ازمیان طبقه کارگر کشاورزواز میان فقیر ترین قشر جامعه بلوچ انتحا ب میکند، با عبدالما لک ریگی مقایسه بکنیم نهایت بی انصا فی است من چنین مقایسه ای را مردود ومغرضا نه مید ا نم بد ین جهت لازم شد سکوت را بشکنم وبطور بسیار خلاصه به جریا نا ت زمان دادشاه اشاره ای میکنم چون نسل جوان ما ندانسته وبدون تحقیق دادشاه را قهرما نی ملی ومردمی میدانند از انها دعوت میکنم به این چند مواردی که من بیان میکنم پیش ازانکه عصبا نی و ناراحت بشوند بروند از جا ها ی که من نام میبرم از بزرگان وریش سفیدانی که تا کنون در قید حیات میباشند وازاعمال وکردار دادشاه بخوبی اگاه هند تحقیق بشود که ایا در این ابادی ها چنین اتفاقی افتاده وچنین بیگناهانی قتل عام شده اند
عزیزان دادشاه مخا لف رژیم پهلوی نبوده بلکه کشت کشتاربی گناهان بلوچ بدست وی در زمان حکومت محمد رضا شاه اتفا ق افتاده دوست ما نوشته بودند دادشاه مبارزه خود رااز مکران اغاز کرده وعبدالمالک از سرحد کدام مبارزه دادشاه با که با ا ینگونه انسا نها ی که من نام میبرم میشود گفت مبارزه ؟

ضمنا پیش ازاینکه مورد ایراد قرار بگیرم که نوشتارم با وزن قا فیه نیستند خود اعتراف میکنم سواد فارسی چندانی ندارم فقط میتوانم مطا لبی را با جملات شکسته بسته خود بیان کنم وتنها بصحت درستی مطالب بشما سروران قول میدهم وتوجه داشته باشید من دیکته انشا نمی نویسم که باید نقطها را سر جایشان بگذارم مهم توجه نمودن بمطا لبی است که من بیان میکنم که با یک تحقیق پرده از چهره دادشاه بر داشته میشود وحقیقت مثل روز روشن میگردد واز طرفی بنده اهل وساکن همان منطقه ای هستم که محل جولان گاه دادشاه بوده وهنگام کشته شدن وی که درعصر روز جمعه بیستم دیماه سا ل 1336 شمسی در دامنه هشت و در نقطه ای بنام زمین هارون اتفاق می افتد من هفده ساله یودم.


ودر پهره درس میخواندم ونعش دادشاه وبرادرش را بانجا اورده بودند ودر حیاط گروهان ژاندارمری زیر درختهای انارگذاشته بودند
ومحل گروهان در یک منزل اجاره ای ودر پشت گاراج قدیمی پهره واقع شده بود وتماشای ا جسا د برای عموم ازاد بود ومردم گروه گروه بدیدن میرفتند وبنده هم چند بار از جسد ها دید ن کردم ومحل اثابت گلولها را ببد ن انها مشاهده نمودم و بمد ت هفت روز از دفن انها خود داری میکردند چون مستشاران نظامی امریکائی باور نمیکنند که این ا جسا د متعلق بدادشاه وبرادرش باشد و فکر میکردند شاید این صحنه سازی باشد که بخاطر قا نع نمودن دولت امریکا اجرا شده تا اینکه زن بچهای دادشاه را از تهران اوردند وهمچنین اقایان ملا نواب خان محمدی وحیرک صاحبداد از اهالی فنوج که مدتها در دست دادشاه گروگان بوده اند وبا تائید زن بچهای دادشاه وتائید ملا نواب خا ن محمدی وحیرک صاحبداد مستشاران امریکائی قانع میشوند وپس از هفت روز دستور دفن اجساد داده میشود ونعش انها را در قبرستان قد یمی کهنه قلعه دفن میکنند وباور بفرمائید که بنده یکی از انها هستم که از تمام ماجرای دادشاه کاملا اگاه ومطلع هستم سا لها بود که اشعاری دروغین
قضا وتهای بدور از خقیقت وبا حب بغض می شنیدم ولی حاضر نبودم جلو احساسات کسی را بگیرم مردم ازا د ند هر کسی را دوست داشته باشند وزیادنند افراد یکه بزرگترین جنا یتکاران تاریح بشریت را هم دوست دارند مثل هیتلرو لنین واستا لین وحتی خمینی هیچ اشکالی ندارد ولی من دیگرسکوت را جا یز ندا نستم.

 
که چهره قهرمان جوان ومردمی بلوچستان خدشه دار بشود واو را با یک بلوچ کش وضعیف کش مقایسه بنمایند که تنها درمدت چهار ده سال بطور تصادفی فقط دو ژاندارم بدست وی کشته میشوند ودو خان زاده که اولی اقای میرزا خان شیرانی پسرعظیم خان بودودومی مهیم خان میرلاشاری بود که به غا ئله او خاتمه داد وطبق اماری که بعد ازقتل دادشاه درماهنامه ژاندارمری انتشار یافته بود
نوشته شده بود که توسط دادشاه سیصد نفر بقتل رسیده واز این سیصد نفر فقط دو ژاندارم و دو خان هستند پس تحقیق لازم است اگر امار ژاندارمری درست باشد ان دویست نود شش نفر چکاره وازکدام طبقه مردم بلوچستان بوده اند واینک بچند نمونه از قتلهای دادشاه توجه بفرما ئید
 

چند نمونه از قتلهای دادشاه
 

1- فردی بنام چهار شنبه معروف به چا شک چوپان اهالی روستای فنوج بوده روزی دادشاه او را در حوالی تنگ فنوج می بیند او را دستگیر وبا طناب بدرختی خلق اویز میکند چند روز بعد اهالی فنوج او را به این حا لت می بینند ایا کشتن این چوپان چرا وبچه جرم ؟

2- کشتن هفت نفر از زارعین قریه مشکاهم فقط بجرم اینکه انها کار گر وزارعین اقایان حیر محمد وولی خان محمدی بودند که نامبردگان فامیل اقای چراغ خان شیرانی هستند این هفت انسان بی نوا وبیگناه را در یک صبح زود جلو چشم زن بچهای شان ردیف میکند وبقتل میرساند.
قریه مشکاهم درسه چهارکیلومتری فنوج واقع شده پسران حیر محمد و ولیخان در قید حیات میباشند وبطوریقین ازان کشتاربخوبی اگاهند وهمچنین بزرگان وریش سفیدان انجا قتل این بی گناهان چرا وبچه جرم ؟

3- عبدل محمدی فرزند کدخدا مراد خان ساکن فنوج جوان بیست ساله ای که جهت تهیه وسائل عروسیش ببنت رفته بود هنگام بر گشتن بین راه بنت بفنوج هدف گلوله دادشاه وهمرها نش قرار میگیرد  و از بالای شتر سرنگون میشود ودر جا بقتل میرسد کشتن این جوان بیگناه که قرار بوده بزودی جشن عروسیش برپا شود چرا وبچه جرم ؟

4- قتل تازه دامادی ازاهالی دهان بنت که او را جهت حمام به رودخانه برده بودند وهنگام برگشتن او برشتری سواربوده وباساز دهل او را بطرف حجله میبرند که تصادفنا دادشاه گذرش به همان حدود می افتدخود را بجمعیت نزدیک میکند داماد را که با هزاران ارزو بطرف حجله میرفت هدف قرار میدهد واز بالای شترسرنگون میشود جمعیت پا بفرار میگذارند وخواهر داماد خود را بروی برادرش می اندازد که دادشاه خواهر بیچاره را هم هدف میگیرد و او هم در اغوش برادرش جان میدهد.
ایا انسانی وجود دارد این قتل غیر انسانی راتا ئید بکند وان را بحساب مردی مردانگی بگذارد و یا انرا بحساب محالفت با رژیم شاه گذاشت این قتل فجیع چرا وبچه جرمی ؟

5- کشتن وزخمی نمودن هیجده انسان بی گناه در قریه حسین اباد گه ( نیکشهر ) و بریدن پستان چهار تا زن دادشاه در ان شب کذائی تمام قربانیان خود را با کارد شکم می درد؛ و به این خاطر با تفنگ نمیکشد چون احتمال میداده که صدای تفنگ در ان نیمه شب بشهر گه( نیکشهر) برسد
وتحت تعقیب قرار بگیرد جرم قربانیان چسیت چون کار گر وزارع اقای جهانگیر خان شیرانی هستند بزرگان وریش سفیدان گه ومالکین حسین اباد که در قید حیات هستند از جریان قتل عام اگاهند. ایا تاریخ بلوچستان چنین جنا یتی بیاد دارد که پستان زنی را بریده با شند
ایا این عمل را میتوان بحساب مردانگی ویا مخا لفت با خان و رژیم شاه گذاشت ؟

6- قتل دامداری از اهالی کوه لاف گه وپس از پذیرائی ودادن شامی مفصل به دادشاه وهمراهانش و هنگام خدا حافظی به وی میگوید من چیزی بهتراز بهشت نمیتوانم بتو بدهم ودر جلو زن فرزندانش او را هدف گلوله قرار میدهد واو را روانه بهشت میکند ایا سراغ دارید چنین ادم حق شنا سی
مگر ضرب المثل نیست در میان مردم بلوچستان اگر یک تا س اب از دست کسی خوردی باید صد سال وفا بکنید قهرمان مردمی یک ساعت هم وفا نمیکند این قتل چرا وبچه جرم ؟

7- تعداد دوازده نفر ازطایفه درزاده وچاکری ها را از روستای ریگورندان واطراف بنت دستگیر میکند و انها را بکشورعمان وبمسقط میبرند و مثل گوسفند ان بینوایان را بفروش میرسا نند واز قیمت همان انسانها برای دادشاه اسلخه مهمات میخرند وتفنگ معروف دادشاه که یک پنج تیر بلژیکی
بوده با همان پول خریداری میشود بنظرم افتخار اخرین برده فروشی در بلوچستان هم نصیب دادشاه میشود ایا این عمل را میتوان بحسا ب محالفت با خان ویا شاه گذاشت همین است قهرمان ملی ومردمی ؟

8- اولین گروگان گیری در تاریح بلوچستان بد ست دادشاه انجام میشود جریان ازاین قرار بوده دادشاه از اطراف فنوج واز روستائی بنام سبیلان اقایان ملا نواب خان محمدی که امام مسجد پشت قلعه فنوج بودند وحیرک صاحبداد که فردی معمولی وکشاورزی بی بضاعت بوده این دو نفررا بگروگان میبرد و به اقوام انها اخطار میکند تا ظرف مدت یک هفته اگر مبلغ شش هزار تومان بدست من نرسد این دونفر را بقتل میرسانم خانواده نامبردگان با فروش قسمتی ویا تمام هستی خود ان مبلغ را فراهم میکنند وبدست دادشاه میرسانند وگروگانها ازاد میشوند توجه داشته باشید مبلغ ششهزار تومان دران سالها پول کمی نبوده وبازافتخار گروگان گیری هم نصیب قهرمان ملی ومردمی میشود ضمنا فرزندان ملا نواب خان یکی بنام نظر محمد ودیگری بنام علی محمد میباشد ومسلما از حیرک هم اولادی بر جا مانده وبازماندگان انها ساکن فنوج هستند میشود تحقیق نمود این گرگا نگیری چرا وبچه جرم ؟

9- اولین زن اسیرهم بدست دادشاه کشته میشود و ان زمانی بود که دادشاه بطور تصادفی در تنگ سرحه با یک اتومبل درحا ل عبورمواجه میشود و انرا بگلوله می بندد وسرنشینان ان اتومبیل چهار نفربوده اند دونفرامریکائی مرد بنام مهندس ویلسون و زن بنام بانو انتینا کارول ومهند س شمس ورانند اتومبیل ایرانی بودند هرسه نفر مرد درجا کشته میشوند خانم کارول اسیر میشود او را با خود میبرند وپس از مدت کوتاهی چون وی قادربراه رفتن در کوهستان نبوده او را هم بطرز وحشیانه ای بقتل میرسانند  کشتن این زن اسیرچرا وبچه جرم ؟

10- بقتل رساندن پناهنده اش بنام محمد زین الدینی فرزند تمور جریان از این قرار بوده محمد به اتفاق برادر بزرگترش بنام جنگی خان اقای نصیر برهانزهی را بتلافی قتل پدرشان بقتل میرسا نند جنگی خان بعد از قتل نصیر خود را به مهیم خان میرلاشاری میرساند وخود را پناهنده او وطایفه اش میکند وی تا اخر عمرش در میان طایفه لاشار با عزت واحترام زندگی میکند ولی محمد برادر کوچکتر خود را به دادشاه میرساند وخود را پناهنده و( میار ) او مینماید  که دادشاه بلافاصله وی را خلع صلاح میکند وپس از دوماه نگهداری او را بطرز فجیعی بقتل میرساند.
این هم از میاری داری دادشاه که گفتیم حاجی شکری کدخدائی هم قاتل پدرش را زمانی بقتل میرساند که همراه دادشاه بوده و او را در کنار دادشاه وجلو چشم او بقتل میرساند و دومین پناهنده ا ش که محمد زین الدینی بوده خود بقتل میرساند ارادتمندان دادشاه میتوانند از اقوام محمد که ساکن در روستاهای کچکی وسورجاه هستند تحقیق بشود وهمچنین از اهالی بنت در مورد میار اولی دادشاه که بدست حاجی شکری ساکن بنت بقتل میرسد .


11- اخرین قربانی دادشاه هم زنی حامله بوده حدود شش ماه پیش از قتل وی زنی را ازقریه محت می رباید این زن همراه شوهر و خانواده اش از اطراف بندر کنارک جهت خرما خوری به این منطقه میایند که گذر دادشاه به ان حدود می افتد زنی خوب صورت را می بیند او را بازور با خود میربد
وگریه زاری اعضای خانواده سودی نمی بخشد دادشاه در نظر داشته پس از وضع حمل با زن شوهر دار ازدواج بکند خلاصه روزی که دادشاه برای درگیری بمحل ملاقات میاید؛ زن بچهای همراها نش را تحویل ملا سلیمان ودادکریم میدهد که از انها مراقبت بکنند البته زن بچهای خودش و تعدادی دیگر از همراهانش حدود ده ماه پیش توسط پلیس مرزی پاکستان دستگیر میشوند وانها را همراه برادرش احمد شاه که جزء دستگیر شدگان بود بتهران میفرستند وزندانی میشوند . خلاصه زمانیکه اتفاق می افتد ودادشاه کشته میشود همراهان دادشاه بدو دسته تقسیم میشوند بیشترین افراد مسلخ بسرپرستی قا درداد ( قادروک ) راه خروج از بلوچستان را در پیش میگیرند وبدون لحظه ای درنگ ومقاومتی که انتظار ان میرفت
چون شدیدا تحت تعقیب کریم خان پسرعموی مهیم خان قرار گرفته بودند پس از چهارپنج روز از مرز خارج میشوند وخود را بحدود گوادر میرسانند ودسته دوم به سر پرستی ملا سلیمان همراه عیال اطفال جهت رد گم کردن بداخل کوهستانهای لاشار بر میگردند ودر نظر داشتند در فرصت مناسب از بلوچستان خارج بشوند. که رد انها توسظ گروه اقای شهکلی سر پرست طایفه سرحه ای پیدا میشود وهفت روز بعد از قتل دادشاه شهکلی و افرادش در رودخانه گروانی که یک شاحه ای از رود خانه کوپچ میباشد با نعش یک زن روبرو میشود که شکم او را با کارد پاره کرده بودند وکودکی مرده از شکم او بیرون افتاده زن وکودک را فوری درهما نجا دفن میکنند ونزدیک غروب به انها میرسند در گیری شروع میشود دادکریم مجروح ومتواری میگردد
ملا سلیمان همراه زن بچها یشان داخل غاری محاصره میشوند روز بعد ملا کشته میشود وزن بچهایشان اسیر و به پهره اعزام میشوند همان زنان اسیر در بازجوئی میگویند ملا سلیمان به این خاطر ان زن را بقتل رساند ه چون او هشت ماهه بارداربود وراه رفتن نمیتوانست وبا تفنگ هم او را نکشت میترسید چون اینجا منطقه طایفه لاشارها ا ست واحتما ل میداد صدای تفنگ انها را لو بدهد وزنان اسیر هم پس از سه روز بدرخواست اقایان سردارعیسی خان ومحمدخان میرلاشاری ازاد میشوند ایا گروگان بردن زن حامله وپاره کردن شکم او این عمل وخشیانه تا کنون در فرهنگ بلوچ جای داشته ودارد ایا همین است رسم جوانمردی وکارعمل یک قهرمان ملی و با غیرت ؟

12- ایا سزاوار بود مهیم خان که جهت مذاکره وتامین او بملاقاتش رفته بود فرصت را غنیمت بشمارد که انها دست خالی بملاقات او رفته بودند که فقط یک قیضه تفنگ برنو دست خود مهیم خان بوده وبعقیه همراه هرکدام فقط یک اسلخه کمری همراه داشته بودند ودادشاه حدود پانزده الا بیست نفر مسلخ با تفنگ ودرده متری بر روی قله کوهی سنگر میگیرند وخود دادشاه در پا ئین با مهیم خان ملاقات میکند ولول تفنگها بطرف مهیم خان وهمراهانش نشانه میروند زمانیکه دادشاه خود را در چنین شرایطی وبا این ارا یش جنگی می بیند میگوید من امروز به این خاطر حاضر بملاقات شدم تا سرهنگ را به گروگان ببرم وزمانی او را ازاد میکنم که برادرم اززندان ازاد بشود.


دادشاه فراموش میکند که مهیم خان چهارده سال خود وطایفه اش بخاطر قولی که میرهوتی خان پدر مهیم خان بکمال پدر دادشاه داده بود و او را بعنوان پناهنده خود وطایفه لاشارمی پذیرد وبه احترام همان قول مهیم خان و طوایف لاشاراز پسران کمال نگهداری میکنند وتازه حدود بیست روزی بود که مهیم خان باتهام نگهداری او از زندان ازاد شده بود و بخاطر او تا پای دارمیروند وهنگام ملاقات بگوید من همراه تو را بگروگان میبرم تا برادرم ازاد بشود. بنظرم اگر ادم حق شناسی بود باید پیش ازملاقات میگفت اگر مقامات بشما راست میگویند اول باید برادرم ازاد بشود بعد من حاضر بملاقا ت مذاکره میشوم واگر خواسته او تا مین نمیشد دیگر لزومی بملاقات نداشت.


ولی دادشاه نمک نشناس دران ملاقات که مهیم خان بتمام پیشنهادات او عمل میکند ودست خالی بملاقات او میرود بقصد تامین دادن او ونه بقصد جنگ در گیری چون همانطوریکه بدستورمیرهو تی خان چهارده سال طایفه لاشاراز او نگهداری میکردند وبازهمین طایفه میتوانست بخواسته مهیم خان ظرف مدت چهارده روز دادشاه را ازمیان بردارند ولی هدف مهیم خان تامین او بود که مقامات به او قول داده بودند وی به ان قول اطمینان داشت وبا این نیت بملاقات او میرود.
منتها دادشاه نظرش بد نام کردن نوه میرگهرام ومیر کمبر است ومیخواهد همراهش را بگروگان ببرد اول همراه را معرفی میکنیم قرار بوده در ان روز سرهنگ ژیان که بعنوان ناظر همراه اقایان بوده بملاقات برود ولی تصادفنا ماشین وی بین راه گه به هیچان خراب میشود مهیم خان متوجه میشود سرهنگ در موعد مقرر که دادشاه منتظر است نمیرسد در این وقت گروهبان محمودی راننده کامیون میگوید مرا بجای سرهنگ با خودت ببر وبا وی قرار ملاقاتی دیگربا سرهنگ بگذارید پیشنهاد اومورد تائید اقایان سردارعیسی خان مبارکی وسروان حدا دادخان ریگی وبعقیه همراهان قرار میگیرد برنامه عملی میشود لازم بذ کر است زمانیکه اقایان عیسی خان ومهیمخان با میانجیگری سپهبد جهانبانی حاضربهمکاری میشوند یکی از شرایط انها این بوده که ما حاضر نیستیم هیچ ماموری از ژاندامری همراه ماباشد چون تمام گرفتاری خود را از ناحیه ژاندامری میدانستند وحتی میگویند ما تفنگ هم از تشکیلات ژاندارمری تحویل نمیگیریم ودر تهران بیست قبضه تفنگ برنو ازارتش به انها تحویل داده میشود وفقط بنا بدرخواست وانتخاب خود شان این اقایان را بعنوان مامور وناظر همراه میبرند که از دوستان واشنایان قدیمی انها بوده اند سرهنگ ژیان وسروان حدا دادخان ریگی وسروان ریگی هم تنها استوار یادگاری را همراه خود میبرد که دران روزازاقای یادگاری یادگاری بر جا نمی ماند واگردخا لت ومیانجیگری سردارعیسی خان نبود سروان ریگی او را بجمع شهدای هشت کوه اضا فه میکرد ضمنا بعد از قتل داشاه سرهنگ ژیان میشود سرتیپ وسروان ریگی میشود سرگرد وتنها سراستواریادگاری بی کلاه میماند که خودی نشا ن نمیدهد.

خلاصه جمع تمام مامورین به جز از رانندها همین سه نفر بوده اند وحدود سی نفر مسلخ همراهان اقایان لاشاری مبارکی بوده اند واز طرفی سپهبد جهانبانی قول وتعهد سپرده بود اگر دادشاه حاضر به تسلیم بشود من موجبا ت عفو ملوکانه رابرا یش تضمین میکنم ومهیم خان با هدف تسلیمی وتامین نامبرده وارد عمل میشود وحاضر میگردد بدون سلاخ با وی ملاقات نماید چون یکی از شرایط ملاقات مسلخ نبودن همراهان مهیم خان بوده وبه در خواست وی توجه وعمل میکنند منتها دادشاه هنگام ملاقات تمام نیکیهای چهار ده سا ل را فراموش میکند, دست گروهبان را میگیرد میگوید من او را با خود میبرم وزمانیکه مهیم خان متوجه میشود که عزم دادشاه برای بردن گروهبان جزم است و در چنین شرایطی بوده که مهیم خان در یک عمل انجام شده قرا رمیگیرد با هفت تیربربناگوش او شلیک میکند وتیراندازی اغاز میشود مهیم خان همراه هفت نفر کشته میشوند ودادشاه هم همراه برادرش محمد ویکی از بستگا نش که دران روز رابط بوده بنام صوبا ن کشته میشوند همراهان مهیم خان عبارت بودند ازاقایان

 1- موسی خان برهانزهی 2- ویوسف خان مبارکی 3- کریم خان متسنگی 4- کدحدا شهرضا 5- حسن 6- پسر حسن ازاهالی ابگاه 7- گروهبان محمودی راننده ترک که از تهران همراه اقایان امده بودند ودران روز سه نفرازدادشاه وهشت نفرازطرف مقابل کشته میشوند وتنهااز همراهان مهیم خان اقایان محمد عمرخان ملک نژاد وحدا بخش گلشاه جان سالم بدر میبرند وناظربرتمام جریانا ت وسخنانی که رد بدل میشود بوده اند ومطالبی را که من مینویسم عین مصاحبه ای است که با اقایان داشته ام که در صحنه حضور داشته اند.

ونه مثل اظهار نظراقا ی دکتر محمد حسن حسین برکه دادشاه را ندانسته شهید وقهرمان ملی معرفی میکند اقای دکتر حقا یق را میتوان بسیا ر اسان تخریف کرد ولی شواهد تاریحی وزنده راهرگز نمیتوانید کتما ن بکنید ایامیدانید شما با این اظهار نظر های جعلی به وجه خانواده وفامیل شریف حسین بر لطمه میزنید تا انجا ئیکه من میدانم این خانواده در گذشته جز طبقه روحانیون و از بزرگان منطقه سراوان بوده اند ایا شما این اطلاعات را چطوری واز کجا واز مردم کدام منطقه بدست اورده اید ایا از شما که خود را دکتر میدانید بعید نیست که این دومین بار است
بدون دلیل مدرک ومنابع موثق در انترنت می نویسد دادشاه از منطقه اهوران بوده ایا میدانید فاصله اهوران تا منطقه سفید کوه فنوج که محل اقا مت دادشاه وابا واجداش میباشد چقدراست دکتر جان شا ید بیش از صد کیلومتردادشاه از طایفه سفید کوهی وجز طایفه شیرانی بوده نه از طایفه مبارکی واهورانی است بجرئت میتوانم بگویم هیچ وقت اتفاق نیفتاده سردار عیسی خان مبارکی با دادشاه ملاقاتی داشته باشد تا چه رسد بقسم قران وقول قراری که شما مطرح نموده اید که با ایشان داشته دکتر جان واقعیت این است دادشاه پس از قتل پسرعموها یش بنام نیک محمد ونظرشاه به اتفاق پدر و برادرانش شبانه قریه دن بید را ترک نموده وخود را به لاشار میرسانند وکمال پدر دادشاه از میرهوتی خان پدر مهیم خان که خاکم لاشار بوده تقاضای نگهداری میکند میرهوتی خان خانواده کمال را بعنوان میار طایفه لاشارمیپذیرد واز خانواده کمال نگهداری میکند دکتر جان دادشاه در طول عمرش عیسی خان مبارکی را شاید بخواب هم ندیده واگر ملاقاتی هم بوده با اقایان لاشاری بوده متاسفم وقتی نمیدانید دادشاه مربوط بکدام منطقه ومربوط بکدام طایفه بوده ان وقت اظهار نظر میفرمائید که هنگام ملاقات مامورینی انها را محاصره میکنند ومهیم خان دادشاه بقتل میرسند ایا شما اطلاع دارید که دران روز و دران منطقه ماموری وجود نداشته تا دست بچنین کاری بزند ایا میدانید که مهیم خان درشرایطی ودرجا ئی نبوده که از مامورچنین جسارت و حرکتی سربزند.


و تنها ماموردران روز سرهنگ ژیان وسروان ریگی واستوار یادگاری بودند ایا مهیم خان وافراد دادشاه بوسیله همین سه نفر محاصره میشوند
نهایت بی انصا فی است وقتی سردار عیسی خان همراه سی نفر مسلخ از دو طایفه در انجا حضور دارند مامورینی بیا یند هنگام ملاقات انها را محاصره کرده وتنها از میان افراد دادشاه فقط او وبرادرش را انتحا ب بکنند وبقتل برسا نند. البته مردم ازادند هرچه دلشان میحواهد بگویند ولی باید یک نویسنده بلوچ اول ازمردم همان منطقه تحقیق بکند وبعد چیزی بنویسند که به واقعیت نزدیک باشد چون مردم منطقه فنوج بنت وگه لاشار اطلاع درست تری از یک برادر سراوانی ویاجاها ی دیگربلوچستان در ارتباط با ماجرای دادشاه دارند وهمانطوریکه اگر اتفاقی درمنطقه سراوان افتاده باشد مسلما مرد م سراوان اطلاع دقیق تری دارند دکتر جان چیزی ننویس که شایسته فامیل حسین بر نیست وحدای نکرده مردم بجای حسین بر شما را دکتر دروغبرحطاب بکنند انشاالله چنین نحواهد شد واز طرفی خبر دارم در گذشته خانواده شما در شرایطی نبوده که جز خان گزیدها وعقده ایها با شند وبقول معروف چیزی بنویس که ارزش حواندن داشته باشد ویا کاری بکن که ارزش نوشتن داشته باشد وبنظر من بهتر است شما در رشته خود بتخقیق بفردازید وتخصص بگیرید تا باعث افتخار بلوچ بلوچستان باشد واگربتاریح بلوچستان علاقمند ی وحتی به ماجرای دادشاه مقداری بخود زحمت بدهید بمنطقه فنوج بنت گه ولاشار سری بزنید واز بزرگان وریش سفیدانی که تا کنون در قید حیاتند و از چون چند دادشاه اگاهند تحقیق بنما ئید درست پنجاه سا ل از قتل دادشاه میگذرد شاید جنابعا لی در ان موقع بد نیا هم نمیامده بودید بنظرم تنها بشایعا ت عده ای مغرض وشاید بشعر ملا ابابکر گوادری که حدود سی سا ل بعد از قتل دادشاه سروده شده توجه نموده اید واگربدنبا ل قهرمانان حا ل وگذشته بلوچستان میباشید من تعدادی را معرفی میکنم کار وکردار انها را با اعما ل شنیع وغیر انسا نی دادشاه مقایسه بنما ئید.

اول لازم شد با صل مطلب بفردازیم ایا شما تا بحا ل شنیده اید یک بلوچ واقعی حاضر باشد همراهش را ازاوبگیرند وبگروگان ببرند ایا مهیم خان میتوانست دست خالی بر گردد وبگوید دادشاه همراه مرا بگروگان برد اوکه خود را نوه میر کمبر میداند وهفتاد پشتش سردار یکی ازطوایف بانام اوازه
بلوچستان بوده میتواند چنین ننگی را بخود وطایفه اش به پسند د زنده برگردد بنظرم اگر جای مهیم خان هر بلوچ با ریشه بنیادی میبود چنین میکرد
بیک بند ازشعر لال بخش توجه کنید
( منی هفت پشتا نکت چوشین کار = همراهی ندا تگ هچ بار )
در ضمن بنده گفتم اگر مهیم خان قصد کشتن دادشاه را داشت میتوانست بدون اینکه جان خود را بخطر باندازد بوسیله افراد طایفه بزرگ لاشاری او را از میان بر دارد ایا طرفداران نا اگاه دادشاه میدانند وخبردارند فردی بنام شهکلی که سرپرست یکی از هیجده طایفه لاشاری میباشد بنام طایفه سرحه ای ونامبرده تا کنون هم درقید حیات است وساکن در روستای تنگ سرحه میباشد در یک در گیری فقط همراه سه نفر از بستگا نش تمام بار بنه دادشاه را مصادره میکند وپسر بزرگ او را بقتل میرساند ودادشاه قهرمان که در کشتن امثال( چاشکها ) لحظه ای درنگ نمیکند نمیتواند انتقام خون پسرش را از شهکلی بگیرد شاید برای طرفداران دادشاه این مسئله قابل قبول نباشد که دادشاه نتواند انتقام بگیرد میتوانند از پسران دادشاه
موضوع راسئوال بکنند از کمال که فعلا ساکن در اطراف فنوج است وبا بسیج سپاه ملایان همکاری میکند ویا ازشعبان پسر دیگر دادشاه که در امارات عربی ساکن است جویا بشوند ویا از مردم همان منطقه واز خود شهکلی علت بر خورد را جویا بشوند پسر دادشاه که کشته میشود ازمادر شعبان بوده.

وحالا بعلت احتلاف شهکلی با دادشاه اشاره میکنیم روزیکه دادشاه میخواسته از طرف غرب رودخانه تنگ سرحه بطرف شرق ان برود یعنی میخواسته از منطقه سرحه بطرف منطقه سرکوه برود ودیگرهیچ راهی و جود ندارد باید ازعرض رودخانه تنگ سرحه عبوربکنند وی در ان روز پیش ازعبور از تنگ بیک دربند میرسد مشاهده میکند فردی مشغول گرد پاشی  وبالای درخت خرمائی است اورا صدا میزند پا ئین میاورد ومیگوید چون بار ما سنگین است این وسایل مارا بردار ومارا از تنگ عبور بده ان فرد واجهی نام داشته واز طایفه سرحه ای بوده وی ناچار میشود کوله باری رابردارد وهمراه دادشاه ئاعیال واطفالش  براه میا فتند بمحض اینک وارد تنگ میشوند صدا ی ماشینی بلند میشود دادشاه به واجهی وچند نفر دیگر از همراها نش میگوید شما زود همراه زن بچها از تنگ عبور بکنید.

خود دادشاه باتفاق چند نفر دیگردر نقطه ای بنام ارزا ق راه را می بندند واین نقطه همان جای است که در سال 1329- محل کارگاه شرکت راهسازی بوده که تنگ را کار میکردند وبهمین جهت انجا را ارزاق نام میگذارند سرنشینان ماشین که دونفر امریکائی بودند یکی بنام مهندس ویلسون ودیگری بنام خانم انیتا کارول ودو نفر ایرانی که یکی بنام مهندس شمس ودیگری راننده بوده این تصادف ناگهانی وقتل سر نشینان این اتومبیل بود که دادشاه بشهرت جهانی میرسد نامبردگان کارمندان سازمانی بنام اصل چهار کرمان بودند وانها در نظر داشته اند روزهای تعطیل نوروزرا درچابهارباشند وان روز درست روز چهارم فروردین ماه سا ل 1336- بود که ان اتفاق می افتد سه نفر مرد در جا کشته میشوند وخانم اسیر میشود او را مقداری راه با خود میبرند وسپس او را هم بقتل میرسانند واز همان حدود وبعد از قتل بانو کارول واجهی را هم مرحص میکنند واو بخانه بر میگردد وجریان را به شهکلی سرپرست طایفه خود تعریف میکند.

خلاصه بعد ازاین واقعه فرمانده ژاندارمری کل کشورتیمسار گلپیرا باتفا ق سر لشکر کیکاووسی نمایند مردم بلوچستان در مجلس وفرمانده تیپ خاش همراه با تعدادی ازمستشاران نظامی امریکائی وارد منطقه میشوند ودر پهره مستقر میشوند وهر روز با هواپیما از پهره به پاسگاه ژاندارمری پیپ میایند وتلاش دارند از سر نوشت با نو کارول خبری بدست بیاورند بمدت هفت روز تلاش در اطراف تنگ سرحه واعزام صدها چریک محلی ومامور دولتی بنتیجه ای نمیرسند.
تا اینکه فرمانده گروهان ژاندارمی پهره از مهیم خان میرلاشاری تقاضای همکاری میکند که در پیداکردن بانوکارول زنده یا مرده ان با ما همکاری بکنید وایشان هم قبول میکند همان روز از پهره بوسیله ماشین ژاندارمری بتنگ سرحه میرود باکدحدا شهکلی ملاقات میکند وجریان را از او میفرسد
شهکلی هم میگوید در ان روز واجهی همراه بوده چون او را دادشاه بزور کوله بردار میکند او از جریان حبر دارد فوری واجهی را نزد مهیم خان میاورند او میگوید ان زن را هم کشتند ونعش او در ( پوتار شیپ ) افتاده شهکلی به مهیم خان میگوید ممکن است ژاندارمری برای واجهی گرفتاری درست بکند مهیم خان میگوید فکر نمیکنم او را بزور کوله بردار نموده اند بهر جهت مهیم خان همراه واجهی بپاسگاه ژاندارمری تنگ سرحه میروند
ومیگوید چند ماموررا همراه واجهی بکنید تا او نعش را نشان بدهد چون او در ان روز کوله بر دار بوده ریئس پاسگاه هم فوری چند مامور رابه اتفاق واجهی بوسیله جیپ پاسگاه بطرف محل حادثه میفرستند وچند ساعت بعد مامورین همراه با نعش بانو کارول برمیگردند.

رئیس پاسگاه جریان را به پیپ گزارش میکند که درانجا تیسمار گلپیرا ومستشاران نظامی وسایر ین حضورداشته اند دستور میرسد واجهی را همراه نعش بپیپ بفرستید وبه مهیم خان هم بگوئید فوری به پیپ بیاید بالاحره پس از هفت روز با پیدا کردن نعش کارول مستشاران امریکائی نعش را بر میدارند با هواپیما بطرف پهره وتهران پرواز میکنند وواجهی هم بعنوان همراه وهمدست دادشاه برایش پرونده سا زی میشود وبا تحریک سرلشکر کیکاووسی که در این زمان نمایند بلوچستان بودند یعنی تا ان زمان یک نماینده از سیستان بود ویکی هم از بلوچستان از زاهدان تا چابهار وتنها محالف کیکاووسی در ان انتحابات طایفه مبارکی ولاشاری بودند کشتن بانوکارول همراهانش در تنگ سرحه ودر منطقه لاشاربهانه حوبی بد ست محالفین بحصوص کیکاووسی می افتد

که چطور شده صد ها مامور نتوانستند بمدت هفت روز نعش را پیدا بکنند ومهیم خان توانست بمد ت کمتر از هفت ساعت نعش را پیدا بکند پس هرچه هست مهم است ودادشاه اسمی بیش نیست و قرار میشود مهیم خان را هم در پیپ دستگیر بکنند ولی با مقاومت او روبرو میشوند واو حاضر بدرگیری میشود جریان طولانی است.


مهیم خان دوروز بعد بطور محرمانه به پهره میرود خود را بزاهدان میرساند واز انجا بتهران میرود وچند روز بعد از وی اقای عیسی خان مبارکی که در انوقت فرماندار پهره ( ایرانشهر ) بودند وقتی اوضاع را خراب می بیند ایشان هم فرمانداری را ترک میکند خود را بتهران میرسانند
مهیم خان بمحض ورود بتهران با یک هفته نامه بنام اتحاد ملی مصاحبه میکند وتمام جریانات دادشاه را تعریف میکند که ژاندارمری در تعقیب دادشاه نیست وفقط کارش ازیت ازار مردم وچپاول میباشد و چندروز بعد ازان مصاحبه اقایان سردارعیسی خان ومهیم خان بازداشت ودر تشکیلات ژاندارمری در تهران زندانی میگردند وحالا بعلت اختلاف شهکلی با دادشاه اشاره میکنیم زمانیکه واجهی دستگیر واو را جهت زندانی روانه تهران میکنند شهکلی گرفتاری او را از ناحیه دادشاه میداند که او را در ان روز بزور کوله بردار نموده چون تا ان زمان ودر تمام دوران اشراری دادشاه هیچگاه وی از طایفه لاشار بزور مرغی هم نگرفته بوده وشهکلی کوله بردار نمودن فامیلش را توهینی بخود میداند.


یکهفته بعد از دستگیری واجهی شهکلی بگروهان فنوج مراجعه میکند وبه سرگرد میثاقی که فرمانده ستون عملیات است پیشنهاد همکاری میدهد نامبرده هم از پیشنهاد وی استقبال میکند که از طایفه لاشار هم دواطلبی پیدا شده فوری به او تعداد چهار قبضه تفنگ برنو میدهد اورا با خود بطرف مرز میبرد که احتما ل میدهند دادشاه پس از حادثه تنگ سرحه ممکن است از مرز حارج بشود شهکلی هم باتفاق سه نفر از بستگانش بنامهای اسماعیل ونهنگ وشهبیک همراه سرگرد میثاقی بطرف مرز میروند وهمزمان  با رسیدن سرگردمیثاقی به پاسگاه راسک محبرینی که بوسیله حاجی کریم بخش سعیدی تعین شده بودند که اگر افراد مشکوکی را مشاهده کردند فوری به پاسگاه اطلاع بدهند ضمنا همکاری اقای سعیدی به این حاطر بود که دادشاه محالف اقایان شیرانی بود ودر این زمان طایفه شیرانی بارکزهی سردارزهی وبلیده ای در یک جبهه بودند وطایفه مبارکی ولاشاری در جبهه مقابل بهر جهت .در ان روز چوپانی گزارش میکند که من صبح زودتعدادی تفنگی را دیده ام که بطرف مرزمیرفتند سرگرد میثاقی هم فوری چراغ خان شیرانی راهمراه تعدادی ژاندارم وچریک باتفاق شهکلی روانه مرز میکنند وچوپان را هم با خود میبرند او رد انها را نشان میدهد ودر همین موقع چراغ خان که فرمانده ستون تعقیب است میگوید شهکلی ما از پا افتاده ایم وحالا فقط کارشما وهمرانت میباشد واگر تا چند ساعت دیگر
به دادشاه نرسیم از مرز میگذرند شهکلی هم همراه همان سه نفر از بستگانش روی رد انها حرکت میکند وزمانیکه به انها نزدیک میشود باران شروع بباریدن میکند وغروب افتاب هم نزدیک بوده.


بفاصله بسیار نزدیکی بهم میرسند ودراین موقع دادشاه وهمراهانش در جای نشسته بودند ومشغول درست کردن سر پناه که باران وسا یل وحوار بار انها را حیس نکند که ناگهان از دوطرف شلیک میشود دادشاه سریع با جنگ گریز محل استراحت خود را ترک میکند تمام حوار بار والاغهای شان برجا میماند پسر بزرگش مورد اثابت قرار میگیرد وخود را از تیرس دور میکنند وپسرش همان شب دران سوی مرز فوت میکند واقایان چراغ خان چندین ساعت بعد با شنیدن صدای تفنگ خود را بمحل حادثه میرسانند وفوری جریان را براسک گزارش میکنند سرگرد میثاقی روز بعد خود را بمحل حادثه میرساند وبا پاسگاه مرزی پاکستان تما س میگیرند انها هم بمحل حادثه میایند وطی صورت جلسه ای رد دادشاه افرادش را به انها تحویل میدهند وگویا بعد از قتل امریکائیها بتمام پاسگاهای مرزی پاکستان هم دستور رسیده که در صورت لزوم با مامورین ایرانی همکاری بکنند واز طرفی در این موقع پیما نی نظامی بین دولتهای ایران پاکستان وترکیه وامریکا وجود داشته بنام پیما ن سنتو حلاصه سرگرد میثا قی برای اولین باراین موفقیت را بنام خود وچراغ خان گزارش میکند وچند روز بعد زمانیکه دادشاه دوباره بداحل بر میگردد احمد شاه برادر دادشاه همراه زن بچهایشان توسط پلیس مرزی پاکستان دستگیربکراچی اعزام وسپس بتهران فرستاده میشوند وسرگرد میثاقی هم دوهفته بعد اسلخه ها را از شهکلی میگیرد میگوید از مرکز دستور رسیده چون سردار شما مهیم خان زندان میباشد صلاح نیست اسلخه دولتی در دست شما باشد.


شهکلی میگوید هدف من هم فقط نشان دادن به دادشاه بود که برادران مرا دوباره کوله بردار خود نکند البته هدف اصلی سرگرد میثاقی گرفتن اسلخه از دست شهکلی این بوده شاید دادشاه راحت تر بتواند از شهکلی وبستگا نش انتقام بگیرد ودران صورت دیگر نیازی بتعقب نسیت زود تکلیف همدیگر را روشن میکنند مثل برنامه کنونی مزدوران رژیم ملایان در بلوچستان که احتلاف بینداز حکومت کن

وباز گفتیم ملا سلیمان هم توسط شهکلی بدام می افتد و کشته میشود واگر گفتیم مهیم خان میتوانست بدون اینکه جانش را بخطر بیندازد میتوانست بوسیله افرادی مثل شهکلی دادشاه را از میان بردارد سحن گزافی نیست ولی هدف اصلی مهیم خان تامین دادن او بوده بهمین نیت وارد مذاکره میشود ونه جنگ وگرنه کافی بود ده قبضه اسلحه به شهکلی میداند کار دادشاه تمام بود بنده گفتم طایفه سرحه ای یکی از هیجده طایفه لاشاری میباشد واین هیجده طایفه در گذشته از طریق دامداری امرار معاش میکردند وهر طایفه ای منطقه وچراگاه محصوص بخود را داشته ولی بعد از انقلاب وقحط سالیهای پیاپی وطولانی که در تاریح بلوچستان چنین قحط سالی طولانی از برکت حکومت منخوس ملایان سابقه نداشته واکنون برای مردم بلوچستان دامی باقی نماندهوحالا من اسامی طوایفی که در گذشته دامداری میکردند واکنون در روستا ها ساکن شده اند اسا می طوایف ومحل سکونت فعلی انها را بیان میکنم.

 ولی اول ازمنطقه لاشاربگویم که ازنزدیکهای رودخانه بن پور شروع میشود تا کوهای بارچک چاهان امتداد دارد این رشته کوهستا ن دنباله کوها ی پوزگ می باشد که بطرف غرب ادامه پیدا میکند و پوزگ تقریبا دربیست کیلومتری جنوب گه ( نیکشهر ) واقع شده ومنطقه لاشار بطول تقریبی دویست کیلومترمیباشد که انرا زمان شاه بچهار دهستان تقسیم میکنند بنامهای دهستان لاشارو مسکوتان وملوران وچاهان وهمچنین تمام ابادیهای مربوط به دهستان هیچان هم متعلق به لاشاریها میباشند مثل ابادیهای شگیم واطراف ان وکناردان وتحت ملک وجکان واطراف ان ودرتقسیمات جدید زمان ملایان دهستان مسکوتان را همراه با دهستان فنوج به بخش تبدیل کرده اند ودهستان ملوران را به دهستان بنت وصل نموده وانرا تبدل بیک بخش نموده اند ودهستان چاهان را هم جز بخش مرکزی گه نموده اند.


ودهستان لاشاررا همراه دهستان چانف بیک بخش تبد یل شده ضمنا تعدادابادیهای چهار دهستان لاشاربیش از چهارصد پارچه ابادی است که شامل قنات چشمه ورودخانه میباشد این بود موقعیت جغرافیای منطقه لاشار وتقسیمات دولتهای مرکزی که عمدا بحاطر کوچک نمودن حوزهای عشایری بلوچستان و بمنظور جدا کردن قوم وقبیلها ازهمدیگرصورت گرفته ولی تا کنون موفقیت چندانی دراین مورد نداشته و ساکنین هربخش هردهستا نی تا کنون خود را وابسته بهمان تقسیما ت سنتی وعشایری خود میدانند واینک اسا می طوایف لاشار
که در گذشته دامدار وکوچ رو بوده اند واکنون در روستاها سکونت دارند که عبارتند

 1- طایفه جاوشیری ساکن در ابادیهای سیف اباد وعلی اباد والله اباد.
2- طایفه گردهانی ساکن ابادی شیراباد وبهشتو.

 3 – طایفه لاسکی ساکن در ابادیهای زیرباندات وکهنک واپودم

 4- طایفه کوری ساکن در ابادیهای گسک وبن رود

5 – طایفه سردارزهی ساکن در ابادیهای کهن عیسی وکلچات جامرغ وگواش
6 - طایفه مگونی ساکن در ابادی هیمنی واطراف ان
7 طایفه ازباغی ساکن در ازباغ و کش کورو گتی ا پ

 8- طایفه جوگزی ساکن در ابادیهای جوگز بالا وجوگزپائین وکمردان

 9- طایفه سرحه ای ساکن در ابادیهای تنگ سرحه و زیارتجاه وکلدروهشت کوه
10- طایفه کوچنکی ساکن در ابادیهای کوچنک واطراف ان

 11- طایفه ابگاهی ساکن ابادی ابگاه
12 – طایفه چاهانی ساکن در ابادیهای چاهان واطراف ان

 13- طایفه جکانی ساکن در ابادی جکان
14 - طایفه کنردانی ساکن در ابادی کنردان

 15 - طایفه شگیمی ساکن در ابادیهای شگیم واطراف ان
16 – طایفه سرکوهی ساکن در ابادیهای کچ ودنبلان وتحت ملک

17 – طایفه هبودانی ساکن در ابادیهای هبودان واطراف ان
18 – طایفه اوگینکی ساکن در ابادی اوگینک واطراف ان.


خلاصه هدف از تشریخ موقعیت طایفه لاشار این بود که مهیم خان سردار این منطقه واین طوایف بوده که یکی از افتحاراتش در طول تاریخ اتحاد ومیار داری بوده وهمچنین هیچ قدرت محلی توان تعرض وحتی گذ رش به این منطقه نیافتاده و در خال حاضر هم یکی از متحد ترین طوایف بلوچستان میباشد ورژیم اخوند تا کنون نتوانسته مثل سایر جا ها در این منطقه نفوذ کند وحالا از باز ماندگان وبستگان مهیم خان ودادشاه بگوئیم
از دادشاه فقط دوتا پسرویک دختر بر جا مانده بنظرم دختر دادشاه همسر پسر مالم میباشد که از بستگان دادشاه است ودر روستای اباهگان سکونت دارد که در سه الا چهار کیلومتری فنوج واقع شده وپسران دادشاه یکی بنام کمال است ودرزمان حکومت ملایان از امارات بر میگردد وهم اکنون روابطه تنگا تنگی با سپاه وبیسج فنوج برقرار نموده وپسر دیگرش بنام شعبان است تا هنوز ساکن در امارات عربی میباشد ومن که یک محلی هستم وبر حسب ضرورت دوباربمنطقه سفید کوه سفر کردم که در مسیر راهم قریه دن بید که تنها ابادی متعلق بکما ل پدر دادشاه بوده عبور نمودم ودر ان موقع ابادی دنبید محروبه وخالی از سکنه بود البته این مسافرتها پیش از انقلاب بوده.

ودران موقع من ازا یل تبار دادشاه درمنطقه سفید کوه اثری ونشانی ندیدم و دوستداران وی میتوانند ازمنطقه سفید کوه دیدن بکنند و سراغ خانواده وایل تبار او را بگیرند که درکجا ساکن هستند وحالا ازاولاد وبستگان مهیم خان بگوئیم بیشترین تعداد مهاجراز یک فامیل بلوچ خانواده میرلاشاری میباشد که در کشورهای اسکاند یناوی وانگلیس زندگی میکنند وجمعیتی همراه زن مرد وبزرگ کوچک بیش از صد نفر میبا شند ودرمنطقه هم جمعیت این خانواد به صدها نفر میرسد ضمنا برادر وجانشین مهیم خان اقای محمد خان میرلاشاری است اخرین نماینده مجلس شورایملی زمان شاه از شهرستان پهره وتنها کسی بودند که بتهدید احونها استعفا نمیدهد واولین سرداری بودند که در روز بیستم شهریور ماه سا ل 1358 شمسی یعنی حدود هفت ماه پس از استقرار رژیم ملایان اولین حرکت نظامی وسیاسی را با همراهی وهمکاری سردار عیسی خان مبارکی
وپسرعمویش کریم خان میرلاشاری با حلع سلاخ نمودن.

دو پاسگاه نیروی انتظامی اسپکه وپیپ انجام دادندوعملا محالفت خود را با رژیم اعلام میکنند نامبردگان همراه زن بچه بمناطق کوهستانی لاشار میروند وخود را برای در گیری اماده میکنند حلاصه حدود دوهفته بعد از ازحلع سلاخ پاسگاها با میانجیگری مولوی عبدالعزیز وامدن
سران طوایف سرحد و مکران بنزد اقایان سردارعیسی خان مبارکی ومحمد خان از انها میحواهند در شرایط کنونی که رژیم اسلامی بتمام حواستهای مردم بلوچستان توجه میکند در گیری با این حکومت صلاح نیست واز انها میحواهند بحاطر ما اسلخه های دو پاسگاه را تحویل بدهید واز منطقه سرحد این اقایان امده بودند.


سردارمهرالله خان ریگی حاجی بلوچ خان شهبخش خانمحمد خان شهنوازی و حلیل خان گمشاد زهی تقی خان ریگی وچند نفر دیگر واز منطقه مکران هم این اقایان برای میانجیگری همراه بودند حاجی کریم بخش سعیدی بهمن خان بارکزهی بهرام خان شیرانی ومیر مولادادخان سردارزهی
وغیب الله کشاورز وهمچنین از خوانین رودبار جیرفت اقای حاجی علی خان مهیمی همراه تعدادی از بستگانش جهت میا نجیگری در جمع اقایان حضور داشتند ومتفقا حواسته شان این بود که بحاطر ما اسلخه ها را بر گردانید وبدرحواست اقایان احترام میگذارند اسلخها را تحویل میدهند ضمنا در روز حلع سلاخ پاسگاها سردار عیسی خان مبارکی جهت شرکت در یک جشن عروسی به هریدوک امده ومهمان اقایان لاشاری بودند که

افراد مسلخ خود را همراه محمد خان میکنند وی در سن هشتا د سا لگی به اتفاق اقایان لاشاری پیاده بمناطق کوهستانی میروند اسلخه بدست میگیرد واماده در گیری میشود
حلاصه پس از اعلام عفوامام وپخش ان از رادیو تهران وروزنامها و چند بار از رادیو زاهدان وپس ازمد تی اکثر اقایان لاشاری ومبارکی بخانه زندگی خود بر میگردند وتنها محمد خان بعفو امام توجهی نمیکند ودرمناطق کوهستانی لاشار باقی میماند قا بل ذکر است زما نیکه سران طوایف مالکی ومهیمی که در منطقه جیرفت با سپاه در گیر میشوند وتعدادی از جوانان انها بقتل میرسند ناچارمیشوند ببلوچستان قهرمان پناه بیاورند که از میان تمام سران قبایل کریم خان میرلاشا ری حاضر بنگهداری انها میشود وی هم بحاطر نجات جان پناهندگانش بمناطق کوهستانی لاشار میرود ودردرغرب تنگ سرحه در کوهستانی بنام سحران بند پایگاهی ایجاد میکند وبرای در گیری اماده میشود واقای محمد خان هم قبلا در منطقه ای بنام سر کوه که درشرق تنگ سرحه واقع شده پایگاه خود را ایجاد کرده بود وازشهریورماه سال 1358 وپس از حلع سلاخ دوپاسگاه بمدت شش سا ل منطقه لاشاربیکی از امن ترین مناطق بلوچستان تبد یل میشود دها پناهنده ومحا لف رژیم به انها پناه میاورند ودر چنین شرایطی بود ه که فرماندهان سپاه پهره میگویند لاشار هم برای ما یک پاریس شد ه حلاصه محمد خان جهت تداوم مبارزاتش در سال 1364 بپاکستان میرود سازمانی تشکیل میدهد بنام سازمان جنبش مجاهدین بلوچستان واکثر سران طوایف از سر حد تا مکران بسازمان او می پیوندند وی میتواند از کشورهای محالف رژیم کمکهای قابل توجهی در یافت نمایند.


وهزارن قبضه اسلخه را بین سران وگروهای منطقه سرحد مکران تقسیم نماید وعملا بمدت شش سال در گیری مسلخانه از منطقه سرحد تامکران اغاز میشود ورژیم ریا کار هم بیکار نمی نشیند میتواند صد ها مزدور محلی را بحدمت بگیرد وبا این ترفند ونیرنگ میتواند جلوحرکت نظامی جنبش را تا حدودی بگیرد سازمانی که با هدف بدست اوردن خود مختاری بلوچستان قدم بمیدان مبارزه گذاشته بود و نه بقصد کشتن برادران نادان ونا اگاه خود به این حاطربود که فعا لیت نظامی سازمان تا حدی فروکش میکند و باز در سال هفتاد رژیم به نیرنگی دیگر متوصل میشود فرمان عفو عمومی در بلوچستان صادر میکند ومیتواند با اکثر اعضای اصلی سازمان تما س بگیرد وانها را تشویق به تسلیمی وبرگشتن بکشور میکند همراهان ومتحدان بیسواد نا اگاه جنبش فریب رژیم ریا کار وروباه صفت رامیخورند.


وبدون خدا خافظی با محمد خان به اغوش رژیم ادمکش عهد شکن بر میگردند وتسلیم میشوند وزمانی که رژِیم با این ترفند میتواند جلو فعالیت نظامی را بگیرد سران وافراد تسلیم شده که با هزاران وعده وعید دروغین از سازنان جدا شده بودند زمان زیادی نمیگذرد افراد تسلیم شده را
درتنگنا قرار میدهند بعضی را محفیانه ترور میکند وبعضی را هم خانه نشین و ترور شحصیت میکنند من صلاح نمیدانم اسامی ان فریب خوردگان را ذکر نمایم ضمنا خود محمد خان دوبار در کراچی مورد سوئقصد تروریستها قرار میگیرد که دفعه اول جان سالم بدر میبرد ودر سوقصد دوم وی همراه برادرش دوست محمد خان ودامادش عظیم مورد اثا بت گلوله مزدوران قرارمیگیرند.


که بطور معجزه اسائی هر سه نفر جان بدر میبرند منتها یکی ازگلولها تا هنوزهم در پشت گردن محمد خان باقی است چون گلوله بدهن او اثابت میکند وتعدادی از دندانهای وی را می شکند ودر پشت گردن او گلوله باقی میماند که دکترها بیرون اوردن انرا خطرناک میدانند چون گلوله برگ نحاع نزدیک است ومحمد خان پس از متوقف شدن برنامه نظامی سازما ن به انگلیس میرود وهم اکنون همراه حانواده اش درانجا اقامت دارندولی تا هنوزهم دها گروه مسلخ وابسط بجنبش در منطقه حضور دارند واز ایشان حرف شنوی دارند وحالا از اولادان مهیم خان بگوئیم

حدود شش ماه بعد از دومین سوئقصد بجان محمد خان باز یک شب در کراچی هنگام رفتن محمد امین پسر بزرگ مرحوم مهیم خان که یکی ازاعضای فعا ل وسخنگوی جنبش بودند بطرف مسجد جهت ادای نماز شام تروریستهای رژیم از پشت سرواز فاصله بسیار نزدیک او را هدف گلوله قرار میدهند
محمد امین بشدت زحمی میشود او را فوری ببیمارستانی میرسانند ونامبرده هم از این سوئقصد جان بدر میبرد وهم اکنون وی همراه زن فرزندانش درانگلیس پناهنده میباشد واثار گلوله رژیم برسینه او نقا شی شده .


وپسر دوم مرحوم مهیم خان بنام علی رضا کار مند کشاورزی است ومردم لاشار درغیاب محمد خان او را بسر پرستی خود انتخاب کرده اند ونه از طرف نماینده ولی فقیه با ین سمت برگزیده شده مثل تعدادی از روسای قبایلی که به دروغ وبوسیله نماینده ولی فقیه بمردم تحمل شده اند
من به این حاطر این مطالب را بیان میکنم
که دوستداران وارادتمندان دادشاه بدانند طایفه او کیست وفرزندان اودر حال حاضر چه نقشی در اجتماع کنونی بلوچستان دارند واین را باید بدانند طایفه بزرگ لاشاری است که درگذشته و اینده بلوچستان نقشی بر جسته داشته ودارد
ضمنا بلوچستان در طول تاریح کمبود قهرمان ملی ومردمی نداشته وندارد ومن اسا می تعدادی از سرداران شجاع ومردمی بلوچستان راکه در گذشته ای نچندان دوروهم در زمان حکومت پهلوی وهم درزمان حکومت احوندهاکه از خود نام نیکی بجا گذاشته اند معرفی میکنم تا خود بدون سئو نظرقضاوت ومقایسه بنمائید تا قهرمانان ملی و مردمی بلوچستان را بدرستی بشنا سند وهر کدام را به اندازه کردارشان در جای خود قراربدهند وقتی درتاریح ما نا م شاهی وامپراطوری ثبت نشده واگرما در گذشته وحال خان وسرداری هم نداشته ایم پس ادعای ما مردم بلوچستان چیست چه فرقی بین ملت بلوچ ومردم یزد وکاشان وجود دارد درست است که ملت بلوچ بحاطرغرور وروحیه سلخشوری که در او وجود داشته و دارد چون هیچ قوم قبیله ای حاضر نبوده ازهمد یگراطاعت پیروری بکنند وهمین غرور وخود حواهی سبب شده که بلوچ نتواند تشکیلات واحدی در سر زمین پهناوربلوچستان بوجود بیاورد و دولتی مستقل برپا کنند.


وهمیشه متفرق و تمام وجود شان در چار چوب قیبله حلاصه میشده واین پراکند گی باعث تسلط دشمن برسرزمین ما گردیده وهم اکنون مزدورانی مثل دهمرده وشهریاری کثیف برما حکومت میکنند ولی نباید فراموش بکنیم ملت بلوچ از نظر فرهنگ تاریح از همسایگان خود عقب ترنبوده چون وقلعه های تاریحی بلوچستان حکایت از ان میکند که ما هم درگذشته دارای تشکیلاتی در حد اقوام وملل دیگر بوده ایم وبرای نمونه
بنای قلعه بنپور وقلعه میرجلال در منطقه کیچ مکران بنا بگفته باستان شناسان حارجی به دوهزار سا ل پیش از میلاد مسیح بر میگردد واین قلعه ها بدست حکمرانان ایرا ن وهند بنا نشده اند بلکه انها توسط پادشاهان وحکمرانان بلوچ بنا گردیده اند واین قلعها را شاه اسماعیل صفوی و ناصرالدین شاه قاجاربنا نکرده اند وهمچنین دها قلعه کهن وتاریحی دیگر در قسمت مکران وسراوان
موجود است یادگار با عظمت وسند انکار ناپذیرملت سرافراز بلوچستان میباشند ضمنا بلوچستان بخاطرموقعیت خاص جغرافیائی مدام در حال جنگ جد ل با همسایگانش بوده واگر زمانی از تعرض وتهاجم بیگانه اسوده میشده درگیر جنگهای حانماسوز قومی وقبیله ای خود بوده وبهمین جهت هیچ وقت فرصت ابادانی وحطه رسم کتا بت را پیدانکرده اند که تاریح ما بصورت کتاب ونوشتاربرجا بماند وتنها بسیار مختصروکم رنگ از تاریح ما اشعاری بصورت شفاهی وسینه بسینه برجا مانده که قطره ای است در مقابل دریا واینک ا سامی تعدادی ازقهرمانان واقعی بلوچستان را بیان میکنم کردار انها را با چهار ده سا ل به ا صطلاح درگیری دادشاه با رژیم شاه مقایسه وقضاوت به نما ئید.

1- ایا میشود دادشاه را با قهرمانان سرحد مثل سردار شهید حلیل خان گمشاد زهی وسردارجیند خان یارمحمد زهی ودر گیری انها رابا قوای استعمارگرانگلیس ویا بادرگیری سردارجما خان اسما لزهی با قوای رضاشاه مقایسه کرد ؟

2- ویا با در گیری سردار حسین خان شیرانزهی در بندر چابهار وبیرون راندن انگلیسها از انجا
در زمان قاجارها میشود با چهارده سال کشتار بینوایان بلوچ توسط دادشاه مقایسه نمود ؟

3- وکمی دورتربا در گیری هوت همل با قوای پرتقالیها در بندر تیس وشهادت وی بدست پرتقالیها
قابل مقایسه میباشد با دادشاه ؟

4- ویا با در گیری کمال صلاح الدین در بندر کنارک ودر زمان قاجار ها با قوای انگلیسها
میشود با اعمال دادشاه مقایسه نمود ؟

5- ویا با تصرف قلعه پهره (ایرانشهر ) توسط بهرام خان بارکزهی وبیرون رانده نظامیان قاجار از ان
وسپس لشکر کشی دولت قاجار جهت پس گرفتن قلعه بسر پرستی فردی بنام سردار نصرت
وپس ازدوماه محاصره که با مقاومت بی نظیر بهرام خان مواجه میشود سردار نصرت مفتضحانه از پهره فرار میکند وحتی یک حلقه توپ که همراه داشتند انرا بجا گذاشته با حفت حواری بطرف بم کرمان بر میگردد بهرام خان اولین بنیان گذار حکومت بارانزهی در بلوچستان بودند
ایا تا مار نمودن قوای دولت قاجار توسط میر بهرام خان را میشود با اعمال دادشاه مقایسه کرد ؟

6- وپس از بهرام خان برادر زاده اش میر دوست محمد خان بحکومت پهره بن پور میرسد
وی تشکیلاتی در حد یک حکومت مستقل بر پا میکند که با تشویق وتحریک دولت انگلیس بود
که رضا شاه جرئت لشکر کشی ببلوچستان را پیدا میکند علت محالفت دولت انگلیس هم از اینجا شروع میشود که بدستور نوشیروان برادر دوست محمد خان تعداددویست شترازقوای انگلیس را از حوزه پنجگور میاورند ونوشیروان از بر گرداندن شتر ها خود داری میکند
دولت انگلیس جریان را به رضاشاه گزارش میکند که زمینه تصرف بلوچستان غربی برای شما فراهم است واطلاعات کافی را در احتیار دولت رضا شاه میگذارد ومیگوید درست است که افراد مسلخ زیادی در احتیار دوست محمد خان میباشد ولی این افراد دارای هیچ انگیزه سیاسی نیستند افرادی میباشد جیره خوار که دور بر دوست محمد خان جمع هستند که توان رویاروی با یک ارتش منظم را ندارند واز طرفی اکثر سران قبایل هم از حکومت وی ناراض هستند وبا این اطلاعات بود که رضاشاه را تشویق به حمله ببلوچستان میکند و هم به رضاشاه احطار میکنند که اگر دست بکار نشود دولت انگلیس بلوچستان غربی را هم تصرف نموده وضمیمه حاک خود مینماید وبرضاشاه قول میدهند در صورت لزوم نیروهای دولت انگلیس
بکمک قوای شما حواهد شتافت ورضا شاه با این پشت گرمی واطلاعات دولت انگلیس بود که بلشکر شرق وبلشکر کرمان بفرماندهی سرلشکر جهانبانی فرمان خمله را میدهد.

 
وبمحض وردلشکر شرق بخاش با دوست محمد خان طبق دستو ر رضا شاه اول باب مذاکره را میگشایند  وفرمانده ستون عملیات فرد یست بنام سرهنگ محمد خان نحجوان که در خاش مستقر میشود وطبق دستور قاصدی بپهره میفرستد واز دوست محمد خان میحواهد جهت مذاکره بخاش بیاید تا پیغام رضاشاه را بوی ابلاغ نماید دوست محمد خان درجواب میگوید  تو کوچکتر از انی که من بدیدن شما بیایم اگر حرفی دارید شما بپهره بیائید
که نحجوان هم از رفتن بپهره خوداری میکند  ودر نهایت پس از ردبدل شدن چند بارپیغام موافقت میکنند که در کارواند ر که بین راه خاش بپهره میباشد ملاقاتی صورت بگیرد وملاقات طبق وقت تعین شده درنقط ای بنام گونیچدرکه در نزدیک کارواندر است صورت میگیرد نحجوان پیغامهای رضاشاه را این طوربیان میکند  که ما باتو سر جنگ نداریم فقط شما قبول بکنید پرچم دولت ایران را بر دروازه قلعه پهره نصب بکنید وبتعداد هزار نفر از افراد مسلخ تو هم خقوق داده میشود وتورا بعنوان والی بلوچستان هم منصوب میکنیم که دوست محمد خان بپیشنهاد رضا شاه می خندد ومیگوید از طرف من به رضاشاه بگوئید.


وبنویسد که من خود در شرایطی هستم که والی تعین میکنم وخود به هزاران نفر جیره مواجب میدهم انوقت بیایم مطیع وجیره بگیر باشم وبگوئید فقط من حاضرم بعنوان یک دولت همسایه با شما قرار داد صلح ببندم وملاقات بدون نتیجه بپایان میرسد دوست محمد خان بطرف پهره ونحجوان بطرف خاش بر میگردند و خود را برای درگیری اماده میکنند که متائسفانه همانطوریکه دولت انگلیس پیش بینی کرده بود وپس از اولین شکست در سراوان وبا
کشته شدن ابراهیم خان سروان بتصرف در میاید  وافراد مسلخ دوست محمد خان که حدود سه هزار نفردر قلعه پهره مستقر بودند  باشنیدن این حبروپرواز یک هواپیمای ارتشی بر فراز شهر پهره وپخش اعلامیهای افراد مسلخ  که بگفته انگلیسها اموزش ندیده وفاقد دانش وبینش سیاسی بودند
وهم هیچ هدف و انگیزه ای برای مقاومت نداشته اند بدون جنگ در گیری اسلخه را زمین میگذارند وسنگر های خود را خالی میکنند ودوست محمد خان ناچار میشود پهره را ترک نموده بمنطقه سرباز میرود که پدرش میر علی محمد در انجا حکومت میکرده حلاصه پس از مدتی دوباره سر هنگ نحجوان بدستور جهانبانی باب مذاکره مجددی با میر علی محمد ودوست محمد میگشایند وفردی بنام یاور شهمراد خان که قاصد ومذاکره کننده بوده به منطقه سرباز.

میرودودوست محمد خان را تشویق بتسلیم شدن میکند واز او میحواهد بتهران برود وبحضوررضاشاه برسد و اطمینان میدهد با خوشحالی برمیگردی ودر نها یت جهت اطمینان میگوید من حاضرم نزد میر علی محمد بعنوان گروگان بمانم تا شما بتهران رفته با رضا شاه ملاقات نموده بر گردید وبااین شرایط دوست محمد خان قبول میکند و بخاش میرود تسلیم میشود او را بتهران اعزام میکنند بسیار مورد توجه رضاشاه قرار میگیرد وگویا از قیافه وهیقل مردانه دوست محمد خان خوشش میاید وبا عزت واحترام با او بر خورد میکنند وبوی جا ومکانی مناسب میدهند وپذیرائی میشود وگویا هفته ای یک بار او را بحضور رضاشاه میبردند.


رضاشاه در نظر داشته او را هم مثل سایر سران وگردن کشانی که تسلیم میشوند و به انها پست ودرجه میدهد واز وجود انها برای سرکوب محالفین دیگر استفایده میکند که همین سرهنگ محمد خان نحجوان ویاور شهمراد خان وسرهنگ باقر خان داور پناه زمانی از متمردان بوده اند واز وجود شان در جنگ با دوست محمد خان استفایده میکند
بهر جهت این سیاست رضاشاه ودولت او بوده که با محالفین خود این اینطور رفتار میکند ومیحواهد سررقیب را بدست رقیبی دیگر بسپارند واین سیا ست همیشگی حکمرانان ایران بوده وهست حلاصه دوست محمد خان که مورد توجه رضاشاه قرار میگیرد روزی دستور میدهد که در ملاقات بعدی دوستمحمدخان را با لبا س فرم نزد من بیاورید  ودر ملاقات بعدی طبق دستور رضاشاه به دوستمحمد خان لباس نظامی می پوشانند واو را بحضور رضاشاه میبرند  رضاشاه زمانیکه بوی نزدیک میشود وبا او دستی میدهد میگوید شما با این لباس قشنگ تر نیستید
دوست محمد خان در جواب میگوید ( حو اهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش ) رضاشاه از این مثل دوست محمد خان ناراحت میشود واز کنار او میگذرد گویا رضاشاه در نظر داشته همان روز به دوستمحمد خان درجه ای وپست مقامی بدهد که با گفتن ان مثل جریان منتفی میشود ودیگر کمتر او را بحضور میپذیرد یکسالی میگذرد دوست محمد خان متوجه میشود واین طورفکر میکند که دیگر برگشتن من ببلوچستان محال است تصمیم خود را میگیرد که خود را از این گروگانی ازاد بکند.


وروزیکه بشکار میرود راننده وافسرهمراه را بقتل میرساند وچند روز بعد خودش وسه نفر همراهش در اطراف سمنان دستگیر میشوند وپس از یک محاکمه کوتاه که دوست محمد خان قتل هر دونفر را  بعهده میگیرد وهمراها نش را بی گناه میداند محکوم به اعدام میشود وبه او میگوید اگر تقاضای عفو بکنید ممکن است رضاشاه شما راببحشد او از در حواست عفو خوداری میکند سرانجام در دیماه سا ل 1308 حکم اعدام در مورد او اجرا میشود وهمراهان زندانی میشوند ایا این سردار بلوچ با ان روحیه بلند ودید وسیع که برای بلوچستان حکومتی مستقل را پایه گذاری کرده بود
واگرافرادش اموزش دیده با دانش وبا انگیزه بودند امکان تسلیم شدن دوست محمد خان محا ل بود چون جنگ با سپاه لشکر امکان پذیر است این سردار را باید مظهر مقاومت وسمبل ملت بلوچستان بدانیم که حاضر نمیشود برای همیشه تن بذ لت واسارت بدهد واز جانش میگذرد دیدگاه اووکردارش را میشود با دادشاه بیماربلوچ کش مقایسه کرد ؟

7- ویا با درگیری ابراهیم خان بارکزهی در سراوان با قوای رضاشاه وحماسه افریدن او در قلعه شستون وبشهادت رسید نش میشود مقاو مت او را با کشتن بینوایانی بدست دادشاه مقایسه نمود؟

8- ویا باشجاعت وشهامت نوجوان چهارده الا پانزده ساله ای بنام قادر بخش فرزند میر حداداد رند
که نامبرده نویسنده ووزیر دوست محمد خان بارکزهی بوده وبعد از شهادت میر ابراهیم خان
وتسلم شدن افرد ش در شستون وهنگام تسلیم شدن افرا د
سرهنگ باقر خان داروپناه بر اسبی سواراست واز تسلیم شدن مدافعین قلعه شستون وپیروزییش سرمست بوده چشمش بنوجوانی می افتد که یک اسلخه ده تیر کمری در دست داشته صدا میزند بچه بیا جلو اسلخه ات را بمن بده قادر بخش نوجوان جلومیرود
وسرهنگ دستش را دراز میکند تا اسلخه را بدست او بدهد
قادربخش هم اسلخه را بالا میرد هر ده گلوله را بر سینه سرهنگ داور پناه حالی میکند واز اسب سرنگون میشود وقادر بخش هم بلا فاصله هدف دها گلوله قرار میگیر وبشهادت میرسد
وبعد از قتل داورپناه بود که سربازانش مغول وار شهر راغارت میکنند ودها بی گناه را بقتل میرسانند
وسرهنگ در قبرستان دزک چال میشود واز ان ببعد ابادی دزک بنام داورپناه نام گذاری میشود
میشود حرکت مردانه این نوجوان را باکشتارهای کوردادشاه میشود مقایسه نمود ؟

9- واز نور محمد رئیسی ( ارجمندی ) فرزند مهران ساکن کشیکور سربازسحنی بگوئیم پس از اعدام دوست محمدخان قوای دولتی بفرماندهی سرهنگ محمد خان نحجوان بطرف سرباز خمله میکند تا میرعلی محمد پدر دوست محمد خان را کشته ویا دستگیر نما یند
حلاصه میرعلی محمد پس از چند روز مقاومت در قلعه سربازناچار به عقب نشینی میشود همراه زن فرزندانش خود را به ابادی پارود میرساند ودر نظر دارد اول زن بچهایش را از مرز حارج بکند وبفکروسیله میباشد که انها را از مرز حارج بنماید ومیداند که درمنطقه سرباز شترتنها در نزد طایفه نورمحمد رئیسی وجود دارد
ومیرعلی محمد نورمحمد را خونی ومحالف طایفه بارانزهی میداند چون پدرش مهران همراه هفت نفر ازبستگا نش بدست بهرام خان برادر بزرگ میرعلی محمد در قلعه سرباز کشته میشوند
ولی میرعلی محمد دیگر چاره ای ندارد جهت نجا ت زن فرزندانش ازاسارت قوای دولتی به نورمحمد دشمن خونی خود متوصل میشود
قاصدی نزد نور محمد رئیسی میفرستد میگوید امروز روز غیرت است روز انتقام نیست تعدادی شتر فوری بفرستید تا زن بچهای من از مرز حارج بشوند تا اسیر دشمن نگردند وگویا در همان روز بعد از قاصد علی محمد قاصدی هم از طرف سرهنگ نحجوان میرسد که فوری همراه با افراد خود جهت
کمک بدولت وسرکوب دشمن مشترک خود را بما برسا نید
حلاصه نورمحمد بلوچ باغیرت با همت همان روز تعدای شتر همراه افراد مسلخی از بستگانش
بپارود میفرستد زن بچهای علی محمد را اسکورت نموده وانها را از مرز حارج میکنند وخودش هم همراه تعدای دیگر از اقوامش جهت درگیری با علی محمد بکمک نحجوان میرود که در قلعه سرباز منتظر اوبوده
ودو روز پیش از رسیدن قوای دولتی به ابادی پارود زن بچهای میرعلی محمد بوسیله شتر وافراد نورمحمد از مرز حارج میشوند ایا عمل ومردانگی نورمحمد را میشود با ربودن زن حامله توسط دادشاه از روستای محت ( ابادی است نزدیک گه) مقایسه کردکدام یک بلوچ است انکه زن بچهای
دشمنش را نجات میدهد یا انکه زن شوهر دار را بزور با خود میبرد
وان زن یک هفته بعد از قتل دادشاه توسط ملاسلیمان باکارد شکمش پاره میشود که جریان انرا قبلا توضیح دادیم نورمحمد را باید گفت قهرمان وبلوچ باغیرت نه؟

10- ویا با در گیری سردار عیسی خان مبارکی بمدت دوازده سا ل با قوای رضاشاه وبیرون راندن
یاورمهدی خان از قلعه چانف و بردن یکصد پنجاه شتردولتی ووارد نمودن تلفاتی سنگین بر قوای دولتی ومزدوران محلی ودر زمان استقرار مهدی خان در چانف بوده که بدستوروی بین راه سرمیچ به چانف در نقطه ای بنام اسپاگان برجکی خشت گلی برقله کوهی ساخته میشود بمنظورامنیت راه ورسیدن حوارباراز پهره به چانف چون بارها وسا یل ومواد غذائی انها درهمین نقطه توسط افراد عیسی خان غارت میشوند وبهمین حاطردرانجا پاسگاه برجکی ساخته میشود که تا هنوزهم بقایای ان بر
جا مانده که در مسیرراه مالرو وقدیمی بین سرمیچ وچانف قرار دارد و یادگاریست ازمبارزات دوازده ساله سردارعیسی خان مبارکی وی از سال 1310 تا سال 1321 با رژیم پهلوی درگیر بوده وان نقطه تاهنوز هم معروف است
به کلات اسپاگان بهر جهت وی دراواسط سال 1321- در زمان محمد رضاشاه وپس از دوازده سال درگیری تسلیم میشود ودولت محمد رضاشاه ناچار میشود به او امتیازاتی بدهد وبلا فاصله ببخشداری سرباز وبعد بخشداری بن پور وبعد بسمت فرمانداری پهره ودومین بلوچی بود که بمجلس راه می یابد
اولین بلوچ هم مراد خان پسر سردارعیدوخان ریگی بوده که وارد مجلس شورایملی میشوند
وبقول شاعر ( در کف مردانگی شمشیرمی باید گرفت = حق خود را از دهان شیر میباید گرفت )
حکمرانان ایران محض رضای حداتا کنون ببلوچی پست مقام نداده اند واگر عیسیخان مبارکی توانسته پست فرمانداری پهره را احراز کند وسرلشکر کیکاووسی را کنار بزند وبجای او وارد مجلس بشود
باید اورا سرزنش کرد که این خق او نبوده عزیزان جلو روی ما است می بینیم ملا با ما چگونه رفتارمیکند وجایگاه بلوچ کجا است که افرادی مزدور مثل دهمرده وشهریاری بی بوط وبی ریشه بر سرزمین ابا واجدادی ما حکومت میکند واگر سرداران بلوچ درهر زمانی ودرهر شرایطی که توانسته اند حق خود را بگیرند باید بوجود انها افتخارنمود واگر در زمان حال جوان تحصیل کرده بلوچ به نیت حدمت بمردم بلوچستان بتواند پستهای کلیدی استان را مثل استانداری وفرمانداریها وو را بدست بیاورد باید او را نکوهش کرد مزدورش حواند مگر
احتلاف کنونی ما با رژیم اخوندی چیست ندادن حق خقوق سیاسی واجتماعی است یا چیزی دیگراست بهرجهت ایا میشود مبارزات نظامی وسیاسی سردارعیسی خان را با یک ضعیف کشی مثل دادشاه مقایسه کرد ؟؟

11- ویا با اولین حرکت سیاسی میرعبدی خان سردارزهی وموسی خان مبارکی در زمان محمد رضا شاه پهلوی
وبنیان نهادن حزب التحریر بلوچستان جهت کسب خود مختاری که موسی خان جا نش را در این راه
فدا میکند چیزی گرانبها تر از جان برای انسان وجود دارد که انرا در راه هدف وارمانش نثار بکند قابل مقایسه است با کشتارهای بی مورد بی هدف دادشاه ؟

12- ویا با درگیهای حلیل خان گمشاد زهی نوه همان حلیل خان شهید همراه با سردار خان محمد خان یارمحمد زهی دراوایل انقلاب ملایان ووارد کردن تلفاتی بسیار سنگین
برمزدوران رژیم در حوزه سراوان قابل مقایسه میباشد با کشتن تنها دو ژاندارتوسط دادشاه ؟

13- ویا با در گیری سردار بلوچ خان اسما لزهی درشهر زاهدان هنگام امدن دکتر یزدی نماینده خمینی
وایجاد اشوب بلوا ورودر روقرار دادن بلوچ زابلی توسط عوامل رژیم وبکنترول دراوردن شهر زاهدان توسط افراد مسلخ بلوچ خان و پس از دوشبانه روزدرگیری با مزدوران رژیم سر انجام با میانجیگری مولوی عبدالعزیزامام جمعه اهل سنت زاهدان در گیری حاتمه پیدا میکند
میشود با کشتن ( چاشک چوپان رمه فنوج ) توسط دادشاه مقایسه کرد ؟

14- ویا بادرگیریهای سردار غلام حسین خان واساخان وعیدو خان ( عیدوک) بامری با رژیم ملایان بمدت پانزده سال واز عملیات قهرمانانه انها میشود دها کتاب نوشت ایا میدانید پنج نسل ازخانواده غلام حسین از زمان پهلوی وتا زمان ملایان کشته شده اند توجه بفرمائید
1- نورمحمد خان درزمان حکومت رضاشاه 2- پسرنورمحمد بنام مراد خان درزمان حکومت محمد رضاشاه 3- پسر مراد خان بنام غلام حسین خان در زمان حکومت ملایان
4 – عیدوخان پسر غلام حسین خان هم درزمان ملایان 5 پسر شش ساله عیدو خان هم در زمان ملایان بقتل میرسند یعنی پنج نسل از نورمحمد خان بامری دردرگیری با حکمرانان ایرا ن کشته میشوند قابل قیاس ومقایسه میباشد با اعمال وکرداردادشاه وبازماندگان او ؟

15- ویا میشود با عمل قهرمانانه جلال خان بامری مقایسه نمود جریان از این قرار بوده همزمان با جنگ
جهانی اول که قوای انگلیس از طریق افغانستان وارد زابل وبم میشود گویا چند روزی بوده که قوای انگلیسی وارد بم میشود وکنترول شهر را بدست میگیرند در همین زمان جلال خان بامری هم وارد بم میشود واز جریان تصرف شهر اطلاعی ندارد وی داحل مغازهای نشسته وصاحب دکان بوی میگوید دوسه روز است شهر بدست انگلسیها افتاده مشغول صحبت بودند چند سوار انگلیسی ظاهر میشوند
گویا فرمانده انگلیسی که یک افسر هندی تبار است جهت گشت وارد بازار بم میشود
بهمان مغازه ای میرسند که جلال خان وافرادش در انجا بوده اند ومتوجه میشوند جند مرد مسلخ داحل مغازه نشسته اند صدا میزنند بیائید اسلخه را تحویل بدهید
که جلال خان بلا فاصله بطرف افسر تیر اندازی میکند وبدون اینکه به اسکور تهای او که چهارتا سواربودند فرصتی بدهد هر پنج نفر را بقتل میرساند
وفوری جلال خان هم براسبش سوار میشود به اتفاق همراهانش که تنها ده جماز بوده اند با سرعت از شهر بم حارج میشوند وتا زمانیکه افراد انگلیسی از قتل فرمانده خود اگاه میشوند ومقداری راه هم
تعقیب میروند ولی جلال خان میتواند خود را از حدود بم حارج نماید
این است کردار یک بلوچ وملت بلوچستان با داشتن چنین قهرمانانی که من گوشه ای از کارنامه انها را ظاهر نمودم بی انصافی نیست بجای ان رادمردان دادشاه ضعیف کش را مطرح بکنیم
وحواستار ان بشویم که چرا بما اجازه نمیدهند حیابانی را بنام دادشاه اسم گذاری بکنیم ایا تنها کمبود ما همین است که جمهوری اسلامی با ان محالفت میکند ؟

16- ویا با حرکت نظامی سیاسی محمد خان میرلاشاری در شهریور 1358- وحلع سلاخ برق اسای دو پاسگاه اسپکه وپیپ بمدت دو ساعت ومتعاقب ان تشکیل دادن سازمانی بنام جنبش مجاهدین بلوچستان
با هدف کسب خود محتاری وبدست اوردن امکاناتی وتوزیع هزاران قبضه اسلخه بوسیله ایشان بین سران قبا یل وگروها این حرکت را با کشتن تازه داماد دها نی میشود مقایسه کرد ؟

17- ویا با میار داری کریم خان میرلاشاری ونگهداری دها پناهنده از اقصا نقاط بلوچستا ن وحتی نگهداری
سران دو طایفه ما لکی ومهیمی از عشایر رودبار جیرفت وگرفتن انتقام خون پناهندگانش
اقایان هوت سید محمد ودامادش یوسف که بدست مزدوران رژیم در منطقه لاشار کشته میشوند
هوت سید محمد عموی اقایان اعظم ورسول بخش مبارزین معروفی که هم در زمان شاه وهم درزمان شیح بمدت دو دهه درگیر بودند وبدستور کریم خان بتلافی قتل سید محمد ودامادش
دها مزدورژیم کشته میشوند همراه با جاسوس محلی وحتی یکی ازجوانان کردستان که شدیدا تحت تعقیب رژیم بودند بپایگاه وی پناه میاورند وپس ازسالها نگهداری او هم اکنون در کشور سوئید پناهنده میباشند وبرگ زرینی دیگر به افتحارات میارداری قوم بلوچ افزوده میشود ایا قا بل مقا یسه میباشد با میار داری دادشاه ؟

18- ایا حبر دارید اقای حاجی شکری کدحدائی ساکن بنت قاتل پدرش را زمانی بقتل رساند که به دادشاه پناه برده بود حاجی شکری در یک راهبدان دادشا ه را صدا میکند میگوید من فلانی هستم با تو کاری ندارم فقط پدرم منتظر فلانی است که همراه شما میباشد حاجی شلیک میکند قاتل پدرش را در کنا ر
دادشاه قهرمان بقتل میرساند دادشاه قهرمان نه در ان لحظه ونه بعد ازان از خود عکی العملی نشان نمیدهد میتوانید این جریان را از اهالی بنت تخقیق نمائید این هم از میارداری قهرمان مردمی ولی در
قتل عام زارعین مشکاهم وحسین اباد از خود شجاعت نشان میدهد ؟

19- ویا با درگیریهای امان الله خان مبارکی در اوایل انقلاب ووارد کردن تلفاتی بر مزدوران رژیم
ونبرد حماسی او در شهر کراچی با ارتش پاکستان که در ان روز تعداد هشت هزار ارتشی منطقه ناظم اباد را بمحاصره در میاورند نامبرده همراه چهار نفر بمدت هشت ساعت
بایک ارتش منظم در گیر میشود که سرانجام هر چهار نفر بشهادت میرسند وهمچنین طبق اماری که در روز نامهای پاکستانی درج میشود تعداد
کشته زخمیها راهشتاد نفر ذکر میکنند ومینویسند بزرگترین جنگ خیابانی درطول تاریح کشور پاکستان
در منطقه ناظم اباد کراچی بوقوع پیوسته ایا میشود نبرد حماسی امان الله خان را با کشتار بینوایانی که توسط دادشاه کشته شده اند مقایسه نمود؟

20- ویا با درگیریهای علی خان مبارکی درجه دارژاندارمری سابق نامبرده از اوایل انقلاب پست خود را ترک نموده وبه صف مبارزین می پیوندد وگروهی تشکیل میدهد وبمدت دو دهه با مزدوران رژیم در گیر میشود وتلفات وخسارات فراوانی بر انها وارد میکند
میشود مبارزات اگاهانه او را با کشتارفقیر ترین مردم بلوچستان توسط دادشاه مقایسه نمود ؟

21- ویا با درگیری منطقه چاه شور دلگان جریان از این قرار بوده اقایان غلام حسین خان واساخان بامری که حدود دوسالی بود همراه زن بچه منطقه دلگان را ترک نموده وخود رابعنوان ( میار ) بپایگا ه کوهستانی کریم خان میرلاشاری میرسانند که دران زمان پایگاه وی در نقطه ای بوده بنام گبد سپاه که بصورت یک دژمخکم وطبیعی است دردل کوهستان معروف سحران بند کریم خان میرلا شاری دراوایل سال 1365 جهت فراهم کردن امکانات نظامی وارد کراچی میشود و بعد از رفتن ایشان
سرپرستی پایگاه را بفرزندش بنام بهرام خان میسپارد مدتی بعد نامبرده باتفاق اقایان غلام حسینخان واسا خان بامری جهت شرکت درجشن عروسی یکی از بستگان اقایان بامری بطرف منطقه دلگان میروند وقرار بوده عروسی در ابادی بنام چاه شوربرگزار بشود که فاصله این ابادی تا پهره چهل الا پنجاه کیلومترمیباشد واز این مسافرت اقایان سپاه واطلاعات پهره واستان اگاه میشوند ومیدانند که تنها گروه مسلخی که در حوزه پهره باقی مانده بود گروه اقایان بامری وگروه کریم خان بوده که در ان زمان جبهه مشترکی را تشکیل داده بودند حلاصه سپاه واطلاعات با طرح یک برنامه ضربتی همراه با پرسنل خود وپیوستن چهار صد کماندو اعزامی از تهران بهمراهی شیروک اهورانی وافرادش شبانه بطرف چاه شور حرکت میکنند ونیمهای شب خود را به ابادی میرسانند وان را بطور کامل بمحاصره در میاوند ودر نظر داشته اند با یک عمل شبه انتخاری خود را بدراطاقی
برسانند که بانها اطلاع داده بودند اقایان بهرام خان وغلام حسین خان واسا خان در ان اطاق استراحت میکنند وتصادفنا در ان شب غلام حسین خان جهت انجام کاری از چاه شور حارج میشود
ودران اطاق فقط بهرام خان بوده واساخان وچند نفر د یگراز همراهان ولی پیش ازرسیدن بمقصد
با نگهبانان در گیر میشوند وجنگی نا برابر وغافلگیرکنند اغاز میشود
که در نتیجه پس از چند ساعت نبرد رودررو خلقه محاصره شکسته میشود وتعداد افراد مسلخ اقایان
بهرام خان واساخان جمعا حدود چهل نفر بودنده اند که بطور معجزه اسائی ازخلقه محاصره نجات پیدا میکنند وتنها یکنفر از افراد اقایان کشته میشود ولی دران درگیری طبق اطلاعاتی که از سردخانه بیمارستان پهره (ایرانشهر ) درزمیکند تعداد بیست هشت پاسدار بهلاکت میرسد ودها نفرمجروح
از جمله فرمانده سپاه پهره بنام حیدری گلوله ای به او اثابت میکند وران او میشکند وی مدتها با پای لنگ سرپرستی سپاه پهره را بعهده داشته وگفته تا من انتقام خود را ازبهرام نگیرم خود را منتقل نمیکنم این در گیری دراواسط ابان ماه 1365 اتفاق می افتد ضمنا بیشترین اطلاعات وارقام ذکرشده منجمله از تعدادکماندوهای اعزامی وتعداد تلفات نقل قول ازشیروک اهورانی میباشد وی بحاطر خیانتهای بی حسا بش نسبت بقوم خود بشیرسپاه معروف میشود که دران شبیخون هم نقش فعالی داشته
ایا میشود این در گیری را با چهارده سال به اصطلاح مبارزه دادشاه مقایسه نمود؟

22 ویا با درگیری رسول بخش زین الدینی بین راه گه به قصرقند با پاسدا ران رژِیم در نحستین روزهای پیروزی انقلاب که بکشته ومجروح شدن دها پاسدار می انجامد ونشان دادن اولین ضرب شست بمزدوران وخشی رژیم میشود عمل وکردار وی را با کشتار های کور دادشاه مقایسه کرد ؟

23- ویا با درگیری های دین محمد اسکانی درماه های اول پیروزی انقلاب در منطقه سرباز بین راه پارود به راسک که منجر بکشته شدن دوازده پاسدار وزخمی شدن تعداد کثیری دیگر میشود
میشود این درگیری را با کشتن فقط دوژاندار در مدت چهار ده سال اشراری دادشاه مقایسه کرد ؟

24- ویا با در گیری های رحیم زردکوهی وبرادرش بی بگردر اوایل انقلاب در حوزه پهره وکشته زخمی نمودن دها پاسدار وسرانجام این دو برادر قهرمان بشهادت میرسند
میشود با اعمال وخشیانه دادشاه وکشتن بی هدف بی گناهان بلوچ مقایسه نمود ؟

25- ویا با در گیرهای جلال شهمراد ازباغی که فرمانده یکی از گروهای جنبش مجاهدین بلوچستان
وی بمدت دودهه دها مزدور وجاسوس محلی راببهشت خمینی میفرستد که با فدا کردن جان خود وفرزند جوانش دین خود را بملت بلوچستان ادا میکند میشود کردار او را
با اعمال دادشاه مقایسه نمود ؟

26- ویا با در گیری ملا کمال اهورانی ( صلاحزهی ) در دومین دهه حکومت ملایان در منطقه نایگون
که بکشته شدن چهل پاسدار وزخمی شدن دها نفر دیگر در یک درگیری می انجامد
ایا میشود با کشته شدن فقط دو ژاندارم در تمام زمان درگیری دادشاه مقایسه کرد ؟

27- ویا با در گیریهای یک سا له گروه عبدالما لک ریگی که بسیار بموقع وحساب شده ازمیان جنایتکارترین ومزدوران رژیم انها را دست چین نموده ومجازات مینماید تا کنون دها تن را روانه بهشت شهریاری مزدور نموده میشود با کشتن عبدل محمدی توسط دادشاه مقایسه کرد ؟

28- وباز در اواحر حکومت رضاشاه یعنی در سا ل 1319-که سرزمین بلوچستان توسط نظامیان حکومت پهلوی
تاراج میشود مردانی دلیربپا حواستند وبحاطر بزغاله ایکه بزور از رمه گلشیراوگینکی
گرفته بودند وچوپان او را کتک میزنند فرزندان جوان گلشیربه نامهای
درشیرو میرشیر وشیرخان بدستور پدرهم چون سه تا شیرحشمگین بدنبال نظامیان می افتند
وزمانی به انها میرسند که انها در کنار استحر اوگینک بزغاله را کشته ومشغول پوست کندن بوده اند
ان سه تا شیر از راه میرسند بزغاله مرده را از دست انها میگیرند وبلا فاصله در گیری وبزن بزن
شروع میشود انها چهار تا نظامی مسلخ واین ها سه نفر دست خالی
با هم گلاویز میشوند فرمانده انها وقتی متوجه میشود که انها سعی میکنند خود را بتفنگهای انها برسانند
اول چند تیر هوائی شلیک میکند می بیند ویل کن نیستند گلوله ای بطرف انها شلیک میکند
بکف دست میرشیر اثابت میکند
وبا مجروح شدن میرشیرشیرها خشمگین تر میشوند ودر همین اثنا پلنگی دیگر سر میرسد بنام چراغ فرزند ادینگ که در یک چشم بهم زدن نظامی مسلخ را که شیر خان را مجروح کرده بود
او را نقش زمین میکند واسلخه از دستش میگیرد وبا بدست اوردن اسلخه هر چهار نظامی تسلیم میشوند
وانها را خلع سلاخ نموده وبداحل رودخانه اوگینک میبرند
وهر چهار نفر را بدرحت خرمائی می بندند وبتلافی بز غاله هر چهار نفر را بقتل میرسانند
وبعد از قتل این مامورین بود ه که بتمام پادگانها وپاسگاها ابلاغ میشود هیچ ماموری حق ندارد بزور وبدون قیمت چیزی از مردم بگیرد
حلاصه ان ابلاغیه اثر مثبتی در منطقه میگذارد بحصوص در منطقه لاشار که در تمام دوران پهلوی ها مردم انجا از اجحاف وزورگوئی مامورین اسوده میشوند این را باید گفت کردار یک بلوچ
که با عمل خود قومی را راحت میکند ونه اینکه پستان زن بلوچ را ببرد
وشکم زن حامله را با کارد پاره بکنند ایا قا بل مقایسه میباشد کردار پسران گلشیروچراغ ادینگ باچهارده سال کشتارهای بی مورد وغیر انسانی دادشاه ؟

ا یا طرفدران نا اگاه دادشاه میدانند که پس از قتل عام نمودن زارعین بیگناه حسین اباد وبریدن پستا ن چهار زن بینوا از ان پس سه نفر از روخانیون برجسته و با نفوذ منطقه اقایا ن ملا گل محمد دهانی امام جمعه مسجد هیچان وسید عبدالرحمن قریشی امام جمعه مسجد فنوج وقاضی محمد نعیم دانشورامام
جمعه مسجد پیپ متفقا فتوا میدهند که دادشاه وهمراها نش از نطر شرع اسلام قطا ع الطریق وراهزن
میبا شند قتل انها بر هر مسلما نی واجب است ومیگویند اگر کسی بدست دادشاه کشته بشود شهید خساب میشود واگر زنده بماند غازی محصوب میگردد ولی اخیرا دکتر حسین بر فتوای ان روخانیون را
باطل کرده وبدادشاه لقب قهرمان وشهید داده البته دوست داشتن وارادت پیدا کردن هم جرم نیست
البته رژیم ادمکش هم بجنایتکارانش لقب ( سردار) داده و میدهد
در نهایت بجرئت میتوانم بگوئیم نود نه در صد قربا نیان دادشاه از طبقه کشاورزکارگر وزارع
بوده اند جای تعجب است بیشترین طرفداران دادشاه همان کسانی هستند که خود را روشن فکر و طرفدار کارگران وزخمتکشان میدانند ایا از اعما ل دادشاه حبر ندارند ویا فقط بحاطراینکه شنیده اند دادشاه محالف رژیم پهلوی بوده ولی بنظرمن مردم منطقه او را محالف حکومت پهلوی نمیدانم فقط کشتاربیگناهان بلوچ بدست وی همزمان با حکومت پهلوی بوده
وتنها کاری که در مدت چهار ده سا ل باعث معروفیت وی شد قتل تصادفی دو امریکائی بود در تنگ سرحه ودر اخر بهمراه او سردار بزرگترین طایفه بلوچستان کشته میشود
واگر این دو اتفاق نمیافتاد در کار نامه سیاه دادشاه موارد دیگری جلب توجه نمیکند
وبنظرم طرفداری طرفداران خلق فقط بحاطر همین دو اتفاق باشد واز کشتارصدها بی گناه او رامعاف
تبرئه نموده اند وجای قهرمانان ملی ومردمی بلوچستان را به او واگذارکرده و میکنند
بنده ازدوستداران دادشاه میحواهم کمی بخود زحمت بدهند مطالبی را که بیان نمودم در مورد ان تخقیق
بنمایند واگر گفته هایم ثا بت نشد ومطالب را مغرضانه تشحیص دادند
ارادت خود را بیشتر نموده کتاب بنویسند مقاله منتشر بکنند واگر لازم شد فیلمی که کارگذاران رژیم
بنام دادشاه ساحته اند انرا هم واقعی بدانند ودر موردش تبلیغ نمایند
چون در فیلم محل درگیری در قلعه بنپور است که با محل درگیری که در دامنه هشت کوه بوده صدها کیلو متر فاصله دارد وقاتل او را عیدو خان معرفی میکنند که چندین سا ل پیش از قتل دادشاه فوت نموده بنظرم صلاح نیست گفتار ونوشتار یک بلوچ مثل فیلم ملایان دروغ ودور از خقیقت باشد واگر یک غیر بومی مطالبی بنویسد وفیلمی بسازد از انها نباید انتظاری داشت
چون بیشترین نوشتارها وکتابهای که تا کنون بنام بلوچ وبلوچستان نوشته شده مقاصد حاص سیاسی خود را دنبا ل کرده اند بنده پیش از انقلاب در منزل مرحوم استوار نبی بخش صا لحزی کتابی دیدم بنام تاریح صد ساله ایران ودر ان کتاب نوشته شده بود در بلوچستان یک خان ظا لمی وجود داشته
بنام علی خان نقدی چون غیرازپول نقد وجه دیگری ازمردم قبول نمیکند وبه این حاطر معرو ف میشود به علی خان نقدی
واما مردم منطقه میدانند که چنین نیست شاید جوانان بلوچ ومردم دیگر نقا ط این لقب را درست تصوربکنند ولی انچه که واقعیت دارد پدرعلی خان اسمش نقدی بوده
نه وجه نقد از مردم دریافت میکرده وجوانان با دانش بلوچ باید مطا لبی بگویند وبنویسند که با واقعیتها
وفق بد هند ونه مثل نویسنده تاریح صد ساله ایرا ن متوجه نیست نقدی لقب علی خان است ویا اسم پدرش میباشد یک نویسنده بلوچ نباید مثل دشمنان مذهب و ملیتش

وبا حب بغض چهره قهرمانان واقعی بلوچستان را محدوش نماید زمان ان فرا رسیده تنگ نظری ها
وعقده های بی مورد وبا مورد را کنار بگذاریم راه وحدت ویک پارچگی را در پیش بگیریم
تا زودتر وبهتر بسر منزل مقصد برسیم با ایجاد تفرقه وتشتت بجای نحواهیم رسید
بقول شاعر – ( مورچگان را چه بود اتفاق = شیر ژیان را بدرانند پوست)
لازم بذکر است ایا انچه امروز رژیم احوند ی با بودن صدها جوان تحصیل کرده در بلوچستان انجام میدهد رژیم پهلوی میتوانست با بودن چند رئیس قبیله با بلوچ بلوچستان بکند واگر بقول بعضیهای در زمان عیدوخان بیسواد نام دانشگاه بلوچستان را سیستا نی هم اضافه میکردند ونام کارخانه سیما نی که درکنار زاهدان ساحته شده بنام سیستان میکردند ونام رادیو تلویزیون زاهدان را تلویزیون هامون میگذاشتند ایا چنین اتفاقی امکان داشت در زمان ان بیسوادان بیفتد واگر بی طرفانه قضاوت بکنیم نقاط مثبت عیدوخان بیشتر از نقاط منفی او میبا شد
فقط بهمین یک نقطه توجه بکنیم طایفه ریگی در زمان او به اوج قدرت وعزت میرسد ونباید انتظار بیشتری داشت چون سطح دید سران قبایل ان زمان فقط درحد طایفه خود حلاصه میشده
که عیدوخان میتواند حدما ت بزرگی جهت پیشرفت طایفه اش انجام بدهد بهر جهت دفتر اعمال امثا ل عیدوخان بسته شده وانها بتاریح پیوسته اند مسائل امروز ما نیستند اقای طوقی یک ذره انصاف داشته باش ازمردها بگذرد عیدوخان را رها کند اگر کار وعمل عبدالملک مورد پسند شما نیست اشکالی ندارد تاریح ومردم تخت ستم بلوچستان قضاوت حواهند کرد ومن شما فقط یک رائی داریم وبنظر بنده در شرایط کنونی این وظیفه نسل جوان وتحصیل کرده ما میبا شد
که از خق خقوق ملت خود دفاع کنند وزمان خا نی سرداری سپری شده وتاریح این امانت را بعهده شما نسل جوان وتحصیل کرده گذاشته ونسلهای اینده در مورد شما قضاوت حواهند کردکه متائسفانه می بینیم درزمان شما جوانان و روشنفکرا ن ا ست که
نام کارخانه شیلات چابهارمیشود شیلات سیستان ودر ساحل چابهار بندری واسکله ای بنام بهشتی جهنمی وکلانتری ساخته و نامگذاری میشود اعتراضی هم از طرف جوان روشنفکر بلند نمیشود واگر بلند هم بشود شنیده نمیشود علت را باید پیدا کرد که چرا صدا شنیده نمیشود شاید علت تک رویها ومنم منمها باشد و یا
انتقادات بیجا وبی مورد ازهمد یگر وتحریب نمودن چهرهای حال و گذشته گان خود که هیچ منافعی بحال ما ندارد وهیچ مشکلی راحل نمیکند پس بیا ئیم لااقل دوباره نام تاریحی وبا ستا نی دریای مکران را زنده بکنیم که استعمار گران پس از جنگ اول جهانی با هم توافق میکنند که عربها نام حلیج فارس را بپذیرند وقبول بکنند ودر مقابل دریای مکران بشود دریا ی عمان واین عمل با میانجیگری دولت پیر استعمارگرانگلیس که دران وقت کدحدای منطقه و سرپرست وقیوم کشورعمان بوده وتاکنون هم هست چنین توافقی صورت میگیرد
بجای مطرح کردن بحثهای بی مورد بهتر نیست نام تاریحی دریای خود را مطرح بکنیم ودیگر اجازه ندهیم دشمن نام شهرها وروستاهای مارا عوض بکنند بهتر نیست از سردارانی که بتاریح پیوسته اند اعما ل انها را زیر زربین نبریم که سودی بحال ما ندارد

و جای گفتن این دو بند شعر در اینجا میباشد
نام نیک رفتگان ضا یع مکن = تا بماند نام نیکت بر قرار
هربنای کهنه که ابادان کنند = نیکه اول کهنه را ویران کنند
ونسل ما پیش ازانکه پایه بنائی را بگذارد وپی ریزی بکند مشغول تحریب بناهای کهنه میبا شد
امید است با یک دید مثبت بواقعیتهای تاریحی خود نگاه بکنیم

درحاتمه اگرنسل جوان وتحصیل کرده بخواهد در مورد دادشاه تخقیق بنماید ودر صورت تشحیص صحت گفتارم دران صورت لازم است فقط به اشعار فردی بنام لال بخش کوه لافی که محل سکونتش
در مسیر جولان گاه دادشاه بوده واز چون چند او اگاه است واشعار نامبرده را میتوان درست ترین ومستند ترین سند دانست که از ماجرای دادشاه بر جا مانده

وان اشعار در کتا بی بنام حکایت بلوچ نوشته محمود زند مقدم بچاپ رسیده که این اشعار چند ماه پس ازقتل دادشاه سروده میشود ونه مثل اشعار ملا ابا بکرگوادری که حدود سی سا ل بعد از قتل دادشاه
سروده میشودوخودش در اشعارش اعتراف میکند من چیزی بچشم خود ندیده ام
فقط شنیده ام اشعارش را بر مبنا ی شنیدهای بدور از خقیقت میسراید ولی لالبخش میگوید من خودم چندین بار دادشاه را دیده ام واز کار کردارش بدرستی اگاهم
من قضاوت وزحمت تحقیق را بجوانا نی که بتاریح خود علاقمند هستند واگذار میکنم چون یقین دارم ازما جرای دادشاه اطلاع درستی ندارند واین را باید بدانیم وباور کنیم که سرزمین بلوچستان زادگاه شیرمردان بوده وحواهد بود بلوچستان کمبود قهرمان ملی نداشته وندارد که ما بیائیم افرادی امثال

دادشاه را مطرح نموده واو را سمبل ومظهرقوم وملت خود قرار بدهیم
واگر فرض بکنیم دادشاه همان است که ملا ابابکر گوادری گفته وتوصیفش کرده باوربکنیم
دوستی دادشاه با دشمنی رستم زال که شهریاری به او افتحارمیکند برای مردم بلوچستان یکسان است چون کاری از دست مردگان ساحته نیست دشمن فعلی ما امثا ل دهمرده وشهریاری کثیف ومنفور میباشد البته گرچه من طبق اسنادی که در نزد مورحین بلوچ موجود است رستم را بلوچ تبار واز نژاد ناروئی میدانم واگر این را هم افسانه بدانیم ولی در بلوچ بودن یعقوب لیث شک تردیدی وجود ندارد چون میدانیم پس از منقرض شدن حکومت صفاریان تنها مردم بلوچستان بودند از بازماندگان انها نگهداری میکنند وانها را ببلوچستان برده ودربنپور بحکومت میرسانند وبمدت هفصد سا ل با زماندگان

یعقوب لیث صفاری بنام ملکها بربن پور وقسمت عظیمی از بلوچستان حکومت میکنند
واگر یعقوب سیستانی بود چرا بازماندگان او درانجا حکومت نکردند ودرتاریح بلوچستان سابقه ندارد اعقاب وبازماندگان هیچ شاهی وسلسله ای از ایرا ن بعد از منقرض شدن در بلوچستان بیایند و جائی داشته باشند وحکومت هم بکنند وعلت حکومت صفاریان وابستگی قومی ونژادی بوده واگر محمد ابادی ها که خود را زابلی میدانند این را هم باور نمیکنند ولی دیگر این تاریح وروایت نیست تا پیش ازاستقرار حکومت ملایان تمام زمینداران وسرداران وبزرگان سیستان کنونی بلوچها بوده اند وپدران دهمردها وشهریاری ها این واقعیت را میدانند باور دارند که سرداران همیشگی سیستان بلوچها ها بودند از تاریح برمیگردیم که گذشته ها گذشته وبقول شاعر –( انجا که بزرگی بایدت بود = فرزندی من نداردت سود ) وبیائیم درشرایط کنونی د ست بد ست همدیگر بدهیم واز نابودی ملت خود جلو گیری بکنیم که دشمن با تمام توان وترفند بمیدان امده وهدفش حا لی نمودن بلوچستان از وجود ملتی بنام بلوچ است بحث های بی مورد که دادشاه مبارزاتش را از مکران شروع کرده وعبدالملک از سرحد وباید ازکسی حمایت بکنیم که در حال مبارزه است نه کسی که پنجاه سال پیش کشته شده ویا بفتوای دکتر حسین برشهید با گفتن حلواحلوا دهن شیرین نمیشود واگر امثا ل اقای دکتر طوقی ودکتر حسین بر وسایرینی که دادشاه را شهید راه ازادی میدانند کار وعمل او را ستا یش میکنند پس چرا معطل هستند بیایند استین مردانگی را بالا بزنند که بلوچستان نیاز بقربا نی دارد ونه نوشتن مقالات تفرقه افکنا نه بی محتوائی در انترنت درد بلوچ با اینگونه حرفها ونوشتارها درمان نمیشود دکتر های واقعی باید بفکر معا لجه جامعه خود باشند بلوچستان نیاز به دکتر های ا مثا ل ماندلا دارد نه ؟؟ وبقول معروف ( رو قوی با ش اگر راحت جهان طلبی = که در نظام طبیعت ضعیف پاما ل است )

همه میدانیم وخبر داریم که مرد م بلوچستان دریکی از تاریکترین دوران تاریح حیات خود گرفتارشده ودست پامیزند واگر دراین لحظ حساس فرزندی برومند ازکنارکوه تفتان بلند شده وبحاطر شرافت وحیثیت بلوچ بلوچستان از جا نش مایه گذاشته نباید او را سرزنش کرد که بلوچستان را نا امن
نموده وجوانانی را بکشتن میدهد ایا حبر ندارید که تا کنون رژیم تنها هزاران جوان بلوچ را بدام اعتیاد

گرفتار کرده صدها جوان را هم بنام اشرار وقاچاقچی تیر باران واعدام نموده ومینما یند واگر این همه جوان معتاد بحاطر حق حقوق خود کشته میشدند شا یسته ترنبود وتا بحا ل بحق خود نرسیده بودیم هیچ ملتی با مبارزه نسلش از بین نمیرود بلکه با قبول نمودن ظلم وتن دادن به ان یک ملت محو نابود میشود پس بیا ئیم ازعبدالما لک حما یت بکنیم که او سزاواران میبا شد چون با اگاهی ودا نش اسلخه بد ست گرفته وجا نش را درطبق احلاص گذاشته وتا کنون هم هیچ نقطه منفی درکارنامه او مشاهده نمیشود
درود به مادرانی که عبدالما لکها را دردامن خود پرورانده اند ومی پرورا نند

عبد ا لکریم بلوچ

www.ostomaan.org/

|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 9:46
سخنی با آقای امینی: شرمی از مظلمه خون سیاووش! بلوچستان 

سخنی با آقای امینی: شرمی از مظلمه خون سیاووش!

تاکید ما بر کشور او بدین خاطر است که اکثریت قریب به اتفاق نیروهای غیر ملی ایران مردم فارس زبان در ذهن خود ایران را فقط ازآن خود می دانند و یک پارچگی آن نیز تنها مشکل و مسئله آنها هست ، البته به لحاظ عملی و تاریخی نیز چنین بوده است ، چرا که وضعیت بلوچها ،کردها ،عرب ها ،ترکها و ترکمنها به ویژه بلوچها این را در عقب ماندگی اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود به درستی نشان می دهد .




چون دوست دشمن است شکایت کجا برم:

مقاله هموطن آگاهمان جناب آقای محمد امینی با وجود نظرات نسبتاً منفی که در مورد ما نیروهای ملی ، سازمانها و احزاب سیاسی مان داشت به جهاتی دلگرمی ما اعضاء و هواداران جبهه متحد بلوچستان ایران (جمهوری خواهان فدرال) گردید ، چرا که آگاهی نسبی او از جنبش های ملی درون جغرافیای کهنسالمان نشانگر این نکته مهم بود که او به ما علاقه مند است و ما را دوست دارد ، هر چند که دوست داشتن خود را مشروط نموده است و این البته برایشان خرده گیری نیست چرا که مشخصه دوست داشتن همه اپوزیسیون ایران از این نوع است. آنها هر کس را آنچنان که خود می خواهند دوست خواهند داشت و استقلال هیچ کس و یا هیچ سازمانی را نمی خواهند ، احزاب و سازمانهای سراسری ایران (ملت فارس) مجاهدینی، اکثریتی ای ، جبهه ملی ای را برای همبستگی باور دارند که او را خود آنچنان که می خواهند نقاشی کرده باشند و مجسمه هايی که خود به آرایش شان پرداخته باشند ،بر اساس چنین نگرشی جناب امینی عزیز نیز ما را زمانی به رسمیت خواهد شناخت که مظمون، جوهره، برنامه و اساس حرکت ما را خود ایشان دیکته نموده باشند. در غیر این صورت ما تجزیه طلب ، استقلال خواه ضد یک پارچگی کشور ( او ) هستیم .

تاکید ما بر کشور او بدین خاطر است که اکثریت قریب به اتفاق نیروهای غیر ملی ایران مردم فارس زبان در ذهن خود ایران را فقط ازآن خود می دانند و یک پارچگی آن نیز تنها مشکل و مسئله آنها هست ، البته به لحاظ عملی و تاریخی نیز چنین بوده است ، چرا که وضعیت بلوچها ،کردها ،عرب ها ،ترکها و ترکمنها به ویژه بلوچها این را در عقب ماندگی اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود به درستی نشان می دهد .

آبادی شهرها ، زندگی مدنی ،فرهنگستانهای غنی ، جاده های زیبا ، هستی صنعتی شایسته تهران ، اصفهان ،شیراز ،خراسان ، مازندران و گیلان می باشد .

کارگران بلوچستان، کردستان و...برای امرار معاش خویش به جای زبان مادری خود در خلیج و کشورهای عربی هم کار به دست آورند و هم زبان عربی بیاموزند و عملاء نیز چنین شده است. بدین جهت حقیقتأ باید یک پارچگی کشور امر و مسئله فقط و فقط مال ملت فارس یا فارس زبانان باشد.

امینی گرامی شما که این همه از جزئیات احزاب و سازمانهای ما مطلع اید حتماً از مضمون این بیت سعدی عزیزنیز بیش از ما آگاهید که :

سعدیا حب وطن گر چه حدیثی است درست=نتوان زیست به سختی که من آنجا زادم.

آری امینی گرامی مصداق عینی بر زمینت می زند نادان دوست در همینجاست ، با چنین روشها و استدلالهائی منفی ای است که امروز بسیاری از روشن فکران ملتهای ستمدیده یا مناطق خلقی آنهائی که در نگاه جنابعالی و ما وجه اشتراکی درونی با یک پارچگی ایران ندارند ، بر چنین فقر و فاقحی انگشت نهاده و کوس استقلال و تجزیه سر می دهند.

مردم بلوچ ، کرد،عرب ترکمن ،..تا کی باید تحمل چنین ستمگریهائی اقتصادی ،فرهنگی و اجتماعی را در میهن خود تحمل نمایند.

ملتهای تحت ستم یا خلقهای تحت ستم ایران از کدام یک از حکومتهای مرکزی رنگارنگ ایران از افشاریه ،قاجاریه،پهلوی ونهایتان از ملایان اثنا عشری زمزمه محبتی دیده اند تا یک پارچگی کشور را جمعه خویش تشخیص داده در کلاس یک پارچگی آن ثبت نام نمایند.

مجموعه این حاکمیت های مرکزی با فرمانهای ملوکانه و فتواهای شرعی به قتل عام مردم بلوچ و کرد وعرب و...پرداخته ، اما با وجود این همه مصائب هر گز حاضر نشدند به یک پارچگی کشور (البته شما) تن در ندهند و همواره به سان نیاکان خود ازتمامیت ارضی ایران دفاع کرده اند.

امینی عزیز می دانم که شما از سر دلسوزی و مهر و علاقه مندی مفرط به این آب و خاک و با این منطق که احتیاط در امور تحکم عقل است به چنین وسواسی در غلطیده اید که صحبت از هر گونه حقوق ملی و پذیرش هر لفظ و اصطلاحی برای ملل ساکن در ایران خارج از حقوق شهروندی ،تجزیه و جدائی طلبی است.

اما ای مهربان ! آیا در روابط اجتماعی پیوندی بالاتر ازپیوند اعضای خانواده وجود دارد ؟ اگر مجموعه ارتباط طولانی شما با پدر یا برادرتان همیشه این باشد که عامدانه شما را در فقر ، تنگدستی، محرومیت و تحقیر قرار دهند آیا حاضر به ماندن در زیر یک سقف با چنین پدر و برادری خواهید بود ؟

در طی سه حاکمیت بزرگ افشاریه ،قاجاریه،پهلوی و دست آخر از حکومت ملایان به جزء فقر، عقب ماندگی، تحقیر ،کشتار و اعدام چیزی حاصل نکرده ایم. اگر می بینی وسواس ما در امر یکپارچگی ( البته کشور شما) کم رنگ تر است بدین خاطر است که به قول سعدی بزرگ احساس و استدلال و شئورمان برای ادامه حیات کمتر از مرغان نیست که می گوید :

مرغ به آن جا رود که چینه بود = نه به آنجا که چی نبود

هم میهن گرامی باری ما حتی (چی نبود ) سعدی را نیز تحمل کرده و از جدائی هر گز دم نزده ایم ما میهنمان را مثل شما دوست داریم و از یک پارچگی آن دفاع کرده و می کنیم و برای چنین دفاعی یقیناً به شما نیازمندیم ، اما نه چون گذشته.

نه چون گذشته بدین معنی که اینبار برای برگذاری یک حاکمیت در ایران تا از پیش اطمینان حاصل نکنیم که حقوق ملی ملل ساکن در ایران همراه با رفع ستم ملی را در پیش خواهد داشت با هیچ حزب و سازمانی اعلام همبستگی ننمائیم چرا که به قول ضرب المثلی بلوچی " دیگی که برای من نمی جوشد به سوزد" بگذار تا این بار ملاهای حاکم بر ایران تا قیام و قیامت بر ما و شما متفقا ظلم روا دارند ، حد اقل به این طریق دلمان سرد می شود که حد اقل در کشیدن بعضی از ستمگریها حقوق مساوی داریم.

بگذار یک عمر شما برادران و خواهران فارس هم از این حاکمیت در ممنوعیت فرهنگ آریائیتان قرار بگیرید.

آقای امینی شعار کنگره ملیتهای ایران فدرال در کجا با شعار بعضی از سازمانهای سراسری و جمهوری خواهان چپ دمکرات ایران متفاوت بوده است و در کجای شعار فدرالیسم کنگره خطای سیاسی رخ داده است که شمای عزیز را به وحشت انداخته است.

شما انگشت بر پرچمی نهاده اید که به وسیله یک حزب سیاسی درست شده است از انسان عمیق و ژرف نگری چون شما بعید که آن را موجب تجزیه و استقلال طلبی قلمداد نمائید ، آن هم در جهانی که در کشور های پیشرفته آن امروزه شرکت های خصوصی، موئسسات تجاری و خانه های فرهنگی مختلف دارای پرچم و بیرکهای بیشماری هستند و هیچ کدام موجب تجزیه و استقلال جمعیت از کشورها نگردیده اند. چه می شود در ایران فردای ما هر کدام از ملیتهای ساکن ایران دارای یک نماد خاص ملی بوده (هویت ملی )وضمن آن دارای یک پرچم واحد کشوری باشند

اینکه چرا باید تفکر خاصی از افراد و دسته جات سیاسی مدافع یکپارچگی ایران باشند سوالی است که ما هنوز پاسخ آن را به درستی در نیافته ایم و به زعم ما و بر اساس مدارک و شواهد تاریخی از ما مردم مناطق ملی به ویژه بلوچها هیچ ایرانی دیگری در دفاع از این یکپارچگی مقدم نبوده است ،کردها در جنگ چالدران بر علیه دولت توپخانه ای عثمانی ،عربها در جنگ با عراق و پس گرفتن خرمشهر یا محمره به درستی این را ثابت کرده اند و برای یک پارچگی ایران جنگیده اند.

شعار حزب دمکرات کردستان ایران که یکی از اعضای کنگره ملیتهای ایران فدرال است سالها این بود که دمکراسی برای ایران تا در زیر همین دمکراسی به ستم ملی ملت کرد پایان بخشد نیز گویای همین واقعیت است ، در بخش دیگر کشور ما نیز مبارز ملى حمل جیند در چاه بهار برای بیرون راندن پرتغالیها و نیز مقاومت قهرمانانه بسیاری از سرداران بلوچ بر عليه قوای انگلیس در ایرانشهر (پهره) گواهی بارز این ادعا است و اکنون پرچم مقاومت چنین یکپارچگی را کنگره ملیتهای ایران فدرال بر دوش می کشد که با شرکت قریب به اتفاق همه ملل و اقوام ایرانی تشکیل گردیده است و به شما امینی عزیز با اطمینان اعلام می داریم که هیچ جریانی استقلال طلب یا جدائی خواه در آن عضویت ندارد، آیا این مانند ما برای شما قابل افتخار نیست؟

این مایه تاسف ماست که عزیزی چون شما در میان این کنگره نیست ، لذا جبهه متحد بلوچستان ایران (جمهوری خواهان فدرال) از شما تقاضا می کند که به عنوان یک هموطن سیاسی مستقل که خواستار عدم تجزیه ایران هستید در این کنگره حضور به هم رسانید و از نزدیک به امیال و اهداف آن آگاه شوید و هر جا در گفتار،اهداف،برنامه های آن به تجزیه رسیدید آن را در سطح جنبش افشاء نمائید.

نکته دیگری در پایان باید به آن اشاره کرد همان درکی است که شما از فردی مرموز در جنبش ملی بلوچ اشاره کرده بودی که این خود تسلط شما بر آگاهی از مسائل جنبش در ملیتها و خلقهای ساکن ایران دارید و در این رابطه چه درست به موارد اصولی که تماماً مستند بودند اشاره داشتید ، آری این آقای دکتر بنا به همان درکی که شما نیز به درستی داشتید از صف جنبش ملی بلوچ طرد گشته و جبهه متحد بلوچستان-ایران (جمهوری خواهان فدرال) نیز در همان آغاز راه عذر وی را خواست.

در خاتمه باید بگویم که وجود افرادی دلسوز ، آگاه ، واقع گرا چون شما موجب دلگرمی و امیدواری برای تمامی نیروهای سیاسی در میان ملل تحت ستم کشورمان ایران می باشد.

ما بارها اعلام داشته ایم که 3 تفکر تمامیت خواه و مطلق گرا موجب رواج ستم ملی گردیده اند.

1- تفکر پان ایرانیست که به جزء زبان فردوسی و ملت یا قوم فارس ملتی یا قوم دیگری را به رسمیت نمی شناسد.

2- تفکر امت واحد زیر پرچم ولایت فقیه و اسلام که به دنبال دارلاسلام جهانی است.

3- تفکر کمونیستی دوران سابق شوروی سابق که به دنبال جهان وطنی می باشد.

اما فرزندان راستین ایران زمین واقعیت گرا به این تجربه تاریخی رسیده اند که دنیا را با تفکر تمامیت خواهی و مطلق گرائی نمی توان اداره کرد.

لذا امروز اکثریت قریب به اتفاق نیروی های جمهوری خواه و چپ و دمکرات مسئله رفع ستم ملی و تقسیم برابر قدرت سیاسی در بین ملیتهای ایران و اقوام (جامعه ایران) را پذیرفته و شعارشان همانند کنگره ملیتهای ایران فدرال – جمهوری فدرال ایران است.

با درودهای فراوان

ج -امیری

جبهه متحد بلوچستان ایران- جمهوری خواهان فدرال

برگرفته از : iranglobal


|+|
نوشته شده توسط سعيد بلوچ در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 23:57
امنیت ، دشمن و توریست ژاپنی | ايران 

فرماندهان سپاه : اگر دشمن حمله کند در لحظه اول 11 هزار راکت و خمپاره بر سرش خواهیم ریخت و یکی به دشمن خبر بدهد حمله نکند چون بدبخت خواهد شد

مقام ولایت : امروز سپاه و بسیج و ارتش و نیروهای امنیتی ما آنچنان هوشیارند که تمام تحرکات دشمن درداخل و خارج را زیرنظر دارند

سخنگوی وزارت خارجه : علیرغم ملیونها پست بازرسی که در داخل و خارج شهرها داریم ربایندگان توریست ژاپنی موفق شده اورا ازایران خارج کرده و به پاکستان ببرند با اینحال ما امیدواریم مقامات امنیتی پاکستان بتوانند این توریست را آزاد کنند چون نیروی امنیتی پاکستان خرش از ما بیشتر می رود

 

ایست بازرسی اول

- اتوبوس بزن کنار، همه بجز راننده پیاده شن،آهای راننده راه بیفت برو 

- مسافرا چی جناب سردار ( جناب سروان سابق )

- اگه برگه عبورداشته باشند پیاده میرن شهر والا باید برگردن به همونجایی که اومدن، شما دونفرچی دارین؟

- فقط یه گونی سرکار

- توش چیه؟

- مادربزرگمون سرکار

- آهای پسر این دونفر بجرم آدم ربایی بازداشتن ، گونی و محتویاتش هم مصادره است

- سرکار ما بخاطر اینکه کرایه کمتر بدیم مادربزرگ مونو کردیم تو گونی

- که از مرز ردش کنین؟

- نه سرکار می خواستیم ببریمش تهرون دکتر

- لاید می خواستین ببرینش تهرون پناهنده بشه

 

ایست بازرسی دوم

- پژو آردی بزن کنار... جعبه رو بزن بالا... این کیسه چی توشه؟

- بیست کیلو برنج

- بیست هزار گرم برنج قاچاق می کنین

- قاچاق نیست جناب سردار مال زمینای خودمونه

- پس چرا همونجا نخوردین؟ دیگه چی دارین؟

- یک کیلو چایی

- یک کی.....لو  چایی!؟ همین شما قاچاقچی هستین که صنعت چایی کشور رو به ورشکستگی کشوندین، اینا بازداشتن، اموال و ماشین هم مصادره است